شیدا نظم ده
چکیده
رحمت و غضب الهی یکی از مباحث مهّم و مطرح در کلام اسلامی و نیز در بین عرفا است.
از آن جا که این مسأله با مباحث دیگر چون عدل الهی و جبر و اختیار نیز پیوندی تنگاتنگ دارد، بررسی ابعاد این موضوع در عرفان اسلامی، برای شناخت مطالب راهگشا است. و چون” سنایی” بسیاری از مضمونهای عرفانی را نخستین بار در شعر خود به صورت گسترده مطرح کرده است، بررسی این مطلب نیز در آثار وی، به عنوان پیشگام شعر عرفانی میتواندقدم اولیه در شناخت موضوع باشد و راه را برای بررسی آن در سایر آثار عرفانی فارسی باز کند. هدف از بررسی این موضوع دریافت بینش و شیوه جذب رحمت و پرهیز از غضب الهی در آینه نگاه سنایی است که اهمیت موضوع ،در ارائه الگوی رستگاری انسان و برخورداری از فیض رحمت و عنایت الهی می باشد.در این پژوهش با شیوه توصیفی-تحلیلی سعی شده است تا به سوالات پاسخ داده شود:1-رحمت و غضب الهی چیست؟2-از دیدگاه سنایی انسان چه نقشی در جذب رحمت الهی دارد؟3-آیا رحمت خداوند بر غضبش پیشی دارد؟سنائی در حدیقه الحقیقه، بر اساس تجربیات روحانی و دیدگاه عرفانی خویش، به کمک آیات و روایات و احوال انبیا و حکایات و تمثیلات به گونهای نغز و موثر از فیض و رحمت حق، سخن میگوید. مسلّم است که از جانب خداوند، امواج رحمت الهی همواره ساطع و منتشر میگردد و این انسان است که گاهی وجود خود را از پرتو این امواج دور میسازد و غضب خداوند را بر میانگیزد. سنائی با بیان دلنشین خود چنان رحمانیّت و رحیمیّت حق را به تصویرمی کشد که نشانههای غضب و قهرالهی را تحت شعاع قرار میدهد، او اصل خلقت را ناشی از رحمت خداوند میداند. و قرآن، انبیا، آفرینش، مرگ، بهشت و… را از جلوههای بارز رحمت حق، و اطاعت از خداوند و تبعیت از انبیا، دعا کردن، انفاق، امیدواری به رحمت و… را موجب بهرهمندی از دریای بی کران رحمت الهی میداند.
کلید واژه: رحمت، غضب، عرفان، سنایي
یکی از معارفی که بر اساس تعالیم الهی پایه گذاری شده، عرفان است و در این میان عرفان ناب اسلامی بی هیچ شائبهای بیانگر حقایق اصیل بوده و کشف این حقایق از سوی اکابر عرفا راه گشای زندگی بشر قرار گرفته است. بدون تردید با مطالعه در آثار شعرا و نویسندگان، راه شناخت به روی انسانها گشوده میشود.
“سنایی” در اثر گرانقدر خود، حدیقه الحقیقه، مظاهر و جلوههای رحمت و غضب الهی و راههای جذب و سلب آن را چنان زیبا و موثر بیان میکند که آتش محبت الهی را در دل هر خواننده ای، شعله ور میسازد و آنان را هر چه بیشتربه سوی خداوند رحمان و رحیم فرا میخواند.او معتقد است زمانی که آدمی خود را از لطف و عنایت خالق رحمان بی نصیب ببینید، حق ندارد در رحمانیّت او تردید کند، بلکه باید ریشه آن را در اعمال و کردار خود جست و جو نماید. زیرا خداوند، هدف از آغاز و انجام خلقتش را تنها، رحمت بیان کرده است. بنابراین آگاهی انسان از آنچه که مانع نزول بارانی رحمت بی کران الهی میشود، بسیار در خور اهمیت است.
کتاب “حدیقه” در حقیقت یک دوره حکمت عملی است که سرمشق زندگانی مردم و راهنمای اخلاق فردی و اجتماعی بشر است و حکیم در این کتاب مردم را به خداپرستی و نیکوکاری و عفت و بزرگ منشی و محبت و رضا و تسلیم دعوت نموده است. در واقع تأمل در مضامین این حکایات زمینه رشد کمالات انسانی را در سایه رحمت الهی برای همگان مهیا میسازد، پس چه زیبا و پسندیده است که انسان در این نظام هستی که بر پایه رحمت و لطف الهی بنا شده است، با عشق به حق تعالی و تواضع در برابر او، از مظاهر رحمتش که از مهمترین مصادیق آن قرآن ،پیامبر،رزق و …است، به خوبی بهرهمند شود، تا رحمت جزئی اش به رحمت کل متصّل گردد و به کمال انسانی دست یابد.
امکان شناخت اوصاف الهی
دو واژه متضاد”رحمت و غضب”دو صفت است که خدا و انسان دارای آن می باشند.و آنکه رحمت و غضبش بی کران است ،خداوند یکتاست.گفتگو درباره صفات و نام های خالق متعال از عمده ترین مباحث خداشناسی است که مورد توجه همه فرقه ها و ادیان اسلامی و غیر اسلامی بوده و هر گروه فرا خور حال و مقام خود بدان پرداخته اند. مهمترین بحثی که در باب اوصاف الهی مطرح شده،این است که آیا انسان می تواند صفات خدا را بشناسد،یا آنکه صفات الهی برای آدمی همواره ناشناخته خواهد ماند؟در این باره دیدگاه های مختلفی مطرح شده است،که مهمترین آنها عبارتند از:1-دیدگاه اهل تعطیل 2-دیدگاه اهل تشبیه 3-دیدگاه اهل بلا تشبیه
اهل تعطیل برآنند که عقل آدمی،راهی بسوی شناخت صفات الهی ندارد.در نظر اینان بایستی به ثبوت صفات مذکور در قرآن و روایات برای خداوند اعتراف کنیم و به آن ایمان آوریم بدون آنکه از حقیقت معانی صفات آگاهی داشته باشیم.بنابراین این گروه به معطّل ماندن عقل و ادراک انسان در شناخت اوصاف الهی حکم می کنند.در حالی که ادله و شواهد فراوانی علیه مسلک تعطیل وجود دارد.از یک سو قرآن کریم انسان را به تدبر و تامل در آیات خود فرمان می دهد و از سوی دیگر،آیات متعددی از قرآن،متکفل بیان اوصاف و اسمای الهی است.بنابراین می توان گفت که روش قرآن در ذکر مکرر اوصاف الهی با نظریه تعطیل ناسازگار است و بر بطلان آن گواهی می دهد.اهل تشبیه بر آنند که عقل انسان می تواند خدا را از طریق اوصافش بشناسد.این گروه در واقع خدا را در اوصاف خود به مخلوقاتش تشبیه می کنند.گروهی از اهل تشبیه تا آنجا پیش رفته اند که خدا را موجودی جسمانی و دارای اعضا و جوارح دانسته اند.این گروه در تایید مسلک خویش ،به آیاتی که بر حسب ظاهر خود برای خدا دست ،پا و چشم در نظر می گیرد،استشهاد می کنند.اهل تشبیه بدون توجه به اصل تغایر بین خالق و مخلوق و بدون در نظر گرفتن ویژگی های وجودی خداوند،نظیر وجوب وجود،نامحدود بودن و …که او را کاملا از سایر موجودات ممتاز می گرداند،او را همسان و مشابه مخلوقات خود قرار می دهند و از این رو در خطا و اشتباه هستند. دیدگاه بلا تشبیه برآن است که عقل انسان،می تواند اوصاف الهی را باز شناسد و علاوه بر آن به بررسی و تحلیل آن بپردازد،اما به آن معنا نیست که به کنه صفات راه یابد.(نقل مضمون،سعیدی مهر1393/200-196)علامه طباطبایی برای توضیح این دیدگاه چنین می گوید: «مثل انسان در شناخت خداوند مثل کسی است که دو دست خویش را به آب دریا نزدیک کند و بخواهد از آن تناول کند، او فقط میخواهد آب بنوشدو ابدا مقدار برای او مطرح نیست الّا این که بیشتر از اندازه دو دستش نمیتواند از دریاآب بردارد. »(طباطبائی، 1372: 227)
بنابراین دیدگاه، نه مسلک تعطیل درست است و نه مسلک تشبیه. بلکه راه سوم، فراروی انسان است.
سنایی در انتقاد از مسلک اهل تشبیه و اهل تعطیل چنین می گوید:
هست در وصف او به وقت دلیل نطق،تشبیه و خامشی تعطیل
(سنایی،1394: 63)
امام علی آشکارا بیان فرموده است: هر چند عقل آدمی به کنه صفات خدای تعالی راه ندارد،اما به کلی از آن بی نصیب نمانده است. «عقلها را بر چگونگی صفات خویش آگاه نساخته، ولی در حد واجب و به اندازه ظرف وجود اشخاص، حجابها را برای شناخت خود برداشته است.» (علی(ع)، 1379: 173)
انواع صفات الهی
صفات خدا از جهات مختلفی به انواع و اقسامی تقسیم میشوند:
صفات ثبوتی
«صفات ثبوتی صفاتی هستند که اتصاف خداوند به آنها واجب است که آن صفات را، صفات جمال نامند. مانند: علم، قدرت، اراده، حیات.»(سعیدی ، 1384: 446)
«صفات سلبی سلب اموری است که اتصاف خداوند به آنها ممتنع است . چون زمان و مکان داشتن، جسمانی بودن و…که آنها را صفات جلال نیز نامند.» (همان)
در تقسیم بندی دیگری، صفات ثبوتی الهی به دو دسته “صفات ذاتی” و “صفات فعلی”تقسیم میشود.
«صفت ذاتی، با لحاظ یکی از کمالات خداوند، از ذات الهی انتزاع میگردد و بر آن حمل میشود.
از سوی دیگر، صفت فعلی مفهومی است که از وجود رابطه خاصی بین ذات الهی و موجودی دیگر گرفته میشود.برای توصیف خدا به صفات ذاتی، در نظر گرفتن ذات الهی کفایت میکند و نیاز به تصور امری خارج از ذات نیست؛مانند”قدرت”اما برای استعمال صفات فعلی، علاوه بر ذات خداوند، باید شیء دیگری را نیز لحاظ کرد. برای مثال، اگر بخواهیم خدا را به “خالق بودن” توصیف کنیم، باید ابتدا موجود دیگری را در نظر بگیریم که خدا آن را ایجاد کرده است و سپس با در نظر گرفتن رابطه خدا با آن موجود، صفت “خلق” را به خدا نسبت دهیم.بنابراین صفاتی همچون “علم”، “قدرت” و “حیات”، از صفات ذاتی و اوصافی مانند”خلق”، “رزق”، “رحمت”، “سخط”،”غضب”و…. از صفات فعلی خدا به شمار میآید. » (سعیدی مهر، 1393: 193)
صفات الهی از دیدگاه سنایی
در شعر سنایی، با اشاراتی به صفات حق تعالی پرداخته است.این بخش از اشعار وی را می توان به دو بخش کلی تقسیم کرد.یکی مربوط به صفات ثبوتیه حق تعالی و دیگر صفات سلبیه. قدیم،علیم،قدیر،مرید و حق از جمله صفات ثبوتی هستند که سنایی برای خداوند ذکر کرده است .
عارفان چون دم از قدیم زنند ها و هورا میان دو نیم زنند
(سنایی،65:1394)
گذشته از صفات ثبوتی،وی در شعر خود از صفات سلبیه خالق متعال یاد می کند.در نگاه او ،خالق ،بی نیاز مطلق و غنی از “که و مه”و حتی کفر و دین بندگان است.او صمدی است که نه به ولادت نیازمند است و نه به فرزند محتاج.
بر در بی نیازی از که و مه گر تو باشی و گر نه او را چه
(سنایی،93:1394)
در اندیشه او صفات خدا قدیم است،بری از کون است و مثل ندارد،حقیقت آن ذات اقدس بر کسی مکشوف نشده و بر این اساس صفات حق تعالی همچون ذاتش در خور چون و چرا نیست و از کیفیت آن نیز نمی توان چیزی گفت و یا حتی دانست.
ذات او را نبرده ره ادراک عقل را جان و دل در آن ره چاک
عقل بی کحل آشنائی او بی خبر بوده از خدائی او
چه کنی وهم را بجستش حث کی بود با قدم حدیث حدثت
انبیا زین حدیث سرگردان اولیا زین صفات ها حیران
(سنایی،1394: 94)
سنایی در بسیاری از مسائل از اصول اعتقادی اشعریان پیروی می کند.یکی از اصول اعتقادی دهگانه آنان این است که«صفات خدا قائم به ذات است،یعنی ذات او نیست،اما غیر ذات او هم نیست.» (نقل مضمون،
زرقانی،1378: 41) و همانطور که گفته شد،سنایی ذات باری تعالی را قابل اشارت نمی داند و حتی از حوزه کشف بیرون می پندارد.
احد ست و شمار از او معزول صمد ست و نیاز از و مخذول
آن احد نی که عقل داند و فهم وآن صمد نی که حس شناسد و وهم
نه فراوان نه اندکی باشد یکی اندر یکی یکی باشد
….نه بزرگیش هست از افزونی ذات او بر ز چندی و چونی
از پی بحث طالب عاجز هل و من گفتن اندر و جایز
کس نگفته صفات مبدع هو چند و چون و چرا چه و کی و کو
(سنایی،1394: 64)
موضوع دیگری که سنایی در معرفت الله بدان پرداخته ،آن است که، عقل آدمی اگر بخواهد با تکیه بر خود و بطور مستقل به شناخت خالق یکتا بپردازد،سرگردان و حیران می شود چه عقل آدمی ماهیتا به گونه ای است که تنها توان درک و شناخت نسبتا کامل موجودات مادی را دارد حال آنکه ذات اقدس الله در مقابل ماده و به معنای مجرد-است.اما اگر لطف خالق مهربان به یاری او بشتابد،قادر خواهد شد گام هایی هر چند کوتاه در مسیر معرفت خالق بردارد.و البته معرفت کامل در این صورت نیز محال است.
بخودش کس شناخت نتوانست ذات او هم بدو توان دانست
عقل حقش بتوخت نیک بتاخت عجز در راه او شناخت شناخت
کرمش گفت مر مرا بشناس ورنه کشناسدش به عقل و حواس
…عقل رهبر و لیک تا در او فضل او مر ترا برد بر او
(سنایی،1394: 63)
بنابراین اگر چه سنایی اثبات ناتوانی آدمی از شناخت کامل خداوند را دنبال می کند ،اذعان می دارد اگر آدمی بتواند معرفت نسبی به خدا پیدا کند، همین شناخت نسبی هم تنها با فضل او امکان پذیر است.
اما آنچه حایز اهمیت است آن است که، در حدیقه ابیاتی یافت می شود که دیدگاه کاملا متفاوتی از سنایی ،در باب صفات و تصویر خداوند ارائه می دهد.این ابیات به وضوح نشان دهنده آن است که سنایی به هر آنچه که در قرآن –درباره صفات الهی-آمده ایمان دارد.بی آنکه بخواهد به چند و چونی در آنها پرداخته و یا آنها را تاویل کند.
ذات او فارغ است از چونی زشت و نیکو درون و بیرونی
زآن که اثبات هست او بر نیست همچو اثبات مادر اعمی است
داند اعمی که مادری دارد لیک چونی به وهم در نارد
(سنایی،1394: 81)
و در جای دیگر آورده:
ای که در بند صورت و نقشی بسته استوی علی العرشی
….زانکه نقاش بود و نقش نبود استوی بود و عرش و فرش نبود
استوی از میان جان می خوان ذات او بسته جهات مدان
کاستوی آیتی ز قرآنست گفتن لا مکان ز ایمانست
عرش چون حلقه از برون در است از صفات خدای بی خبر است
در صحیفه کلام مسطور است نقش و آواز و شکل ازو دور است
ینزل الله هست در اخبار آمد و شد تو اعتقاد مدار
(سنایی،1394: 66 -65)
بنابراین چنانچه ملاحظه می شود سنایی پای بند به نص قرآن است.و قرآن را در شناخت صفات الهی برتر از عقل جزوی انسان میداند.به طوری که به صراحت بیان می کند:
عقل جزوی کی تواند گشت بر قرآن محیط عنکبوتی کی تواند کرد سیمرغی شکار
(سنایی،1388: 190)
نقل جان ساز هر چه زو شد نقل که به ایمان رسی به حق نه به عقل
(سنایی،1394 :147)
وهمچنین دیدگاه صوفیانه اش،او را از تاویل تصاویر الهی رها می کند و به سمت تسلیم در برابر این تصاویر می کشاند.(نقل مضمون،راد مرد،1393
همچنین قراینی وجود دارد که سنایی در اشعارش پیروی از قرآن و حدیث را تبلیغ می کند و این نشان دهنده آن است که شعر او در خدمت شرع قرار دارد.او در این مورد تصریح می کند که انسان بایستی به قرآن و حدیث پناه ببرد زیرا هر چه جز این دو،هوس و افسانه است و راه ایزدی تنها از طریق قرآن و حدیث و روایات معلوم می گردد. با تکیه بر آنچه که ذکرگردید مشخص می شود که سنایی در شناخت خداوند و شناخت صفات الهی نیز متوسل به قرآن و احادیث باشد. (تلخیص ،زرقانی،1378 : 143)
تکیه بر شرع محمد کن و بر قرآن کن زان کجا عروه و ثقای تو جز قرآن نیست
(سنایی،1388: 98)
چنگ در گفته یزدان و پیمبر زن و رو کانچه قرآن و خبر نیست فسانه ست و هوس
(همان: 309)
رحمت و غضب الهی
رحمت و غضب دو صفت است که خدا و انسان دارای آن می باشند. رحمت در لغت به معنای مهربانی و رقت دل است و انعطافی که اقتضای تفضل و احسان کند.(نقل مضمون،گوهرین،1380: 30)
« رحمت از جمله صفات است و آن عبارت است از رسانیدن خیر و دفع شر،و نسبت آن به خدای تعالی از جهت اعطای اوست به بنده ای که استحقاق ثواب و دفع عقاب داشته باشد.(کشاف،….:588)
رحمت در خداوند با معنای رحمت در انسان ها بسیار متفاوت است.رحمت در انسانها ناشی از نوعی دلسوزی و تاثر می باشد.« رحمت درانسان (بخاطر داشتن اعضايى چون قلب و اعصاب و …)، به معناى رقت قلب و اشفاق و تاثر باطنى است و در خداى تعالى که منزه از ماده است. به معناى عطيه و افاضه می باشد، افاضه آنچه كه مناسب با استعداد تام مخلوق است، مخلوقى كه بخاطر بدست آوردن استعداد تام،قابليت و ظرفيت افاضه خدا را يافته، مستعد وقتى استعدادش به حد كمال و تمام رسيد، دوستدار آن چيزى ميشود كه استعداد دريافت آن را پيدا كرده و آن را با زبان استعداد طلب مىكند و خداوند هم آنچه را مىطلبد و درخواست مىكند به او افاضه مىفرمايد.» (نقل مضمون،طباطبایی،1374،ج1: 625)
غضب از صفت خداوند بوده و مقابل رحمت است.خشم الهی جلوه ای از جلال اوست.این غضب هنگامی بروز می کند که انسان بر خلاف حکم عقل و شرع در مسیری بر خلاف فطرت کمال طلبی گام بردارد و زمینه را برای تباهی خود و جامعه فراهم آورد. در کشف المحجوب آمده:«قهر تنها به معنی انتقام نیست ،بلکه مراد از قهر تایید حق است به فنا کردن مرادها و باز داشتن نفس است از آرزوها»(هجویری، 1374: 545)
انواع رحمت الهی
رحمت خداوند بر دو گونه است ،رحمت عام خداوند که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر، نیکوکار و بدکار میباشد. زیرا باران رحمت بی حسابش، همه جا به همه میرسد و خوان نعمت بی دریغش همه جا گسترده شده است. رحمت دیگر خداوند، رحمت خاص اوست که ویژه بندگان صالح و فرمان بردار است. زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافتهاند که از رحمت و بخشش خاصی برخوردار باشند.از این رو رحمت عام خداوند به رحمت امتنانیه و رحمت خاص او به رحمت وجوبیه تعبیر شده است.
رحمت امتنانیه: (رحمانیه)« رحمت امتنان، همان رحمت فراگیری است که همه خلق را در بر میگیرد و بدین معناست که به هر موجودی، وجود خاص او داده شود بدون اینکه در برابر چیزی باشد یا عوضی داشته باشد. این همان است که خداوند-تعالی-فرمود: “و رحمتی وسعت کل شیء”این رحمت، مترادف با وجود یا ارزانی داشتن وجود است بر سبیل احسان. آنچه رحمت امتنان بدان تعلّق میگیرد، وجود از حیث وجود است، نه وجود از حیث اینکه شّر است یا خیر، یا از این حیث که در اطاعت است یا معصیت.» (جهانگیری،1375: 339)
بی رشوت و بی بیمی بر کافر و بر مومن هر روز برافشانی از لطف و احسان ها
(سنایی،1388: 17)
چه فقر و کو غنا عام است رحمت ز خشک و تر مگو یک چشمه جاریست
(دیوان بیدل)
رحمت وجوبیه: (رحیمیه)« عبارت است از همان رحمت موعودی که مخصوص پرهیزگاران و نیکوکاران است. »(سعیدی، 1384: 302)چنانکه خدای تعالی فرمود: «وَ اکْتُبْ لَنَا فِي هذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْکَ قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ کُلَّ شَيْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ الَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ »(اعراف/ 156) (و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرّر فرما؛ چه این که ما به سوی تو بازگشت کردهایم. خداوند در برابر این تقاضا، به موسی گفت: مجازاتم را به هر کس بخواهم میرسانم؛ و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان میآورند، مقرّر خواهم داشت.)
از این رو در قرآن مجید برای خداوند،صفت رحمان و رحیم آمده است.که در تعریف آن گفته اند:«رحمان مهربان است بر همه خلق گرویده و ناگرویده از روی آفریدن و روزی دادن و رحیم مهربان است خاصه بر مومنان از روی هدایت و توفیق طاعت در دنیا و بهشت و رویت در عقبی.»(میبدی،1371:ج1/ 8)
رحمت الهی در حدیقه الحقیقه
رحمت الهی در آثار سنایی به طور چشمگیری خود نمایی می کند.آنچه در نگاه او از اهمیت بسیاری برخوردار است،اصل رابطه خداوند مهربان با مخلوقات است،که سنایی این رابطه را کاملا لطف آمیز می داند تا قهر آلود.او برای اثبات این اصل،چند موضوع عمده را مطرح می کند. او تمامی افعال ،احکام و مقدرات الهی را خیر محض دانسته و باری تعالی را منزه از آن می داند که در حق مخلوق خود اراده شر نماید.اراده او حتی اگر در قالب بلا –که به ظاهر سختی و رنج است-پدیدار گردد،چیزی جز خیر محض نیست.شرهای موجود در جهان آفرینش هم عاریتی بوده و اصالتا شر نیستند. تمثیل زیبای “مادر و فرزند” نیز ازجمله برای بیان همین نکته به کار گرفته شده است که اراده حق تعالی در هر صورت خیر مطلق است.بر طبق این تمثیل،همان گونه که مادر هم به فرزند خرما می دهد و او را در آغوش گرفته،نوازش می کند و هم او را حجامت می کند-که ظاهرا دردناک و رنج آور اما مفید است-،هم تنبیه در کار فرزندش دارد و هم نوازش،خالق متعال نیز گاه بندگان را در رفاه و آسایش قرار داده و گاه در رنج و مشقت قرار می دهد و در هر دو حال،اراده مادر درحق فرزند و خالق مهربان در مورد ،بندگان،خیر محض است.
| آن نبینی که طفل را دایه گاه بندد ورا به گهواره گه زند صعب و گاه بنوازد گاه بوسه به مهر رخسارش مرد بیگانه چون نگاه کند گویدش نیست مهربان دایه … هر چه هست از بلا و عافیتی |
گاه خردی به اولین پایه گاه بر بر نهدش همواره گاه دورش کند بیندازد گاه بنوازد و کشد بارش خشم گیرد ز دایه آه کند بر او هست طفل کم مایه خیر محض است و شر عاریتی |
(سنایی،1394: 86)
در نظام توحیدی اشاعره خدا بیش از آنکه لطیف باشد قهار است.”رب شخصی”اینان –یعنی تصوری که آنان از خالق متعال دارند-بیشتر به صفت قهر جلوه کرده تا لطف.در حالی که در تفکر عرفانی ،خدا بسیار لطیف و مهربان است .رابطه او با مخلوقات مبتنی بر عشق است که سراسر مهرورزی است.وقتی به “رب شخص”عرفا می نگریم،متوجه این موضوع می شویم که رب شخص آنها بسیار متفاوت با رب شخص علمای غیر عارف اشعری دارد و عمده ترین این تفاوتها در عاشق بودن این رب است. سنایی نیز با استفاده از گرایشات عرفانی خود سعی فراوان دارد تا “رب شخصی”مخاطبان خود را تلطیف نماید.در واقع او با آوردن تمثیل زیبای “مادر و فرزند” بر لطف خالق متعال تاکید فراوانی دارد و در توجیه قهر خالق می کوشد تا مخاطبان را قانع کند که قهر او نیز سراسر لطف و خوبی است. اصل دیگری که وی در مورد رابطه خالق با مخلوقات و در زیر مجموعه الطاف الهی بدان می پردازد،حکمت بالغه الهی است.او برای بیان این اصل تمثیل طبیب و گل خوار را مطرح کرده است.مطابق با این تمثیل،بیماری که به مرض گل خواری مبتلاست،غافل از مضرات این عمل،از طبیب می خواهدکه به او اجازه دهد به گل خواری ادامه دهد اما طبیب بر اساس علمی که بدان عمل دارد او را از این کار بر حذر می دارد.در این تمثیل طبیب نماد خداوند است و گل خوار،نماد انسان هایی است که از خدا چیزی می خواهند که برای ایشان زیان آور است.همانطور که علم طبیب او را از اجابت خواسته بیمار باز می دارد،حکمت بالغه الهی هم باعث می شود برخی آرزوهای آدمی را محقق نسازد و یا احیانا حوادث ناخوشایندی برایش مقدر کند.در اندیشه سنایی،خدا به عنوان خالق انسان و هم بر اساس حکمت بالغه اش ،بهتر از مخلوقات،خیر و صلاح آنها را می داند و آنچه او مقدر می فرماید مبتنی است بر حکمت بالغه و رحمت فراگیرخداوند.همچنین وی ،حکمت خالق را ملازم رحمت او می داند و بر آن است که اگر خداوند بر اساس حکمت بالغه خود،انسان را از نعمتی محروم کند،رحمتش ایجاب می نماید که نعمتی بهتر از آن یا دست کم مثل همان را به او عطا نماید.(نقل مضمون،زرقانی،1378: 63-62)
روح را از خرد شرف او داد عفو را از گنه علف او داد
نیک داند خدای انابت را حکمتش مانعست اجابت را
گر چه باشد گه سوال مجیب ندهد گل به گل خورنده طبیب
گل عمر کسی که گل خواهد کی دهد گلش اگر چه دل خواهد
کی شود بی سبب نموده تو بوده حق چو عقل پوده تو
سخت بسیار کس بود که خورد قدح زهر صرف و زان نمرد
بلکه او را غذای جان باشد که ز بحران چو خیزران باشد
همه را از طریق حکمت و داد آنچه بایست بیش از آن همه داد
….درد در عالم ار فراوان است هر یکی را هزار درمان است
….نوش دان هر چه زهر او باشد لطف دان هر چه قهر او باشد
باشد از مادران ما بر ما هم حجامت نکو و هم خرما
(سنایی، 1394: 85)
غلبه رحمت الهی بر غضبش
سنایی متاثر از آیات قرآن و باور عمومی صوفیه، معتقد است که رحمت الهی بر غضبش پیشی دارد.
در فراز 20سوره جوشن کبیر چنین آمده:«یا من وسعت کلّ شی رحمته،یا من سبقت رحمته غضبه»(ای آنکه رحمت واسعه ات همه اشیا را فرا گرفته، ای آنکه رحمتت بر غضبت سبقت گرفته است.»همچنین امام زین العابدین (ع)در دعای 16،فراز 7و8 صحیفه سجادیه به غلبه رحمت الهی را اشاره کرده است.«و انت الذی عفوه اعلی من عقابه»(و تویی که عفوت از عقاب برتر است)و«و انت الذی تسعی رحمته امام غضبه»(و تویی که بخشایشت از خشم پیشتر است)بسیاری از عرفا نیز بر این باورند که رحمت خداوند بر غضبش غالب است.خواجه عبد الله انصاری در مناجات نامه آورده:«الهی! بنده جرم کرد،خسته دل و آلوده دامن شد.منادی کرم تو آواز داد که:نصیب معیوبان با من باشد.رحمت سبقت گرفت و فضل و کرم در ضامن شد.»( عبد الله انصاری،1373: 107)نجم الدین رازی هم در مرصاد العباد این موضوع را تایید می کند.:«برخورداری عوام از صفت رحمانیت است و آن مقبول و مردود می یابد،از بهر آنکه رزق و صحت و شفقت بر عیال کافر و مسلمان را هست و آن از خاصیت صفت رحمانیت است،و اگر نه از اثر این رحمت بودی یک شربت آب به هیچ کافر ندادی،آنچه فرمود:سبقت رحمتی غضبی.از این معنی بود.»(نجم الدین رازی،1395: 162) بر این اساس سنایی نیز به صراحت بیان می کند که رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد،یعنی آنچه که بر مخلوق وارد می شود،بیشتر رحمت است تا غضب.
عفو او بر گنه سبق برده سبقت رحمتی عجب خورده
(سنایی،1394: 102)
همانطور که مولانا می فرماید:
سبق رحمت بر غضب هست ای فتا لطف،غالب بود در وصف خدا
(مولانا،1389:د5/1591)
انواع رحمت الهی از دیدگاه سنایی
رحمت خداوند در سراسر حدیقه الحقیقه یا عام است،که به حدی گسترده شده است که غضب یا قهر را هم شامل می شود و یا خاص،رحمتی است که به بندگان بر حسب افعال آنان عطا می کند.این امر بر خداوند واجب است زیرا مقتضای عدل اوست.سنایی معتقد است که رحمت رحمانیت خداوند شامل همه موجودات می شود و به صراحت اظهار می دارد که لطف خدا شامل حال مومن و کافر،نیکو کار و فاجر می گردد.
کافر و مومن و شقی و سعید همه را روزی و حیات و جدید
(سنایی،106:1394)
و در جای دیگر آورده:
از بد و نیک خلق پیوسته رحمت و نعمتش بنگسسته
(سنایی،1394: 147)
مولانا هم معتقد است که رحمت عام خداوند شامل همه می گردد .
خواهد آن رحمت بتابد بر همه بر بد و نیک از عموم مرحمه
(مولانا،1393:د1/3614)
در حالی که رحمت خاص الهی همان الطاف ویژه و توجهات خاص خداوند به بندگان با ایمانش است.طباطبایی رحمت خاص الهی را مخصوص بندگان مؤمن او می داند ، بندگانى كه موجب شدهاند تا خدا آنان را در دينشان يارى دهد و از غضب و عذاب الهى نجاتشان دهد.(تلخیص،طباطبایی،1374:ج 1/452)هم چنان كه خداوند در باره اين رحمت فرموده: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»( مؤمن/51)(ما بطور حتم رسولان خود و آن افرادى را كه ايمان آوردند، هم در زندگى دنيا و هم در روزى كه گواهان بپاخيزند يارى مىكنيم.) همچنین طباطبایی معتقد است:رحمت واسعه الهيه و فيوضات صورى و معنوى كه نزد خدا است، موقوف بر شخص خاص و يا صنفى معين از بندگانش نيست، و هيچ استثنايى نمىتواند حكم افاضه خدا را مقيد كند و او را ملزم بر خوددارى از افاضه نمايد، مگر اينكه انسان استعداد افاضه خدارا نداشته باشد و يا خودش مانعى را به سوء اختيار خود پديد آورد، و در نتيجه از فيض الهی محروم گردد.(نقل مضمون،طباطبایی ، ج 3: 250)بنابراین انسان برای دریافت رحمت خاص الهی باید قابلیت و استعداد پذیرش آن را داشته باشد.همانطور که خواجه عبد الله انصاری می فرماید:«الهی! از سعت رحمت تو هر کسی را بهره ایست.»(عبد الله انصاری،1373: 81)قرآن کریم نیز به صراحت و قطعیت دلالت دارد که هر کس در حد ظرفیت و امکان و استعدادش در خط پر برکت بندگی و مسیر عبادت و دایره اطاعت قرار گیرد،مشمول فضل و رحمت خاص الهی است. «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً »(نساء/175) (امّا آنها که به خدا ایمان آوردند و به آن کتاب آسمانی چنگ زدند، بزودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت؛ و در راه راستی، به سوی خودش هدایت میکند.)
عوامل موثر در جذب رحمت الهی
حال با توجه به وسعت رحمت الهی، ما انسانها باید کاری کنیم تا درهای رحمت خاص الهی بر ما گشوده شود.عطار در تذکرة الاولیا آورده، که بایزید بسطامی گفته: «اگر صفوت آدم و قدس جبرئیل و خلّت ابراهیم و شوق موسی و طهارت عیسی و محبت محمّد-علیهم الصلوة و السلام-به تو دهند زینهار که راضی نشوی و ماوراء آن طلبی که ماوراء این کارهاست. »(عطار، 1355: 170)زیرا آنچه ارزش برتر و ویژهای دارد برخورداری از رحمت خاص الهی است که به بندگان ویژه عنایت میشود. سنائی در حدیقه الحقیقة عوامل بسیاری را بیان کرده است که درهای رحمت را بر انسان میگشاید،که به برخی از آنها اشاره می شود.
اطاعت و پرستش خدا:عبادت و پرستش خداوند از ضروری ترین نیازهای روحی بشر است.از این رو از اهمیت خاصی برخوردار است.خداوند می فرماید:« وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ »(ذاریات/56) (من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.) این آیه بیان می کند که خلقت انسان بدون هدف نیست و هدف از خلقت ،عبادت خداوند است. « و حقيقت تقوى پرهيزگارى است يعنى كه به طاعت خدا بپرهيزد از خشم و عذاب خدا» (میبدی، 1371: ج1/ 451)
سنایی معتقد است که اطاعت از خداوند،آثار مثبتی را در دنیا و آخرت برای انسان به همراه خواهد داشت.و به صراحت اعلام می کند کسی که خدا را اطاعت کند از بدی ها رهایی می یابد و به سعادت و رستگاری می رسد.
چون تو یزدان پرستی از شیطان ایمنی در جهان و با سامان
(سنایی، 1394: 438)
نیک بخت آن کس که بنده اوست در همه کارها بسنده بر اوست
(همان: 99)
بنده عشق باش تا برهی از بلاها و زشتی و تبهی
(همان: 326)
اطاعت از پروردگار به قدری برای سنایی حائز اهمیت است که پا را فراتر می نهد و اذعان می دارد انسانی که به سوی حق می شتابد و از باطل (که ماسوای حق است ) به حق (که خداست)گذر می کند،از همه چیز و در همه چیز فقط خدا را می بیند.
چون به محراب حق شتابی تو نور حق در دو دیده یابی تو
(همان: 730)
اطاعت از پیامبر:کسانی که از سیره همه پیامبران و مردان حق پیروی کنند، و تمام اوامر و نواهی آنان را با جان و دل بپذیرند، در اثر متابعت آنان به سرچشمه رحمت میرسند. زیرا خدا آنان را واسطهای برای رساندن رحمت به انسان قرار داده است.خداوند در قران کریم می فرماید:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً.»(نساء/59) (ای کسانی که ایمان آوردهاید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید این برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.)
سنایی در کتاب حدیقه الحقیقه به این آیه اشاره کرده است.از نظر او مخاطب اصلی خداوند در آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول،عقل انسان است که به آن دستور داده شده است،از خداوند و پیامبر اطاعت کند.
گفته از بهر خدمت درگاه امر با عقلها اطیعوا الله
(سنایی،161:1394)
پیامبر اکرم(ص)جلوه ای از رحمت عام الهی است.خداوند در سوره انبیا،از رسول(ص)به عنوان رحمته العالمین یاد می کند.« وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ« (انبیا/107) (ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.) طبرسی در ترجمه تفسیر مجمع البیان آورده:«ابن عباس گويد: پيامبر رحمت است براى خوب و بد و مؤمن و كافر. پس براى مؤمن در دنيا و آخرت رحمت است و براى كافر در همين دنيا كه از بلاها و مسخها و هلاكتها معاف شده است.»(طبرسی،بی تا: ج16/ 173) ظاهر شدن کونین و عالمیان از برای وجود پیامبر(ص) و بیان کردن طاعات و اوصاف حمیده به عموم عالمیان برای رسیدن به سعادت و شفاعت خواهی پیامبر(ص)از امت خود، دلایل ملقب گشتن ایشان به صفت رحمته العالمین است.«عین القضات در این باره آورده:«و جای دیگر می گوید: اولاک لما خلقت الکونین اگر نه از برای وجود تو بودی،وجود کونین و عالمیان محو و معدوم بودی.وجود آنها از بهر وجود تو ظاهر و آشکار کردیم،و تو را ای محمد از بهر خود بر گزیدیم.دریغا از بهر خود محمد را آفرید و جمله موجودات را از بهر محمد آفرید و…… «یعلمهم الکتاب و الحکمته»آنست که همه طاعات و اوصاف حمیده را بیان کند تا عموم عالمیان بدانند و کسب کنند تا راه سعادت روند. .»(عین القضات،1377: 184-180)علاقه ی بسیار سنایی به پیامبر اسلام(ص)سبب گردیده که باب سوم حدیقه الحقیقه را به ستایش و تحسین پیامبر،اختصاص دهد.او نیز در این باب از پیامبر(ص) به دلیل شفاعت کردن امتش در روز قیامت،به عنوان رحمت العالمین یاد می کند.
چون تو بیماری از هوا و هوس رحمته العالمین طبیب تو بس
….بر تو از نفس تو رحیم ترست در شفاعت از آن کریم ترست
….مصطفی بر کرانه برزخ رداء آویختست در دوزخ
تا رهاندت ترا ز دوزخ زشت پس رساند ببوستان بهشت
(سنایی،1394: 205-203)
همانطور که شیخ اجل ،سعدی شیرازی در کتاب بوستان صفت رحمته العالمین را برای پیامبر اکرم(ص)قائل شده است.
تویی سایه لطف حق بر زمین پیمبر صفت رحمته العالمین
(سعدی،1387: 97)
سنایی همواره به مخاطبان توصیه می کند: که بی پیروی از پیامبر نمیتوان به راه حق و صراط مستقیم رسید، و باز شدن چشم حقیقت بین آدمی و در نتیجه دیدن حقایق و ایمنی از نار جحیم از دستاوردهای اطاعت از رسول الله است.
| طاعت ایزدی بضاعت را فرض الله چون بجای آری سنت مصطفی چو بگذاری خوی خود را بدین دو نیکو کن |
سنت احمدی شفاعت را عرش را سر بزیر پای آری کافر و گبر را نیازاری سنت این و خدمت او کن |
(سنایی،1394: 733)
مرد همت نه مرد نهمت باش چون پیمبر نه ای ز امت باش
سخن او برد ترا ببهشت ادب او رهاندت ز کنشت
…سوی حق بی رکاب مصطفوی نرود پایت از چه بس بدوی
هر چه او گفت راز مطلق دان وآنچه او کرد کرده حق دان
توبه: «توبه راهی است برای بازگشت از گناهان و دریافت رحمت الهی. پس توبه، خود، رحمت الهی است» (شهیدی،326:1382) توبه در اصطلاح رجوع به حق است به منظور باز کردن گره منع از دل و سپس قیام کردن به همه حقوق پروردگار(گوهرین،1368:ج 3/ 229)همچنین توبه در نظر اهل طریقت اولین مقام و بسیار مورد تاکید است. (همان:231) که سالک باید قبل از قدم نهادن در منازل سیر و سلوک،خود را به وسیله آن از گناهان پاک کند تا آمادگی روحی برای سیر در مقامات را پیدا کند.عارف غزنوی درباره توبه چنین می گوید:کسی که از رفتار و کردار زشت خود توبه کند در قیامت می تواند خدا را با چشم سر ببیند.«بنا به اعتقاد اشاعره رویت خداوند در روز قیامت با چشم سر امکان پذیر است»(زرقانی،1378: 41) و غافلان از توبه را در زمره گروهی می آورد که در صحرای محشر ،خجالت زده خالق اند. او توبه را روح الامین می داند که نجاتبخش نفس است،نفسی که شارستان لوط است.
توبه کن زین شنیع کردارت ور نه بینی بروز دیدارت
نفس خود را میان حالت خویش غرفه در قلزم خجالت خویش
(سنایی،1394: 105)
همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد دیده بر خط هدی للمتقین باید نهاد
چون ز راه گلبن توبوا الی الله آمدی پای بر فرق اتینا تائعین باید نهاد
…توبه ات روح الامین دان نفس شارستان لوط در مثل شبه حقیقتها چنین باید نهاد
هفت شارستان لوطست نفس تو وقت سخن همچو مردان بر پر روح الامین باید نهاد
(سنایی،1388: 108-107)
در مواردی هم از منظر اهل طریقت به توبه می نگرد.او کلید ورود به کوی عشق را ،توبه می داند و معتقد است توبه برای آن است تا سالک را از خود بینی نجات دهد.
تا که خود یار عشق خود بین است بوته توبه از پی این است
هر که را کوی عشق او تازه ست توبه او کلید دروازه ست
(سنایی،1394: 157)
در اینجا سخنان سنایی ناظر است بر جایگاه توبه در طریقت. سنایی به صراحت بیان میکند که خداوند توبه توبه کنندگان را میپذیرد و آن ها را مورد ببخشش و مغفرت قرار میدهد . از این رو پذیرش توبه را جلوه رحمت الهی میداند.
تائب ذنب را بداده پناه پاک کرده صحایفش ز گناه
(سنایی، 1394: 102)
عفو او را قبول بهر خطاست کرمش را نزول بهر عطاست
(همان جا)
او توبه کنندگان را مشمول رحمت الهی می داند و اظهار می دارد،کسی که از گناهان خود توبه کند،از آتش جهنم ایمن خواهد شد.
| آدمی با گنه شکسته ترست کانکه گوید منم شده معصوم کانکه خود را شکسته دل بیند اوست شایسته خدای کریم |
پای طاووس چشم ز زخم پرست اوست برنفس خویشتن میشوم خویشتن را بدل خجل بیند ایمن است از عذاب نار جحیم |
(سنایی، 1394: 385)
تقوا: تقوی در اصطلاح پرهیز کردن است از جمیع منهیات و معاصی بوسیله طاعت خدای تعالی و مراعات سنت رسول اکرم(ص)و ترسیدن از عقوبت اعمال زشت در هر دو دنیا است.(گوهرین،1368:ج3/183) خداوند در سوره انعام تقوی و پرهیزگاری را یکی از عوامل رحمت فرموده است. «وَ هذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.«(انعام/155) (این کتابی است پر برکت، که ما بر تو نازل کردیم؛ از آن پیروی کنید، و پرهیزگاری پیشه نمائید، باشد که مورد رحمت خدا قرار گیرید.) میبدی در کشف الاسرار آورده:«تقوی سه قسم است:اول از شرک پرهیز کردن،و این تقوی عام است.پس،از معصیت پرهیز کردن و این تقوی خاص است.پس از شبهت پرهیز کردن و این تقوی خاص خاص است.»(میبدی،1371:ج 2/ 405)
همچنین در طریقت، تقوا بالاترین مقام و بزرگترین ارکان تصوف است که باید با توکل ،رضا و صبر در امور و افعال توام باشد.(نقل مضمون،گوهرین،1368:ج3/183) سنایی درباره تقوی اشعاری دارد که بر طبق آنها تقوی مایه نجات و رستگاری آدمی و حد فاصل انسان با دیو لعین تعریف شده است.عارف غزنوی در داستان مناجات حضرت موسی(ع)و خداوند آورده که بهترین خلقها تقوی است و تصریح میکند متقی در بهشت برین که جلوه ای از رحمت خاص الهی است، مقامات عالیهای دارد.
| در مناجات با خدا موسی از هر آنچ آفریدی از هر لون گفت کز خلقها ایا موسی سر هر طاعتی یقین تقویست |
گفت ایا کردگار و یا مولی چیست بهتر ز خلقها در کون نیست بهتر بعالم از تقوی متقی شاه جنة الماویست |
(سنایی،1394 :289)
| راه تقوی رویم و نندیشیم کانکه بی تقویست در ره دین |
که ز یاران بمنزل پیشیم آدمی نیست هست دیو لعین |
(همان: 288)
صبر: «صبر در لغت به معنی شکیبایی است و در اصطلاح ترک شکایت از درد و رنج و آلام است به غیر خدا ،نه به خدا.»(گوهرین،1382:ج7/93)خداوند در قرآن کریم همواره انسان را به صبر بر مصائب ،بلیات و آزار خلق سفارش می کند. «الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ »(عنکبوت/59) (آنان که (در برابر مشکلات) صبر (و استقامت) کردند و بر پروردگارشان توکّل میکنند.) و «وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ »(هود/115)( و شکیبایی کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد)در تفسیر این آیه عبدالحسین طیب آورده: «و اصبر سه قسم صبر داريم يكى صبر بر مصائب و بليات و اذيت و آزار قومكه در اخبار موجب ارتفاع سيصد درجه ميشود.دوم صبر بر مشاق عبادات كه موجب ششصد درجه ميشود و ظاهرا مراد از صبر در اين آيه اينست.سوم صبر بر ترك معاصى كه موجب نهصد درجه ميشود.»(طیب،1369: ج7/ 137)همچنین صبر از اصول عملی مورد تاکید صوفیه و از آن جمله عارف غزنوی است. سنایی مخاطبان خود را به داشتن صبر در راه طریقت تشویق می کند.در نظر او طریقت راهی بس دشوار است که تنها صبر می تواند سالک را سوی مقصد کشاند.و بی تابی در مشکلات را از اعمال فرومایگان بیان می کند.
هر که شاگرد روز و شب نبود جز تهی دست و بی ادب نبود
کاندرین راه پر شتاب و قرار صبر بی دست و پای دارد کار
(سنایی،1394: 478)
که کند با قتضای او آهی جز فرو مایه ای و گمراهی
(سنایی،1394: 162)
وی با استفاده از داستان پیامبران بر آن است تا میل و رغبت مخاطبان را نسبت به مقوله صبر برانگیزد.داستان ابوبکر که بر زخم ماری صبر کرد از این جهت هم یار غار پیامبر گردید هم به وزیری صدر و کمال یافت.
بودم صبور تا برسیدم به صدر تو گر چه ز خلق بود روان و دلم فگار
آری به زخم ماری ابوبکر صبر کرد تا لاجرم وزیر نبی گشت و یار غار
(سنایی،1388: 235)
و درباره صابران معتقد است:
| روی خندان و عفو گستر باش ناصبوران چو خاک و چون بادند |
بخروش و بسرزنش مخراش صابران سال و ماه دلشادند |
(سنایی، 1394: 582)
شکرگزاری: درباره اهمیت و آثار سپاسگزاری همین بس که خداوند از انسان ها خواسته است تا در برابر نعمت وجود و دیگر نعمت ها شکرگزار باشند.«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيد»(ابراهیم/ 7) (و به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکرگزاری کنید، نعمت خود را بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید،مجازاتم شدید است.)
امام جعفر صادق (ع) فرموده است: «در هر نفسی از نفسهای تو شکری لازم است برای تو و بلکه هزار شکر یا بیشتر است و کمترین حدّ شکر این است که نعمت را از طرف خدا دیده و علتّی را که مورد علاقه قلب و جالب توجه باشد، برای نعمت نتراشد و تنها علّت و سبب نعمت را خدا دانسته و به آنچه او عطا میکند راضی باشد و به وسیله نعمتهای او معصیت و مخالفت اوامر و نواهی او نکند.» (جعفر صادق، 1363: 27-26)شکر در اندیشه سنایی جایگاه خاصی دارد. به نظر او شکر کردن بیش از آنکه ریشه در اراده بشری داشته باشد، توفیقی است که خداوند به بندگان ارزانی میدارد. همچنین او اذعان میدارد، دیندار آن است که شاکر لطف و رحمت حق تعالی باشد و کافر آن است که در برابر قهر و عزت خدا، شکر نمیگوید.هر چند که او عجز و ناتوانی انسان را نسبت به شکرگزاری خداوند بیان می کند و معتقد است اگر تمام موی های انسان زبان گردند و هر زبان هم صد هزار جان داشته باشد،نمی توانند آنگونه که سزاوار خداوند است شکرش را بجای آوردند.
آدمی سوی حق همی پوید آن نکوتر که شکر او گوید
…..موضع کفر نیست جز در رنج مرجع شکر نیست جز سر گنج
….شکر گوی از پی زیادت را عالم الغیب و الشهادة را
….گیرم ار مویها زبان گردد هر زبان صد هزار جان گردد
تا بدان شکر او فزون گویند شکر توفیق شکر چون گویند
پس سوی شکر نعمتش پویند گر بگویند هم بدو گویند
(سنایی،1394: 100-99)
سنایی در مصرع(شکر گوی از پی زیادت را )به یک نصّ قرآنی دیگر پرداخته است.که در ذکر آیه 7 سوره ابراهیم بدان پرداخته شد.عارف غزنوی با اشاره بدین آیه تاکید بر شکرگزاری مومنان دارد تا از باران رحمت الهی بهره مند گردند. او در عین حال بیان می کند که لطف و مهربانی خداوند به قدری است که به صبر و شکر اندک بندگانش بسنده می کند و به لطف خود فرو مایگان را به مقام والایی می رساند.
ناکسان را بلطف خود کس کرد صبر و شکری ز بندگان بس کرد
(سنایی،1394: 102)
انفاق و بخشش کردن:ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعادة آورده است:حضرت پیغمبر(ص)فرمودند که ایمان بنده کامل نیست تا در او سه خصلت بوده باشد.انفاق در راه خدا با وجود تنگدستی و انصاف دادن از خود و سلام کردن.هر که مواسات کند فقیری را از مال خود و انصاف دهد مردمان را ،پس حقا که آن مومن است .(نراقی،معراج السعادة ،باب چهارم)
در نظر سنایی بذل مال در واقع به معنای از دست دادن آن نیست بلکه بذل و ایثار مال در راه خدا به منزله ذخیره کردن آن در خزانه باری تعالی است. در حکایت پدر و پسری که درباره بذل مال با هم گفتگو مینمایند میتوان جلوه بارز این اعتقاد سنایی را مشاهده نمود. مطابق با این حکایت، توانگری مال و ثروت خود را در راه خدا انفاق میکند. پسرش در اعتراض به کار پدر گفت :پدر نصیبه من کو؟ پاسخ پدر در واقع همزاد پنداری سنایی است که بر زبان شخصیت حکایتش جاری میشود : گفتش ای پور در خزانه هو.بعد هم ادامه میدهد قسم تو را بی وصی و بی انباز به حق دادم و او هم به تو باز خواهد داد، آن هم به این شکل که هر یکی را عوض دهد هفتاد.
راد مردی کریم پیش پدر داد چندین هزار بدره زر
پسرش چون بدید بذل پدر تر زبان شد به عیب و عذل پدر
گفت بـابـا نصیبه من کــــو گفتش ای پــور در خزانــه هو
قسم تو بی وصل و بی انباز من به حق دادم دهد بتو باز
اوست چون کارساز و مولی ما او نه بس دین ما و دنیی ما
او بجز کار ساز جانها نیست نکند با تو ظلم از آنها نیست
هر یکی را عوض دهد هفتاد چون دری بست بر تو ده بگشاد
(سنایی، 1394: 75)
سنایی در این بیت به آیه 261سوره بقره اشاره کرده است که خداوند می فرماید:« مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ .»(بقره/ 261)( کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد و شایستگی داشته باشد، دو یا چند برابر میکند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت، ) وسیع، و به همه چیز داناست. )
جلوه و نمود رحمت الهی
رحمت عام الهی که صرف نظر از چیستی آن ها و تنها صرف مخلوق خدا بودنشان همگان را فرا گرفته، نیز در قرآن موارد متعددی دارد که عبارتند از: «رحمت در قرآن بر يازده وجه است: يكى بمعنى نعمت، ..وجه دوم، رحمت بمعنى دين اسلام است.. . وجه سوم، رحمت بمعنى جنت ..وجه چهارم، رحمت بمعنى مطر، ..وجه پنجم، رحمت بمعنى نبوت، ..وجه ششم، رحمت بمعنى قرآن، ..وجه هفتم، بمعنى رزق… وجه نهم، رحمت بمعنى عافيت، ..وجه دهم، رحمت بمعنى مودت،..وجه يازدهم، رحمت بمعنى ايمان » (میبدی، 1371: ج2/ 684 )
آفرینش:از نمونه های رحمت الهی،آفرینش و نعمت های مادی است که اهل تحقیق از آن به عنوان جهان تکوین یاد می کنند.رحمت و فضل خداوند نسبت به انسان به گونه است که تاج کرامت را فقط بر سر او نهاده و جهان را با تمام نعمت هایش در مسیر خدمت به او گمارده است.« وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »(اسرا/70) (ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردهایم، برتری بخشیدیم.)
در تمهیدات آمده:«شیخ ما گفت-رضی الله عنه-که شیخ ما ابوبکر در مناجات با خدا گفت:الهی ما الحکمته فی خلقی؟گفت خداوندا در آفریدن من چه حکمت است؟جواب آمد:الحکمته فی خلقک رؤیتی فی مرآت روحک و محبّتی فی قلبک.گفت:حکمت آنست که تا جمال خود را در آینه روح تو بینم،و محبت خود در دل تو افکنم.»(عین القضات،1377: 272)سنایی نیز آفرینش را جلوهای از رحمت خداوندی میداند. و به این موضوع اشاره کرده است که خدا انسان را آفرید و آن ها را از نیستی به عرصه هستی آورد. بنابراین هستی و هر چه در او هست، سراسر برای رحمت به مخلوقات آفریده شده است.
| آن نبینی که پیشتر از وجود روزیت داد نه مه از خونی در شکم مادرت همی پرورد آن در رزق بر تو چیست ببست |
چون تو را کرد در رحم موجود کردگاری حکیم بی چونی بعد نه ماه در وجود آورد دو در بهترت بداد بدست |
(سنایی، 1394: 75)
آفریدت ز صنع در تکلیف کرد فضلش ترا به خود تعریف
(همان: 67)
وی معتقد است که انسان در نظام آفرینش مقام و مرتبه ای والا دارد و عرش و فرش فرمانبردار او هستند و این خاکدان تباه جای او نیست.
همه مقصود آفرینش اوست اهل تکلیف و عقل و بینش اوست
عرش و فرش و زمان برای ویست وین تبه خاکدان نه جای ویست
(سنایی،1394: 375)
رزق:بعد از خلقت، اولین احتیاج جانداران برای ادامه زندگی جسمانی، رزق است. و خداوند، از سرچشمه رحمت خود، رزق و روزی همه را مشخص کرده و بر آنان نازل میکند. «وقتى شخص نعمتهاى خدا را در اين عالم با چشم ديد و در باره آنها انديشيد و دانست كه عاليترين و راستگوترين شواهد نعمتهاى خدا خود اوست. از نام خدا آغاز كرده بسم الله ميگويد و اعتراف بخدائيش مىنمايد و از احساس اينكه رحمن و رحيم است در دلش آرامش و سكون مىيابد.و پس از آنكه باين يگانه نعمت دهنده خود اعتراف نمود او را شكر ميكند و «الحمد لله» ميگويد و وقتى مىبيند همانطور كه او مشمول نعمتهاى خدا قرار گرفته ديگران نيز از اين خوان گسترده بيدريغ بهرهمند اند ميفهمد كه او «رب العالمين» است و با ديدن رزق واسعش بهمه مردم، او را بنام «الرحمن» ميخواند.هنگامى كه نافرمانى مردم را در برابر اين همه نعمتها مشاهده كرد و اينكه آنان بجاى سپاسگزارى خدا پشت پا به احكام الهى ميزنند واجبات را ترك و گناهان را انجام ميدهند ولى خداى بزرگ نعمتهايش را از آنان نميگيرد و گناهشان را مىبخشد پس ميداند او رحيم است.»(طبرسی،بی تا:ج1/52) از نظر سنایی اگر چه در ظاهر، جانداران در اثر سعی و کوشش خود، رزقشان را تهیه میکنند و یا احیانا از دیگری میگیرند امّا در اصل همه رزقها نزد خداست، و کوشش آن ها واسطه فیضرسانی حق است. بیان روزی رسانی خداوند آن مقدار در نظرسنایی اهمیت دارد که بخشی از ابیات آغازین حدیقه را به شرح آن اختصاص داده و علاوه بر این در جای جای آثارش، هر وقت زمینه را مناسب دیده، گریزی هم به رزاقیّت خداوند زده است.
| جان بدادم همی دهم روزی جان بدادم دهمت نان هر دم |
در غم نان چرا تو دل سوزی جان مدار از برای نان در غم |
(سنایی، همان: 465)
| روزی تو اگر به چین باشد یا ترا نزد او برد به شتاب نه ترا گفت رازق تو منم جان بدادم وجوه نان بدهم |
اسب کسب تو زیر زین باشد ورنه او را بر تو، تو در خواب عالم سر و عالم علنم هر چه خواهی تو در زمان بدهم |
(همان: 106)
مرگ:مرگ یکی از نعمت های الهی است.در آیه26 سوره الرحمن«کل من علیها فان» مشاهده می کنیم
که در بحث از نعمت های الهی،فنای انسان ها را ذکر می کند.« فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ« (25)( پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟)«کُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ »(26) (همه کسانی که روی آن [ زمین] هستند فانی میشوند.)علامه طباطبایی نیز مرگ را نعمتی دانسته که خداوند آن را به بشر ارزانی داده است.«و اين نعمت حيات و دنبالش نعمت مرگ، و دنبال آن باز نعمت حيات، از نعمتهاى بزرگ الهى است كه خدا با آن منت را بر بشر تمام كرده است. »( طباطبایی، 1374 :ج14/ 570)
سنایی مرگ را همچون هدیهای قلمداد میکند که از دوست رسیده یا مثل میهمانی ارجمند که برانسان وارد میشود، و آدمی باید از سر شوق به استقبال آن رود و تن و جان را با میل فراوان در پیش او قرار دهد.
| مرگ هدیه است نزد داننده سوی دین هدیه خدایش دان مرگ ناخوانده کایدت مهمان …. مرگ چون رخ نمود هیچ محال |
هدیه دان میهمان ناخوانده آنکه ناخوانده آیدت مهمان پیش هدیه خدای کش تن و جان بدل و جان همی کن استقبال |
بهشت :بهشت جلوه ای از رحمت خاص الهی است.جایگاهی در جهان آخرت که بندگان درستکار و سعادتمند در آن ساکن شده و از نعمتهای الهی برخوردار می شوند.در قرآن و احادیث و حتی متون عرفانی برای دوزخ هفت در و برای بهشت هشت در بیان گردیده است. «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ«و «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ »(حجر/45-44)( و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست،هفت در دارد؛ و برای هر دری، گروه معیّنی از آنها تقسیم شدهاند.)این موضوع مورد تایید عرفا نیز می باشد. «بدان که بعضی میگویند : که درهای دوزخ هفت است و درهای بهشت هشت است… جمله آدمیان را اول گذر بر دوزخ خواهد بود و آنگاه به بهشت رسند. »(نسفی، 1366: 335) سنایی هم این باور را در دیوان مطرح کرده است:
تا دوزخ و بهشت کم ز هفت و هشت نیست تا حس و طبع بیش ز پنج چهار نیست
(سنایی،1388: 92)
این مطالب حاکی از آن است ،از آن جایی که خداوند، خود خواهان رساندن رحمت به بندگان است، تعداد درهای بهشت را از درهای جهنم بیشتر آفرید تا بیشتر خلق به بهشت رحمت وارد شوند.عارف غزنوی بهشت را تجلی رحمت الهی و رسیدن به آن را فضل و لطف خداوند میداند .
گر نیایی بخواندت سوی خویش به تلطف بهشت آرد پیش
(سنایی،1394: 159)
جوهر این سرای را عرض او لیک عرض بهشت را غرض او
(سنایی، 1394: 192)
این بیت میتواند اشارهای باشد به آیه 21سوره حدید: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ«(حدید/21) (به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است و برای کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردهاند؛ آماده شده است، این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد میدهد؛ و خداوند صاحب فضل عظیم است.)
جز بنان نیست پرورش ما را جز شره نیست نان خورش ما را
(سنایی، 1394: 106)
جان تو در نعیم کرد معد تا تو با یوم جفت کردی غد
(همان: 104)
اجابت دعا:اجابت دعا نمودی دیگر از رحمت خاص خداوند می باشد.این رحمت خاص الهی در داستان حضرت یونس (ع)به طور شگرفی خودنمایی می کند.هنگامی که آن پیامبر پس از چند روزی گرفتاری در شکم ماهی،پیوسته به ذکر و ستایش پروردگار می پردازد و به عظمت الهی اعتراف می کند.و خداوند دعایش را مستجاب کرد و توبه اش را پذیرفت.در واقع اجابت دعای یونس(ع) رحمت و کرامتی از جانب خداوند بود که شامل حال اوگردید.چنانچه در سوره صافات به این موضوع اشاره شده است: «وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ »(139) (و یونس از رسولان (ما) است…) «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ »(142) (او را به دریا افکندن) و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحقّ سرزنش بود)« فَلَوْ لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ »(143) (و اگر او از تسبیحکنندگان نبود)«..لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ »(144) (تا روز قیامت در شکم ماهی میماند) «فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ »(145) (به هر حال ما او را رهایی بخشیدیم و او را در یک سرزمین خشک خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود…)و خداوند در آیه 88سوره انبیا به صراحت بیان می کند که استجابت دعای یونس(ع)بود که او را از گرداب غم نجات داد.« فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ« (انبیا/88)( ما دعای او را به اجابت رساندیم؛ و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم.)
از دیدگاه سنایی دعا کردن یکی از عوامل برخورداری از رحمت الهی است و اجابت دعا نمودی از این رحمت می باشد.وی معتقد است که دعای انسان تا به عرش می رسد و خداوند آن را اجابت می کند و حتی نه فلک نیز نمی توانند حجابی در این راه ایجاد کنند.
در دعا ها چو دست بر کند او چرخ را صد هزار در کند او
برسد تا به عرش و یابد اجاب نشود نه فلک ز پیش حجاب
(سنایی،1394: 635)
یافتید آنچه بود حاجتتان گشت پذرفته آن عبادتتان
….چون بود کردگار بخشنده بدهد هر چه خواست زو بنده
….یارب این فضلهات بر بنده دار تا روز حشر پاینده
(سنایی،1394: 602)
موضوع دیگری که در ذیل رابطه خالق با بندگان می توان بدان پرداخت،قهر الهی است.غضب در انسان «حرکتی بود نفس را که مبدأ آن شهوت انتقام بود و این حرکت چون به عنف باشد آتش خشم افروخته شود و خون دل در غلیان آید و دماغ و شریانات از دخانی مظلم ممتلی شود تا عقل محجوب گردد و فعل او ضعیف.»(نصیر الدین طوسی ،1356: 175)در حالیکه خشم الهی جلوه ای از جلال اوست.این غضب هنگامی بروز می کند که انسان بر خلاف حکم عقل و شرع در مسیری بر خلاف فطرت کمال طلبی گام بر دارد و زمینه را برای تباهی خود و جامعه فراهم آورد.« غضب آن بلاء و بدبختى است كه در دنيا بجاى رضا و نعمت دامنگير شخص مي گردد و به عقيده ديگران آن عذابى است كه انسان در آخرت به سبب گناهان خود خواهد ديد. »(طبرسی، بی تا: ج1/ 196) خشم الهی بر خلاف رحمتش که تمام موجودات را فرا گرفته،منحصر در برخی افراد بوده و آن نیز برخاسته ار اعمال ناشایست خود آنان است.به طوری که در تفسیر آیه 81سوره طه «کُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ لاَ تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى«( بخورید از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم؛ و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط میکند)،وقتی از امام باقر (ع)پرسیده می شود این غضب چیست؟حضرت می فرمایند:هو العقاب.آن عقاب است.(نقل مضمون،مکارم شیرازی،1386:ج11/121)و همانطور که می دانیم عقاب رابطه تنگاتنگی با اعمال ا نسان ها دارد.بنابراین وقتی غضب الهی برابر با عقاب است و آن هم به دلیل رفتار خود انسان ها شکل می گیرد،نمی توان خداوند را به خاطر این عقاب سرزنش نمود.از آن جایی که غضب صفت ثبوتی( فعل)خداوند می باشد و در ذات حضرت حق نیست،چنین خدایی به هیچ عنوان برای بندگان خود قهر نمی کند مگر اینکه بنده خود این چنین بخواهد.عارف غزنوی نیز خداوند را سراسر لطف و رحمت می داند و معتقد است بغض و غضب و خشم به آن ترتیبی که ما می توانیم تصور کنیم،در وجود او راه ندارد.
در حق حقّ غضب روا نبود زانکه صاحب غضب خدا نبود
غضب و حقد هر دو مجبورند وین صفت هر دو از خدا دورند
غضب و خشم و کین و حقد وحسد نیست اندر صفات فرد احد
همه رحمت بود ز خالق بار هست بر بندگان خود ستار
می دهد مر ترا برحمت پند بخودت میکشد بلطف کمند
گر نیایی بخواندت سوی خویش بتلطف بهشت آرد پیش
…دست شاهان ترا شود منزل هر دو پایت بر آید از بن گل
(سنایی،1394: 159-158)
شواهد بسیاری در قرآن و روایات وجود دارد که نشان دهنده نقش آدمی در بروز غضب الهی می باشد.در آیه 44 سوره یونس آمده: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ . »(یونس/44)(خداوند هیچ به مردم ستم نمیکند؛ ولی این مردمند که به خویشتن ستم میکند.) همچنین «ابو سخيله روايت كرد از امير المؤمنين- عليه السلام- كه گفت: خبر دهم شما را به فاضلتر آيتى در كتاب خداى- جل جلاله- قوله: و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفوا عن كثير. آنگه گفت: اين آيت را تفسير كنم چنان كه رسول كرد براى من. گفت:هر چه به شما رسد از نكبتى و بيماريى و عقوبتى و بلايى، آن به كرده دست شماست، و خداى از آن كريمتر است كه بندهاى را در دنيا به گناهى عقوبت كرد، عقوبت بر او مثنى كند در آخرت. و از ايشان عفو كند خداى. و آنچه خداى عفو كرد از آن، خداى تعالى حليمتر از آن است كه با سر گناهى شود كه عفو كرده باشد از آن. »(ابوالفتوح رازی،1408ه.ق:ج17/134)در نظر سنایی هم خداوند رحمان و رحیم ،همیشه صلاح و خیر بندگان را می خواهد و به طرق مختلف بر آن ها فیض می رساند.اما این بنده است که با کژروی ،بر خود ستم می کند.
داند آنکس که خرده دان باشد هر چه او کرد خیرت آن باشد
نام نیکو و زشت از من و تست کار ایزد نکو بود بدرست
….هر چه ز ایزد بود همه نیکوست هر چه از تست سر بسر آهوست
(سنایی،134: 156)
در بیت سوم ،سنایی بار دیگر یک نص قرآنی را مطرح کرده است.آنجا که خداوند می فرماید:«مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً.»(نساء/79)
(آنچه از نیکی ها به تو میرسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو میرسد، از سوی خود توست. و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا در این باره، کافی است.)
رحمت بودن خشم الهی(غضب مهربانانه)
گاهی انسان در زندگی دچار رنج و اندوهی می شود و تصور می کند که مورد عذاب الهی قرار گرفته است و آن را نا خوشایند می پندارد، درحالی که بنا به حکمت و مصلحت الهی در آن رنج و عذاب ،لطف و رحمت خداوند نهفته است.در سوره بقره آمده:« عَلَيْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَکُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.» (بقره/216) (جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.)سنایی با ذکر دلایلی بیان می کند که گاهی خشم الهی نشانه ای از رحمت بی کرانش می باشد.
خشم و غضب الهی در دنیا و آخرت تحقق مییابد. خشم خداوند در دنیا به هدف بازداشت از مسیر انحراف و گمراهی و هشدار و انذار برای دیگران است تا گام در مسیر درست و راست گذاشته ودرگمراهی و ضلالت فرو نروند.بنابراین گاهی در خشم دنیوی بحث انتقام خدا مطرح نیست و نوعی تادیب است که از رحمت الهی سرازیر می شود.خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری چنین می گوید:«در وصایای افلاطون به شاگردش آمده:بدان که انتقام خدای تعالی از بنده به سخط و عتاب نبود بلکه به تقویم و تأدیب باشد.»(نصیر الدین طوسی،1356: 341)
| هیچ اگر بنگرد سوی اغرار دانی از بهر چیست رنج و عنا تن خود از دین بکام دارد مرد |
زنده اورا بر اورم بردار زانکه الله اغیر منا هر چه جز حق حرام دارد مرد |
(سنایی، 1394: 362)
دکتر درّی معتقد است :سنایی یکی از دلایل رنج و عذاب انسان را در دنیا آن می داند که خداوند غیور است و نمی خواهد که به دنیا بپردازیم پس ما را به رنج و غم مبتلا می کند تا به سوی او باز گردیم.(نقل مضمون،درّی،1392: 430)گاهی غضب خداوند برای باز داشتن انسان از گناه و ایجاد خوف در او است.برای آنکه در انسان خوف پدید آید،باید محرکی وجود داشته باشد و آن محرک چیزی نیست جز قهر الهی.(نقل مضمون،گوهرین،1380، ج 8/80)بنابراین آفریدن جهنم و حتی سخن گفتن از آن در آیات گوناگون قرآن برخاسته از رحمت الهی است.اگر جهنم نبود و از عذاب آن در دل انسان ها هراس وجود نداشت بسیاری از انسان ها انگیزه برای گام گزاردن در مسیر کمال نداشتند و از تباهی خویش رویگردان نبودند.در نظر حکیم سنایی اراده خالق حتی اگر در قالب رنج و بلا باشد، خیر مطلق است.براین اساس است که می گوید:زهر اورا باید نوش دانست و قهر او را لطف.
نوش دان هر چه زهر او باشد لطف دان هر چه قهر او باشد
(سنایی، 1394: 85)
علل و عواملی که موجب میشود تا خداوند بر موجودی چون انسان خشم گیرد و اورا عقاب کند، عواملی است که میتوان آن را رفتارهای بیرون از دایره عقل و شریعت دانست.«عین القضات همدانی،شهوت،غضب،حقد و حسد و بخل و کبر و حب مال و جاه و ریا و حرص و غفلت را حجابهای ظلمانی می داند.»(عین القضات همدانی،1377: 102).سنایی در بیانات و اقوال خویش به صورت گسترده ای از رذایل اخلاقی متعدد که عواملی برای بروز خشم الهی هستند و عواقب ناخوشایندی که دامنگیر گرفتاران به این اخلاق رذیله می شود، سخن گفته است. که به مهم ترین و اساسی ترین آنها توجه داده میشود.
کفرو شرک:شرک، قرار دادن هر گونه نظیر و عدیل و مثل و مانندی برای خدا و توجه به هر نوع غیری جز خدای تعالی در نظر صوفیان شرک است.(گوهرین،1380:ج6/414)از نظر سنایی کفر و شرک از عواملی هستند که باعث می شود انسان مورد غضب خداوند قرار گیرد.همچنین وی کافران را از افرادی می داند که مشمول خشم الهی هستند.
هر که را هست انده بیشی همره اوست کفر و درویشی
(سنایی)
نور علمش چشنده کوثر نار تیغش کشنده کافر
(سنایی،1394: 246)
حرام خواری:در تفسیر آیه 62سوره مائده آمده: «و ترى كثيرا منهم يسارعون في الإثم و العدوان و أكلهم السحت لبئس ما كانوا يعملون »(مائده/62) (بسيارى از آنها را مىبينى كه در گناه و تعدى و خوردن مال حرام بر يكديگر سبقت مىجويند، چه زشت است كارى كه انجام مىدهند.) (طبرسی،1375: ج2/ 94)سنایی هنگامی که از مال حرام سخن می گوید،کلامش رنگ و بوی تند و غضبناکی به خود می گیرد.
از تو پرسند روز رستاخیز کای بخواب اندرون یکی بر خیز
باز گوی تا بدی چرا کردی مال ایتام و بیوه چون خوردی
(سنایی،640:1394)
سنایی همواره مخاطبان خود را به ترک حرص،آز،ریا،کبر،غیبت،خشم و شهوت وتوصیه می کند.به نظر وی ،تمامی اینها درهای دوزخ است که می تواند موجب گرفتاری آدمی در جحیم شود.
آز و کبرست و بخل و حقد و حسد شهوت و خشمت از درون جسد
هفت در دوزخند در پرده عاقلان نامشان چنین کرده
مرد کز هفت این سرای نجست کی تواند ز هفت آنجا رست
(سنایی،397:1394)
انسانها بعد از زندگی مادی، طبق وعده الهی به سوی او بر میگردند. اگر افراد رحمت الهی را شناخته و به درستی استفاده کرده باشند، در آن دنیا نیز وارد سرای رحمت میشوند و اگر رحمت الهی را نشناخته، و راه هدایت را نیابند سرانجام در دنیای دیگر، هیزم شعلههای قهر میشوند.
سنایی آتش جهنم را نمودی از غضب خداوند در آخرت میداند و گمراهی و سقوط آدمی از منزلت خویش، و پدیدههایی نظیر خشکسالی را جلوهای از خشم خدا در زندگی دنیوی به شمار میآورد.
از پی تازگی ز دشمن و دوست در دو عالم بدل کننده پوست
(سنایی، 1394: 147)
در این بیت،سنایی به آیه 56 سوره نساء اشاره دارد.خداوند در این آیه می فرماید:« إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِيزاً حَکِيماً.» ( نساء/56) (کسانی که به آیات ما کافر شدند، بزودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هرگاه پوستهای تنشان در آن بریان گردد و بسوزد، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم، تا کیفر الهی را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است.)
همچنین گاهی در اثر کثرت گناهان و مباح شمردن آنها، نزد قومی، قحطی و خشکسالی رخ میدهد.
چنانکه در حدیث آمده است: «ما حبس قوم الزکاة الاحبس الله عنهم القطر هر قومی که از زکات دریغ ورزیدند، خداوند باران را از آنان دریغ داشت. »(فروزانفر، 1344: 21)
از چنین کارهاست در کشور آسمان بی نم و زمین بی بر
بر بساط زمین نبات نماند خلق را مایه حیات نماند
از گناهان لوطی و زانی خشک شد چشم ابر نیسانی
(سنایی،669:1394)
ابر اگر نم نداد یک سالت سخت شوریده بینم احوالت
(سنایی،107:1394)
تاثیر رحمت و غضب الهی بر انسان
رحمت و غضب خداوند در دنیا و آخرت برای انسان نتایج و ثمره ای را در بر دارد.از دیدگاه سنایی هنگامی که انسان مشمول رحمت الهی قرار گیرد به سروری و کرامت می رسد.وی معتقد است هر عنایتی از سوی خداوند،نیکبختی بسیاری برای انسان به همراه دارد. و اگر قهر الهی دامنگیر آدمی گردد دمار از جان او بر می آورد. او کوه قاف را با همه استحکام و سترگیش در برابر قهر خدا همچون آبی روان ،سست و بی مایه می داند .سنایی برای بیان تاثیر رحمت و غضب الهی از داستانهای قرآنی تاثیر گرفته است.او از داستان نمرود و بلعم باعورا ، به عنوان اشخاصی که مورد غضب الهی واقع شده اند، و از داستان حضرت ایوب(ع)به عنوان کسی که مشمول رحمت خداوندی قرار گرفته،بهره برده است.در سوره بقره داستان نمرود چنین آمده: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي کَفَرَ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.« (بقره/258)( آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی [ نمرود] که با ابراهیم درباره پروردگارش گفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود؛ (و از باده غرور سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: «خدای من آن کسی است که زنده میکند و میمیراند.» او گفت: «من نیز زنده میکنم و میمیراند» ابراهیم گفت: «خداوند، خورشید را از افق مشرق میآورد؛ تو خورشید را از مغرب بیاور» (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمیکند.) و در تفسير ابن عباس در سرگذشت نمرودچنين آمده است: «خداوند بر نمرود پشهاى را مسلط كرد روى لب نمرود نشست و گزيد نمرود خواست با دست پشه را دور كند پشه به بينى نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسيد و چهل شب او را عذاب و آزار ميداد تا هلاك شد.»(طبرسی،بی تا:ج3/123) و داستان حضرت ایوب (ع) که بنا به روایات ،خداوند حضرت را( با نزول بلا )مورد آزمایش قرار داد و بیماری(کرم بدن)بر ایشان پدید آمد و حضرت صبر بسیار پیشه کرد و گفت:« وَ أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.« (انبیا/83)(و ایّوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند :بدحالی و مشکلات به من روی آورده؛ و تو مهربانترین مهربانانی.)ندا آمد:«ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَ شَرَابٌ« (ص/42) (پای خود را بر زمین بکوب. این چشمه آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است.)بنابراین خود را شستشو داد و زخمهایش بهبود یافت.
لطف و قهرش نشان منبر و دار شکر و سکرش مقام مفخر و عار
لطف او راحت است جانها را قهر او آتشی روانها را
لطف او بنده را سرور دهد قهر او مرد را غرور دهد
لام لطفش چو روی بنماید دال دولت دوال بر باید
قاف قهرش اگر برون تازد قاف را همچو سیم بگدازد
…لطف او چون مفرح آمیزد کفش صوفی به کشف بر خیزد
باز قهرش چو آید اندر کار کشف سر در کشد کشف کردار.
قهر او نازنین گدازنده لطف او بینوا نوازنده
…جان جانت ز لطف او زنده است که روانت به لطف پاینده است
آرد از قهر و لطف سازنده زنده از مرده مرده از زنده
کشت قهرش چو آمد اندر جنگ باشه ملک را به پشه لنگ
باز چو اسب لطف را زین کرد لقمه کرم را ملخ چین کرد
…قهر او چون بگستراند دام سگی آرد ز صورت بلعام
لطف او چون در آمد اندر کار سگ اصحاب کهف بر در غار
اولیاء ورا امین گردد در خور مدح و آفرین گردد
(سنایی،101-100)
سنایی در توضیح تاثیر غضب الهی بر افراد داستان بلعام باعور را می آورد.او شخص عابدی از بنی اسرائیل بود که اسم اعظم را می دانست و بعد از مدتی مورد فریب فرعون قرار گرفت و با حضرت موسی(ع)به مبارزه برخواست. در تفسیر آیه 175 سوره اعراف نسفی چنین می گوید: «و اتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا و برخوان بر ايشان قصه بلعم كه داده بوديمش آيات خويش، يعنى كرامات خويش؛ و گويند كرده بوديمش تعليم، صحف ابراهيم. فانسلخ منها بيرون شد از آن، فأتبعه الشيطان به دم وى در نشست شيطان، فكان من الغاوين مكر كرد و دستان، تا شد از گمراهان.»(نسفی،1376:ج1/328)سپس درباره این شخص خداوند مثلی می زند و او را تشبیه به سگی می کند که همیشه زبانش بیرون است.«وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ يَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ.« (اعراف/176) (و اگر میخواستیم،مقام او را با این آیات بالامیبردیم؛ اما اجبار، بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردی) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون میآورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را میکند؛ (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمیشود) این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند.)در ادامه سنایی به روایت داستان سگ اصحاب کهف می پردازد.که مورد لطف خداوند قرار گرفت.« پير طريقت گفت: آه از حكمى پيش از من رفته، فغان از گفتارى كه خود رايى گفته، ندانم كه شاد زيم يا آشفته؟ ترسان از آنم كه آن قادر در ازل چه گفته؟سگ اصحاب الكهف رنگ كفر داشت، و لباس بلعام باعور طراز دين داشت، ليكن شقاوت و سعادت ازلى از هر دو جانب در كمين بود، لا جرم چون دولت روى نمود، پوست آن سگ از روى صورت در بلعام پوشانيدند. گفتند: فمثله كمثل الكلب. و مرقع بلعام در آن سگ در پوشيدند، گفتند: ثلاثة رابعهم كلبهم.»(میبدی،1371:ج10/ 659)
نتیجه گیری: رحمت و غضب از کلمات اساسی و کلیدی قرآن کریم است. کلمه رحمت به بخشودن و بخشایش معنی شده است . در قرآن کریم، از دین، اسلام، بهشت، باران، قرآن، روزی، نعمت، پیامبر، به عنوان مظاهر و جلوه رحمت یاد شده است. کلمه غضب که به معنی خشم گرفتن آمده و در قرآن به خداوند نسبت داده شده، گاه همراه با لعنت و نفرین خداوند آمده است و بیشتر خشم خدا را بر کسانی که نافرمانی او را میکنند و از راه راست و درست دور میشوند، میرساند. بی گمان انسان دوست دارد تا از احسان و رحمت خاص الهی برخوردار گردد. هر چند که رحمت الهی در شکل رحمانیت آن به همه موجودات میرسد و هیچ موجودی بیرون از رحمت رحمانی الهی نمیباشد. زیرا بی رحمت رحمانی هرگز هیچ موجودی آفریده نمیشد و در موجودیّت خود باقی نمیماند. از این رو همگان از کافر و مومن از رحمت رحمانی بهرهمند میشوند امّا رحمت رحیمی، رحمتی اختصاصی است که انسانها میکوشند تا از آن بهرهمند شوند.
سنائی با الهام از فطرت پاک بشری و تعالیم الهی معتقد است که تمام هستی جلوهای از رحمت گسترده حق است و رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. در نظر او آفرینش انسان که نقطه پیدایش عشق و عرفان است، نمود رحمت الهی است. و بعثت انبیا و حضور اولیای الهی که واسطه فیض اند، از جلوههای بارز رحمت پروردگار به شمار میآیند. که با تبعیّت از این معادن رحمت و عشق ورزیدن به آنان میتوانیم به دریای بی کران رحمت متصل گردیم. همچنین او باران، نعمت، رزق، فرستادن رسولان، مرگ را جلوه رحمت عام و بهشت و نعمتهای بهشتی، اجابت دعا، قبول را نمود رحمت خاص الهی میداند. “سنایی”معتقد است هر امتیازی که نصیب انسان میگردد، همه از خزاین رحمت الهی سرازیر میشود، چرا که از او تنها رحمت ناشی میشود و هر عذاب و عقابی از اعمال ما بر میخیزد. از دیدگاه عارف غزنوی قهر و لطف خداوند هر چند در یک کفّهاند ولی لطف بر قهر سبقت و پیشی دارد و بنده با تقرّب به حق میتواند لطف خداوند را جلب کند و قهر او را از خود براند و برای جلب این لطف و دفع قهرعواملی را چون اطاعت از خدا و پیامبر، بهرهمندی از قرآن، صبر، ، شکر کردن، توبه از گناهان،…. مطرح کرده است که میتواند درهای رحمت خداوند را بر انسان بگشاید . وی هدف از قهر و لطف خداوند به بنده را، آوردن او به راه راست و پیش بردن تا چشمه رحمت میداند. “سنایی” از کفر، ظلم، ربا خواری، حرام خواری، غیبت، دنیا پرستی، گناه،شهوت رانی و…… به عنوان عواملی یاد میکند که موجبات قهر الهی را فراهم میسازند. از دیدگاه اوآثار خشم الهی به شکل آتش دوزخ در آخرت بروز میکند، چنانکه خشم و غضب الهی در زندگی دنیوی نیز به شکل انحطاط بشر ظاهر میشود و مایه سقوط آدمی از منزلت خویش میشود. به گونهای که از سیر کمال و رشد و بالندگی باز میماند و فرصتهایش را از دست میدهد. سنایی با تمام اوصافی که از رحمت و غضب و سبب و نحوه نزول آنها بیان میکند، معتقد است: آفریدگار توانا سرچشمه خورشید مهربانی است و همه مهرها و خوبیهای جهان پرتویی از مهربانی اوست. و هستی و هر چه در آن هست، سراسر برای رحمت به مخلوقات آفریده شده است. انسان در هر مرحلهای و با هر نوع گناهی، نباید از دریای بی کران رحمت الهی نا امید باشد، چرا که او بخشنده و آمرزنده و رحیم است.
- قرآن کریم[1]
- شریف رضی، (1379) نهج البلاغه (سخنان، خطبهها و نامههای حضرت علی (ع)) ترجمه کاظم ارفع، تهران، نشر فیض کاشانی.
- جعفر صادق (ع)، (1363)، مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، ترجمه حسن مصطفوی، نشر قلم، چاپ اول،تهران
- زین العابدین، صحیفه سجادیه، ترجمه الهی قمشه ای، انتشارات پیام علمدار،قم
- انصاری،عبد الله، (1373)، مناجات نامه، تصحیح: علی پناه، نشر فروغی،چاپ نهم،تهران
- ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، (1408ه. ق) روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مصحح محمد مهدی ناصح، محمد جعفر یا حقی، جلد20-1، نشر آستان قدس رضوی.
- جهانگیری،محسن،(1375)،محیی الدین ابن عربی،انتشارات دانشگاه تهران
- درّی، زهرا، (1392)، شرح دشواریهایی از حدیقة الحقیقة سنائی، نشر زوار،تهران
- زرقانی، سید مهدی، (1378)، افقهای شعر و اندیشه سنائی غزنوی، نشر روزگار،تهران
- سعیدی، گل بابا، (1384)، فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن یمین، انتشارات شفیعی، چاپ دوم،تهران
- سعیدی مهر، محمد، (1393)، آموزش کلام اسلامی، جلد اول، نشر طه،قم
- سنایی، (1394)، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، تصحیح: محمد تقی مدرس رضوی، نشر دانشگاه تهران، چاپ هشتم
- شهیدی، سید جعفر، (1382)، شرح مثنوی، نشر علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم،تهران
- طباطبایی، محمد حسین، (1374) تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد باقرموسوی، جلد20-1، انتشارات اسلامی، قم
- طبرسی، فضل بن حسن، (بی تا)، تفسیر مجمع البیان، ترجمه حسین نوری همدانی، نشر فراهانی،تهران
- ……… ، (1375) تفسیر جوامع الجامع، ترجمه علی عبد الحمیدی، اکبر غفوری، نشرآستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی
- عطار نیشابوری، (1355)، تذکرة الاولیا، محمد استعلامی، کتابخانه زوار، چاپ دوم،تهران
- فروزانفر، بدیع الزمان، (1344) احادیث مثنوی، نشر دانشگاه تهران
- گوهرین، سید صادق، (1380)، شرح اصطلاحات تصوّف، نشر زوار، جلد هشتم، چاپ اول،تهران
- میبدی، احمد بن محمد، (1371)کشف الاسرار و عدة الابرار، علی اصغرحکمت، نشر امیر کبیر،تهران
- نسفی، عزیز الدین، (1366)، الانسان الکامل، ماژیران موله، طهوری، چاپ دوم،تهران
- هجویری، (1374)، کشف المحجوب، تصحیح محمد حسن تسبیحی، نشرمرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان،اسلام آباد
- طباطبایی،سید محمد حسین،(1372)، مجموعه رسائل، به کوشش سید هادی خسرو شاهی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران
- سعدی،(1387)،بوستان، تصحیح غلامحسین یوسفی،انتشارت خوارزمی،چاپ نهم،تهران
- مولانا،(1389)و(1393) مثنوی معنوی، انتشارات اطلاعات،تهران
- نراقی، ملا احمد،(1389)،معراج السعادة، نشر جمال، قم
- عین القضات همدانی، (1377)، تمهیدات، مقدمه: عفیف عسیران،نشر منوچهری، چاپ پنجم، تهران
- نصیر الدین طوسی،(1356)، اخلاق ناصری،تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، نشر خوارزمی،تهران
- طیب، عبد الحسین،(1369)،اطیب البیان فی تفسیر القرآن، نشر اسلام، چاپ دوم، تهران
- نسفی، عمر بن محمد،(1376)، تفسیر نسفی، مصحح عزیز الله جوینی، انتشارات سروش،تهران
- گوهرین، سید صادق،(1380)،(1368)،شرح اصطلاحات تصوف،ج3،ج8، انتشارات زوار،تهران
- رازی، نجم الدین،(1395)، مرصاد العباد، مصحح: عزیزالله علیزاده، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران
- مکارم شیرازی، (1387) رساله توضیح المسائل،انتشارات امام علی بن ابی طالب،چاپ پنجاه و پنج، قم
- قمی , عباس،(1386) کلیات مفاتیح الجنان، مترجم: الهی قمشه ای، نشر آستانه مقدس قم،چاپ دوم، قم
- سنایی، (1388) ،دیوان، به اهتمام مدرس رضوی، انتشارات سنایی،چاپ هفتم، تهران
مقاله:
عبد الله راد مرد و مجتبی مجرد،تصویر خدا در اندیشه دو حکیم مسلمان(ناصر خسرو و سنایی)، تابستان 1393، شماره 38، فسلنامه حکمت و فلسفه
[1] ترجمه آيت اله مكارم شيرازي
