دکتر سید سلمان صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن (LAIS)
سخنرانی ارائهشده در وبینار مرکز صلح و گفتوگوی دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ۸ مهر ۱۴۰۵ (۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶)
چکیده
این مقاله ظرفیتهای مثنوی معنوی مولانا را برای تقریب مذاهب اسلامی از دو منظر مکمل بررسی میکند: نخست، تاریخ دریافت بینمذهبی مثنوی و مشارکت عالمانِ متعلق به سنتهای گوناگون اسلامی در شرح و تفسیر آن؛ دوم، ساختار معنایی وحدتآفرین مثنوی و نحوه بازنمایی پیامبر اکرم(ص)، اهلبیت(ع)، صحابه و ارزشهای مشترک دینی در این اثر. مسئله اصلی آن است که مثنوی چگونه، بیآنکه تفاوتهای اعتقادی را انکار کند، در افق آگاهی و تجربه زیسته مسلمانان بهصورت میراثی مشترک پدیدار شده است. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با بهرهگیری از تاریخ دریافت، هرمنوتیک و پدیدارشناسی سامان یافته است. یافتهها نشان میدهد که ظرفیت تقریبی مثنوی صرفاً نتیجه شهرت مولانا یا استقبال اجتماعی از او نیست، بلکه بر دو پایه استوار است: «اشتراک در میراث تفسیری» و «همگرایی در نظام معنایی». از یک سو، استمرار شرحنویسی بر مثنوی از کمالالدین حسین خوارزمی تا فیض کاشانی، محمدرضا لاهوری، ملاهادی سبزواری، محمدتقی جعفری و پژوهشهای ساختاری معاصر، از حضور فعال عالمان شیعی در تاریخ فهم این متن حکایت دارد؛ از سوی دیگر، توحید، نبوت، قرآن، عشق الهی، اخلاق، سلوک، حرمت اهلبیت(ع) و تکریم فضیلتهای صحابه، شبکهای از معانی مشترک میآفرینند. در این شبکه، حضرت علی(ع) بهمثابه مظهر اخلاص و ولایت معنوی، جایگاهی ممتاز و پیوندآفرین دارد. نتیجه آنکه الگوی تقریبی مولانا نه بر یکسانسازی مذاهب، بلکه بر وحدت در عین کثرت، گفتوگوی اخلاقی و بازگشت از جدال هویتی به حقیقت معنوی دین استوار است.
کلیدواژهها: مولانا، مثنوی معنوی، تقریب مذاهب اسلامی، هرمنوتیک پدیدارشناختی، حضرت علی(ع)، عرفان اسلامی.
۱. مقدمه
جلالالدین محمد مولوی از برجستهترین عارفان شاعر در تمدن اسلامی است. مثنوی معنوی و دیوان شمس او در گسترهای فراتر از مرزهای قومی، زبانی و مذهبی خوانده شدهاند؛ بااینحال، ظرفیت مولانا برای تقریب مذاهب اسلامی را نباید تنها به محبوبیت فراگیر یا زبان شورانگیز او فروکاست. پرسش اساسی این است که چه ویژگیهایی در تاریخ تفسیر و در سازمان معنایی مثنوی، آن را به متنی مشترک و گفتوگوآفرین بدل کرده است.
فرضیه این پژوهش آن است که جایگاه تقریبی مثنوی بر دو رکن بههمپیوسته قرار دارد. رکن نخست، مشارکت تاریخی عالمان شیعه و اهلسنت در خواندن، شرحکردن و تدریس مثنوی است؛ مشارکتی که نشان میدهد این اثر در انحصار یک مذهب نمانده و در حافظه تفسیری جهان اسلام حیات یافته است. رکن دوم، محتوای معنایی مثنوی است: محوریت توحید و نبوت، ارجاع پیوسته به قرآن و سنت، اصالت عشق و اخلاق، حرمت اهلبیت(ع)، یادکرد فضیلتهای صحابه و نقد تعصب. بدینترتیب، تقریب هم رویدادی در تاریخ دریافت متن است و هم حقیقتی در درون متن.
این دیدگاه از نظر فلسفی قابلیت بازسازی در چارچوب «هرمنوتیک پدیدارشناختی» را دارد. هرمنوتیک، چگونگی فهم متن و دگرگونی افقهای تفسیر آن را بررسی میکند؛ پدیدارشناسی نیز نحوه ظهور مثنوی را بهمثابه میراثی معنوی در آگاهی و تجربه مسلمانان توصیف میکند. ترکیب این دو رویکرد امکان میدهد از یک سو تکثر خوانشهای مذهبی به رسمیت شناخته شود و از سوی دیگر، افق مشترکی که از خلال این تکثر پدیدار میشود، تحلیل گردد.
۲. مسئله، پرسشها و روش پژوهش
مسئله این مقاله نسبت میان «تفاوت مذهبی» و «اشتراک معنوی» در مواجهه با مثنوی است. آیا اقبال عالمان شیعه و اهلسنت به این اثر صرفاً همزمانیِ چند سنت شرحنویسی است، یا از یک تجربه بینالاذهانی و میراث تفسیری مشترک حکایت میکند؟ آیا تکریم چهرههای مختلف صدر اسلام در مثنوی به همسطحسازی آنان میانجامد، یا مولانا ضمن رعایت حرمت اشخاص، به مراتب متفاوت فضیلت و ولایت قائل است؟ و سرانجام، چه اصولی را میتوان از مثنوی برای گفتوگوی مذهبی در روزگار حاضر استخراج کرد؟
روش پژوهش کیفی، توصیفی ـ تحلیلی و متنمحور است. دادهها از متن مثنوی، نمونههای شاخص سنت شرحنویسی و پژوهشهای ساختاری معاصر اخذ شدهاند. در سطح تاریخی، از منطق «تاریخ دریافت» برای پیگیری حضور شارحان بهره گرفته میشود؛ در سطح فلسفی، مفاهیم تعلیق داوری، قصدیت، تجربه زیسته و بینالاذهانیت بهصورت ابزارهای توصیفی به کار میروند؛ و در سطح متنی، شبکه مفاهیم وحدتآفرین و نسبت آنها با شخصیتهای صدر اسلام تحلیل میشود. مقصود از پدیدارشناسی در این مقاله، انتساب مستقیم مولانا به یک مکتب فلسفی جدید نیست، بلکه ارائه صورتبندی روشمند از چگونگی ظهور مثنوی در تجربه مشترک مسلمانان است.
۳. چارچوب نظری: از تاریخ دریافت تا هرمنوتیک پدیدارشناختی
هر متن بزرگ در خلأ معنا نمییابد؛ معنای آن در نسبت میان ساختار اثر، افق تاریخی خوانندگان و سنتهای تفسیری شکل میگیرد. ازاینرو، مطالعه ظرفیت تقریبی مثنوی باید هم به «درون متن» و هم به «زندگی متن در تاریخ» نظر داشته باشد. تاریخ دریافت نشان میدهد که گروههای مختلف چگونه متن را از آنِ خود دانسته و با پرسشهای خویش بازخواندهاند. هرمنوتیک، این گفتوگوی تاریخی میان متن و مفسر را توضیح میدهد؛ و پدیدارشناسی، کیفیت ظهور موضوع در آگاهی را وصف میکند.
در این چارچوب، مثنوی برای عالم یا سالک تنها مجموعهای از ابیات نیست. متن ممکن است بهعنوان شرح معنوی قرآن، راهنمای سیر و سلوک، تعلیم اخلاق، بیان حقیقت دین یا طرحی برای تحول نفس قصد شود. این «قصدیت» نحوه فهم را جهت میدهد. هنگامی که خوانندگان شیعه و سنی، با وجود تفاوت در برخی پیشفرضهای کلامی، مثنوی را در حلقههای درس، مجالس عرفانی و تربیت اخلاقی تجربه میکنند، ساحتی بینالاذهانی شکل میگیرد. در آن ساحت، اختلاف از میان نمیرود، اما در افقی وسیعتر جای میگیرد.
تعلیق پدیدارشناختی در این بحث به معنای بیاعتقادی یا نادیدهگرفتن حقیقتهای مذهبی نیست؛ مراد آن است که پژوهشگر، برای توصیف منصفانه پدیده، داوری جدلی درباره برتری یک خوانش را موقتاً در پرانتز نهد و نخست بپرسد مثنوی چگونه برای هر یک از سنتها معنا یافته است. حاصل این تعلیق، نسبیگرایی نیست؛ بلکه تمایز میان مقام توصیف و مقام داوری است. همین تمایز امکان میدهد «وحدت در کثرت» نه بهصورت شعار، بلکه بهعنوان ساختاری قابل مطالعه فهم شود.
۴. تقریب بهمثابه رویداد تاریخی: سنت بینمذهبی شرح مثنوی
یکی از قرائن مهم بر ظرفیت تقریبی مثنوی، امتداد تاریخی شرحنویسی بر آن در محیطهای گوناگون اسلامی است. این تاریخ البته به چند نام محدود نمیشود و برای ارائه فهرستی جامع، پژوهشی مستقل و نسخهشناختی لازم است؛ اما نمونههای زیر خطی معنادار از دریافت شیعی و اهلبیتی مثنوی را آشکار میکنند.
| دوره | شارح یا پژوهشگر | اثر شاخص | اهمیت در تاریخ دریافت |
| قرن نهم هجری | کمالالدین حسین خوارزمی | جواهرالاسرار و زواهرالانوار | شرح سه دفتر نخست و نمونهای آغازین از پیوند مثنوی با معارف اهلبیت(ع) و سنت عرفانی. |
| قرن یازدهم هجری | ملا محسن فیض کاشانی | سراج السالکین | گزینش و تنظیم سلوکی ابیات مثنوی در محیط علمی شیعه عصر صفوی؛ نه شرح کامل بیتبهبیت. |
| قرن یازدهم هجری | محمدرضا ملتای لاهوری | مکاشفات رضوی | شرح ابیات دشوار شش دفتر در شبهقاره و بهرهگیری از آیات، احادیث و روایات امامان شیعه؛ نام اثر نیز به تبرک امام رضا(ع) برگزیده شده است. |
| قرن سیزدهم هجری | حاج ملاهادی سبزواری | شرح اسرار مثنوی | خوانش فلسفی ـ عرفانی با تکیه بر قرآن، حدیث، حکمت متعالیه و مباحث سیر و سلوک. |
| قرن چهاردهم هجری | علامه محمدتقی جعفری | تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی | گفتوگوی گسترده با مسائل انسانشناختی، فلسفی، کلامی و تربیتی جهان معاصر. |
| دوره معاصر | سید سلمان صفوی و مهوش علوی | ساختار معنایی مثنوی و Rūmī’s Mystical Design | گذار از شرح عمدتاً بیتمحور به خوانش کلنگر؛ کشف معماری کلان، توازیها، ساختار حلقوی و پیوند حکایتها. |
این سیر تاریخی یک نکته روشی مهم دارد: تقریب تنها هنگامی محقق نمیشود که متنی صریحاً از وحدت سخن بگوید؛ گاه خودِ مشارکت سنتهای مختلف در تفسیر یک متن، واقعهای تقریبی است. مثنوی در طی قرون، میدان مشترکی پدید آورده که در آن مفسر شیعی، سنّی، صوفی، حکیم و پژوهشگر دانشگاهی با زبانها و روشهای گوناگون وارد گفتوگو شدهاند. بنابراین، تاریخ شروح مثنوی بخشی از تاریخ تعامل فکری مسلمانان است.
در عین حال، این تاریخ را نباید به تملک مذهبی مولانا فروکاست. هدف از برجستهکردن شروح شیعی اثبات انحصار نیست؛ درست برعکس، اهمیت آنها در این است که نشان میدهند مثنوی توانسته در محیطهای مذهبی مختلف جذب و بازتفسیر شود. مشترکبودن یک میراث هنگامی معنا دارد که هیچ خوانش معتبر تاریخی بهتنهایی مدعی مالکیت مطلق آن نباشد.
۵. تقریب بهمثابه حقیقت متنی: شبکه معانی مشترک
پایه دوم نظریه، درونمتنی است. مثنوی با شبکهای از مفاهیم بنیادین اسلامی سخن میگوید که برای مذاهب مختلف آشنا و معتبرند: توحید، نبوت، قرآن، ذکر، توبه، اخلاص، رحمت، عدالت، عشق الهی، تزکیه نفس و سلوک. این مفاهیم منفرد و پراکنده نیستند؛ در حکایتها، تمثیلها و گفتارهای تعلیمی به یکدیگر پیوند میخورند و نظامی معنایی میسازند که غایت آن تحول انسان است.
در این نظام، اصل دین از سطح هویت اسمی به ساحت کیفیت وجودی منتقل میشود. ملاک قرب، صرف وابستگی به یک نام یا جماعت نیست؛ اخلاص، معرفت، عشق و کردار صالح است. چنین انتقالی، بدون حذف مرزهای اعتقادی، شدت نزاع هویتی را کاهش میدهد؛ زیرا توجه را از برتریجویی جمعی به مسئولیت اخلاقی فرد و جامعه بازمیگرداند. زبان مثنوی در این مقام، زبان دعوت است نه محکمه؛ زبان تربیت است نه تحقیر.
ارجاع محوری به پیامبر اکرم(ص) نیز نقشی وحدتآفرین دارد. مولانا حقیقت محمدی را جامع میراث پیامبران میبیند: «نام احمد نام جمله انبیاست / چونکه صد آمد نود هم پیش ماست» (مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۰۶). در این نگاه، پیامبر(ص) مرکز ثقل امت و قرآن معیار بازگشت از پراکندگی به معناست. تقریب، از منظر مثنوی، مصالحهای بیرون از دین نیست؛ بازگشت ژرفتر به ریشههای مشترک دین است.
۶. اهلبیت، صحابه و منطق مراتب معنوی
مثنوی از چهرههای متعدد حیات نبوی و صدر اسلام یاد میکند: حضرت علی(ع)، ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه، سلمان، ابوذر، عمار، حمزه، بلال، زید بن حارثه، جعفر طیار، انس بن مالک و دیگران. این تنوع، ذخیرهای روایی در اختیار مولانا میگذارد تا فضیلتهای اخلاقی و منازل سلوکی را مجسم سازد. اشخاص تاریخی در روایت او تنها موضوع گزارش گذشته نیستند؛ هر یک میتوانند نشانه یک کیفیت روحی یا درس اخلاقی باشند.
بااینهمه، تکریم اشخاص به معنای همسطحدانستن آنان نیست. اندیشه عرفانی اساساً بر مراتب وجود، معرفت و قرب استوار است. ازاینرو، میتوان حرمت چهرههای گوناگون را پاس داشت و در همان حال به تفاوت مقامات معنوی قائل بود. این «تکثرِ مرتب» با نسبیگرایی تفاوت دارد: همه مراتب یکسان نیستند، اما تفاوت رتبه نیز مجوز نفی حرمت یا تکفیر دیگری نمیشود.
۶.۱. حضرت علی(ع) بهمثابه محور وحدت معنوی
در میان شخصیتهای صدر اسلام، حضرت علی(ع) در مثنوی جایگاهی ممتاز دارد. روایت نبرد آن حضرت و پهلوانِ مغلوب، در پایان دفتر اول، اخلاص را نه بهصورت مفهومی انتزاعی، بلکه در صحنهای دراماتیک و تربیتی آشکار میکند. بیت مشهور «از علی آموز اخلاص عمل / شیر حق را دان مطهر از دغل» چکیده این تصویر است. علی(ع) در این حکایت، قدرت را از خشم شخصی میپیراید و عمل را از خودخواهی آزاد میکند؛ ازاینرو، «شیر حق» است، نه اسیر نفس.
جایگاه تقریبی حضرت علی(ع) از آن رو برجسته است که سنتهای مختلف اسلامی، هرچند با صورتبندیهای کلامی متفاوت، بر علم، شجاعت، زهد، عدالت و قرب معنوی ایشان اتفاق دارند. شیعه او را امام و جانشین منصوب پیامبر(ص) میداند؛ اهلسنت او را خلیفه چهارم و از برترین صحابه میشمارند؛ و بسیاری از طریقتهای صوفیه سلسله معنوی خود را از طریق او به پیامبر(ص) میرسانند. بدینسان، تمرکز بر فضیلت و ولایت معنوی علی(ع) میتواند از نزاع صرفاً سیاسی ـ تاریخی فراتر رود و افقی مشترک برای سلوک، اخلاق و عدالت بگشاید.
این سخن به معنای بیاهمیتکردن اختلافات تاریخی یا مطالبه فراموشی حافظه مذهبی نیست. تقریب پایدار با پنهانکردن اختلاف حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند تفکیک ساحت تحقیق تاریخی از ساحت همزیستی اخلاقی است. میتوان درباره خلافت و امامت اختلاف علمی داشت و در عین حال، زبان توهین، نفرت و حذف را کنار گذاشت.
۷. راهبردهای عملی مثنوی برای تقریب مذاهب
۷.۱. انتقال از جدال کلامی به عشق و اخلاق
علم کلام در جای خود برای تبیین و دفاع عقلانی از عقاید ضروری است؛ اما هنگامی که از جستوجوی حقیقت به ابزار غلبه و تحقیر تبدیل شود، به جدایی دامن میزند. مثنوی با برجستهکردن عشق الهی، اخلاص، حلم، ایثار و خدمت، زمین مشترکی میسازد که مؤمنان میتوانند در آن با یکدیگر همکاری کنند.
۷.۲. پذیرش تفاوت مراتب و ظرفیتها
آدمیان از حیث فهم، تجربه و آمادگی روحی همرتبه نیستند. پذیرش مراتب مانع انتظار یکنواختی از همه و زمینهساز مدارا میشود. این اصل، در سطح اجتماعی، به جای تکفیر و طرد، امکان گفتوگوی تدریجی و تربیت متناسب با ظرفیت مخاطب را فراهم میکند.
۷.۳. تکریم همزمان اهلبیت(ع) و صحابه
الگوی مثنوی اجازه میدهد فضایل مشترک و مورد احترام دو سنت برجسته شوند: تجلیل از اهلبیت(ع) نباید با اهانت به مقدسات دیگران همراه شود و احترام به صحابه نیز نباید به کمرنگکردن مقام ممتاز اهلبیت(ع) بینجامد. این توازن، نه سازش بر سر حقیقت، بلکه رعایت عدالت در گفتار است.
۷.۴. نقد تعصب و فرقهگرایی
تعصب هنگامی پدید میآید که تعلق گروهی جای حقیقت را بگیرد و اختلاف اجتهادی به دشمنی ایمانی تبدیل شود. منطق حکایتهای مثنوی، خواننده را از صورت نزاع به ریشههای نفسانی آن ـ خودبینی، خشم، تقلید و میل به غلبه ـ هدایت میکند. بنابراین، اصلاح روابط مذهبی بدون تزکیه نفس ناتمام است.
۷.۵. تمایز میان ولایت معنوی و قدرت سیاسی
تمایز تحلیلی میان هدایت باطنی و اداره سیاسی، امکان میدهد منازعات تاریخی به خصومت دائمی در زمان حاضر تبدیل نشوند. این تمایز اختلافات را حلشده اعلام نمیکند، اما نمیگذارد همه معنای دین و سلوک در مسئله قدرت خلاصه شود.
۷.۶. بازگشت به قرآن و سنت نبوی
قرآن، پیامبر اکرم(ص) و اصول مشترک ایمان، حبل پیوند امتاند. خوانش تقریبی مثنوی از مسلمانان میخواهد مسائل فرعی را در نسبت با این مرکز بسنجند و اجازه ندهند اختلاف در فروع، ریشه مشترک را بخشکاند.
۷.۷. عبور از خوانش جزیرهای به خوانش کلنگر
روش ساختاری نشان میدهد که معنای هر حکایت در نسبت با کل دفتر روشنتر میشود. همین اصل در تقریب نیز راهگشاست: گزینش یک بیت یا حکایت، جدا از شبکه معنایی اثر، ممکن است مولانا را به سود یک منازعه مصادره کند. خوانش کلنگر، توازن میان توحید، عشق، اخلاق، شریعت و ولایت را حفظ میکند.
۸. الگوی نظری پیشنهادی: وحدت در متن کثرت
از مجموع مباحث میتوان الگویی سهسطحی برای تقریب استخراج کرد. در سطح نخست، «اشتراک مرجعی» قرار دارد: قرآن، پیامبر(ص)، علی(ع)، قبله و اصول بنیادین ایمان. در سطح دوم، «اشتراک اخلاقی ـ سلوکی» است: اخلاص، عشق، عدالت، رحمت، ذکر و تزکیه. در سطح سوم، «گفتوگوی تفسیری» شکل میگیرد که در آن هر مذهب با حفظ هویت خود، فهم خویش را عرضه میکند و در معرض فهم دیگری قرار میدهد. ضعف هر یک از این سطوح، تقریب را ناقص میسازد: مرجع مشترک بدون اخلاق ممکن است به جدال بینجامد؛ اخلاق بدون بنیان معرفتی به عاطفهای گذرا فروکاسته شود؛ و گفتوگو بدون پذیرش هویتهای واقعی، به نمایش وحدت بدل گردد.
در این الگو، وحدت محصول حذف کثرت نیست. تفاوتها باقی میمانند، اما نسبت آنها با حقیقتی فراگیرتر بازتنظیم میشود. مثنوی با جابهجاکردن مرکز ثقل از «منِ فرقهای» به «حق»، از خوداثباتی به خودسازی و از خصومت تاریخی به مسئولیت اخلاقی، امکان چنین بازتنظیمی را فراهم میآورد. تقریبِ مولویانه را میتوان «همگرایی معنویِ هویتهای متمایز» نامید.
۹. نتیجهگیری
ظرفیت مثنوی برای تقریب مذاهب اسلامی بر دو شاهد اصلی استوار است. شاهد نخست، تاریخ دریافت آن است: عالمان و مفسران برخاسته از محیطهای شیعی و سنّی، در طی قرون مثنوی را شرح کرده، آموزش داده و با پرسشهای زمانه خویش بازخواندهاند. این مشارکت، مثنوی را به میراثی بینمذهبی بدل کرده است. شاهد دوم، ساختار معنایی خود اثر است: توحید، حقیقت محمدی، قرآن، عشق، اخلاق، سلوک، حرمت اهلبیت(ع) و فضیلتهای صحابه در شبکهای بههمپیوسته قرار گرفتهاند که مقصد آن تحول انسان و رهایی او از خودپرستی است.
در این میان، حضرت علی(ع) در مقام مظهر کامل اخلاص، شیر حق، عدالت و «ولایت معنوی»، نقطهای ممتاز برای پیوند دلهاست. نگاه مولانا تکریم را با نفی مراتب خلط نمیکند: شخصیتهای صدر اسلام یکسان نیستند، اما اختلاف رتبه نیز بهانه بیحرمتی نمیشود. از همینجا، الگویی برای تقریب پدید میآید که نه اختلافات کلامی را انکار میکند و نه اجازه میدهد این اختلافات به کینه و خشونت بدل شوند.
بازسازی فلسفی این نظریه در قالب هرمنوتیک پدیدارشناختی روشن ساخت که مثنوی چگونه در افقهای مذهبی متفاوت، بهمنزله متنی مشترک ظهور کرده است. وحدت مورد نظر، وحدت تحمیلی و صوری نیست؛ وحدتی است که از دل کثرت خوانشها، در تجربه مشترک توحید، محبت پیامبر(ص)، حرمت اهلبیت(ع)، اخلاق و سلوک آشکار میشود. پیام مثنوی برای امروز آن است که تقریب از فراموشی حقیقت آغاز نمیشود؛ از پالایش طلب حقیقت از خودخواهی، تعصب و زبان تحقیر آغاز میگردد.
منابع
جعفری، محمدتقی. (۱۳۶۰ـ۱۳۷۰). تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی. تهران: انتشارات اسلامی.
خوارزمی، کمالالدین حسین بن حسن. (۱۳۶۰). جواهرالاسرار و زواهرالانوار: شرح مثنوی مولوی (تصحیح محمدجواد شریعت). اصفهان: مؤسسه انتشاراتی مشعل.
سبزواری، ملاهادی. (۱۳۷۴). شرح مثنوی (تصحیح و تعلیق مصطفی بروجردی). تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
صفوی، سید سلمان. (۱۳۸۸). ساختار معنایی مثنوی معنوی: دفتر اول (ترجمهٔ مهوشالسادات علوی؛ با مقدمهٔ سید حسین نصر). تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب.
علوی، مهوشالسادات. (۱۴۰۳). ساختار معنایی مثنوی معنوی: دفتر دوم؛ رمزگشایی مثنوی معنوی. ( ترجمهٔ سید صدرالدین صفوی، با مقدمهٔ سید حسین نصر.) تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب.
فیض کاشانی، ملا محسن. (۱۳۸۰). سراج السالکین: منتخب مثنوی معنوی (به کوشش و پژوهش جویا جهانبخش). تهران: مرکز نشر میراث مکتوب.
لاهوری، محمدرضا. (۱۳۸۱). مکاشفات رضوی در شرح مثنوی معنوی (مقدمه رضا روحانی). تهران: سروش.
مولوی، جلالالدین محمد. (۱۳۶۳). مثنوی معنوی (تصحیح رینولد الین نیکلسون). تهران: امیرکبیر.
Alavi, M. (2011). The synoptic view of Book Two of Rumi’s Mathnawi. London Academy of Iranian Studies.
Alavi, Mahvash al-Sadat. (2019). Decrypting Rumi’s Mathnawi: Book Two. Foreword by Seyyed Hossein Nasr. London: London Academy of Iranian Studies Press.
Gadamer, H.G. (2004). Truth and method (J. Weinsheimer & D. G. Marshall, Trans.; 2nd rev. ed.). Continuum. (Original work published 1960)
Husserl, E. (1982). Ideas pertaining to a pure phenomenology and to a phenomenological philosophy, First Book (F. Kersten, Trans.). Martinus Nijhoff. (Original work published 1913).
Safavi, S. G., & Weightman, S. (2009). Rūmī’s mystical design: Reading the Mathnawī, Book One. State University of New York Press..

