شیدا نظم ده[1]
چکیده:
در عرفان اسلامی ، عشق تنها یک احساس انسانی نیست،بلکه اساس و نیروی محرکه آفرینش و والاترین ارتباط میان خالق و مخلوق است.با استناد به مبانی عرفانی، می توان گفت عشقی که به مناسبت هایی مانند ولنتاین تجلیل می شود، اگر به درستی فهمیده شود، نه تنها با عرفان در تضاد نیست، که می تواند انسان را به یاد سرچشمه اصیل و ازلی خود، یعنی محبت الهی بیندازد. بنابراین چنین مناسبت هایی می تواند فرصتی باشد برای تأمل در ریشه واحد همه محبت ها. در این پژوهش، عشق الهی در متون عرفانی مورد بررسی قرار گرفت که نتایج حاصل از آن نشان می دهد، آفرینش انسان بر عشق الهی استوار و جزئی از سرشت و طینت وی می باشد. محبتی که با فعل الهی آغاز و با پذیرش انسان در روز الست به تعالی رسید. حال آنکه اگر در ساحت عشق انسانی، الگو، عشق الهی قرار گیرد،این حقیقت از سطحی گذرا و خود محوری به سوی تعالی، فروتنی،رعایت مرزهای اخلاقی،مسئولیت پذیری و…. رهنمون می شود.
کلید واژه: عشق، محبت، عشق الهی، عرفان.
مقدمه:
ریشه ولنتاین، سنت و فلسفه خاص آن به یاد بود قدیس ولنتاین باز می گردد.در سده سوم میلادی ،کشیشی به نام ولنتاین بر خلاف فرمان امپراتور کلودیوس دوم، که ازدواج سربازان را ممنوع کرده بود، به صورت پنهانی عقد سربازان جوان را جاری می کرد. که سرانجام در 14 فوریه اعدام گردید. فلسفه این اقدام، ایثار در راه عشق انسانی و نهاد خانواده بود. که در طول زمان به سوی عشق ایثارگرانه مبتنی بر ایمان مسیحی رهنمون داده شد. ولیکن از قرون وسطی به بعد،روز ولنتاین به تدریج از یک مناسبت با ریشه آیینی و مذهبی فاصله گرفت و به عرصه ابراز احساسات شخصی و عشق و محبت متمرکز، و به تدریج به یک پدیده جهانی و تجاری گسترده تبدیل گردید. همانگونه که عشق انسانی ،ریشه در سنت ها، آیین های مذهبی دارد، عشق الهی نیز فلسفه مستقل،تاریخی و معنایی خاصی را داراست. اگر عشق انسانی معیار و الگوی خود را عشق الهی قرار دهد، می تواند از سطح عاطفی فراتر رفته و به مراتب معنوی تعالی یابد. چنین دیدگاهی این امکان را فراهم می آورد ، روزی که به نام عشق و محبت نامگذاری شده است، از مفهوم تجاری شدن و منفعت طلبی فاصله گرفته به سوی ارزشهای انسانی-اخلاقی و کرامت محور سوق داده شود.
منشأ ظهور عشق
اگر چه مفهوم عشق در متون عرفانی به اوج تبیین خود می رسد، اما ریشه و مبانی این مفهوم را در آیه شریفه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ می توان جستجو کرد. در آیه مذکور با طرح مقوله عشق و محبت متقابل میان حق و انسان، افقی تازه جهت فهم رابطه وجودی عاشق و معشوق می گشاید که بنیان اندیشه عشق در عرفان اسلامی نیز بر آن استوار است. داستان عشق از آنجا آغاز شد که :« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ بيامد و همه عاشقيها اثبات كرد. » (سمعانی،1384: 204) منشأ ظهور عشق را باید در لحظه ای جست و جو کرد که انسان از عدم به عرصه وجود قدم نهاد. و این لحظه همان دمِ عاشقانه ای است که عارفان به کرات از آن سخن گفته اند. به طوری که يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ را عشق حقيقى گويند.» (شبستری،1382: 36)
احمد غزالی در سوانح العشاق این لحظه را چنین به تصویر می کشد:
با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز چراغِ وصل دایم شبِ ما
و در ادامه می گوید:
عشق از عدم از بهر من آمد بوجود من بودم عشق را ز عالم مقصود
از تو نبُرم تا نَبُرد بوی ز عود روز و شب و سال و مه علی رغم حسود
روح از عدم بوجود آمد، بِسر حدّ وجود عشق منتظر مرکبِ روح بود، در بَدو وجود ندانم تا که به مزاج افتاد،اگر ذات روح آمد صفت ذات عشق آمد، خانه خالی یافت جای بگرفت.» (غزالی،1368: 4) تهانیسری در تفسیر آن چنین آورده :«یعنی روح اعتباری که به ابدان تعلق دارد که آن را جان نامند. چون از مقام اصلی خود که حضرت الاعیان است لباس کَونی پوشیده در عالم ناسوت عشق او را مرکب خود ساخت.»(مجاهد،1388: 235)
بر اساس دلالت آیه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ عشق واجد نوعی تقدّم و تأخر است. بدین معنا که تقدم عشق با حق است و تأخر آن در ساحت وجودی انسان تحقق می یابد.«چون محبت او سابق باشد که اول او گفت: یحبهم ، او دوست داشت بعد گفت: ایشان دوست داشتند.»(غزالی،همان : 34 )
در ادامه غزالی می گوید: «اما ندانم تا عشق کدام است و معشوق کدام، و این سرّی بزرگست زیرا که ممکن بَوُد که اول کششِ او بود آنگاه انجامیدن این. یحبُهم پیش از یحبونه بَوُد.»(همان: 41) در نگاه نخست،(و نظر به مطالب فوق) آیه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ از رابطه ی دو سویه میان خدا و انسان در ساحت عشق سخن می گوید. اما با تأمل عرفانی و نظر به ترتیب الفاظ و ساختار آیه روشن می گردد که این دو سویه بودن، هم زمان نیست، بلکه دارای تقدم و تاخر وجودی است.آیه با يُحِبُّهُمْ آغاز می شود، یعنی عشق الهی که از سوی حق افاضه می گردد،عشق نخستین،آغازگر و مقدم است و در مقابل يُحِبُّونَهُ ناظر به عشق انسان است.که پاسخی به آن عشق نخستین می باشد. این معنا همان چیزی است که بایزید بسطامی در تجربه شهودی خود چنین بیان می کند:« و بایزید گفت: رضی الله عنه: بچندین گاه پنداشتم که من او را می خواهم خود اول او مرا خواسته بود.»(همان)
تقدّم عشق الهی و میثاق ازلی
در بسیاری از تفاسیر عرفانی، بر تقدّم عشق الهی بر وجود انسان اشاره و تأکید شده است. مستملی بخاری در شرح التعرف در موضوع تقدم عشق الهی چنین آورده: «قال الله تعالى: يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ». خدا ايشان را دوست دارد و ايشان خدا را دوست دارند. محبت خود ايشان را مقدم گردانيد بر محبت ايشان خود را. يعنى از آن مرا دوست داشتند كه من ايشان را دوست داشتم، و در اين دو فايده است: يكى آنكه بدانند كه علت دوست داشتن ايشان خداوند را دوست داشتن خداوند است ايشان را.»(مستملی بخاری،1363،ج4: 1700) بنابراین تفاسیر فوق دلالت تام دارند بر تقدیم حب حق تعالی، بر حب بنده.
عشق الهی به عنوان عشق نخستین، در مرتبه ای پیشین پدید می آید، عشقی که خداوند آن را آفرید تا در جان و روح انسان نهادینه شود. در بسیاری از متون عرفانی در بدایت خلقت قالب انسان آورده اندکه،خداوند(جلّ جلاله) هنگام آفرینش انسان، عشق و محبت را در طینتِ خاک آدم نهاد و به تعبیر دیگر آن خاک را با عشق خود تخمیر کرد تا خمیره انسان پدید آید. سمعانی در تاکید این مساله چنین می گوید:«او- جلّ جلاله- حبّه محبّت و دانه يگانه مودّت را در طينه سينه خاك پاشيد كه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، آنگه به يد لطف آن طينه را تخمير كرد كه خمّر طينة آدم به يده. (سمعانی ،1384: 173) بنابراین خدا بذر عشق را در سرشت انسان(ماده اولیه خلقت)پاشید و این سرشت را بر اساس همان عشق تعالی بخشید. از همین رو در عرفان اسلامی، عشق الهی به امری پویا و زاینده تشبیه شده است که ذاتا استعداد رویش و ظهور دارد.گاه به زمینی که بذر در آن می روید، گاه به آسمانی که روح برای آن به مثابه زمین است. و گاه به بذری که تنها در زمینه جان انسان امکان شکفتن پیدا می کند. زمان پذیرش این عشق، به “یوم الازل” باز می گردد.آن گاه که انسان در آستانه خروج از عدم به وجود قرار دارد و خطاب الهی ” الست بربکم” طنین می افکند. و با پاسخ “بلی” به آن لبیک می گوید.( پاسخ”بلی” انسان، همان پذیرش عشق ازلی است. ) در نگاه عرفا روز ازل اشاره به زمانی است که خداوند در عالم ارواح فرمود: الست بِرَبّکُم؟ قالوا بلی. از این لحظه است که سَریان و جریان عشق آغاز می شود. (و رابطه دوسویه پیدا می کند) جریانی که منشأ آن از عدم شروع می گردد، و در جان آدمی جای می گیرد و در تمام ساحت وجودی او استمرار می یابد.
احمد غزالی نیز با تاکید بر منشأ الهی عشق، آن را جریانی می داند که خاستگاه آن عدم است.« بارگاه عشق ایوانِ جانست که در ازل ارواح را داغ “الست بربکم” آنجا بار نهادند.»(غزالی،1368: 53) وی در ادامه، برای تبیین رابطه عشق الهی و جان آدمی، با بیان تشبیهی، ماهیت این پیوند را ترسیم می کند.«گاه روح عشق را چون زمین بُود تا شجره عشق ازو بروید….گاه عشق آسمان بود و روح زمین،تا وقت چه اقتضا کند که چه بارد. گاه عشق تخم بود و روح زمین تا خود چه روید.»(همان: 9-8)
بنابراین اگر چه آغاز عشق از جانب حق است،اما در روز میثاق،در آن لحظه که ارواح عاشق با حق پیمان عشق بستند،این عشق وارد نسبت دو سویه میان حق و انسان گردید. تهانسیری در تفسیر خود چنین می گوید:« روز میثاق بعد از آنکه داغ سوال الست بِربکُم بر جبین شان هویدا شده و مژده این خطاب مستطاب به ایشان در رسید و رب خود را مشاهده نمودند و خرم و شادان جواب بلی برگزیدند.»( همان: 313)
دلایل تقدم عشق الهی بر وجود انسان
خداوند عشق را که در آغاز از عدم سر برآورد و در روز میثاق تحقق یافت، همان عشقی که عین القضات می گوید:« «يحبّهم» با «يحبّونه» در خلوتخانه هم سرّ شده است.» (عین القضات همدانی،1341: 131)نخست و بالذات نسبت به انسان افاضه نمود.نه عرش، نه کرسی، نه افلاک و نه دیگر مراتب هستی. انسان به عنوان اشرف مخلوقات، نخستین ظرف تجلی و پذیرش عشق الهی بود. بنابراین عشق الهی ابتدا در جان انسان قرار گرفت و پس از آن،(در پرتو وجود انسانی) به دیگر مراتب هستی و کائنات تسری یافت. چنانچه میبدی در کشف الاسرار در این راستا چنین می گوید:« رقم محبّت بر ضميرهاشان (آدمیان)كشيد كه يحبّهم و يحبّونه آن سرّ كه او را جلّ جلاله با آدميان بود نه با عرش بود نه با كرسى، نه با فلك نه با ملك، زيرا كه همه بندگان مجرّد بودند و آدميان هم بندگان بودند و هم دوستان.» (میبدی،1371؛ ج7 ؛ ص527 ) و اصل عشق که در حقیقت از مقر ورای کَون است و از عالم قدیم است،«شعله ها به اجزای کائنات می فرستد.»(غزالی،1368 :109)
بسیاری از عرفان نیز معتقدند:آفرینش عالم از عشق آغاز می گردد.و عشق را بر عقل_که خود مخلوق است- برتری می بخشند.عطار نیشابوری هم با مقدم داستن عشق بر عقل(به عنوان یکی از مخلوقات) بر این باور است که علت خلقت نه عقل، بلکه عشق است. « شايد به لحاظ اينكه «عشق» يعنى همان محبت «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ» (مائده:54) باعث خلقت گرديده، و ايجاد عالم معلول آنست، موجب شده كه شيخ بزرگوار نيشابور «عشق» علت خلقت را بر «عقل» كه از جمله مخلوقات است برتر بداند.» (عطار نیشابوری،1376: 618)
یکی از دلایل تقدم عشق از جانب خداوند آن است که، آغازگری عشق از سوی حق، محبت و عشق را از هرگونه غرور و تملک انسانی می رهاند و آن را در مقام تواضع قرار می دهد. اگر خداوند آغازگر عشق نبود، ادعای عشق غرور می شد، نه سلوک و تواضع، بنابراین سر این رشته یعنی آغاز عشق یا انبساط و گشایش عشق از ُیحِبُّهُمْ باز شد. نجم الدین رازی در مرصاد العباد چنین عنوان می کند: « و يقين است كه روح را محبت بر جمله صفات سابق آمد زيرا كه روح را محبت نتيجه تشريف «يحبهم» بود اگر يحبهم سابق نبودى بر «يحبونه» هيچكس زهره نداشتى كه لاف محبت زدى. سر اين رشته از انبساط «يحبهم» باز شد.»(نجم الدین رازی، 1322: 24)
در پایان بسنده می کنیم به سخنان خوارزمی در تفسیر و شرح فصوص الحکم ،که حقیقت عشق را نه امری حادث در دل سالک، بلکه امری سابق بر اراده او می داند.خوارزمی در تفسیر آیه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ به چند نکته محوری این آیه اشاره می کند، اینکه عشق ریشه در تقدیر ازلی دارد،همان تقدیری که در روز الست رقم خورد. و همان عشقی که پیش از خواستن آدمی، خواست حضرت حق بوده است، که پیش از وجود انسان، در علم و اراده الهی تحقق یافته بود.و این عشق اگر از طریق جذب الهی (يُحِبُّهُمْ ) نبود، حرکتی از سوی انسان (يُحِبُّونَهُ ) شکل نمی گرفت.مثبت اين دعوى است:
یحبّ همیشه ز تقدیر هو مقدّم بود بر یحبّونه
رخ دلبر ار نیستی ورد رنگ نبودی رخ عاشقش زرد رنگ
اگر دلبران را نمی بود ناز نبودی دل بیدلان را نیاز
کشش گر نبودی ز دلدار ما چه کوشش نمودی دل زار ما
(خوارزمی،1379: 45)
نتیجه گیری:
در جمع بندی عرفانیِ تفسیر آیه يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ، با تکیه بر شواهد قرآنی، مبانی عرفانی و تحلیل های پیشین، می توان گفت، مقوله عشق و محبت دو سویه اما نامتقارن است. حقیقتی که ابتدای آن با فعل الهی رقم می خورد و تحقق و ظهور آن با پذیرش جان انسانی کامل می شود.تقدم يُحِبُّهُمْ نشان می دهد که عشق، پیش از هر خواست و اراده ای از سوی انسان، از جانب خداوند افاضه شده و انسان در روز الست با پاسخ”بلی”، این ودیعه ازلی را پذیرفته و به آن استمرار و عینیت وجودی بخشیده است. با این دریافت می توان به فهمی عمیق تر از عشق انسانی نیز دست یافت. مناسبت هایی چون ولنتاین(روز عشق) که در جهان معاصر به عنوان روز عشق و محبت شناخته می شوند،اگرتنها در سطح احساسات گذرا و خواست و امیال فردی باقی بمانند، در معرض فرسایش و تملک قرار می گیرند.اما اگر الگو و معیار عشق در این مناسبت ها، همان عشق الهی باشد که آغاز گر آن محبوب است نه عاشق، و بنیاد آن بر بخشش و فروتنی استوار است، بسیاری از آسیب های عشق زمینی(انسانی) از بین رفته و به سطح و مرتبه ای بالاتر و پایدارتر ارتقاء می یابد.
منابع:
- قرآن کریم
- خوارزمى، تاج الدین حسین، (1379)شرح فصوص الحكم(خوارزمى/آملى)، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) – قم.
- رازى ، نجم الدین،(1322) مرصاد العباد، 1جلد، [بى نا] – تهران.
- سمعانى، احمد،(1384)، روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح، 1جلد، انتشارات علمى و فرهنگى – تهران.
- شبسترى، شیخ محمود،(1382)، حق اليقين فى معرفة رب العالمين، انتشارات يلدا قلم – تهران.
- عطار نیشابوری، فرید الدین،(1376) لسان الغیب،مصحح: حسین حیدر خانی مشتاقعلی، انتشارات سنائی، تهران.
- عین القضات، همدانى،(1341)، تمهيدات، 1جلد، دانشگاه تهران – تهران.
- غزالی، احمد،(1336)، سوانح، تصحیح: هلموت ریتر، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.
- مجاهد، احمد،(1388)، شروح سوانح العشاق،انتشارات دانشگاه تهران.
- مستملى بخارى،اسماعیل، (1363)، شرح التعرف لمذهب التصوف، انتشارات اساطير – تهران.
- ميبدى، احمد بن محمد(1371).كشف الاسرار و عدة الابرار. تهران: انتشارات امير كبير.
[1] دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی- ادبیات عرفانی، واحد کرج، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران، shydanzmdh@gmail.com

