ترجمه: انشاءالله رحمتي
در شمارههاي پيشين مقدمه كتاب قرآن شناخت: تفسير معاصرانه قرآن كريم را خوانديم. در اين شماره و شماره بعد، تفسير سورة مباركه حمد در آن اثر، تقديم حضور خوانندگان ميشود.
بسماللهالرحمنالرحيم
1
سورة فاتحةالكتاب
اكثريت محققان فاتحه را از جمله نخستين سورههاي نازل شده در مكه دانستهاند. مجاهد (متوفي به 104/23ـ722)، از شاخصترين محققان در ميان نسل دوم مسلمانان، معتقد است كه اين سوره در مدينه نازل شده است (واحدي) اما، بيشتر محققان اين را ناممكن ميدانند، زيرا مسلمانان نميتوانستهاند نمازهاي واجبشان را بدون اين سوره اقامه كنند (واحدي، طبري، قرطبي). معناي اوليه الفاتحه، «گشاينده»، ناظر است به جايگاه اين سوره به عنوان «گشايندة كتاب» (فاتحةالكتاب)، به عنوان نخستين سورهاي كه بايد در هر ركعت هر نماز واجب خوانده شود و افزون بر اين ناظر است به جايگاه آن به عنوان گشايندة بسياري از اعمال در زندگي روزانه مسلمانان. به علاوه ميتوان آن را اشارتي به قابليت اين سوره براي گشودن سينه آدمي به روي ايمان به خداوند، دانست.
غالباً اعتقاد بر اين است كه فاتحه جامع [گل] پيام قرآن كريم و مهمترين سورة آن است. از اين روي عنوان امالكتاب، «مادر كتاب» به آن دادهاند و اين اصطلاحي است كه در مورد ديگر وجوه قرآن كريم (3:7) و نيز در مورد مثال اعلاي ملكوتي قرآن كريم و در حقيقت هر كتاب قدسي، به كار ميرود (ر.ك: 13:39؛ 43:4). به نام [امالقرآن] «مادر قرآن» نيز شناخته شده است (ابن كثير، طبري) و اين اشاره است به اينكه سورة فاتحه، معناي كل قرآن را در بردارد(ابنكثير). ساير القاب آن عبارتند از «سبع المثاني/ تكرار شدههاي هفتگانه» (السبعالمثاني، 15:87)؛ «شفا» (الشفا)، زيرا گفتهاند اين سوره شفابخش جسم و روح است؛ و «اساس» (الاساس)، زيرا به منزلة اساسي براي كل قرآن است. فاتحه كه به نام «سورة حمد» و «سورة نماز» (سورة الصلاة) نيز معروف است، همة سنيان و بسياري از شيعيان، آن را در آغاز ركعت نماز قرائت ميكنند. در فقه شيعه، نمازگزار مخير است كه در ركعتهاي سوم و چهارم، فاتحه يا «تسبيحات اربعه» را بخواند. به علاوه مسلمانان در موقعيتهاي متنوعي مانند تدفين، ازدواج، ولادت فرزند، افتتاح يك رويداد رسمي، امضاء قراردادها، و شروع يك تلاش فردي نظير آغاز سفر، سورة فاتحه را قرائت ميكنند. در برخي ممالك اسلامي، مراسم تدفين را فاتحه ميگويند، زيرا آن مراسم سرآغاز گام نهادن از يك زندگي به زندگي ديگر است. بسياري از احاديث رسول خدا(ص)،جايگاه ممتازي براي سوره فاتحه قائل شدهاند. بر طبق يكي از اين احاديث، كسي ميخواست بزرگترين سورة قرآن را بشناسد، وقتي از رسول خدا(ص) پرسيد بزرگترين سوره كدام است، آن حضرت فرمود: «الحمدلله ربالعالمين همان سبع المثاني و قرآن عظيم [15:87] است كه به من داده شده است (ابنكثير، واحدي).
در حديث قدسي معروفي ـ حديث قدسي گفتهاي است غير از آيات قرآن، از زبان خداوند و به نقل از پيامبر(ص) ـ آمده است كه: «نماز را ميان خودم و بندهام، تقسيم كردم. نيمي از آنِ من است و نيمي از آنِ بندهام. از آنِ بندهام چيزي است كه ميخواهد. پس چون بنده بگويد: ستايش خداي را، كه پروردگار جهانها است، خداي متعال ميگويد: «بندهام مرا ستايش كرد» و چون بنده بگويد: «رحمتگرِ مهربان»، خداوند ميگويد: «بندهام مرا ثنا گفت/ تعظيم كرد»؛ و چون بنده بگويد: سرور روز جزا، خداوند ميگويد: «بندهام مرا تمجيد كرد» و چون بنده بگويد: «تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم»، خداوند ميفرمايد: «اين بين من و بين بندهام است و بندهام را آن چيزي است كه درخواست ميكند.» پس چون بنده بگويد: «ما را به راه راست هدايت فرما…»، خداوند ميفرمايد: «از آن بندهام آن چيزي است كه درخواست ميكند.»1(طبري، طبرسي).
با توجه به اين، فاتحه چيزي فراتر از ذكر عبادي مسلمانان است. [در حقيقت] نيايشي است كه كل آن حقايق مابعدالطبيعي و اخروي را كه بايد انسانها بايد پيوسته به آن آگاه باشند، دربر دارد. خداوند از انسانها ميخواهد كه فاتحه را قرائت كنند، زيرا در اصل ذات خداوند و ميل و منشي كه خداوند مايل است كه آنها نسبت به وي اختيار كنند، در اين سوره آمده است. بنابراين، فاتحه ساختاري سه لايه دارد: يعني سه آيه نخست درباره ذات خدا است، آيه مياني به رابطة ميان خدا و انسانها ميپردازد و سه آيه اخير دربارة احوال [و مراتب] مختلف انسانها بحث ميكنند.
بسياري از ديگر روايات رسيده از رسول خدا(ص) و اصحاب آن حضرت از نيروي عظيمي كه مسلمانان براي اين سوره قائلاند، حكايت ميكنند. در يكي از اين روايات، پيامبر(ص) ميفرمايد: «سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، خداوند نه در تورات، نه در زبور، نه در انجيل و نه در قرآن، مانند آن را نازل نكرده است» (شوكاني، ابنكثير). بر طبق گفتة ديگري كه برخي آن را به مجاهد (قرطبي) و برخي هم به خود رسول خدا(ص) نسبت دادهاند (شوكاني)، آمده است: «شيطان چهار بار هراسان شد: زماني كه خداوند او را لعنت كرد، زماني كه از بهشت اخراج شد، زماني كه محمد(ص) مبعوث گشت، و زماني كه فاتحةالكتاب نازل شد.»
جايگاه رفيع سوره فاتحه موجب شده است تا تفسيرهاي مستقل بسياري كه برخي از آنها به صدها صفحه ميرسد، بر آن نوشته شود. در اين قبيل تفسيرها كه ميتوان آنها گونه خاصي از تأويل [و تفسير] قرآن دانست، غالب هدف اين كه نشان داده شود كه چگونه كل قرآن در سوره فاتحه جاي گرفته است. بر طبق روايت مشهوري، منسوب به عليبنابيطالب(ع) (متوفي به 40/661)، پسرعمو و داماد پيامبر(ص) (امام اول اسلام شيعي (61ـ632) و خليفة چهارم اسلام سني (61ـ656) شد، آمده است كه: «همه قرآن در فاتحةالكتاب است و همه فاتحةالكتاب در بسمالله … و همه بسمالله در «باء» بسمالله و همه «باء» بسمالله در نقطة زير «باء» است.» اين نقطه را ميتوان نمايانگر نخستين قطرة مركب از قلم الهي (القلم؛ ر.ك.: ت68:1؛ ت 96:4) دانست كه خداوند با آن حقايق/ مُثُل اعلاي همه موجودات را بر لوح محفوظ (اللوح المحفوظ؛ ر.ك: ت 85:22)، پيش از نزولشان به مرتبه خلقت، نگاشت. به اين معنا، همانطور كه بسمله سرآغاز قرآن است، سرآغاز آفرينش نيز هست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۱﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۲﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿۳﴾ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿۴﴾ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿۶﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿۷﴾
بهنامخداوند رحمتگر مهربان(1) ستايش خداي را، پروردگار جهانها/ جهانيان(2) رحمتگر مهربان(3) سرور روز جزا(4) تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم(5) ما را به راه راست هدايت كن(6) راه آنان كه نعمتشان بخشيدهاي، نه راه آنان كه برايشان خشم گرفتهاي و نه راه آنان كه گمراهاند(7).
- همه 114 سورة قرآن به جز يكي از آنها با «بسماللهالرحمنالرحيم»، كه در زبان عربي به نام بسمله شناخته ميشود و در آية 30 سورة نمل (27:30)، نيز آمده است، آغاز ميشوند. بحثي وجود دارد درباره اينكه آيا بسمله [خود] آيهاي از هر سوره است يا نشانهاي حاكي از آغاز سورة جديد است. بسمله، خواه جزو آيات هر سوره شمرده شود و خواه شمرده نشود، در هر صورت در بيشتر مذاهب/مكاتب فقه اسلامي،به استثناء مذاهب شافعي و جعفري، در نمازهاي يوميه با هيچ يك از سورهها، قرائت نميشود. از اين لحاظ از اَنَس بن مالك (متوفي به 91/709)، صحابي نزديك پيامبر(ص)، نقل است كه گفت: «من پشت سر رسول خدا(ص)، ابوبكر، عمر و عثمان [سه خليفه نخست] نماز گزاردم و هر سه قرائتشان را با الحمدلله ربالعالمين، بدون ذكر بسماللهالرحمنالرحيم آغاز كردند» (زمخشري، شوكاني، قرطبي، ابنكثير). ولي در روايت ديگري، درباره ابوهريره (متوفي به 61/681) ديگر صحابي رسول خدا(ص)، نقل است كه او وقتي به امامت نماز ايستاده بود، بسمله را قرائت كرد و سپس گفت: «در ميان شما نمازي را گزاردم كه نزديكترين نماز به نماز رسول خدا(ص) است» (ابنكثير). امام جعفر صادق(ع) (متوفي به 148/765)، امام ششم شيعيان، كه نزد سنت اهل تسنن نيز يك شخصيت فكري محوري است، ميفرمايد: بسمله «بزرگترين آيه در كتاب خدا است». بر طبق اين روايت همة علماء شيعه معتقدند كه بسمله آيهاي از سوره فاتحه و همچنين آيهاي از هر سورة ديگري است كه با آن آغاز ميشود [و هر كس در نماز آن را ترك كند، نمازش باطل است.] (طبرسي، طباطبايي). ديگران ميگويند بسمله يك آيه است، هر چند جداي ازسورههايي است كه با آن آغاز ميشوند (ابنكثير). از اين لحاظ، از ابنعباس (متوفي به 68/687). پسرعموي پيامبر(ص)، كه از مهمترين قرآنشناسان در نسل نخست مسلمانان بود، نقل است كه پيامبر(ص) نقطهاي كه حد فاصل ميان يك سوره از سورة بعدي باشد، نميشناخت تا اينكه خداوند بسماللهالرحمنالرحيم را نازل فرمود(شوكاني).
بسمله يا شكل كوتاه شدة آن، بسمالله، را مسلمانان متدين براي متبرك ساختن هر فعل حلال به كار ميبرند، زيرا از منظر قرآني هر چيزي بايد به خاطر خدا و به نام او، انجام شود. در اين خصوص، رسول خدا(ص) فرمود: «هر كار مهمي كه با بسماللهالرحمنالرحيم آغاز نشود، ابتر/ناتمام خواهد ماند» (طبرسي). حرف اضافه «ب/به»، ميتواند بر يك فعل در آغاز جمله مانند اينكه «آغاز ميكنم» يا «ياري ميجويم» بهنامخدا دلالت كند.( طبرسي، رازي) يا ميتواند بر يك اسم مانند «آغاز بحث بهنامخدا است»، دلالت داشته باشد (رازي). ديگر اينكه، همين عبارات را ميتوان دنبالة آيه دانست براي مثال «بهنامخدا آغاز ميكنم» (رازي) نيز گفتهاند بسمالله به اين معنا است كه «من بهنامخدا آغاز ميكنم، تو نيز چنين كن/ آغاز كن»، چنانكه گويي خداوند ميگويد: «در گرفتم به نام خويش، در پيوستم به نام خويش. درگيريد به نام من، در پيونديد به نام من، آغاز كنيد به نام من» (ميبدي).
خداوند ترجمه الله است كه به اعتقاد برخي يك واژة يگانه بدون هيچگونه ريشه لغوي است و به اعتقاد برخي ديگر از واژه الِالاه يا «اله /خدا» گرفته شده است(طبرسي). كاربرد قرآني الله نشان ميدهد كه اعراب پيش از اسلام اين اسم را ميشناختهاند، كما اينكه سورة زخرف (43:87) دربارة اعراب مشرك ميفرمايد: «و لئِنْ سَألتَهُم مَنْ خَلَقَهُم لَيقولون الله، «و اگر از آنان بپرسي «چه كسي شما را آفريد؟» قطعاً خواهند گفت: «الله» (مقايسه كنيد با: 29:61، 63؛ 31:25؛ 39:38). در عين حال، حاكميت/ عظمت برتر الله براي اكثريت وسيعي از آنان كه در دوران جاهليت به تعبير قرآن كريم (31:154؛ 5:50؛ 33:33، 39:38) بت ميپرستيدند، پذيرفته نبود. الله نه فقط جامعترين و فراگيرترين اسم است، بلكه خاصترين اسم الهي نيز هست، به اين جهت كه نميتوان آن را براي توصيف هيچ موجود ديگري جز خداوند به كار گرفت، حال آنكه در مورد برخي ديگر از اسماء الهي، چنين امكاني وجود دارد (غزالي، اسماء الهي). برخي الله را اسم جامع كه همه اسماء و صفات خداوند شامل است، به شمار ميآورند (بقاعي). ر.ك.: ت112:1. ترتيب/چينش سه اسم الهي در بسمله را ميتوان اشارتي به مراتب ذات الوهي در ارتباط با نظام آفرينش دانست: الله (خدا) اشارة به ذات، مبدأ يا «خود» [حضرت حق] است. رحمان (رحمتگر) اشاره به توحيد صفات خداوند و رحيم (مهربان) اشاره به توحيد افعال خداوند (كاشاني).
- ستايش، ترجمة الحمد است كه به معناي ستودنِ آن موجودِ درخورستايش (محمود) و سپاسگزاري از او به خاطر همة نعمتهايي است كه او در اين جهان داده است و در جهان آخرت به مثابت پاداش عمل خواهد داد. در اين خصوص، از رسول خدا(ص) نقل است كه فرمود: «وقتي ميگوئيد «ستايش خداي را، پروردگار جهانيان»، خداي را سپاس ميگوئيد و خداوند بر نعمتتان ميافزايد» (طبري). ولي در حالي كه سپاس (شكر) از بابت آن چيزي است كه از قبل دريافت داشتهايم، ستايش/حمد از بابت آن صفاتي است آن موجود ستوده شده پيش از آنكه چيزي عطا كرده باشد،آنها را واجد است و بنابراين ستايش عامتر است (قرطبي). ستايش (الحمد) در ترجمه دقيق و نه در ترجمة مبهم، به معناي همة انواع ستايش و هر سپاس كه به خداوند تعلق دارد، ترجمه ميشود(طبري). گفتهاند كه خداوند در اين خطاب آغازين خويش را ستوده است، تا آدميان بتوانند خدا را از زبان خدا بستايند، زيرا خدا ميداند كه آنها نميتوانند از زبان خويش، حضرتش را به طور تمام و كمال [و آنگونه كه بايد] بستايند (قشيري). در خصوص ناتواني آدميان در ستايش تمام و كمال خداوند، از پيامبر(ص) نقل است كه خطاب به خداوند گفت: «شمار نتوانم كرد ستايش در خور تو را، تو همانگونه هستي كه خودت خود را ستودي»(قشيري).
الحمدالله [ستايش خداي را]، نيز همانند بسمله، عبارتي است كه هميشه در بسياري از موقعيتها در همة زندگي روزمرة مسلمانان، وِرد زبان آنهاست. ولي در حالي كه بسمله را براي متبرك ساختن يك عمل، در آغاز آن، بر زبان ميآورند، الحمدلله، براي سپاس از خداوند از بابت يك عمل يا حتي به هنگام كامل شدن آن، بر زبانشان جاري ميشود. بر طبق آدابِ معاشرت اسلامي سنتي، وقتي از احوال كسي ميپرسند، پاسخ صحيح وي، صرفنظر از اينكه در چه حالي است، بايد الحمدلله باشد.
در سراسر قرآن كريم از خداوند با عنوان پروردگار و حدود چهل و دو بار از او با عنوان پروردگار جهانها، ياد شده است. پروردگار، ترجمه ربّ است كه بر سروري كه بايد از او اطاعت كرد (سيّد) بر كسي كه امور را در ترتيب/ جاي حقيقيشان قرار ميدهد، و بر كسي كه داراي چيزي است، دلالت دارد. بنابراين، اطلاق پروردگار در مورد خداوند به اين معناست كه او سروري بيمانند است، امور همة آفريدگان خويش را سامان ميدهد و همة آفرينش به او تعلق دارد (طبري). برخي نيز پروردگار (ربّ) را با «پرورش» (تربيت) مرتبط ميدانند زيرا خداوند نه فقط پرورنده (مربّي) همه چيزها، بلكه تربيتكننده و پرورندة نفسها، قلبها و روحها نيز هست (قشيري).
جهانها [عالمين]، دلالت بر مراتب مختلف وجود كيهاني و گروههاي موجودات در هر مرتبه دارد. برخي ميگويند اين تعبير دلالت بر چهار گروه آدميان، جنيّان، فرشتگان و ديوان [شياطين] دارد (قرطبي)، حال آنكه ديگران برآنند كه فقط بر آدميان و جنيّان دلالت ميكند، زيرا از رسول خدا(ص) با عنوان لِلعالَمينِ نذيراً، «هشدار دهنده براي جهانها» (25:1) تعبير شده است و فقط جنيّان و آدميان نياز به هشداردهنده دارند (قرطبي). همچنين ممكن است دلالت بر نسلهاي مختلف انسانها، همة انواع آفريدهها (طبري، قرطبي)، يا دلالت بر اين داشته باشد كه خداوند بر همه مراتب آفرينش از زمين تا هفت آسمان حاكم است. كما اينكه در آياتي از خداوند با عنوان رب السَّموات و الأرض، «پروردگار آسمانها و زمين» ياد شده است (13:16؛ 17:102؛ 18:14؛ 19:65؛ 21:26؛ 4ـ2: 26؛ 37:5؛ 38:66؛ 43:82؛ 44:7؛ 78:37). بدينسان برخي برآنند كه جهانها در كليترين معنا دلالت بر همة موجودات به جز خدا/ همه ما سوي الله، دارد (قرطبي، ابنكثير). در اين حال و هوا، فخر رازي، مفسّر، توجه ميكند/ مينويسد كه فضايي نامتناهي در وراي اين جهان وجود دارد و خداوند قادر است همه امكانها، حتي جهانها و عالمهايي را كه ما هيچ شناختي از آنها نداريم، بالفعل سازد. بدينسان اين آيه ناظر است به خداوند به عنوان پروردگار همه آنچه انسانها قادر به ديدن يا تخيّل آنند و همه آنچه انسانها قادر به ديدن يا تخيّل آن نيستند. به اين معنا، اين آيه، بيانگر آن است كه خداوند پروردگار هر «مكان»، نه فقط «مكانِ مادي»، و بنابراين پروردگار همة آن چيزي است كه موجود است صرفنظر از اينكه آن موجود چه سرشتي داشته باشد. به همين دليل إنْ مِنْ شَئٍ إلّا يُسَبّحُ بِحَمده، «هيچ چيز نيست مگر اينكه نغمة ستايش او را ساز ميكند» (17:44).
- در اين آيه دو اسم رحمتگر (الرحمن) و مهربان (الرحيم) را كه در بَسْمَله در آغاز هر سوره، جز در سورة توبه(9)، ذكر ميشود تكرار شده است. هر دو اسم تأكيدهايي بر واژة رحمت به معناي «مهرباني» يا «مهرباني ـ عشق ورزانه» است. رحمان را كه عنوان سورة 55 نيز هست، مؤكدتر، فراگيرتر و جامعتر از رحيم دانستهاند (طبري، قشيري، ابنكثير). رحمان يكي از اسماء الهي است، كه بر هيچ چيز جز خداوند، خواه به معناي حقيقي و خواه به معناي مجازي، قابل اطلاق نيست زيرا به معناي همان «مهرباني ـ عشق ورزانه» است كه خداوند از طريق آن هستي را ايجاد مي:كند. رحيم، به معناي نعمتِ روزي (رزق) است كه خداوند از طريق آن هر موجود جزئي را بقاء ميبخشد. بنابراين، اين وصف را ميتوان به معناي مجازي در مورد آفريدگان اطلاق كرد و صفت رحيم در حقيقت در سوره توبه (9:128) در توصيف رسول خدا(ص) به كار رفته است. رحمان، چون جامعتر است، به اسم اعظم خداوند، يعني الله، نزديكتر است. در سورة اسراء (17:110) به پيامبر(ص) توصيه ميكند كه بگو: ادعوا الله أودعواالرحمنَ أيّاً ما تَدعوا فَلُه الاسْماءُ الحسني، «خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، نامهاي نيكو از آن اوست». بدينسان رابطة ميان آنها، بسان رابطة ميان مراتب يا درجات مختلف نور، معرفي شده است: رحمان بسان نور خورشيد است كه كل آسمان را روشن ميسازد و رحيم بسان پرتو خاصي از آن نور خورشيد است كه به آفريدهاي ميرسد. در مابعدالطبيعه و جهانشناسي اسلامي گفتهاند كه از طريق دميدن «نفس رحماني» (نَفس الرحمان) بر ذوات ثابت (الاعيان الثابته)، كه مُثُل اعلاي / حقايق همة موجودات در علم الهياند، جهان به وجود آمد. از اين منظر، خود وجود جهان، ذاتاً جز دمِ رحمت الهي نيست.
مجموع اين دو اسم، دلالت بر دو جنبة رحمت الهي دارد:
يكي جنبة ذاتي و عام و دو ديگر جنبة وصفي و خاص. جنبه نخست همان است كه از طريق آن، آفرينش به وجود آمد، حال آنكه جنبة دوم هماني است كه از طريق آن، خداوند به آنان كه بخواهد، رحمت نشان ميدهد، كما اينكه در سورة احزاب (33:43) ميفرمايد: وكان بالمؤمنينَ رحيماً، «و به مؤمنان مهربان است». رحمت ذاتي و كلي، رحمتِ رحماني است كه خداوند آن را به همه موجودات از طريق نفسِ وجودشان اعطاء ميكند و اين همان جنبه/ ساحت الهي است كه آيات زير ناظر به آن است:
الرَّحمن عَلَي العرش استوي، «رحمان بر عرش استيلا يافته/ بالا رفته است» (20:5)؛ ثُمَّ استوي عَلَي العَرْشِ الرحمنُ، «سپس بر عرش استيلا يافت/ بالا رفت، رحمان [اوست]» (25:59).
رحمت خاص، رحمتِ رحيمي است كه بقاء هر آفريدهاي كه موجود است، بدان است و به حسب نوع و نحوة ظهور اين اسم صفت الهي، تغيير ميكند. بديهي است كه اسماء جمال الهي مانند لطيف (مهربان)، حليم (رحْم دل/ رئوف) و جميل (زيبا)، مظاهر رحمتاند. ولي در اسماء جلال الهي، مانند قدير (توانا)، منتقم (انتقامجو) و مِذلّ (خواركننده)، ظهور رحمت الهي، به موجب انفكاكناپذيري رأفت خداوند از جلال و قَدَر (نيروي تعيّن بخش) او، در حجاب/ پوشيده ميشود. بنابراين گفتهاند خداوند، به همه آفريدگان، رحمان و به مؤمنان، رحيم است (طباطبايي).
اين آيه قرار گرفته است در ميان آيه 2 كه اشاره دارد به سيطرة/ مالكيت خداوند به همة ابعاد مكان، هم مكان ديده شده و هم مكان ديده ناشده، و آيه 4 كه ناظر است به اينكه خداوند مالكِ/ صاحب هر زماني است، زيرا همه چيز در روز جزا پايان ميپذيرد؛ پس اين آيه (آيه 3) حاكي از آن است كه رحمت خداوند همه زمانها و همه مكانها را فرا ميگيرد و در همة زمان و همة مكان ساري و جاري است، كما اينكه در سورة اعراف (7:156) ميفرمايد: و رَحْمَتي وَسِعَتْ كُلَّ شيء، «و رحمت من همه چيز را فراگرفته است».
- سرور ترجمة مالك است كه ميتواند به معناي «دارنده» نيز باشد. گاهي آن را مَلِك، به معناي «شهريار» يا «حكمران» نيز قرائت ميكنند و منشأ هر دو قرائت را ميتوان به رسول خدا(ص) باز برد (قرطبي). مَلِك («شهريار/ پادشاه») را دقيقتر از مالك («سرور») دانستهاند، زيرا هر مَلِك، مالِك است، ولي هر مالك، ملك نيست (قرطبي، طبري، زمخشري) گو اينكه ديگراني معتقدند كه مالك، جامعتر است، زيرا حاكي از مالكيّت [يا نيروي تصرّف] خداوند بر هر چيزي است (قرطبي). اينكه خداوند سرور روز جزا ا ست، بدين معناست كه فقط او بر روز جزا، سروري دارد و همة كساني كه ميخواهند با سروري مطلق او به مقابله برخيزند در آن روز به زير كشيده ميشوند، كما اينكه در سورة غافر (40:16)، در توصيف آن روز ميفرمايد: يَومَ هُمْ بارزونَ لايَخْفي عَليالله مِنْهُمْ شيٌ لِمَن المُلكِ اَليومَ لِلّه الواحدِ القَّهار، «آن روز كه آنان ظاهر شوند، چيزي از آنان بر خدا پوشيده نميماند. امروز سروري از آن كيست؟ از آنِ خداوند يكتاي قهّار است» (طبري، ابنكثير). از اين لحاظ/ در اين خصوص از رسول خدا(ص) نقل است كه: «در روز جزا، خداوند زمين در دست ميگيرد و آسمان را با دست راستش آسمان را درهم ميپيچد [ر.ك.: 39:67]، سپس ميفرمايد: شهريار منم، كجايند شهريارانِ زمين؟ كجايند جبّاران؟» (ابنكثير).
روز جزا، روزي است كه در آن به حساب جنيّان و آدميان رسيدگي ميشود. اينكه خداوند سرور اين روز است، اشاره است به ناگزير بودن ديدار با خداوند، زيرا بازگشت همه به سوي اوست (براي مثال ر.ك.: 281، 245، 2:156؛ 83، 3:55؛ 105، 5:48؛ 164، 108، 62ـ61، 6:31؛ 7:29؛ 21:93). جزا ترجمة دين است كه به لحاظ ريشه لغوي با «اطاعت»، «رسوم»، «راه» يا «امر» مرتبط است. امّا، [در زبان انگليسي» غالباً به «religion» ترجمه ميشود. دين، همچنين كاملاً مرتبط است با واژة دَين (قرض) كه در سورة بقره (2:282) آمده است: إذا تَدايَنْتُمْ بِدَينٍ إلي أَجَلٍ مُسَّمّيً فاكْتُبُوهُ، «هرگاه به وامي با سررسيد معيّن با يكديگر عهد ميبستيد، آن را بنويسيد». در حالي كه دَين دلالت بر وام دارد، دين به معناي بازپرداخت وام به خداوند است و خداوند نيز به نام دَيّان به معناي «پرداختكننده» شناخته شده است (قرطبي). بنابراين ميتوان روز دين را روز تلافي و محاسبه اعمالي كه در دنيا انجام شده است، معنا كرد (طبري، قرطبي، ابنكثير)، كما اينكه در آيات زير ميخوانيم: يومَئَذٍ يُوَفّيهِمْ اللهَ دينَهُمْ الحَقّ، «در آن روز، خداوند جزاي شايستة آنان را به طور كامل خواهد داد» (24:25)؛ أَليومَ تُجْزي كُلُّ نَفسٍ بِما كسَبَتْ، «در آن روز، هر جاني جزاي آنچه را حاصل كرده است، دريافت خواهد كرد» (4:17) (مقايسه كنيد با: قرطبي، ابنكثير). از اين روز، با عنوان روز حساب نيز تعبير شده است، زيرا همة اعمال نيك و بد آدمي محاسبه خواهد شد و او بايد بابت همة آنچه در زندگي دنيوياش روي داده است، حساب پس دهد، كما اينكه در سورة اعراف ميفرمايد: والوَزنُ يومَئَذٍ الحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فأولئِكَ هُمُ المُفْلِحون وَمَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فأولئِكَ الّذين خِسروا أنْفُسِهِم بِمَا كانوا بآياتنا يَظْلمون، «و در آن روز سنجش، درست است. پس هركس كه ميزانهاي او سنگين آيد، آنان خود رستگارانند. و هركس ميزانهاي او سبك آيد، پس آنانند كه به خود زيان رساندهاند، چه به آيات ما ستم روا داشتهاند» (9ـ8: 7)؛ نيز ر.ك.: ت 21:47، ت 101:9). با توجه به اهميت و قطعيت اين محاسبه، وقتي از رسول خدا(ص) پرسيدند: «هوشمندترين مؤمنان كيست؟» فرمود: «آنان كه بيشتر از همه ياد مرگ ميكنند و براي آن مهياتر از همهاند، هوشمندترين مؤمناناند».1 به پيروي از همين توصية رسول خدا، از خليفه دوم، عمربن خطاب، (متوفي به 22/644) نقل است كه: «از خويش، حساب بكشيد پيش از آنكه از شما حساب بكشند. كارهايتان را بسنجيد پيش از آنكه سنجيده شوند» (ابنكثير)
از يك منظر، در سير اسماء الهي از الله، به رحمان، رحيم و مالك (يا مَلِك) نوعي تنزل/ نزول از مرتبه اعلاي ذات الوهي به مراتبي كه نسبت مستقيم با نظام آفرينش دارند، ديده ميشود، [يعني] رحمان، به معناي رحمتِ عام است كه شامل حال همة موجودات ميشود و رحيم به معناي رحمتِ خاص كه خداوند برگزيدگان خويش ارزاني ميدارد. سپس شأن خداوند در مقام مالك يا مَلِك به تدبير همة امورِ نظام آفرينش، به دست او، تعلق دارد. اين اسم، به يك معنا يك اسم الهي «فروتر/ نازلتر» است، زيرا براي ظهورِ كامل اين ساحت خداوند، وجود «غير» [خدا] نيز ضرورت دارد. بدينسان، اين اسم نيز همانند اسم رحيم به افعال الهي تعلق دارد [صفت فعلِ الهي است]. به اين معنا، سير آيات يك تا چهار، نزول نظام آفرينش از مبدأ الهي را منعكس ميسازد. سپس، نيمه دوم سورة فاتحه به عروج/ صعود از نظام مخلوق به مبدأ الهي، مربوط ميشود.
- در آيه 5 خطاب مستقيم به خداوند در صيغة دوم شخص آغاز ميشود
1ـ «الكيّس مَنْ دانَ نَفسَهُ و عَمِلَ لِما بَعدِ الموت»، «هوشمند اوست كه از خويش حساب ميكشد و براي پس از مرگ عمل ميكند» (ابنكثير).
پينويسها:
- اين حديث بر طبق آنچه در تفسير طبرسي آمده، ترجمه شده است؛ ترجمه انگليسي آن قدري متفاوت است.
