دکتر الهام حدّادی[1]
دکتر فرهاد درودگریان[2]
چکیده
مهمترین دغدغۀ هستیشناسی بشر، مسألۀ چگونگی خلقت خود و جهان هستی است و از این رو بر مبنای آموزههای دینی و متونی مانند قرآن، روایت آفرینش آدم (ع) و ترک سجدۀ ابلیس یکی از اساسیترین مباحث چالشبرانگیز حوزۀ شناختی ذهن انسان است که توجه انسان را به نخستین مواجهۀ خویش با هویت خود و در جستجوی پیوستۀ آن بودن جلب میکند. در این مقاله سعی بر آن است تا داستان آفرینش آدم (ع) و گردنکشی ابلیس از منظرِ روایتِ داستانی در نهج البلاغه بررسی شود و به تحلیل روایی روایتِ حضرت علی (ع) در خطبۀ قاصعه از این داستان مشهور پرداخته شود. در نتیجه طبق فرضیۀ روایت، تولید و تفسیر روایتِ خطبۀ قاصعه، با روایت از بالا به پایین یعنی از آغاز تکبر ابلیس و چگونگی آفرینش انسان تا به پیامبری حضرت محمد (ص) و دوران امامت حضرت علی (ع) برسد، تمرینی میشود برای تجربهاندوزی در پیشگویی، بازنمایی، و تشریح کردار دیگران با توسل به استدلالهایی که دست کم از دو جزء باور/ خواست تشکیل میشوند؛ و این امر به افزایش خودآگاهی مخاطبان و آگاهی آنها از احوال یکدیگر از زمان خلق این روایت تا به امروز میانجامد. در نهایت، حضرت علی (ع) با معرفی جهانِ انسانِ کامل، طرح و الگوی سازمانیافتهای به مخاطب خود میدهد که براین اساس تجربۀ مخاطب به نظمی منجر میشود که به آگاهی کاملی از هویت خویش و نقشش در هستی دست مییابد و توانایی انتقال این فهم را به دیگری به دست میآورد. در آخر براساس این روایت، تکبر میتواند یکی از دلایل اصلی خلقت انسان باشد و از اینجاست که اهمیت پیشنمونۀ تکبر تا این اندازه نشان داده میشود.
واژگان کلیدی: روایت، روایت داستانی، آفرینش آدم، نهج البلاغه، خطبۀ قاصعه.
1. مقدمه
داستان آفرینش آدم (ع) و روایت سرکشی شیطان یکی از اَبرروایتهای آفرینش است که توجه انسان را به نخستین مواجهۀ خویش با هویت خود و در جستجوی پیوستۀ آن بودن جلب میکند. انسان در ناخودآگاهش سراغ هویت خویش را بارها و بارها گرفته است و حاصل آن تدّبر و تعقل نظرات بیشمار اندیشمندان و فیلسوفان و صاحبنظرانی است که سعی در پاسخ به پرسش هویت یابی انسان دادهاند. در این میان متون مقدس از جمله قرآن و کتابهای اولیاءالله مانند نهج البلاغه و همچنین در آثار عرفان اسلامی بارها به مسألۀ آفرینش انسان پرداخته شده و اهمیت این موضوع در شناخت انسان از هویت خویش به تبادر تکرار شده است.
کتاب مقدس قرآن مسألۀ چگونگی آفرینش انسان و موضوع تکبر ابلیس را بارها در روایتهای داستانی متعدد روایت کرده است و به موضوع روایت و پیوند عمیق آن به شیوۀ درک و شناخت ذهن بشری بسیار توجه داشته است و سعی کرده است واقعیتهای اساسی هستی را با الگوهای و چارچوبهای روایت براساسی شرایط درک بشری تطبیق دهد و از این رو «در داستانهاي قرآني هدف هنري و ديني در هم آميخته شده است. چرا که داستان نوعي از تعبير و بيان عربي است و ابزاري از ابزارهاي گسترش دعوت است. هر داستان دارندۀ شخصيت مشخصي است که مخاطب با آن شخصيت زندگي میکند و در حوادث، نزاع و گفتگو با او همراه ميشود. داستانهاي قرآني منابع سرشار معارف حقيقي، رهنمودها و علمهاي گوناگون هستند» (زارع زردینی به نقل از الدالی، 80:1392).
نهج البلاغه که تفسیر دیگری از قرآن به روایتِ حضرت علی (ع) است به پیروی از قرآن مجید روایت را جهت افزایش منطق شناختی انسان به کار میگیرد. در این مقاله سعی بر آن است تا داستان آفرینش آدم (ع) و گردنکشی ابلیس از منظر روایت داستانی در نهج البلاغه بررسی شود و به تحلیل روایی روایتِ حضرت علی (ع) در خطبۀ قاصعه از این داستان مشهور پرداخته شود.
خطبه قاصعه به این دلیل انتخاب شده است که یکی از طولانیترین خطبههای نهج البلاغه است (مصادر نهج البلاغه، ج3: 56) و در اواخر حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه بیان شده است و مضمون آن نکوهش کبر و خودپسندی و دوری از تفرقه اجتماعی است که عاملانش را از این کار تحذیر کرده است. دلیل بیان این خطبه توسط حضرت علی (ع) چنین است که « در اواخر خلافت حضرت، اهل کوفه که قبیلههای گوناگونی بودند، به فساد گرویده بودند. بسیار اتفاق میافتاد که شخصی از محله قبیله خود خارج شده و گذارش به قبیله دیگری میافتاد، در این جا گاهی از بعضی افراد اندک ناراحتی میدید؛ در این هنگام با سر و صدای زیاد و داد و فریاد قبیله خود را به مدد میطلبید و با صدای بلند ندا میکرد؛ مثلاً: ای قبیله نخع! یا ای قبیله کنده! و منظورش ایجاد آشوب و فتنه بود. در این هنگام بر اثر این سر و صدا چند نفر از جوانان قبیله مقابل جمع میشدند و اهل قبیله خود را صدا میزدند، و آن شخص را میزدند. سپس او به قبیله خود میآمد و یاری میخواست. بدین طریق بر یکدیگر شمشیر میکشیدند و فتنه و آشوب بر پا میشد بدون اینکه در واقع، منشأ و ریشهای عقلائی داشته باشد بجز درگیری جوانان با یکدیگر. چون این کار بسیار شد امام(ع) سوار بر ماده شتری به میانشان آمد و این خطبه را ایراد فرمود (ابن میثم، ج4، 233).
روایتِ این خطبه حکایت تکبر و گردنکشی است و چون تکبر یکی از اَبرروایتهای خلقت جهان است، راوی از این مضمون نقب به روایت آفرینش آدم و سرکشی ابلیس میزند و نتایج آن را در قالب روایی برای مخاطبان بیان میکند و در ادامه موضوعات دوران خویش را از جمله، جنگهای با ناکثین، قاسطین، و مارقین و شجاعت ایشان در دوره جوانی و به خاک افکندن بزرگان عرب، تربیت پیامبر(ص) از کودکی به واسطه فرشته الهی، قرابت امام علی(ع) با پیامبر و تربیت شدنش تحت نظارت او، حیلههای ابلیس و یکی از معجزات پیامبر(ص) در حضور بزرگان قریش مطرح میشود.
پیشینۀ اثر روایت از آن دارد «ابنطاووس (متوفى 664؛ ص 414، 504) گفته است که این خطبه را با اسنادش در کتاب عتیق تألیف شده به سال 208ــ دیده است (درباره اختلاف نقل در سال تألیف این کتاب رجوع کنید به کولبرگ، ص 232ـ233). در آثار متعددى پس از سیدرضى نیز بخشهایى از خطبه قاصعه آمدهاست (براى نمونه رجوع کنید به ماوردى، ص 191ـ192؛ زمخشرى، ج 1، ص400ـ401؛ طبرسى، ج 1، ص 74؛ ابنشهر آشوب، ج 1، ص 112، ج 2، ص 28). برخى معاصران به سبب طولانى بودن خطبه، در انتساب آن به على علیهالسلام تردید کردهاند، با این استدلال که در آن زمان اولا ایراد چنین خطبههاى طولانى سابقه نداشته و ثانیآ حفظ آن تا زمان سیدرضى بعید به نظر مىرسد (رجوع کنید به احمد زکى صفوت، ص 128ـ131؛ کیلانى، ص 56ـ57). بهعلاوه احمد زکى صفوت (همانجا) عبارات پایانى این خطبه را درباره وزارت امام شاهدى بر ساختگى بودن کل خطبه و ساخته شدن آن به دست شیعه و صوفیه برشمرده است. شهرستانى (ص 52ـ53) در پاسخ به این شبهه، ضمن تأکید بر توانمندى ویژه امام در سخنورى، به نقل معلقات سبع و دیگر قصاید وارده از دوره جاهلیت و نیز خطبهها و روایات رسیده از پیامبر اکرم و دیگران استناد جسته و در استبعاد ایشان خدشه کردهاست. همچنین اخبار رسیده از پیامبر اکرم در منابع اهل سنّت هرگونه ایراد و اشکالى را درباره وزارت امام منتفى مىکند (براى نمونه رجوع کنید به طبرى؛ سیوطى، ذیل شعراء: 214)» (احمدزاده، دانشنامه جهان اسلام، ج15).
این خطبه علاوه بر اینکه در ترجمههای صورت گرفته از کل نهج البلاغه آمده است، ترجمههای مستقلی نیز دارد، مانند: روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس، ترجمه خطبه قاصعه، گروه ترجمه بنیاد نهج البلاغه. شماره ترتیبی این خطبه در نسخههای نهج البلاغه، متفاوت است: المعجم المفهرس و صبحی صالح، خطبۀ: ۱۹۲؛ فیض الاسلام و ابن میثم، خطبۀ: ۲۳۴؛ شرح خوئی و ملاصالح، خطبۀ: ۱۹۱؛ عبده، خطبۀ: ۱۸۵؛ ابن ابی الحدید، خطبۀ: ۲۳۸؛ ملافتح الله، خطبۀ: ۲۷۳؛ فی ظلال، خطبۀ: ۱۹۰ (محمدی و دشتی،235:1378).
برخی از شرحهای مستقل این خطبه عبارتند از:
1. درسهایی از نهج البلاغه: شرح خطبه قاصعه، حسینعلی منتظری.
2. شرح خطبه قاصعه. فارسی. از ملا عبدالکریم بن محمد یحیی قزوینی از علمای سده یازده و دوازده (آقابزرگ طهرانى، ج 14).
3. استکبار در نگاه امام علی(ع): ترجمه و تأملی در خطبه قاصعه علی(ع)، گردآوری یدالله احسانی.
4. شرحی بر خطبه قاصعه حضرت علی(ع): راهکاری جامع در اتحاد و انسجام اسلامی و غلبه بر دشمن درون و برون، غلامحسین کمیلی.
2. چارچوب نظری
روایت به قدمت تاریخ بشر کهن و باستانی است و ذهن بشر بر پایۀ روایتسازی جهان را درک میکند. تفکر روایی بشر با زبان ساخته و پرداخته میشود و روایتها به واسطۀ زبان پیوسته در حال شکلگیری و تولد و مرگ هستند. بشر همواره در تاریخ زندگیش ناخواسته تن به روایتها داده است و گزیری از این موضوع نداشته است چه بسا که بدون تفکر روایی، زندگی ناقص بود؛ چنانچه بارت[3] (1997) نیز در پیشدرآمدی بر تحلیل ساختاری روایت این موضوع را چنین طرح میکند که:
روایت با خود تاریخ نوع بشر آغاز میشود و هیچ جا نمیتوان مردمانی را یافت که چه در گذشته و چه در حال حاضر روایت نداشته باشند. همۀ طبقات اجتماعی، همۀ گروههای انسانی، روایت خاص خودشان را دارند و همۀ انسانها با پس زمینههای فرهنگی متفاوت، حتی متخالف، مشترکاً از لذت آن نصیب میبرند. روایت، که به تقسیمبندی ادبیات خوب و بد وقعی نمیگذارد، پدیدهایست بین المللی، فراتاریخی و فرافرهنگی: روایت به سادگی وجود دارد مثل خود زندگی (ص:20).
روایت، یکی از راههای شناخت جهان است که در کنار راه دیگر یعنی تفکر جانشینی، فرد را قادر به ساخت واقعیتهای اجتماعی میکند (اردبیلی به نقل از برونر، 30:1392). و از این رو، از نظر کلود ل. استروس[4](1986) روایت (اسطوره) یکی از ابتداییترین و قویترین مصنوعات قوه شناخت انسان است (همان).
روایت در هر دو صورت مکتوب و شفاهی منطق شناختی انسان را بالا میبرد و باعث میشود موقعیتها و رویدادها در الگوهای قابل درکی مشخص شوند و ترکیب زمان و مکان در حوزۀ تجربۀ شخص قرار بگیرد (هرمن،119:2007).
ترنر(1996) نیز در این رابطه موضوع فرافکنی تمثیلی را مطرح میکند به معنای تصویرسازی موجود در روایتها و معتقد است:
فرافکنی تمثیلی با کمک قیاس موجبات برقراری رابطه بین داستان و استدلال را فراهم میکند. راوی از مخاطب خود انتظار دارد تا “درسی از داستان او بگیرد” و مخاطب این کار را با اعمال داستان بر موقعیتهایی انجام میدهد که به ظن مخاطب با داستان راوی قابل قیاس است. انسانها بهطور عام تلاش میکنند تا با استفاده از داستانهای مبدا تجربههای جدیدی را که با آن مواجه میشوند معنادار کنند و از طریق فرافکنی این موقعیتهای جدید به داستانهای مبدا امکان پردازش آن تجربهها را به خود میدهند. به بیان کلی، روایت ابزار مهمی در تفکر قیاسی است. روایت، محیطی شناختی و ارتباطی فراهم میکند که در آن میتوان مقایسههای پویا و نقطه به نقطهای را بین رویدادها و موقعیتهای به ظاهر مختلف بهوجود آورد (اردبیلی به نقل از ترنر، 40:1392).
روایت را میتوان بهطور همزمان از چند منظر مختلف ـ به عنوان گونهای بازنمود ذهنی، نوعی برونداد نشانهای یا متنی، و منبعی برای تعامل ارتباطی ـ بررسی کرد و از این راه، چهار عنصر بنیادین روایت الف) واقعشدگي، ب) توالي رويدادها، ج) جهانپردازي، د) همبومپنداري را بازشناخت و آنها را از شرایط روایتمندی، یا همان شرایط لازم برای روایی بودنِ هر روایت برشمرد (هرمن،20:1393).
تحلیل روایی بر آن است که مفسران با چه فرایندهایی جهان داستان را میسازند؛ اين جهان از ظاهر و باطن روايت آشكار است و روايت از هر نوعي كه باشد از فيلم گرفته تا گفتگوي روزمره جهان پنهان در خود را براي مخاطب به نمايش ميگذارد؛ پس مي توان جهان داستان را چنين تعريف كرد:
جهان داستان بازنمود ذهنيِ فراگيري است كه خواننده در قالب آن به تفسير موقعيتها، شخصيتها، و رويدادهاي آشكار يا نهفته در متن يا گفتمان روايي ميپردازد – ذهنيتي برساخته از موقعيتها و رويدادهاي مورد روايت كه در آن، كسي به كمك ديگري كاري را در زمان و مكاني معين، و به قصد و شيوهاي مشخص در حق كسي انجام ميدهد. آثار روايي نيز متقابلاً (در قالب متن، فيلم، و غيره) زمينهي لازم را براي انگارهسازي جهان داستان و بازنگري در چنين انگارهاي فراهم ميكنند» (همان، ص100).
هدف مطالعات اخیر روایتشناسی، یافتن منطق داستان است. «منظور از منطق داستان هم تولید و هم تفسیر مسایلی است که با فرایند ساخت (و بازساخت) جهان داستان سروکار دارند. این منطق دو لایه است. یکی از این لایهها منطق خود داستان است، یعنی منطقی که شامل طراحی اصولی است که ساختار روایتها هم در سطح جهانی و هم در سطح موضعی بر اساس آنها عمل میکنند. علاوه بر این، روایتها منطقی دارند که به انسان امکان میدهد تا تجربههای خود را نظم دهد و از این طریق آنها را بهتر درک کند. بهطور خلاصه، منطق داستان انسان را قادر میسازد تا جهان داستانها را بسازد و آنها را بسازد، و این مسئله به نوبه خود کمک میکند تا تجربه نیز انتظام یابد و بهصورت قابل درک، قابل کنترل و قابل انتقال درآید. محققان در این زمینه معتقدند که نتایج حاصل از مطالعات مربوط به عملکرد ذهن و بررسیهای روایتشناسانه تا حد زیادی میتوانند به درک بهتر و عمیقتر انسان یاری برسانند» (اردبیلی به نقل از برونر، 50:1392).
تجربه زيستن در جهان داستان تجربه منحصر به فرديست كه مخاطب در طي خوانش يك داستان كسب ميكند. در واقع روايت داستاني، فرصت حضور و زندگي در جهاني شبيه به جهان واقعي را به مخاطب مي دهد. ديويد هرمن براساس نظر (گريگ1993، رايان2001، يانگ1987) در اينباره ميگويد: «جذبه نيرومند روايت،ديري است كه از جهانپردازي گيراي آن يا توانايياش در انتقال خواننده به زمان و مكان داستان نيرو مي گيرد.تازه دشوار بتوان گيرايي نهفته در داستان را به ياري مفهوم ساختارگرايانهيfabulaيا داستان،يعني تنها با توسل به چينش پديده ها و آرايش رويدادها در پيرنگ مورد روايت توضيح داد. مخاطب روايت، افزون بر دريافت منطقي پديدهها و رويدادهاي داستان، از اين پديدهها و رويدادهاي گاه هيجان انگيز،گاه چندش آور،گاه برانگيزنده،گاه رقت بار،گاه شادي بخش،گاه دلخراش و گاهي چه و چه و چه …،بي نهايت تأثير احساس (ذوقي) ميپذيرد (هرمن، 110:1393).
3. تحلیل روایتِ خطبۀ قاصعه
مهمترین مسألۀ هستی که ذهن هر انسانی را به صورت جدی در دوران حیاتش بر روی زمین به خود مشغول میکند و از دغدغههای هستیشناسی بشر به شمار میرود، مسألۀ چگونگی خلقت بشر و جهان هستی است و از این رو بر مبنای آموزههای دینی و متونی مانند قرآن، روایت آفرینش آدم (ع) و ترک سجدۀ ابلیس یکی از مهمترین مباحث چالشبرانگیز حوزۀ شناختی ذهن انسان است. حضرت علی (ع) با درک موضوع هویتیابی انسان و مباحث شناختی ذهن بشر در کتاب نهج البلاغه سعی کرده است در قالبی روایی به پرسشهای هستی شناسانۀ او پاسخ دهد.
خطبۀ قاصعه از 52 روایت {براساس ترجمۀ علی شیروانی} شکل گرفته است که این روایتها حول اَبروایتهای کَلان جهانِ این روایت یعنی داستان آفرینش آدم (ع) و تکبر ابلیس پدید آمده است. آنچه از روایت نهج البلاغه بر میآید اَبرروایت کلانِ خلقت است که این اَبرروایت سبب شکلگیری دو کلان جهان است که از درون این کلان جهانها، خُردهجهانهایی با شخصیتهای مشخص در مکان زمانی به نام دنیا خلق میشوند.
اَبر روایتِ کلانِ خلقت به واسطۀ آنچه در نهجالبلاغه در خطبۀ قاصعه روایت میشود و این روایت نهجالبلاغه براساس آیات قرآن است -که در خود روایت به آیات مربوطه اشاره میکند-روایت بزرگی و عزت حضرت حق است که این صفت تنها به ایشان تعلق میگیرد و هیچ موجود دیگری در هستی اعم از فرشتگان، مقربان و… را شامل نمیشود. صفت تکبر تنها شایستۀ حق تعالی است و اگر برای غیر از ایشان به کار برده شود، کاملاً مذموم و ناپسندیده است زیرا کسی را لیاقت و شایستگی برخورداری از این صفت نیست از این رو، حضرت علی (ع) خطبۀ قاصعه را بیان میکند و نام این خطبه قاصعه میشود. شارحان دلایلی برای نامگذاری این خطبه بیان کردهاند که سه دلیل آن از قرار زیر است:
1. قصع در مورد نشخوار شتر به کار میرود و با توجه به اینکه شتر هنگام نشخوارکردن غذا را از درون به دهان میآورد و میجود و دوباره فرومی برد، این خطبه نیز به جهت اینکه از آغاز تا پایان، پندها و نهیهایش تکرار میشود، قاصعه نامیده شده است.
2. قصع به معنای کشتن و خُردکردن نیز به کار میرود. بدین معنا گویا خطبه قاصعه، قاتل و خُردکننده ابلیس است.
3. قصع به معنای تحقیر و کوچککردن نیز به کار میرود. در این معنا گویا این خطبه متکبران را تحقیر میکند، هرچند مسلمان باشند (راوندی،227:1364).
3-1. درآمدن به جهان روایت خطبۀ قاصعه
دروازه متن تنها مدخليست كه مخاطب از طريق آن به جهان روايي روایت وارد ميشود؛ «خوانندهي روايت (خواه، ناخواه) از همان آستانه متن، وارد جهان داستان ميشود. حال بايد ديد خواننده در اين ميان چگونه با مقايسه و مقابله راههاي گوناگون درآمدن به داستان {روایت} ميتواند شيوههاي جهانپردازي خاص يك رسانه، يا ژانر يا حتي متن روايي معين بازشناسد» (هرمن، 104:1393). در واقع، ژانر را مي توان برابر با بافتي دانست كه در آن ميزان تجربهپذيري لازم براي پيشنمونگي يك نمونهي روايي تعيين مي شود (همان، ص:128).
حضرت علی (ع) در آستانۀ ورود به روایت خطبۀ قاصعه با ستایش عزت و کبریایی حضرت حق روایت خود را آغاز میکند با این مضمون که لباس عزت و بزرگی تنها شایستۀ اوست و این بزرگی را تنها برای خودش انتخاب کرده است. با این اوصاف درآمدن به جهان روایت خطبۀ قاصعه به این شیوه بیان میشود:
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لَبِسَ اَلْعِزَّ وَ اَلْكِبْرِيَاءَ وَ اِخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اِصْطَفَاهُمَا لِجَلاَلِهِ رأس العصيان وَ جَعَلَ اَللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ
ستايش خداوندى را كه كسوت عزّت و بزرگى پوشيد و آن دو را خاص خود گردانيد نه آفريدگانش و آن دو را بر ديگران ممنوع و حرام نمود. عزّت و بزرگى را تنها براى جلالت شأن خويش برگزيد و لعنت را نصيب كسى از بندگانش نمود كه در عزّت و بزرگى با او به منازعت برخاست (شهیدی،210:1377).
در شروع این روایت راوی برای بازنمایی مقتصدانه جهانی که مخاطب قرار است در آن اقامت گزیند، با به کارگیری کلماتی چون لبس، عزت، کبریا، اختار، لنفسه و حرما علی غیره به صورت مستقیم و آشکارا هدف خود را از روایت مشخص میکند و چارچوب ذهنی منسجمی برای مخاطب برای درآمدن به جهانِ راویت مشخص میکند تا این ابهام را به صراحت رفع نماید که مسألۀ عزت و کبریا تنها خاص و شایستۀ حضرت حق است و بر دیگران حرام شده است. در واقع، راوی حدود قرار گرفتن این صفت را در روایت تعیین میکند و در ادامه با بیانی روایی چون جَعَلَ اَللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ به شکل دقیقی شرایط کسی که خود را با صفت تکبر توصیف کند یا به نقل از این روایت، لباس تکبر بپوشد، معین میکند که مورد لعنت خداوند قرار میگیرد. اما این موضوع که چرا تا این اندازه به صراحت روایتی چنین بیان میشود و اساس خلقت قرار میگیرد و آیا کسانی قبل از خلقت انسان وجود داشتند که در صفت تکبر که حریم ممنوعه حضرت حق است، ورود کردند و خداوند انسان را به عنوان آزمونی برای ایشان قرار داده است، در جملۀ بعدی این روایت پاسخ داده میشود که:
ثُمَّ اِخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلاَئِكَتَهُ اَلْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ اَلْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ اَلْمُسْتَكْبِرِينَ
سپس ملايكه مقرّب خود را بياموزد تا متواضعانشان را از متكبّرانشان تميز دهد (همان).
بله کسانی بودهاند که باید مورد آزمون الهی قرار میگرفتند و دلیل آنکه خداوند این آزمون را برایشان واجب و لازم دانست، مسأله تکبر است که هیچ کس در این مقام شایستۀ منازعت با حق تعالی نیست.
تا این قسمت، جهانِ روایی روایت مخاطب را در آستانۀ ورود به جهانی قرار داده است که با استناد به چند خط روایی ساختار ذهنی مخاطب را در این فرشینه روایی روایت چیده است که با این خطوط روایی مخاطب جهانِ روایت را در ذهنش ترسیم میکند:
1- تکبر خاص خداست؛
2- هیچ کس در صفت تکبر در برابر خداوند قرار نمیگیرد؛
3- هرکس در این صفت در مقابل خداوند بایستد، مورد لعنت قرار میگیرد؛
4- برای تشخیص متواضعان و مستکبران آزمون الهی صورت میگیرد.
سپس خداوند با آگاهی از راز درون سینۀ بندگان بدون آنکه هیچ کس از اتفاقی که قرار است، بیفتد آگاه باشد، روایتِ آفرینش انسان را در جمع فرشتگان بیان میکند که در این بخش حضرت علی(ع) به صورت مستقیم از آیۀ صریح قرآن روایت میکند:
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ اَلْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِيسَ
{پروردگارت به فرشتگان گفت}: من بشرى را از گل مىآفرينم چون تمامش كردم و در آن از روح خود دميدم همه سجدهاش كنيد. همه فرشتگان سجده كردند، مگر ابليس (همان).
و این روایت بدون هیچ پیشزمینه قبلی برای اذهان فرشتگان مطرح میشود تا فردی که صفت تکبر در او ایجاد شده بود، به صراحت خود را معرفی کند و آن شخص ابلیس بود. در واقع صفت تکبر از چنان عظمت و والایی برخوردار است که اگر کسی در آن با حضرت حق برابری کند، مطرود و لعنتی خواهد شد.
از مدخل آستانۀ جهانِ روایت چنین برمیآید که در این خطبه امام علی (ع) برای افزایش منطق شناختی انسان جهت آگاهی از چگونگی آفرینش خویش و جهانی که در آن میزید، اَبرجهان کبریایی حضرت حق را به صورت یک جهان کانونی بازنمایی کرده است از آنجا که با تکیه بر فلسفۀ تحلیلی و منطق موجهات، وجه امتیاز روایت از دیگر جهانهای ممکن «ساختار وجهی مشترک میان همۀ آثار روایتگونه است؛ ساختاری متشکل از یک جهان کانونی که جهان حقیقی به شمار میرود و چندین جهان وابسته که هرکدام در قالب جملههای خلاف واقع نمود پیدا مییابد و افکار، رؤیاها، یا خاطرات شخصیتهای داستان را از زبان راوی یا خود شخصیتها بازگو میکند» (هرمن، 170:1393).
این جهانِ کانونی که اَبرجهان کبریایی حضرت حق است دارای یک پیشنمونه است که پیشنمونه نیز از قوای شناختی انسان و بافت حاکم بر قابلیتهای شناختی انسان ریشه میگیرد و برآیند ویژگیهای متعارف و نامتعارف یک مجموعه است، یعنی برجستهترین میانگین ویژگی یک مقوله را نشان میدهد (همان:133.134). که پیشنمونۀ کَلان این اَبرجهان، عزت و کبریایی است که تنها شامل حق است و لاغیر. اگر کسی در این جهان با این پیشنمونه وارد شود، مورد لعنت قرار میگیرد و خداوند به دلیل آگاهی از راز قلبها در اَبرجهان خود آگاه شده است که کسانی قصد ورود به اَبرجهان کبریایی او را کردهاند. پس جهانِ روایت خطبۀ قاصعه با توصیف اَبرجهان کبریایی حضرت حق آغاز میشود تا از این طریق پیش نمونۀ صفتی که جزء ممنوعترین و مذمومترین صفت مذموم در این اَبرجهان است به مخاطبان معرفی شود و زشتی و مطرودی این ادعای دیگری در داشتن این صفت مشخص شود. بر این پایه است که پیشنمونۀ تکبر در این روایت به عنوان دلیل اصلی آفرینش انسان مطرح میشود. پس مبنای آفرینش موجودی به نام انسان دلیل منازعۀ شیطان در پیشنمونۀ تکبر با حضرت حق است و پروردگار برای اثبات این موضوع، انسان را به عنوان آزمایشی برای شیطان و امثال او انتخاب میکند. به همین دلیل حضرت علی (ع) با استفاده از فرافکنی تمثیلی و از راه قیاس، بعد از روایت رخدادها، برای شناخت منطقی مخاطب استدلال میکند که:
او{شیطان} بود كه عصبيت را پايه نهاد و با خداى تعالى بر سر كسوت عزّت و جبروت به نزاع پرداخت و خود چنان كسوتى پوشيد و جامه خوارى و مذلّت از تن به در نمود. آيا نمىبينيد كه خداوند چگونه او را به سبب تكبرش حقير ساخت و به سبب بلند پروازيش پست و بيقدر نمود و در دنيا مطرودش ساخت و در آخرت هم به عذاب آتش گرفتار خواهد نمود؟(شهیدی،212:1377).
براساس پیش نمونۀ تکبر و گردنکشی شیطان در برابر حق، دو جهانکَلان وابسته به اَبرجهان کبریایی حق ایجاد میشود که براساس بافت روایت عبارتند از: 1- کَلان جهان آفرینش انسان از خاک 2- کَلان جهان ترک سجده ابلیس. این کَلانجهانها به تبع خود خردهجهانهایی را ایجاد میکنند که از بین این دو کلان جهان خرده جهان حکمت الهی مشترک مابین هردو است اما هر کدام به صورت اختصاصی خردهجهانهای دیگری را به وجود میآورند که خرده جهان کَلان جهان اول شامل: 1-1. عبرتآموزی، 1-2- مراقبت از فریب شیطان و خرده جهان کَلان جهان دوم شامل 2-1. فریب، 2-2. نفرت است.
براساس روایتِ خطبۀ قاصعه کَلان جهان شیطان دارای این شاخصهها است:
ü بیماری کبر؛
ü غفلت؛
ü جهل؛
ü آتش تعصب و کینه؛
ü افتخار به حسب و نسب
و شاخصههای کلان جهان انسان از این قرار است:
ü تواضع؛
ü تقوا؛
ü خاموش ساختن آتش عصبیت و کینه؛
ü عدم اطاعت از فرومایگان؛
ü عبرت گرفتن از پیشینیان.
براساس شاخصههای این کَلان جهانها خردهجهانی که راوی به صورت داستان در داستان برای آن نمونه میآورد، داستان قابیل و هابیل است:
و مباشيد، همانند آن كس كه بر برادر خود كبر ورزيد بىآنكه، خدا او را بر برادرش فضيلتى داده باشد. جز آنكه كبر و خودپسندى كه از حسد برخاسته بود، بر او روى نهاد و حميّت در دل او آتش غضب افروخت و شيطان در بينى او باد غرور دميد. خداوند كيفر او را پشيمانى داد و گناه همه آدمكشان را تا روز قيامت بر گردن او نهاد (همان، ص:213).
روایتِ خطبۀ قاصعه، دارای دو اَبرشخصیت به نام ابلیس و انسان میشود که با دو کَلان جهان متفاوت در مقابل یکدیگر میایستند.
شخصیتهایی که در کَلان جهان انسان اقامت گزیدهاند، شامل این افراد با این ویژگیها هستند:
ü پیامبران و اولیا؛
ü قشر مستضعف؛
ü گونهها و سر را بر زمین میمالند؛
ü با گرسنگی و رنج آزمایش می شوند؛
ü با جفاها و ناخوشی ها آزمایش می شوند؛
ü دچار رویدادهای وحشت زا هستند.
و شخصیتهایی که در کلان جهان شیطان ساکن هستند، شامل این افراد و ویژگیها هستند:
ü قابیل، فرعون و ناکثین و…؛
ü پیرو ثروتمندان و متکبران؛
ü نسبت دهندۀ زشتیها به خدا؛
ü منکر نعمتهای الهی بر خود؛
ü مبارز حکم و قضای الهی؛
ü بنا نهادن شالودۀ تعصبات جاهلی.
به صورت شاخص در کَلانجهان ابلیس شخصیتهایی چون فرعون و در کلان جهان انسان اشخاصی چون پیامبران ساکنند. حال راوی برای اقامتگزینی مخاطب در جهانِ داستان و ملموس بودن کَلانجهانهای روایت، خردهجهان داستان موسی و فرعون را روایت میکند و موسی را به عنوان نمایندۀ کَلانجهان انسان و فرعون را به عنوان نمایندۀ کَلانجهان شیطان در مقابل یکدیگر قرار میدهد. موسی با توجه به شاخصههای کلانجهان انسان با لباسی پشمینه و عصایی در دست یعنی در شرایطی که ظاهری فقیرانه دارد به قصر فرعون که دارای قدرت و ثروت است، میرود و راوی گفتوگوی مابین آن دو را برای وقوع روایت در تناسب با بافت آن بیان میکند:
چنانكه موسى بن عمران با برادرش هارون بر فرعون داخل شدند. آن دو جامه پشمين بر تن داشتند و هر يك را عصايى در مشت بود. به فرعون گفتند كه اگر اسلام آورد عزّت و پادشاهيش باقى خواهد ماند.
فرعون گفت: آيا از اين دو در شگفت نيستيد كه با من در باب بقاى عزّت و سلطنتم شرط مىكنند و خود چنانكه مىبينيد در عين بينوايى و خوارى هستند. چرا دستبندهاى زرين به دستهايشان آويخته نيست؟ (شهیدی،220:1377).
راوی به قصد تبیین جهانِ حکمت آزمون الهی، روایت را از کل به جزء یا از بالا به پایین حرکت میدهد. اولین آزمون حکمت الهی، مابین انسان و شیطان اجرا میشود و حال در سطحی پایینتر مابین موسی و فرعون است تا به مخاطب در بافت روایی بر اساس این استدلال اثبات کند که همواره این آزمون الهی مابین خیر و شر برگزار میشود تا متواضعان از متکبران متمایز شوند تا همچنان صفت بزرگی و کبر برای حقتعالی باقی بماند. از این رو، راوی به تفسیر نظر فرعون در کَلانجهان ابلیس میپردازد تا شاخصههایی را که از ابتدا در فرشینه روایی روایت برای اقامتگزینی مخاطب چیده است، قابل درک کند تا مخاطب با جهان این روایت همبوم شود:
زيرا فرعون زر و زراندوزى را بزرگ مىداشت و جامه پشمين پوشيدن را حقير مىشمرد. اگر خداى سبحان، مىخواست كه هنگام مبعوث داشتن پيامبران خود گنجها و معادن زر را برايشان بگشايد و باغهاى بهشت گونه را به آنان دهد و پرندگان آسمان و وحوش زمين را به فرمان ايشان در آورد، چنان مىكرد. ولى اگر چنان كرده بود، آزمايشها را موردى نبود و پاداش روز جزا باطل مىشد و اخبار آسمان تباه مىگرديد و اجر و مزد امتحان شدگان بر پذيرندگان دعوت تعلق نمىگرفت و مؤمنان مستحق ثواب نيكوكاران نمىشدند. نامهاى مؤمن و كافر، معانى خود را از دست مىدادند. ولى خداى سبحان، پيامبران خود را به اراده و تصميم، نيرومندى داد و بظاهر در چشم ديگران ناتوانشان نمود. با قناعتى كه دلها و ديدگان را از بىنيازى پرسازد و بينوايى و فقرى كه چشمها و گوشها را بيازارد. اگر پيامبران را نيرويى بود، چنانكه، كس را ياراى ستيز با آنان نبود و يا عزّت و جاهى بود كه مورد ستم واقع نمىشدند يا سلطنتى بود، كه مردم به سويشان گردن مىكشيدند تا هيبت و شوكتشان را بنگرند و از هر سو بار سفر بسته آهنگ ايشان مىنمودند، در اين حال مردم اندرزهايشان را آسانتر مىپذيرفتند و در برابر آنان كمتر سركشى مىكردند، آنگاه به آنان ايمان مىآوردند و اين ايمان يا از وحشتى بود كه بر آنها چيره شده بود يا رغبتى بود كه به ايمانشان متمايل كرده بود. يعنى نيتهايشان خالص نبود و اعمال نيكشان ميان مؤمن حقيقى و ظاهرى منقسم شده بود. اما خداوند مىخواهد كه پيروى از رسولانش و تصديق به كتابهايش و خشوع در برابرش و فروتنى در برابر فرمانش و تسليم به طاعتش امورى باشند خاصّ او و از هر شايبه و آميزهاى پاك كه هر چه آزمايش بزرگتر باشد ثواب و جزاى آن بيشتر خواهد بود (همان).
در واقع راوی، حضرت علی (ع) از ابتدای روایت با چیدن کلانجهان و خردهجهانهای وابسته به آن شرایط همبومپنداری مخاطب را در روایت فراهم میکند و برای ادراک هر چه بیشتر او به داستانهایی که در ذهن مخاطب آشناست، نقب میزند تا به درک مخاطب از چنین مسألۀ بزرگی در آفرینش یاری رساند از این روست که مفهوم روایت با این دیدگاه پذیرفتنی میشود که:
روایت، داستانی است که به جای شرح اوضاع یا امور کلی و انتزاعی، ماجراهایی را نقل- و مجال تجربۀ احوالی را- فراهم میکند که در شرایطی خاص بر کسانی معین گذشته و به پیامدهای مشخصی انجامیده است و از راهکارهای اولیۀ بشر برای شناخت زمان، فرآیند و تغییر است (هرمن، 24:1393).
مخاطبِ روایتِ خطبۀ قاصعه با درک ماجراهایی که در ابتدای آفرینش انسان، دلیل گردنکشی شیطان و حکمت آزمون الهی رخ داده است، مواجه میشود و در ادامۀ آن با روایتِ داستانهای پیامبران به تجربۀ احوالی میرسد که در شرایطی خاص بر کسانی خاص گذشته است و نتایج آن آشکار شده است. پس با قرار گرفتن در جهانِ این روایت به تجربۀ ادراکی میرسد که با دانستن شاخصههای کلانجهان انسان و ابلیس، صفات خود را با اشخاص این دو کلانجهان تطبیق میدهد و میتواند به شناختی از خویشتن دست یابد که این شناخت، همان آگاهی انسان از هویت خویش و دلیل حضور او در هستی است و تکلیف آدمی را از وضعیت او در آفرینش معین میکند که راوی سعی کرده است با شیوۀ روایی مجالِ چنین تجربهای را به مخاطب در روایت خویش بدهد.
در ادامه، راوی با پیشنمونۀ تکبر به نقل داستانهایی از زمان آدم (ع)، مقایسۀ خانۀ کعبه و قرار گرفتن آن در سرزمینی بی آب و علف با شرایط پیامبران الهی که در فقر مبعوث میشوند و بحث فلسفۀ حج، داستان فرزندان اسماعیل و اسحاق، مباحث رخدادهای دوران پیامبری حضرت محمد (ص) و شرایط دوران امامت خود میپردازد و این گونه روایت کردن باعث میشود که روایت خطبۀ قاصعه در شرایط روایتپذیری قرار گیرد. منظور از روایتپذیری «ارزش بازگویی یک رویداد یا مجموعهای از رویدادها در (تناسب) با یک موقعیت ارتباطی معین است» (هرمن، 186:1393) که سرانجام باعث میشود تا روایت خطبۀ قاصعه، بهترین شرایط گفتمانی ممکن را برای بازنمایی مسألۀ چگونگی آفرینش انسان فراهم کند و با توجه به استدلالهایی که حضرت در مابین هر داستانی بیان میکند، مخاطبان را به سوی خودآگاهی از خویش و احوال دیگران در گذشته آگاه سازد از آنجا که:
روایت با وجود ماهیت منحصر به فرد شعور، اساساً به خودآگاهی افراد و آگاهی آنها از احوال یکدیگر میانجامد؛ یکی به این دلیل که روایت نیز همساز با دریافتهای خام، در کار انگارهسازی جهان است. این همپوشی میان ساختار روایت و پدیدار شناسی شعور- صرف نظر از روایتِوابستگیِ تشخصِ نفس در گذر زمان، و این که آیا با زنجیرهسازی رویدادهای پراکنده میتوان سیر تحول نفس را بر پیوستاری میان گذشته و آینده ترسیم کرد- از وابستگی روایت و ذهن خبر میدهد و طبق این فرضیه تولید و تفسیر داستان تمرینی است برای تجربهاندوزی در پیشگویی، بازنمایی، و تشریح کردار دیگران با توسل به استدلالهایی که دست کم از دو جزء باور/ خواست تشکیل میشوند (همان،ص:212).
در نهایت خطبۀ قاصعه از پیشنمونۀ تکبر آخرین خردهجهان را نقل میکند تا به عنوان نتیجه تا زمان حیات حضرت دلیلی باشد برای متواضعان و متکبران. ایشان پیامبر اکرم (ص) و خود را به عنوان نمایندۀ کَلانجهان انسان و قوم قریش را به عنوان نمایندۀ کَلانجهان شیطان، پیش نمونۀ الگوی انسان کامل معرفی میکند:
من از آن تبارم كه در راه خدا، در آنان سرزنش هيچ ملامتگرى در نمىگيرد، چهرههاشان، چهرهى راستان باشد و گفتارشان، همسنگ نيكان، شب را آبادگران، و روز را مشعل فروزان همواره به ريسمان قرآن چنگ يازند، و سنتهاى خدا و رسولش را زنده مىدارند. نه استكبار ورزند و نه برترى جويى را آهنگ كنند، نه دغلكاراند و نه تباهى انگيزند. دلهايشان در بهشت پرواز كند و تنهاشان در كار و تكاپو باشد (شهیدی،225:1377).
4. نتیجه گیری
ذهن هر بشری در جهانِ هستی به جستجوی مسألۀ هویت و شناخت خویش است. حضرت علی (ع) در نهجالبلاغه به پیروی از قرآن مجید از منطق روایت و روایت داستانی به منظور تولید و تفسیر موضوع خلقت و آفرینش هستی استفاده میکند تا با طرح پیشنمونۀ تکبر، ساختار روایتِ آفرینش در سطح کلان آن در جهانهای روایی ساخته شوند تا از این طریق کلانجهان انسان و ابلیس برمبنای آزمون الهی شکل بگیرد تا با این ساختار جهانی و خردهجهانهایی که از قبیل داستانهای پیامبران و فرعونان ایجاد میشود، مخاطب داستان با درک این جهانها، تجربههای خود را نظم دهد و با درک تجربۀ زیستن در جهان داستانهایی که با پیشنمونۀ تکبر در گذشتهای دور شکل گرفته است، خود در شرایط شناختی قرار بگیرد که جهان جدیدی براساس دادههای روایی بسازد و حضرت علی (ع) با معرفی جهانِ انسانِ کامل، طرح و الگوی سازمانیافتهای به مخاطب خود میدهد که براین اساس تجربۀ مخاطب انتظامی مییابد که به آگاهی کاملی از هویت خویش و نقشش در هستی دست مییابد و توانایی انتقال این فهم را به دیگری به دست میآورد. در نتیجه طبق این فرضیه، تولید و تفسیر روایتِ خطبۀ قاصعه، با روایت از بالا به پایین یعنی از انسان و ابلیس تا به پیامبری حضرت محمد (ص) و دوران امامت حضرت علی (ع) برسد، تمرینی میشود برای تجربهاندوزی در پیشگویی، بازنمایی، و تشریح کردار دیگران با توسل به استدلالهایی که دست کم از دو جزء باور/ خواست تشکیل میشوند؛ و این امر به افزایش خودآگاهی مخاطبان و آگاهی آنها از احوال یکدیگر از زمان خلق این روایت تا به امروز میانجامد. در آخر براساس این روایت، تکبر میتواند یکی از دلایل اصلی دلیل خلقت انسان باشد و از اینجاست که اهمیت پیشنمونۀ تکبر تا این اندازه نشان داده میشود.
منابع
– آقابزرگ طهرانى، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج14 نجف: مطبعه الغری
– احسانی تیرتاشی، یدالله. 1380. استکبار در نگاه امام علی علیهالسلام: ترجمه و تاملی در خطبه قاصعه علی علیهالسلام، تهران: زهد.
– احمدزاده، سید مصطفی. 1393. خطبه قاصعه، دانشنامه جهان اسلام، ج 15، تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی.
– اردبیلی، لیلا. 1392. كاربست نظرية آميختگي مفهومي برقصههاي عاميانة ايراني. پایاننامۀ دکتری زبانشناسی دانشگاه پیام نور.
– ابن میثم بحرانی.1427. شرح نهج البلاغه، قم: بنیاد پژوهشهای اسلامی.
– حسینی، عبدالزهرا، مصادر نهج البلاغه. بیروت: دارالزهرا.
– راوندی، قطب الدین. 1364. منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، تحقیق عبدالطیف الکوهکمری باهتمام محمود المرعشی ج۲، قم: مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی.
– روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس: ترجمه خطبه قاصعه.1369. مترجم: گروه ترجمه بنیاد نهج البلاغه، تهران: بنیاد نهج البلاغه.
– زارع زردینی و همکار. 1392. تصویر هنری داستان حضرت آدم در قرآن کریم. مجله پژوهشهای ادبی و قرآنی، دوره 1، شماره 3، صص100-79.
– شهیدی، سید جعفر. 1377. نهج البلاغه. تهران: علمی و فرهنگی.
– کمیلی، غلامحسین. 1386. شرحی بر خطبه قاصعه حضرت علی علیهالسلام: راهکاری جامع در اتحاد و انسجام اسلامی و غلبه بر دشمن درون و برون، مشهد: شاملو.
– محمدی، سیدکاظم، دشتی، محمد. 1369. المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم: نشر امام علی(ع).
– منتظری، حسینعلی. 1368. درسهایی از نهج البلاغه: شرح خطبه قاصعه، تهران: اطلاعات.
– هرمن، دیوید. 1393. عناصر بنیادین روایت، ترجمه حسین صافی، چاپ اول، تهران: نی.
– Barthes, R. ([1966] 1977). “Introduction to the Structural Analysis of Narratives”. Image Music Text. New York: Hill & Wang, 79–124.
– Bruner, J. (1986). Actual Minds, Possible Worlds. Cambridge, MA: Harvard University Press.
– Herman, D. (2007). “Nonfactivity, Tellability, and Narrativity”. Presentation for a Workshop on “Events, Eventfulness, and Tellability” sponsored by the University of Hamburg’s Interdisciplinary Centre for Narratology and the University of Ghent; Ghent, Belgium, February 2007.
– Turner, M.(1991). Reading Minds: The Study of English in the Age of Cognitive Science. Princeton, NJ: Princeton University Press.
[1] . کارشناس بنیاد سعدی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
[2] . دانشیار دانشگاه پیام نور
[3] .Barthes,R.
[4] C. Lévi-Strauss
