حجت الاسلام سید محمد علی ایازی
استاد حوزه علمیه قم
اشاره: يكى از موضوعاتى كه از سوى برخى قرآن پژوهان و عالمان بزرگ عرفان براى حل مشکل استعمال الفاظ در معانی محسوس و مادی در حق متعال ابراز شده، وضع الفاظ برای روح معانی است. در قرآن کریم از واژگان و مفاهيمى استفاده شده كه در متن فرهنگ و زبان آن جامعه مطرح بوده و مردم با آن مأنوس بودهاند. از آن جا که قرآن از خود با تعبیر به بیان، مبین، تبیان و نور یاد کرده و لازمه آن فهم روشن برای سطوح و طبقات مختلف اجتماعی است، باید آن حقايق را با تعبيرى قابل درك براى مردم ـ كه ملموس و عينى است ـ بيان كرده باشد و چون الفاظ در سطح مردم عادی، در همان معانى محسوس و مادی است; استعمالش در معانى بلند مشكل آفرين گردیده است، بدين روى عدهای راه حل و پل ارتباطی میان معانی مادی و سطحی و معانی دیگر را استعاره، مجاز و کنایه گرفته و معنا هر چند در جای اصلی خودش حفظ میشود، اما معنای نو مناسب با كاربرد متداول تعارضی پیدا نمیکند. و عدهای اين معانى متداول و متنازل را سطحى از معانى اصلى و مشترك ميان آن معانى متعالى و دسته پايين گرفتهاند. محل بحث این جانب راه حل دوم برای تعیین جایگاه معنا است. در دویست و دهمین جلسه نظریه پردازی موسسه فهیم در شهر قم که با موضوع “روح معنا در تفسیر قرآن کریم” برگزار شد، سید محمد علی ایازی، پژوهشگر و استاد حوزه علمیه قم به ایراد سخن پرداخت. متن حاضر تقریری از سخنرانی ایشان است.
کلمات کلیدی: قرآن، اسلام، فلسفه، حکمت، تفسیر، روح، معنا، ملاصدرا، فقه، روایت، حدیث، ابن سینا، ایازی.
***
قرآن كريم به زبان عربى نازل شده، و از بطن واقعيات زبانی عصر نزول برخاسته و واژههایی را به كار گرفته كه در پيوند با فرهنگ و عادات و رسوم مخصوص آنان بوده است. به همين دليل شيوه سخن گفتن، استدلال نمودن، سوگند ياد كردن، تشبيه و تمثيل آوردن و دهها فن سخنورى و القاى مطالب را از جامعه میگیرد و با اين گونه سخن گفتن جاذبه ايجاد مینماید. حال اگر در قرآن واژههایی در سطح مأنوس و محسوس آنهاست، نه به این معنا است که در محدوده معنای ظاهری، بلکه در جهت نشانه حقایق عالی با این الفاظ است. از سوی دیگر خداوند با بکارگیری الفاظی از آن مقام در خطاب به انسان جعل اصطلاح نمیکند و از زبانى جز زبان مردم و اسلوب ديگرى استفاده نمیکند. تنها كارى كه انجام میدهد، اين است كه از اين زبان به عنوان ابزارى كارآمد و نشانه شناسانه استفاده میکند تا آن حقايق غير حسى و ماوراى مادى را منتقل و آن معانى بلند را در ظرفى از حروف مأنوس و محدود بيان كند. به عبارت ديگر آن حقايق را با تعبيرى قابل درك براى مردم ـ كه ملموس و عينى است ـ بيان میکند و چون الفاظ در سطح مردم، در همان معانى محسوس به كار گرفته میشود؛ استعمالش در معانى بلند مشكل آفرين شده است. برای حل این مشکل راه حلهای مختلفی ارائه شده است. يكى از این راه حلها كه از سوى برخى قرآن پژوهان و عالمان بزرگ براى امكان توسع معانى و حل مشکلات آیات غیبی مطرح شده، نظریه روح معنا است. اين نظریه که به دنبال بیان این نكته است كه الفاظ قرآن تنها محدود به معانی ظاهری آن نیست و مشتمل بر روح معانى است، در برابر کسانی است که کلمات قرآن را مستعمل در معناى ظاهرى و محسوس و مقيد میداند یا استعمال آن را در معانی دیگر مجاز میشمرند و تنها با قرینه معتبر تفسیر مجازی را جایز میدانند. این مسئله در میان مفسران عرفانى در تبيين جملاتى كه واژههاى آن در معانى محسوس و عادى به كار رفته، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و آنان معانى كلام را از ظاهر به امور ديگر توسعه داده و گفتهاند: مىتوان آيات قرآن را فراتر از فهم عرفى پيش برد، زيرا اين الفاظ در طول دلالت خود معانىاى دارند كه نزديكتر ین آنها همان معانى ظاهرى و ساده و ابتدايى است، در حالى كه معانى ديگر براى كلام الهى فرض مىشود. در تحلیل این نظر گفته شده، چون در قرآن از واژگان و مفاهيمى استفاده شده كه در متن فرهنگ آن جامعه بکار میرفته و مردم با آن مأنوس بودهاند. سطح گفتار قرآن از باب هماهنگی ذهنی با فهم مخاطبان و سازگار و آشنا با آن معانی بکار رفته است و پيامبر ميان وحى و معانى بلند غيبى با همين زبان متعارف ارتباط برقرار كرده و ادراكات محسوس آنان را مورد خطاب قرار داده است.
حال پرسش اصلی این است که این نظریه بر اساس چه مبنایی مطرح شده و چه پشتوانهای دارد و در مقام عمل چه تفسیرهایی را در قرآن به وجود آورده و پیوند و یا دلالت این معانی با الفاظ از چه بابی است؟ آیا از باب استعمال لفظ در ما وضع له و به صورت معنای حقیقی است، که در مرحله اولیه و بدون قرینه به آن معنا سوق داده میشود، یا بنا به گفته عدهای راه حل نفی مجاز است؟ در صورتی که این معانی حقیقی باشد، نسبت آن با معنای ظاهری و سطحی چه میشود، در این جا است که این سخن مطرح است که آیا نظریه روح معنا صرف نظر از قول به عدم مجاز با زهم جایی دارد و آیا میتوان این نظریه را برای توسعه معنا بکار گرفت و گفت استعمال لفظ و کاری که واضع انجام داده، محدود به معنای حسی و ظاهری نیست و شامل مجموعهای از معنا میشود که شامل آن معانی متعالی میگردد و اين معانى متداول و متنازل، سطحى از معانى اصلى و مشترك ميان آن معانى متعالى و دسته پايين است.
ضرورت بحث درباب روح معنا در قرآن
از آن جا که حجم وسیعی از آیات قرآن بیان مسائل ماورایی و غیبی است و از مهمترین و بحث انگیز ترین مباحث تفسیری، توضیح مدلول دستهای از آیات است که به شرح صفات خداوند میپردازد، صفاتی که در این آیات سخن از داشتن صورت، دست، پا و یا داشتن مکر و خدعه و انتقام با معانی انسانی و محسوس و مادی دارند، و موجب اعتقاد به تجسیم، تشبیه و محدودیت قدرت الهی شده و نزاعهای سختی را در جهان اسلام به وجود آورده است. نظریه روح معنی، یکی از راه حلهای پاسخ گویی در حوزه معناشناسی و دلالت حقیقی آن است. نتيجه اين ديدگاه در تفسيرهايى كه فراتر از معناى ظاهرى پيش مىروند و توسعه مفهومى براى آيات قائل مىشوند، بهخوبى قابل مشاهده است و چنين ديدگاهى و مبنايى، نقش محورى و كليدى در تصحيح اين گونه برداشتها دارد، زيرا وقتى واژهاى براى امرى در مرتبهاى عرفى به كار رفت كه ذهن مردم به آن عادت كرده، طبعا مردم به سمت همان معنا پیش میروند و معنایی دیگر را دور از ذهن میدانند، در حالی که استعمال کلمه، الزاما به اين معنا نيست كه تنها در همان معناى عرفى استعمال شده و در معانى ديگر نمیتواند بدون قرینه استعمال شود. اهمیت این بحث آن گاه روشن میشود که برای قرآن قائل به بطون و لایههای گوناگون شویم، یا در برابر مخالفان استعمال مجاز قرار گیریم و بخواهیم به این وسیله دلالت این الفاظ را برای معانی فراتر از باب حقیقت بدانیم.
نگاهی به پیشینه نظریه روح معنا
نظریه روح معنا سابقهای دراز در سایه بحثهای مختلف معنی شناسی، و تفسیری، کلامی و عرفانی دارد. دست کم از قرن ششم به بعد از دوره غزالی(م505) این نظریه در شکل اولیه خود طرح شده و بعدها ابن عربی (م637) و شارحان آثار وی به این مسئله شکل علمی تری داده اند. پیش از آنکه این نظریه به صورت اصل در آید، در عمل و به صورت موردی در دسته ای از کلمات و معانی تشبیهی بیان شده، اما آرام آرام به صورت تئوریک و قاعده کلی مطرح شده است. کانون طرح نظریه مسائل کلامی بوده و مهمترین نظریه پرداز این تفکر ابن عربی در فتوحات مکیه و برخی دیگر آثار است که برای نشان دادن توسعه معانی در کلام الهی چند جا از آن سخن میگوید. این نظریه تا پیش از قرن یازدهم، در شیعه سابقهای ندارد. نخستین شخصیت تحلیلگر این نظریه صدرالمتألهین، شیرازی (م1050) ، و سپس شاگرد وی فیض کاشانی(م1092) است. این دو این بحث را هم به جهت تفسیری و هم توسعه معانی کلمات لایه به لایه قرآن به عنوان یک اصل مطرح کردهاند. امام خمینی(ره) در کتاب مصباح الهدایة، از این نظریه به عنوان روشی جایگزین مجاز و از جهتی جمع میان معانی مختلف و یا توسع در مفاهیم میخواهد، و حسن مصطفوی در کتاب تحقیق و دیگر آثار از برای نشان دادن اصل واحد در کلمات و از جهتی برای نفى مجاز میخواهد. نكته حائز اهميت در گرايش مصطفوی توجه به مباحث عرفانى و وحدت نظر با امام خمينى در اين شيوه از تفسير واژههایی است كه دو چهره مادى ـ حسى و چهره معنوى ـ غيبى دارد.
خاستگاه نظریه روح معنا
تردیدی نیست که انسان برای فهم معنا از مأنوسترین کلمات استفاده میکند و معنا چیزی است که به ذهن او و دیگران میرسد و از نسبت میان لفظ و آنچه تداول دارد، استفاده میبرد. مشکل آن جایی است که معنای مأنوس سازگار با عقل نباشد و یا مفسر معنای ظاهری را متناسب با موضوع نبیند. یا چند معنا وجود داشته باشد و نداند که مراد گوینده کدام از آنها است. در این باره علامه طباطبایی مینویسد: «انس و عادت باعث ميشود كه ذهن آدمى در هنگام شنيدن يك كلمه، و يا يك جمله، به معناى مادى آن سبقت جويد، و پیش از هر معناى ديگر، آن معناى مادى و يا لواحق آن به ذهن در آيد، و از آنجايى كه بدن، و قواى بدني انسان، سر و كارش همه با ماده است، لذا اگر لفظ حيات، علم، قدرت، سمع، بصر، كلام، اراده، رضا، غضب، خلق، امر و امثال آن را مىشنود، فورا معناى مادى آن به ذهن در مىآيد، همان معنايى كه از اين كلمات در خود سراغ دارد. همچنين وقتى كلمات آسمان، زمين، لوح، قلم، عرش، كرسى، فرشته، بال فرشته، شيطان، لشگريان او، از پياده نظام و سواره نظامش را مىشنود، مصاديق طبيعى و مادى آن به ذهن میرسد، و پیش از هر معناى ديگرى داخل در فهم مىشود».
از این رو کانون بدفهمی و چالش بزرگ معنی شناسی در معانی غیبی و طولی و اسما و صفات الهی است. و مهمترین بستر پیدایش نظریه روح معنی، در میان عارفان است که به این دیدگاه توجه کرده، و نظریه پردازی کرده، چنانکه امام خمینی در کتاب مصباح الهدایه به صراحت مینویسد: «هل بلغک من تضاعیف اشارات الأولیاء و کلمات العرفا- رضی الله عنهم- أن الالفاظ وضعت لأرواح المعانی و حقائقها». و هدف آنان تعالی معنایی و حل مشکل این دسته از آیات و تفسیرِ جملههایی است که هم واژههای آن در معانی محسوس و مادی به کار رفته، و هم در امور معنوی و غیبی. از نظر قائلان، راه حل این دسته از کلمات و عبور از معانی مادی، نشان دادن معانی متعالی با حفظ اصالت واژگان و وضع آن است.
از نظر آنان، تنها با توسعه معنا، و عبور از معانی ظاهری و نشان دادن معنایی که از روح معنا گرفته شده میتوان مشکل را حل کرد. این روح معنا حقیقی است و استفاده از معانیای است که اعم از معانی ظاهری و غیر حسی است و شکل خاصی از موضوع له، مدلول الفاظ نمیباشد؛ در این صورت، معنای توسعه یافته بر خلاف لغت نیست، بلکه در مرتبهای از همان معنای کلام است، چون الفاظ برای روح معنا وضع شده است. زیرا وقتی در هر کلمه روحی از معنا داشته باشد و مشتمل بر لایههای گوناگون، اما مشترک باشد، میتوان آیات قرآن را فراتر از فهم عرفی تفسیر کرد و معانی طولی حقیقی برای کلام فرض کرد. به عبارت دیگر، هر واژه میتواند لایههایی از معنا را در خود جای دهد که در عرف مردم، آن معنایِِ ظاهر بیشتر متداول است، لکن در مرتبهای بالاتر، و بالاتر معانی مثالی و مجرد وجود دارد که اصل و روح آن کلام را تشکیل میدهد که از این تفسیر بکارگیری در اصطلاح به روح معنا یاد میشود.
بنابراین، مهمترین عاملى كه باعث شده کسانی به اين نظريه روى آورند و وضع الفاظ را براى روح معنا بدانند، نشان دادن راه برون رفت از مشکل محدود انگاری در معنای آیات الهی است. به ویژه آنکه تعابیر فراوانی در قرآن در باره افعال خداوند در شکل مادی و ظاهری آن آمده، و بسیاری از آنها معانی محسوس و ملموس دارد، با آنكه خداوند اين افعال را به گونهای انجام میدهد كه از مقوله انجام انسان نيست تا لباس مادى بپوشد، يا مانند عمل انسان نيست كه بى واسطه به او نسبت داده شود، به عنوان نمونه در آیات فراوانی سخن از نزول و فرود چیزهایی از بالا برای انسان مانند آب، لباس، آهن، و کتاب شده است. از این رو، برای خروج از مشکل و حفظ معنای اصلی نظریه روح معنا به کمک گرفته شده تا نشان داده شود، این پایین آمدن از بالا به پایین صورت مادی و ظاهری دارد و در مرتبهای از مقام و مرتبت جایگاه معنوی و فرستادن از مقوله معنای متبادر نیست، خارج از آن معنا هم نیست.
با این توضیح نتیجهی این دیدگاه روشن میشود و نقش آن در تفسیرهایی که فراتر از لفظ پیش میروند، به خوبی قابل مشاهده است و حتی نقش محوری و کلیدی در تصحیح اینگونه برداشتها از نظر قائلان آن دارد، زیرا وقتی واژهای برای امری در مرتبهای عرفی به کار رفت که ذهن مردم به آن عادت کرده، و مردم مرتب از آن استفاده میکنند، سمت و سو دادن آن کلمه به معنایی فراتر از معنای محسوس نیازمند دلیل است. به عنوان مثال در قرآن لفظ: «کَتَبَ»، مرتب از آن استفاده میشود. حال در آیاتی سخن از کتابت میشود: يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتي كَتَبَ اللَّهُ لَكُم(مائده: 21) این لفظ معین نمیکند که این کتابت از چه سنخی است. «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ(المجادلة : 21). فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (الأنعام: 54): وَ لا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً … إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ».( التوبة: 12). چگونه و چه چیزی و در کجا نوشته میشود. آنچه نوشته میشود محسوس است یا معقول، هر چند در ذهن مردم از کتابت، همان معنای محسوس و جنس آن از چیزهایی است که در میان مردم رایج بوده، در صورتی این کتابت، گاهی در آسمان نوشته میشود، یا در لوح محفوظ و یا در قلب یا پروندهای نه از جنس کاغذ. این نمونه را میتوان در واژهی میزان که گاه برای ترازو، یا موازنهی اعمال و معیاری برای مقادیر ملاحظه کرد. در این جا است که نظریه روح معنا میگوید کتابت و میزان یک روح جامع دارد که شامل همه صورتها و معانی مادی و غیر مادی میشود و واضع همه این مراتب را با روح معنا در نظر گرفته و هرکدام به تناسب خود معنایی حقیقی و بدون نیاز به قرینه دارد. امام خمينى در تفاسير عرفانى خود در مورد وضع الفاظ، مبنايى را مطرح میکند و میگوید: واضع، در وضع الفاظ به روح معنا توجه داشته است.
آيا از اشارات اوليا و كلمات عرفاـ رضى الله عنهم ـ اين معنا را به دست آوردهای كه الفاظ براى روح معانى و حقيقت آنها وضع شده است و آيا در اين مطلب تدبر کردهای؟ به جان خودم سوگند كه در اين مطلب انديشيدن، از عبادت شصت سال بهتر است; زيرا اين مطلب، كليد كليدهاى معرفت و اصل، اصول فهميدن رازهاى قرآن است.
نتيجه اين ديدگاه در تفسير عرفانى و توسعه مفهومى اصطلاحات قرآنى به خوبى قابل مشاهده و نقش محورى و كليدى در تصحيح اين گونه برداشتها دارد. زيرا وقتى واژهای براى امرى در مرتبهای عرفى به كار رفت كه ذهن مردم به آن عادت كرده و در کتابهای لغت هم آمده است. اگر اين واژه را به معانى مجرد و حقايق طولى آن ـ كه در مراتب بالاى آن لغت جاى میگیرد ـ توسعه بخشيديم، در اين صورت، بر خلاف لغت نيست، بلكه در مرتبهای از همان معناى كلام تفسير شده و مجاز و استعمال بر خلاف موضوعٌ له نيست.
به طور مثال كلمه «فتح» براى گشایشهای مادى استعمال میشود و قرآن در آيه شريفه: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً» (فتح: 1) آن را در مرتبه حسى و براى گشايش و پيروزى پيامبر در برابر دشمنان بيرونى به كار گرفته، حال اگر اين مبنا را پذيرفتيم كه لفظ براى روح معنا و حقيقت واحدى در لایههای گوناگون مادى و معنوى وضع شده، ديگر تفسير فتح به فتوحات سهگانه قلب برخلاف معنای وضعی نيست; چون وضع الفاظ برای روح معنا است و میتواند شامل معناى عرفانى يعنى گشايش دل هم بشود.
نظریات در باره روح معنا
پنج دیدگاهها درباره روح معنا در قرآن
در باره نظریه روح معنا هر چند چنین به نظر میرسد که بیان و تقریر واحدی دارد، اما با دقت در کلمات قائلان آن چنین به نظر میرسد که دارای تقریرهای فراوان دارد. و با رویکردها و مبانی گوناگونی روبرو است.
1- وضع الفاظ برای روح معنا از سوی واضع. برای این که در معانی غیبی و غیر مادی قائل به مجاز نشویم، بگوییم وضع الفاظ محصور در معناى عرفى و متداول نيست و حقيقت وضع از مجموعهای از مفاهیم گسترده مادی و غیبی تشکیل یافته است، در این صورت روح معانى نظر واضع بوده، تا استعمالش در ساير موارد حقيقت باشد و نيازمند به قرينه نباشد. این دیدگاه که به نظریه سوم معروف شده و میانه قول به تفصیل میان قول به مجاز در قرآن و نظریه نفی مطلق مجاز است، زيرا اگر واژهای براى معنايى مافوق محسوس به كار رفت، شامل معانى مورد نظر واضع میشود، و برخلاف وضع نخواهد بود و از همان معناى كلام برگرفته شده است. مانند تفسير هجرت به هجرت از کشور و دیاری به دیار دیگر که بر طبق این تحلیل هم شامل هجرت های مکانی و ظاهری است، و هم شامل هجرت قلب از عالم ماده به سفر کردن معنوی و قلبی و این معنای اخیر که برخلاف ارتکاز عرفی است، از نظر این گروه برخلاف معنا نيست; چون وضع هجرت مشتمل به هرگونه سفر کردن می شود. و میتواند شامل معناى عرفانى آن يعنى سفر سیر و سلوکی هم بشود.
2- کشف معنای عام از سوی محقق. به این معنی که واضع چنین وضعی از کلیت و روح معنا را در نظر نگرفته باشد، بلکه این محقق است که برای فهم معنا از لا بلای استعمالات مختلف معنایی جامع را استخراج میکند و متناسب با موضوع را به دست میدهد. به عبارتی راه وصول به اين روح معانى، تجريد لفظ و كنار گذاشتن لایهها و پردههای مفهوم از حوزه مادى و محسوس و بالا بردن آن در معانى متعالى است. در اين صورت كسى نمیتواند بگويد: اين معنا از کلمه استفاده نمیشود، اما نمیتواند بگوید واضع توجه به این معنی را هم داشته است. درست است که بر خلاف استعمال و تداول ميان عامّه مردم است، اما بی ربط به معنای مادی هم نیست; چون لازمه توسعه مفهوم از امور حسى به غيبى، کشف معانی مجرد است و الفاظ این ظرفیت را دارند که مشتمل بر معانى عام باشند. نمونه این برداشت را می توان در آثار ابن عربی در فصوص الحکم در کلمات بسیاری مشاهده کرد.
3- تمرکز بر معانی طولی مفهومی. در تحلیلهای پیشین هرچند سخن در باره مفهوم کلام است، اما بر طبق این تحلیل، تمرکز بر معناهای طولی با حذف خصوصیات و توسعه مفهومی است. البته نشان دادن معانى طولى، گاهى میتواند با توجه به مصادیق باشد- چنانکه در تقریری دیگر آمده- اما در این تقریر معنا از مراتب و درجات مفهوم است، خصوصیات و جزئیات آن مد نظر نیست. مثل کلمه رحمان كه به عطوفت تفسير شده، در ذهن مردم اين عطوفت به انفعال انسانى سوق داده میشود، در حالى كه خداوند عطوفت دارد، اما انفعال ندارد و استعمالش در غير انفعال در حق خدا، مجاز نيست، چون لفظ براى روح معنايى وضع شده كه اعم از انفعال و عدم انفعال است. جهات انفعاليه كه از لوازم اين عالم حسى است; دخالتى در معناى موضوع له ندارد، لذا اطلاق رحمان بر موجودى كه صرف جهات كمال را واجد و از جهات انفعال و نقص مبرّا است، صرف حقيقت است.
4- تمرکز بر معانی طولی مصداقی . روح معنا نه ناظر به مفهوم، بلکه از قبيل بيان مصاديق مفاهيم باشد و آن معانی طولی از مفهوم گرفته نمیشود، طبق این تقریر، روح معنا ناظر به مراتب حقايق و عینیتی آن است كه مربوط به تأویل کلام و برگرداندن به حقیقتی ورای لفظ میشود. در این صورت، وضع الفاظ براى مفهومی است که دارای مصادیق گوناگون است. در اين نظريه، هر واژه میتواند لایههایی از معنا را در خود جاى دهد كه هر كدام از آنها چون يكى از مصاديق اين مفهوم محسوب میشود، استعمالش در آن معنا مطابق وضع حقيقى خواهد بود. امام خمینی در جایی برای توضيح و دفاع از روش تفسيرى خود و بيان لایههایی از معناى كلام، مانند هجرت، فتح، نطق و تسبيح و دهها واژهای كه در قرآن استعمال شده، آنها را از قبيل بيان مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق میداند، و مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق به جز استعمالات مجازى است كه از وضع اوّليه خود خارج شده و در جاى ديگر آمده است. در حقیقت مصاديق مفاهيم، برگرفته از مراتب حقايق و روح آن است و به جز استعمالات مجازى است كه از وضع اوّليه خود خارج شده است.
5- نظریه اشتراک در غرض. بر اساس این تقریر، وجه جامع معنا، اشتراک در فایده و غرض است. به این دلیل اشيايى كه ما براى هر يك نامى مینهیم، از آنجا كه مادى هستند، محكوم به تغيیر و تبدلند، چون حوائج آدمى رو به تبدل است، و روز به روز تكامل مىيابد. مثلاً کلمه وسیله نقلیه که ارابههای چوبی را وسیله نقلیه میگفتند، امروز به قطار و هواپیما و ماشین هم وسیله نقلیه میگویند، هرچند که ماهیت و مواد و شیوه استفاده از آن تغییر پیدا کرده است. ولى در عين حال باز به ماشین مىگوييم وسیله نقلیه، براى اينكه از ماشین همان فائده را مىبريم كه از ارابه مىبرديم. از این رو، روح معنا در تمام موارد استعمال با معیار حفظ فائده وجود دارد و مبنای وضع قرار گرفته و تفاوت پیدا کرده است.
