«ذکر» از منظر شیخ صفی الدین اردبیلی
سید سلمان صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن
هستی صفوی
دانشگاه اکستر[1]
مقدمه
شیخ صفی الدین اردبیلی (۶۵۰–۷۳۵ هـ.ق.) بزرگ ترین عارف تمدن ساز جهان اسلام، پیر طریقت صفویه و نیای سلسله صفویه و از نوادگان امام موسی کاظم(ع)است.[2] اندیشه و احوالات شیخ در کتاب « صفوة الصفا» نوشته ابن بزاز اردبیلی (متوفی 759) بیان شده است. گزیده «صفوة الصفا» با نثری روان و تعلیقات توسط مهوش السادات علوی تدوین و با عنوان «سلطان العارفین شیخ صفی الدین اردبیلی(گزیده «صفوة الصفا»)[3] انتشار یافته است. بقعه شیخ صفی الدین در اردبیل یکی از زیباترین آثار معماری اسلامی- ایرانی و از اماکن مقدس ایران است که از دیرباز زیارتگاه اهل دل بوده است. طریقت صفویه زنده است و سالکان براساس تعالیم شیخ صفی الدین ذاکرند.
«ذکر» از تعالیم اصلی عرفان اسلامی و طریقت صفویه و برگرفته از کلام الله حکیم است. عموم مشایخ عرفان و تصوف نظیر سهروردی، محی الدین، مولانا و شیخ صفی الدین، سالکان طریق حق را به «ذکر الله» دعوت کرده اند.
این قدر گفتیم باقی فکــــــر کن
فکــــر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکــــــــــر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز[4]
«ذکر» در قرآن کریم مورد تأکید واقع شده،[5] لکن هیچ یک از علوم اسلامی از قبیل کلام، فقه و اخلاق بابی در مورد ذکر تدوین نکرده اند. دانش عرفان افزون بر بحث مستوفا در این باره ، بر اساس قرآن کریم، «ذکر» را از ارکان مهم عرفان و تصوف و مهمترین وسیله برای رسیدن و نزدیک شدن به خدا می داند. غایت و هدف ذکر نزد عارفان؛ فنا شدن ذاکر در مذکور است. منابع مهم ادبیات عرفانی حاوی مطالب بسیاری در مورد ذکر است.[6] مهم ترین منبع شناخت ذکر در مکتب شیخ صفی الدین اردبیلی؛ کتاب صفوة الصفا، کتیبه های بقعه شیخ صفی الدین و دانش سینه به سینه اهل دل در طریقت صفویه است.[7]
تعریف ذکر
معنای ذکر از جهت لغوی، یادآوری و از جهت اصطلاحی به معنای یاد کردن خدا از طریق تکرار اسماء حسنای الهی توأم با توجه قلبی است. ملا محسن فیض کاشانی در کتاب شریف «الوافی» گوید: «اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً أثنوا عليه بضروب الثناء من التمجيد و التهليل و التسبيح و التكبير…»:[8] «خدا را بسیار یاد کنید و او را با انواع تمجید، تهلیل، تسبیح و تکبیر به یاد آورید و این کار را بسیار انجام دهید و او را تسبیح کنید. همیشه به میل خود خدا را اطاعت کنید.»
اذکار در قران کریم و ادعیه بیان شده اند. قال الله تعالی: «وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ»[9]: «ذکر، اشتغال به الله است، نه به غير.»[10] ذکر؛ ملاحظه وحدت از طریق تکرار کلمه مقدس است. حقيقتِ ذکر؛ بيرون آمدن است از آنچه غيرخداست تا آنچه غير اوست فراموش گردد. ذکر آن است که اسم «الله» را متذکر شوند.[11] ذکر با ورد و دعا متفاوت است.[12]
منشأ قرآنی ذکر در عرفان اسلامی
در فضيلت ذکر، آيات و احاديث بسيار وارد شده است. خداوند سبحان جز «ذکر»، چیز دیگری را به کثرت توصیف نکرده و به بسیاری عمل به آن امر نکرده است. مانند «يا اَيها الذين آمَنوا اذکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثيرا. وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً.»:[13] «اي کساني که ايمان آوردهاید ذکر حق را به دل و زبان بسيار یاد کنيد و صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاکش بپردازید.» «فَاذکُرُونی اَذکُرکُم»:[14] «پس مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم.»« واذکُر رَبَّکَ کَثيراً»:[15] «و پيوسته به ياد خدا باش.»
آیات مشهور ذکر در قرآن، مورد استناد عارفان عبارتند از:
قال الله عزوجل: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً.»(احزاب/ 41- 42) * قال الله تعالى: «وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»(انفال/45) * قال سبحانه: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ.»(اعراف/205- 206) * قال سبحانه: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ.»(غافر/60) * قال جل ذكره: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.»(اعراف/55- 56)
احمد بن فَهد در «عُدَّةُالدّاعي» روايت مي کند رسول خدا(ص) فرمودند: «اَنا جَليسُ مَن ذَکَرَنی»: «من همنشین کسی هستم که با ذکر(زبانی و قلبی) دائماً به یاد من باشد». اين روايت را محمد بن يعقوبکليني در «اصولکافي» از ابوحمزه ثمالي از امام محمدباقر(ع) روايت کرده است.[16] «قَالَ رَسُولُ اَللهِ(ص): مَنْ أعطِيَ لِسَاناً ذَاكِراً فَقَد أعطِيَ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلآخِرَةِ.»:[17] رسول خدا(ص) فرمودند: «هر كه زبانى گويا به ذكر خدا به او داده شده، خير دنيا و آخرت را به او داده اند.)[18]
معناشناسی ذکر
از منظر شیخ صفی الدین؛ «ذکر» در تعامل معنایی با ایمان، خدا، معاد، حکمت، معرفت، دل، تضرع، تهجد، تزکیه، اطمینان، آرامش،خشوع، خشیت، طریقت، مراقبه و لقاءالله است. «ذکر»؛ یاد خدا در قلب و ذهن و رفتار است. براساس تعامل معنایی شبکه مفاهیم فوق که همبسته ذکرند، توجه قلبی به حق تعالی لازمه ذکر است. حکمت، معرفت، لقاءالله، آرامش و اطمینان قلبی از نتایح ذکر است. ذکر باید توأم با تضرع و خشوع باشد. سحرگاهان و مابین طلوعین بهترین اوقات ذکر است. ذکر از ارکان طریقت است.
شریعت، طریقت، حقیقت
«ذکر» از ارکان طریقت و سیر و سلوک الی الله تعالی است. از منظر عارفان؛ دینداری و معرفت به سه بخش «شریعت، طریقت و حقیقت» تقسیم می شود. «ذکر» رکن طریقت برای وصول به حقیقت و لقاءالله است. ذکر در دستگاه معنویِ طریقت حق، میوه الهی می دهد، وگرنه صرف تکرار اسماء الهی بدون سیر وسلوک معنوی نتایج متعالی ندارد.
شيخ (قدّس سرّه) در تحقيق شريعت و طريقت و حقيقت فرمود: شريعت وضع محمدى(ص) است به قول خداى تعالى و قول محمدمصطفى(ص)، طريقت؛ فعل محمدى و حقيقت؛ حال محمّدى است. شريعت؛ اوامر و نواهى و تكاليفى است كه بر صورت واقع مىشود. عملِ طريقت، متابعت سنّت و فعل رسول(ص) است. طريقت راه راست و «أنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ.»[19] است. عمل اهل طريقت؛ عملى است كه هرچه در واجبات شرع و منسوبات اشد و اشق باشد، به آن قيام نمايند. راه حقيقت يكى است كه به حقّ مىرود و منتهاى راه چندان است كه عالم كَون است.
سؤال كردند: معناى «الطُرُق إلى الله بِعددِ أنفاسِ الخلائق» چیست؟ فرمود: «طريق تا انتهاى مكوّنات يكى است. آن گاه از هر دلى به حضرت راهى ديگر است و اين راه دل، راه اهل حقيقت است.
صد هزاران راه با درگاه خود بگشاد از آنك
هر دلى را مشرع رازى به راهى ديگــر است
اهل سلوك را به صفت، معراج است. همچنان كه معراج پيامبر(ص) به صورت بود. حقيقت؛ معرفت و مشاهدۀ حق تعالى، دريافت آن و عارف شدن به آن است. شريعت همچون گوشت و جرم ميوه وَ حقيقت همچون مغز ميوه است. مغز ميوه اگر گوشت نداشته باشد، پرورده نمی شود و بى اصل می گردد. گوشت ميوه اگر دارای پوست و صوان نباشد، آن ميوه نمی رسد و به حال كمال در نمي آيد، بلكه تباه می شود. بنابراین طريقت بدون شريعت و حقيقت بدون طريقت راست نيايد. تكليف شريعت؛ اوامر و نواهى شرع، تكليف طريقت؛ زهد و ورع و تقوى و امثالهم وَ تكليف حقيقت؛ تجرد دل از ما سوى الله و تكليف جان و دل به اشتغال محض به حق تعالى است.
هر تنــــــــى گر بار تكليف تو بر تن مى كشد
ما به ذوق شوق بار عشق بر دل مىكشيــــــــم
هر يكى از ساغرى مستند و ما سوداييـــــــــان
از شراب صرف عشق روى جانان سرخوشيم[20]
شيخ (قدّس سرّه) در باره آیه «وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[21] فرمود: مراد از اين «سبل»؛[22] راه شريعت، راه طريقت و راه حقيقت است. چون جهد در رضاى ما نموده باشد، هر سه راه را به او بنماييم. راه شريعت را به صورت قطع می توان كرد و آن راه حجّ و غزا[23] و طلب ظاهرى و باطنى است. سفر مباح به طلب كسب حلال و راه طريقت را به صفت می توان قطع كرد. وقتى نفس را به شريعت بند كنند، بند صفت گشاده می شود و به صفت، طريق طريقت را قطع می كنند. راه حقيقت را به دل می توان قطع كرد و آن راهى است از دل به حضرت، که وقتى علايق و عوايق نفس قطع شود، آن راه بر دل گشوده می گردد.
سالك به هر آن راه كه نيكوست رود
وان راه صفا كه لايـــــــق اوست رود
چون جان بىپوشيده نهد در راهـــــى
كان راه ز دل به خلوت دوست رود[24]
سیر الهی بر دو بخش است: سیر الی الله که فنای فی الله و لقاءالله پایان آن است و سیر فی الله که پایانی ندارد. شیخ صفی الدین فرمود: «فناى فى الله، فناى روح به بقاى حق است. وقتى انوار الهى متجلى شود، اسم و رسم بشرى و انسانى را محو و وحدانيت حق را اثبات می كند.
«چون روح در نظاره فنا گشت، اين بگفت
نظاره جمال خدا جــــــــــــز خدا نكرد[25]
سؤال كردند: چون حق تعالى از رگ گردن بنده به [خود] بنده نزديك تر است: «وَ نَحنُ أقرَبُ إلَيهِ مِن حَبلِ اَلوَرِيدِ»[26] «سير الى الله»، «سير فى الله» و «سير مع الله» چگونه است؟ معناى اینها چیست؟ چون حق تعالى از هر مشى منزّه است، «السّير مع الله» چگونه است؟» شيخ (قدّس سرّه) فرمود: «سير الى الله» به حسب بُعد نفس از حضرت حق است، نه به حسب بُعد حضرت حق از بنده. زیرا او به همه نزديك است و بُعدى كه هست، بُعد نفس از حضرت حق است به واسطۀ حجاب هایى كه در ميان است. پس سعى بنده؛ در رفع حجاب «سير الى الله» است. وقتى اين مسافت قطع كند و قدم از خود بيرون نهد، «سير الى الله» منتهی مى شود. يعنى چندان كه به صفت، مسافت خوف را قطع کند، راه است و چون راه منتهى شود، بعد از آن «سير فى الله» است. يعنى بُعد نفس مرتفع شده است.
تا به سر ميدان كوى وصل جانان دور نيست
يكقدم بايد ولـــــى از خود برون بايد نهاد
شیخ در مورد «سير فى الله» فرمود: حق تعالى از اندرون و بيرون منزّه است، ليكن سالك را از صفتى به صفتى ترقى است و حق تعالى او را از صفتى به صفت ديگر آشنا می گرداند. پس «سير فى الله» به معنای «سير فى صفات الله» است و چندان كه از صفتى به صفت دیگر در ترقى است، هنوز در «تلوين» است و بعد از «سير مع الله» در حالت «تمكين» است.
غربتـى فيك غربة الغربــــــة
لا فرح دونكم و لا كربــــــة
انت مقامى و انت مغتربـــــى
قد طاب فيك المقام و القربة
شیخ در مورد «سير مع الله» و چگونگی معیت با حق تعالى در سير فرمود: معیت بدان معنى نیست كه اتحاد و دوگانگى باشد. زیرا آنجا كه وحدت اوست، كثرت وجود ندارد. چنان كه كسى وقتی قطره اى در بحر اندازند، آن قطره در بحر مستهلك شده، دوگانگى او در يگانگى مستغرق می گردد. لذا همه تن يگانگى بحر است، ليكن اتحاد نیست. زیرا بحر، بحر است و قطره، قطره و مغايرت بين آنها ظاهر است. پس اگر بحر در جنبش آيد و تموّج گيرد، اختيار با بحر است، نه با قطره.
جنبش او جنبش دريا بــــود
او چو نبود در ميان، زيبا بود[27]
ذکردر تلوین و تمکین در سیر الهی
ذکر در همه مقامات سلوک جاری است؛ گاه با زبان، گاه با قلب و گاه با روح. تلوین، از مقامات سیر الی الله تا مقام فنای فی الله است. ذکر در صیرورت به زبان و قلب است، اما تمکین مقام بقای فی الله است. نسبت ذکر به روح، همچون ورود یک قطره به دریاست. در نهایت ذکر و ذاکر و مذکور به وحدت می رسند.
شیخ (قدّس سرّه) فرمود: صاحب تلوين، سالكی است كه قدم در راه خدا نهاده است. این راه از خوف و خطر ايمن نيست. سالك در سعى است و با جهد خود از مقام به مقام و از منزل به منزل و از عالم به عالم و از صفات به صفات – با هدايت حق تعالى – برای او ترقى حاصل مى شود. سالک مادامی كه در ترقى است، صاحب تلوين است. چندان كه همه مخاوف و مخاطر را به قدم صدق طی کرده، با گذر از اينها به مقصد رسیده، قدم در حرم كعبه حقيقى مى نهد. آنجا آرام مى گيرد و از مخاوف ايمن مى شود. پس او را صاحب تمكين گويند. چون تشنهاى که در باديه به طلب آب پويا و جوياست، چون به سرچشمهاى برسد، از آب سيراب شده، تازگى حيات می يابد و برای او اطمينان حاصل می شود. اگر برای تشنه ای هزار بار وصف را آب كنند، به مجرد ذكر آب، تشنگى از او زائل نمی شود، بلكه تشنه تر می شود و تا به آب نرسد و سيراب نشود، اطمينان حاصل نمی شود. چنان که طالبان خدا كه قدم در راه حق نهادهاند و طلب حق مىكنند، تشنه زلال وصال اند و تا نرسند و ذوق وصال را نچشند، برای آنها اطمينان حاصل نمی شود.
تا ننوشد چو خضر زنده و ساكن نشود
تشنه سوخته چون چشمه حيوان جويد
صاحب تلوين همچنان در راه وَ در سعى و كوشش است كه به منتهاى مقصد «وَ أنَّ إلى رَبِّكَ اَلمُنتَهَى.»[28] برسد. چون به مقصد وصال رسد و تجدّد دوام وصال يابد، صاحب «تمكين» می گردد. مثال آن كه به تجدد و دوام وصال، صاحب تمكين گردد، همچون زنانى است كه در حضور زليخا با ديدار يوسف(ع) دستهایشان را بريدند، زیرا دوام و تجدد وصال نيافته بودند. اما زليخا دستش را نبريد، زیرا دوام وصال داشت و صاحب تمكين بود.
فقلت و الشّوق يطوينى و ينشرنى
هذا العزيز الـــــــذى لمتنّنى فيه
خواص و ملازم آن پادشاه كه در تجدد و دوام وصال پادشاه اند نیز در وصال متمكن اند، اما كسانى كه دورند و وصال پادشاه را به ندرت درمی يابند، در وصال، صاحب تمكين نیستند.
در دوام وصل شه آن را كه دولت دست داد
بر سرير مسند تمكين خود شـــــــــد پادشاه
ذكر؛ عامل تصفيه باطن
شیخ صفی الدین براساس آیه ۴۵ سوره عنکبوت، «ذکر الله» را موجب تصفیه باطن آدمی و بزرگ تر از نماز می داند، زیرا ياد خدا با حضور قلب، بالاتر از ظاهر نماز بدون توجه قلبی است. نماز واقعی با حضور قلب، نوعی ذکر و در حقیقت «ذکر الله» است، چنان که فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكرِي.»(طه/۱۴) از شیخ صفی الدین از آيه «إِنَّ اَلصَّلاةَ تَنهَى عَنِ اَلفَحشاءِ وَ اَلمُنكَرِ وَ لَذِكرُ اللهِ أكبَرُ.»[29](عنکبوت/۴۵) سؤال کردند: چون نماز به صراحت بعضى دلايل ظاهره، اعظم اركان اسلام است؛ ذكر «الله اكبر» چگونه است؟ شیخ (قدّس سرّه) فرمود: «ذكر «الله اكبر» براى آن است كه نماز از فحشا و منكر ظاهرى باز مىدارد. زیرا وقتی به نماز مشغول است از او فحشا و منكر ظاهرى بر نمىآيد و ظاهر نظرگاه خلق است. ليكن نماز از فحشا و منكر باطنى باز نمىدارد، زیرا گاه در نماز است، اما دلش به فحشا و منكر باطنى مشغول است. باطن نظرگاه حق است. ذكر باطن را تصفیه مىكند و از فحشا و منكر باطنى بازمىدارد و نظرگاه حق را از فحشا و منكر پاك مىگرداند. پس ذكر «الله» از نماز، اكبر است كه فرمود: «وَ لَذِكرُ اللهِ اَكبَر.»[30]
اهل ذکر
از شيخ صفيالدين از آيه «فَاسئَلُوا أهلَ الذِکرِ إن کنتُم لا تَعلَمُون.»(نحل/43): «اگر نميدانيد؛ از اهل ذکر سؤال کنيد.» سؤال کردند: اهل ذکر کداماند؟ شيخ فرمود: «اهل ذکر اهل «لا اله الاّ الله» اند؛ اما نه به گفتن آن. اهل معرفت به «لا اله الاّ الله» کساني هستند که به «لا اله الاّ الله» عارفاند، زيرا گويندگان «لا اله الاّ الله» یک طايفهاند و عارفان و اهل معرفت به «لا اله الاّ الله» طايفهاي ديگر. کساني از اهل «لا اله الاّ الله» که به اين صفت موصوفاند، دستشان به خزانه الهي رسيده و چون اهلاند، از هرچه از آنها سؤال کنند اگر ندانند؛ از حق معلوم کرده، جواب گويند.»
مخزن گنج رموز قدس چون دست آورد
ترجمان دفتـر اسرار هر معنــــــــا شود[31]
تعامل ذکر و فکر و عمل
در طریقت صفویه، ذکر و فکر و عمل در تعاملاند و توأمان بهتر ثمر می دهند. معرفت، عشق، آرامش، صفا و سخا از نتایج پیوند مدام ذکر و فکر و عمل است. «ذکر الله» زیربنای فکر و عمل الهی است. فکر و عمل بدون ذکر معلوم نیست مثمر ثمر باشد. ذکر حقیقی فاضل تر از فکر بدون ذکر است.
از شیخ از آیه «اَلَّذِينَ يَذكُرُونَ اَللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِم وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلقِ اَلسَّمواتِ وَ الأَرضِ» سؤال کردند: ذكر فاضل تر است يا فكر؟ شیخ فرمود: «ذكر فاضل تر است، زیرا ذكر بصيرت دل را زياد می گرداند. لذا فكرى كه نتيجه ذكر باشد، به صواب نزديك تر از فكرى است كه بر عميا باشد، يعنى با بصيرت دل ببيند و در آن فكر كند. اشياء را با بصيرت دل ديدن، موقوف بر ذكر و فكر در اشياء است، نه در خالق. زیرا فكر در باره ذات مقدس حق تعالى ممكن نيست. در ظاهر نص صاحب شريعت(ع) وارد شده است: «تَفَكّروُا فى خَلقِ الله وَ لا تَتَفَكَّروُا فِى الله.» چون ذكر اشتغال به «الله» است نه غير وَ فكر اشتغال به غيرِ الله است، لذا ذكر فاضل تر از فكر است.»[32]
اذکار معروف
برخی اذکار مشهور «طریقت علویه صفویه» عبارتند از: «الله، الله» * «لا اله الاّ الله» * «هو» * «لا اله الاّ هو» * «اللهُ حق» * «یا هُو یا مَن لا هُو الاّ هُو» * «هُو لا اله الاّ هُو» * «الله، محمد، علی» * «یا علی». گنبد مقبره شیخ صفیالدین نیز به گنبد «الله الله» معروف است، زیرا در تمام بدنه بیرونی آن ذکر مقدس «الله» خوشنویسی و کاشیکاری شده است. ذکر «الله، الله» و «لا اله الاّ الله» هر صبح و شام باید ادا شود. «یا علی» ذکر مددخواهی و استحکام بیعت با ولایت علوی است.
«الله»؛ دارای وجود تام، کامل و مقدس است و اکوان و موجودات، او جلَّجلاله را مقید نمی سازند. هنگام ذکر، احضار این اسم در نفس ذاکر، فوایدی پدید میآورد که در ذکرهای مقید نیست. ذکر «لا اله الاّ الله» ترکيبي از نفي و اثبات است. بدین معنا که ظلمت صفات نفس زايل گشته، زمينِ نفس به ظهور نور خدا روشن میگردد.
تلقین ذکر
ذکر باید از طریق استاد الهی به ذاکر تلقین شود وگرنه چندان مفید فایده واقع نمی گردد. این قاعده مورد اتفاق عموم طرایق عرفانی است. شیخ صفیالدین فرمود: « ذکر؛ قطع و رفع حجاب نمیکند، مگر به تلقین صاحب دل.»[33] تلقین ذکر برگرفته از سنت مصطفوی است، چنان که پیامبر(ص) خواص صحابه را گرد آوردند و ۳ مرتبه ذکر «لا اله الاّ الله »را به صورت جهر فرمودند و از صحابه خواستند همانند ایشان تکرار کنند. نجم الدین رازی در «مرصادالعباد» گوید: «از خواجه(ع) نقل است: وقتی جماعتی از خواص صحابه را در خانهای جمع کردند و سه مرتبه کلمه «لا اله الاّ الله» را به آواز گفتند و به صحابه فرمودند همانند ایشان بگفتند. آن گاه دست برداشتند و سه مرتبه گفتتند: «أللّهُمَّ هَل بَلَّغتَ» پس از آن فرمودند: «بشارت باد شما را که خداوند تعالی شما را آمرزید.» مشایخ طریقت تلقین ذکر را از این سنت گرفته اند.»[34] سید حیدر آملی تلقین ذکر از حضرت محمدمصطفی(ص) به امام علی(ع) را گزارش کرده است.[35]
اثرات ذکر
شعله ور شدن عشق الهی، دفع سموم نفسانی، عمارت دل، قوت و رشد و تعالی دل، گشايش دل، معرفت، يقين، کشف و شهود، انشراح دل، خشوع و خشیت دل و مبدل شدن صفات ذمیمه به صفات حمیده از آثار ذکر است. شيخ (قدّس سرّه) در باره آیه «فَانظُر إلى آثارِ رَحمَتِ اللهِ كَيفَ يُحيِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها.»[36] فرمود: «همچنان كه ظاهر زمين مردۀ فسرده با آب باران بهارى و تأثیر هوای طبيعى حيات مىيابد و انواع رياحين و ازهار و نباتات و اشجار از آن برمى آيد،
غصون كقامات[37] القيان و فوقها
طيور تغنّت[38] كالقيــــان شواديا
شقايق مســـــــوّد حشاها كانّها
خدود الغوانـــى يعتلقن الغواليا
دل مرده كه با هواى زمستانى نفس افسرده شده باشد نیز چون به ذكر مشغول شود، از آن آثار آتش الهى حاصل می شود، زمهرير نفسانى را از باطن دفع می كند، بهار باطن را ظاهر گردانیده، زمين دل را نرم و قابل عمارت می گرداند. «ثُمَّ تَلِينُ جُلودُهُم وَ قُلوبُهُم إلى ذِكرِ اللهِ.»[39] بعد از آن نیز به واسطه خواص كلمه توحيد، باران رحمت بر زمين دل بباراند.
ببرق كاشجان و قطر كادمعى
و رعد كعولى للنّوى و يحيسبى
از آثار هواى «وَ غَشيتَهُمُ الرَّحمَة» زمين دل را زنده گردانده، قوّت و نشو و نما می دهد تا انواع رياحين معرفت و محبت حق تعالى از دل سر بر زند. لذا در برخی كتب مسطور است حق تعالى مى فرمايد:[40] «عَبدى جَنَّتى بُستانك وَ قَلبك بُستانی.»[41]
دل ز نزهتگه بستان هوايى بستان
تا دلت روضه انوار تجلى گردد[42]
شيخ (قدّس سرّه) در باره آيه «ألَم يَأنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِكرِ الله وَ ما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ.»[43] فرمود: خشوع از خشيت حاصل می آيد و خشيت وقتی از ذكر و خشوع حاصل می شود كه به واسطه ذكر، حجاب رقيق گردد و جلود و قلوب نرم گردند. «ثُمَّ تَلِينُ جُلودُهُم وَ قُلوبُهُم إلى ذِكرِ اللهِ.»[44] پس خشيت در آن دل قرار می گيرد و آن دل معمور می گردد. چنان كه اگر كسى در خانه اى ساكن نباشد و آن را سدِّ خلل و مرمت نكند، آن خانه معمور نمی ماند. خلل پذير می گردد. در در و بامش خلل و تخلل پدید می آيد و مأواى هوام و حشرات می گردد و به خرابى می انجامد. اگر كسى در آن ساكن باشد و آنجا معمور باشد و به سدِّ خلل در آن توجه كرده، رخنه ها را مرمت كند و از گرد و غبار پاک گرداند، لايق آن می گردد كه كسى در آنجا نزول كند. پس «معرفت الله» در آن نزول می كند. از اينجا معلوم مى شود خشوع از ذكر حاصل مى شود نه از غير ذكر. بعد از آن كه ذكر در دل تصرف كرد و دل ترسان و نرم گرديد و از قرآن ترسید؛ «وَ ما نَزَلَ مِنَ اَلحَقِّ»[45] را در عمل می آورد.
در بهار خوف چون دل نرم شد از آب ذكر
اى بسا گلها كه باغ معرفت بـــــار آورد[46]
شيخ (قدّس سرّه) در باره آيه «إنَّ الحَسَناتِ يُذهِبنَ السَّيِّئات.»[47] فرمود: وقتى با اخلاص توبه كرده باشد و به عمل صالح مشغول شده باشد، همراه رياضت و مداومت بر ذكر، خاصيت اين چهار چيز (توبه، عمل صالح، ریاضت و ذکر مدام) صفات ذميمه را به صفات حميده مبدل می گرداند که همانا «إنَّ الحَسَناتِ يُذهِبنَ السَّيِّئات.» حسنات آن چهار چيز است كه چون درآيند، صفات ذميمه و سیئات را به كلى منتفى می کنند.
خار نفس و آرزو چون بركنـــد از باغ دل
گل به جاى خار در بستان دل بار آيــدش
شربت صافىّ توبه چون كند نوش از صفا
نوشداروى حيات روح در كار آيدش[48]
نشانه هاي ذکر مقبول
اخلاق نيکو و سخا، نشانه ذکر مقبول است. شيخ صفي الدين در باره آيه «إنَّمَا المؤمِنُونَ الَّذِينَ إذا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَت قُلوبُهُم.»(انفال/2): «مؤمنان آنهايي هستند که چون ذکري از خدا شود، دلهايشان ترسان و لرزان شود.» فرمود: چون ذکر در دل مؤثر شود، دل را وَجِل و خوف حاصل شود. نتيجه خوف، علم است که اگر آيتي از قرآن بر آن خوانند، ایمانش افزون گردد. «وَ إذا تُلِيَت عَلَيهِم آياتُهُ زادَتهُم ايماناً»(انفال/2): «و چون آيات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ايمانشان بيفزايد.
نتيجه علم، يقين است و از يقين، توکل زاييده شود. «وَ عَلی رَبِّهِم يَتَوَکَلون.»(انفال/2): «و در هر کار به خدای خود توکل ميکنند.» اگر توکل دارای يقين نباشد؛ توکل از او درست نيايد. زيرا توکل، يقين بر معلومي است که خواهد رسيد. دلش به آن معلوم، قوي گشته و يقين او از سر کشف است و حجاب و غِطا از باصره بصيرتِ صاحب يقين مرتفع می شود. پس مناجات او چنان است که «اَلمُصَلّی إذا صلى يناجی رَبَّهُ.»:[49]«دعا کننده با پروردگارش مناجات مي کند.» * «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوة.»(انفال/3): «کسانيکه نماز را به پا مي دارند.» عبارت از اين معناست که دل از سر ذکر خداي عزوجل، وَجِل يابد و به واسطه تلاوت کلام، زيادتِ ايمان بر ايمان پذيرد و صاحب يقين گردد و به واسطه کشف، حجاب و غِطا از بصيرت مرتفع شود و صاحب مناجات صلات گردد. در نتيجۀ ذکر، انشراح دل پديد آيد و چون دل گشاده گردد «وَ مِمّا رَزَقناهُم يُنفِقُون.»(بقره/3 * انفال/3): «و از هرچه به آنها روزي عطا کرديم به فقرا انفاق ميکنند.» دستش نيز گشاده میگردد. گشايش دست در اثر گشايش دل و علامت و گواه بر اثر ذکر در دل است.
انشراح دل در دو چيز است: حُسن خلق و حُسن سخا. چون دل مُنشرح گردد و مرارت و حموضت نفس از بين برود، حلاوت دل ظاهر گشته؛ حُسن خلق حاصل آيد. چون دل گشاده شود، دست نيز به سخا گشاده می گردد. پس اگر حال شخصي بر اين گواه باشد، بايد از او قبول کرد. چون در شخص اين خصال حميده از وَجِل قلب، زيادتي ايمان، توکل، نماز با حضور قلب و انفاق مال از اثر ذکر در دل حاصل شده باشد، او مؤمن است. «أولئِک هُمُ المُؤمِنُونَ حَقاً.»(انفال/4): «آنها به راستی و حقیقت اهل ایمانند.» مراتب چنين کساني در حالت «لَهُم دَرَجاتٌ عِندَ رَبِّهِم.»(انفال/4): «و نزد خدا مراتب بلند دارند.» و کرامت «وَ رِزقٌ کرِيم.»(انفال/4): «و روزي نيکو»که مراد ديدار حق تعالي است.
چون شــراب عشق جانان در دل و جان کار کرد
جان و دل را دم به دم هم مست و هم هشيار کرد
در مناجات و خرابات وصــــــال و حال خويش
جان مستم آرزوي وعده دلدار کـــــــــــــرد[50]
ذکر صحیح و اثرات آن
« ألا بِذِكرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ»(رعد/ ۲۸): «آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دل هاست.» ذکر موجب آرامش روانی، مقابله با استرس، اتصال به منبع اصلی قدرت و حکمت، انس با حضرت عشق، همنشینی با محبوب و بیدار شدن چشم دل می شود.
شيخ صفيالدين در باب ذکر صحیح بر اساس آیه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِاللهِ ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوب.»(رعد/28): «آنها که به خدا ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مي گيرد. آگاه باشيد که تنها ياد خدا آرام بخش دلهاست.» فرمود: «اطمينان دل به ذکر است، اما نه به مجرد گفتن؛ بلکه به مواظبت نمودن بر آن، تا به مذکور برسد. براي مثال تشنهاي که در باديه سراسیمه در طلب آب است، به مجرد ذکر آب، تشنگي او زايل نمی شود و تا به آب نرسد و آب نخورد؛ تشنه است. سالک نیز چون به مواظبت بر ذکر مشغول شود و دل را به محبت حق تعالي گرم گرداند، تشنگي وصال بر او غالب شده، در شوق و اضطراب درآيد و تا او را وصول حاصل نشود و ذوق وصال نبخشد، اطمينان حاصل نمی کند. در اين حالت، طمأنينه دارای نوري است خاص. چون اين نور به دل فرود آيد، اطمينان حاصل شود.»[51] محل اصلی ذکر؛ قلب است. فتأمل.
شیخ صفیالدین بر اساس آیه «فَانظُر إِلى آثارِ رَحمَتِ اللهِ كَيفَ يُحيِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِهَا»(روم/۵۰)[52] در باب اثرات ذکر میفرماید: «همچنان که ظاهراً زمین مرده و افسرده با آب باران بهاری و تأثیر هوای طبیعی، حیات مییابد و انواع ریاحین و ازهار و نباتات و اشجار از آن بر میآید، دل مُرده که به هوای زمستانی نفس افسرده شده، چون به ذکر مشغول شود، از آن ذکر، آثار آتش الهی حاصل شده، آن سرمای شدید نفسانی را از باطن دفع نموده، بهار باطن را ظاهر گردانیده، زمین دل را نرم و قابل عمارت میکند. «ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُم وَ قُلُوبُهُم إِلى ذِكرِ اللهِ»(زمر/ ۲۳)[53] پس از آن نیز خواص کلمۀ توحید، باران رحمت بر زمین دل میباراند.[54] شیخ صفی الدین آثار «ذکر الله» را تامین بهداشت روانی(عمارت دل)، آگاهی، و محبت حقتعالی تفسیر کرده است.
دل، ز نزهت گه بستان هوایی بستان
تا دلت روضۀ انوار تجلـــــی گردد
بهترین وقت ذکر و میزان ذکر
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثِیراً. * وَسَبِّحُوهُ بُکرَةً وَأصِیلاً»(أحزاب/۴۱-۴۲): «اى کسانى که ایمان آورده اید؛ ذکر حق و یاد خدا(با دل و زبان) بسیار کنید. و او را در هر صبح و شام تسبیح نمایید.» بهترین اوقات ذکر سحرگاه و مابین اذان صبح و طلوع آفتاب است. شيخ فرمود: «در زمان شيخ زاهد (قدّس الله روحه) چون از اداى سنت «وَتر» فارغ مىشدم، به ذكر مشغول مىشدم. ذكرم چنان بود كه به نداى صلوات نماز سنت صبح خبردار مىشدم.» شیخ چون از اداى فریضه صبح فارغ میشد، تا طلوع آفتاب به ذکر می پرداخت و هيچگاه خللی در این امر وارد نمیشد.[55] نماز وَتر آخرین نماز یک رکعتی از یازده رکعت نماز شب است. این نماز با نماز شفع بهترین بخش از نماز شب است. نماز وتر از نماز شفع نیز برتر دانسته شده است.[56]
«عِدَّةٌ مِن أصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ اَلأَشعَرِيِّ عَنِ اِبنِ اَلقَدَّاحِ عَن أبي عَبداللهِ(ع) قَالَ: مَا مِن شَيءٍ إِلاَّ وَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهِي إلَيهِ إلاَّ اَلذِّكرَ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهِي إلَیهِ»:[57] «امام جعفرصادق(ع) فرمودند: هيچ چيز نيست جز آن كه براى آن حدى است كه بدان پايان می پذيرد، مگر ذكر كه حد پایانی ندارد.
ذکر جلی و خفی
ذکر جلی و خفی محل اختلاف اهل طریقت است. برخی فقط به یکی از آنها معتقدند. شیخ صفی الدین قائل به هر دو نوع ذکر جلی و خفی است. سؤال كردند: «برخى مشايخ ذكر به خفيه فرموده اند، اما شيخ به جهر مىفرمايند. برای مریدان، ذکر به خفيه اولىتر است يا به جهر؟» شيخ (قدّس سرّه) فرمود: «برای مريد مبتدى ذكر به جهر اولى تر است، زیرا در جهر مجاهدت بيشتر است. برای مثال اگر شخصى دارای بیماری قوى باشد، اگر به او داروى ضعيف دهند که اندك اثر كند، براى صحت او فايده ندارد، بلكه گاهی سبب ازدياد بیماری می شود. پس ابتدا باید به او داروى قوى دهند تا در صحت او قوی عمل كند. سپس با داروى ضعیف احتمالاً صحت حاصل می شود.
نوشدارو چو كارگر گردد
كار بيمــــــار خوبتر گردد
ديگر آن كه ذكر به جهر، از اعمال ظاهری است و اعمال ظاهری به جسم تعلق دارند، چنان كه ابتدا در جلود اثر و عمل مى كند، آنگاه در قلوب. «ثُمَّ تَلِينُ جُلودُهُم وَ قُلوبُهُمْ إلى ذِكرِ الله.»[58] پس اعمال جوارح بايد به جهر و ظاهری باشد. بعد از آن ذكر خفيه با تربيت از دل حاصل می شود. وزير غياث الدين محمد رشيدى (رحمة الله عليه) سؤال كرد: «ذكر به جهر اولى تر است يا به خفيه؟» شيخ (قدّس سرّه) فرمود: «اگر كسى با دشمن در جنگ باشد، ضربه اى كه به دشمن می رساند، محكم اولى تر است يا آهسته؟» گفت: «محكم اولى تر است.» فرمود: «با نفس و شيطان نیز كه بزرگ ترین است، چون محاربه مىكنند، ضرب قوى تر و محكم تر اولى است. زیرا اگر ضرب آهسته باشد، نفس مطيع نمی شود، بلكه چون با او محابا كنند، او محابا نمی كند. پس ذکر به جهر اولى تر است، تا چون به ذكر خفيه رسد كه ذكر بى اختيار است، دل به ذكر خفيه مشغول گردد و بين جهر اول و خفيه آخر جمع كند.»
ذكرتك لا انّــــــى نسيتك لمحة
و ايسر ما فى الذّكــــر ذكر لسانى
و كنت بلا وجد اموت من الهوى
و هام علـــــىّ القلب بالخفقان»[59]
ذكر چهار ضربى
ذکر باید از سر اخلاص باشد و بر اساس حال دل خوانده شود و تصنعی نباشد. وزير غياث الدين سؤال كرد: «بعضى ذكر را چهار ضربى مى فرمايند. چنان كه كلمۀ نفى را از طرفى و كلمۀ اثبات را از طرف ديگر گفته، در ميان دل تمام مىكنند. شيخ چگونه مىفرمايند؟» شيخ (قدّس سرّه) فرمود: «كلمه لا إله الاّ الله كلمه اخلاص است، با اخلاص بايد گفت. این ذکر تيری است كه مقام و مقصد خود را می داند و كار خود را می كند.
اين طاير قدس چون گشايد پر و بال
مرغي است كه آشيان خود مىداند[60]
ذکر در کتیبه های بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی[61]
ذکرهای قرآنی در فضاهای بیرون و داخل بقعه شیخ صفی الدین به صورت کتیبه خوشنویسی شده است. «خوشنویسی اسلامی تجسم بصری تبلور روحانی است که در بطن دین اسلام جای دارد. خوشنویسی جامه ای خارجی برای کلام خداوند – قرآن کریم – در جهان مادی فراهم می آورد که با جهان روحانی پیوند دارد.»[62] کتیبه های قرآنی بقعه شیخ صفی الدین به عنوان بزرگ ترین مجتمع آرامگاهی و عرفانی جهان، علاوه بر جنبه های برجسته هنری و کارکرد سمبلیک، نشانه شناسی و تأویلی، بیانگر آن است که کلام الله مجید منبع اصلی عرفان ناب اسلامی است.[63] کتیبه های اذکار قرآنی بقعه شیخ صفی الدین که حاوی برخی آیات کوتاه و بلند سوره های مکی و مدنی است، در بخش های مختلف بیرونی و درونی قدسی آن به خطوط کوفی، ثلث و نسخ به رنگ های زیبای سفید، فیروزه ای و طلایی آمیخته با اسلیمی به صورت با شکوهی که نماد جمال و جلال خدای متعال است، جلوه گری می کند.
عکس 1. گنبد الله الله: گنبد الله الله ، ذکرمقدس «الله» ۱۳۲مرتبه به رنگ فیروزه ای و با خط کوفی به صورت افقی و عمودی در بدنه خارجی گنبد آرامگاه حک شده است.
عکس ۱
در حیاط اصل بقعه، جنت سرا، ایوان اصلی، یه امر به ذکر در کتیبه ای زیبا خوشنویسی شده است: «یا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا ٱللهَ ذِكْرًا كَثِيرًا. وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً» (احزاب/۴۱-۴۲)
عکس 2. خط نگاره نواری دور ساقه گنبد به خط کوفی طلایی و ثلث سفید- حاوی آیات ۱۸ و ۱۹ سوره آل عمران: «شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ المَلائِکَةُ وَ اولُوا العِلمِ قائِماً بِالقِسطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ العَزيزُ الحَکيمُ. إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللهِ الإِسلامُ وَ مَا اختَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الکِتابَ إِلاَّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغياً بَينَهُم وَ مَن يَکفُر بِآياتِ اللهِ فَإِنَّ اللهَ سَريعُ الْحِسابِ»آیات 18 و 19 سوره آل عمران از آیات نامدار قرآن، معروف به آیه شهادت یگانگی خدای تعالی است. آیات مذکور در برگیرنده اذکار قرآنی، اصول دین و مذهب شامل توحید، عدل، امامت(اولوالعلم)، نبوت، و معاد است و از جهت اهمیت آن در بُعد ذکر شناسی و جهان بینی اسلامی در ساقه گنبد خوشنویسی شده اند که قابل مشاهده توسط زائرین است. ذکر معروف صوفیه: « لا إلهَ إلاّ هُو» و همچنین «العزیز الحکیم»، در آیه ۱۸ آل عمران نیز خوشنویسی شده است.
عکس ۲
عکس 3. در ادامه کتیبه ساقه گنبد آیه ۶۵ سوره غافر: « هُوَ الْحَيُّ لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ ِللهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.» است. اسماء مقدس «هو» * «الحی» * «لا إِلَهَ إِلاّ هُوَ » * «رب العَالَمِينَ» در این آیه شریفه، از اذکار صوفیه است. اذکار این آیه بیان کننده توحید ذاتی، صفاتی و افعالی است و حامل ذکر مشهور «لا اله الاّ هو» و شامل سه اسم برجسته خدای تعالی «حی» * «هو» و «رب» است. این آیه حمد را مخصوص خدا و خوانده، بیان می فرماید مخلصین او را می خوانند و می طلبند. بنابراین در ادامه خوشنویسی در ساقه گنبد، از جهت توحیدی بر وجه «حی بودن» خدای تعالی تاکید شده و از جهت بندگان نیز پس از «اولوالعلم» از گروه «مخلصین» نام برده است. در این آیه بر اخلاص در ذکر تاکید شده است.
عکس ۳
بر فراز گنبد «الله الله» آیات ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره انعام خوشنویسی شده است: « لِكُمُ اللهُ رَبُّكُم لا إلهَ إلاّ هُوَ خَاِلقُ كُلِّ شَيءٍ فاعبُدوهُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ.» * «لاّ تُدرِكُهُ الأَبصارُ وَهُوَ يُدرِكُ الأَبصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الخَبِيرُ.» تکرار مجدد ذکر «لا الهَ الاّ هُو» تأکید بر این ذکر است، زیرا بر توحید الهی تأکید دارد. در این آیه با بیان جنبه ربوبی خدای تعالی، به بندگی او دعوت شده که خالق همه جهان است. در پایان آیه نیز اسم حسنای وکیل آمده که می فرماید: خدایی که مربی شماست، %




