دکتر سید سلمان صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن
مقاله مانیفست اسلام در دوره پسامدرن ، نظریه اجتهادی اندیشه اسلامی متناظر با ایسم ها و چالشهای قرن بیست ویکم است.
کلیدواژگان: اسلام، قرآن، پسا مدرن، مانیفست، اجتهاد، توحید، انسان، قسط، اخلاق، معنویت، رهبری، معرفت، هنر، حقوق بشر و طبیعت، جامعیت اسلام، مقابله با ظلم، همزیستی مسالمت آمیز، نقد مناسبت جهان امروز، توسعه پایدار، دیالوگ و مونولوگ.
مقدمه:
اسلام دین جامعی است که پاسخگوی نیازهای اساسی بشریت برای همه دوران است. مانیفست اسلام بیانگر چارچوب فکری و پاسخگویی اسلام به مسائل همه اعصار است و به فهم اجتهادی از اسلام مبتنی بر زمان و مکان درهر دوره بستگی دارد. برجسته شدن هر بُعد یا قانون اسلامی، متناظر با نیازها و چالش های فرهنگی – سیاسی – اجتماعی آن دوره است.
مقاله مانیفست اسلام در دوره پسامدرن ، نظریه اجتهادی اندیشه اسلامی متناظر با ایسم ها و چالشهای قرن بیست ویکم است و دارای هجده رکن: توحید، انسان، قسط، اخلاق، معنویت، رهبری، معرفت، هنر، حقوق بشر و طبیعت، جهانی، جاودانی، جامعیت، مقابله با ظلم، همزیستی مسالمت آمیز، نقد مناسبت جهان امروز، توسعه پایدار و دیالوگ است، که اصل بی نظیر و قدسی “توحید الهی” نقش مرکزی دارد. قال رسول الله: “إذا ظَهَرتِ البِدعُ في اُمّتي فلْيُظهِرِ العالِمُ علمَهُ ، فمَن لَم يَفعلْ فعَلَيهِ لَعنةُ اللّه.” (الكافي: 1/54/2): پيامبر خدا(ص) فرمودند :”هرگاه بدعت ها در امتـم پديدار شود بر عالِم است كه علم خود را آشكار سازد. پس هر كس چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.”
توحیـد:
اسلام مُنادی توحید است. ” قُل هُوَ اللهُ اَحَد. اللهُ الصَّمَد. لَم یَلِد وَ لَم یوُلَد. وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَد” (توحید: 1-4) اصل معاد در بطن اصل برین مبداء یگانه و متعالی قدسی وَ اصل نبوت نیز در بطن مبداء و معاد، نبوت نهفته است و از بطن نبوت عامه، نبوت خاصه و خاتم الانبیایی حضرت محمد مصطفی(ص) مبرهن میشود. فرامین حضرت حق برای آزادی، سعادت و بهجت انسان است؛ نـه برای بردگی، تحقیر و تخفیف او. حق تعالی دین را برای آزادی و بهروزی انسان فرستاد و انسان را برای خود خلق کرد.
انسان:
انسان در حالی که هیچ سابقه وجودی نداشت توسط خداوند آفریده شد و حق تعالی از طریق وحی به انبیاء وَ در دوره آخرالزمان از طریق قرآن و عقل ربانی، طریق حق را به آنها نشان داد. اما انسانها مختارند طریق حق یا ظلم و گمراهی را در پبش گیرند. سعادت ابدی نصیب ابرار میگردد که خداوند را دوست دارند و در مسیر رضای او سلوک میکنند. سلوک به سوی حق نیازمند پایداری، ذکر، فکر، عمل و تهجد است. قرآن و سنت نبوی و ولوی، برنامه سیر و سلوک کامل به سوی حضرت حق است. اهل بیت (علیهم السلام) تیپ های معنوی و اجتماعی ایده آل اسلامی به عنوان الگوی فکری و رفتاری انسانها در همه اعصارند. از دیدگاه قرآنی انسان از دو بُعد خاكي و الهی، ناسوتی و لاهوتی، بهيمی و ربانی قوام يافته است. آيه شريفه ” وَ لَقَـد خَلقنَا الاِنسانَ مِن صَلصالٍ مِن حَمَاءٍ مَسنوُنٍ” (حجر: 26): ” و به تحقيق ما انسان را از گلى خشكيده از لايه هاى سياه آفريديم.” به بُعد مادي انسان اشاره دارد وَ آيه شريفه “. . . وَ نَفَختُ فيهِ مِن روُحی” (حجر: 29): “. . . و در او از روح خويش دمیدم.” اشاره به بُعد الهي انسان دارد. آفرينش انسان نمونه اعلای خلقت است: “وَ لَقَد خَلَقنَـا الاِنسانَ في اَحسَنِ تَـقويم” (تین: 4): “انسان را در مقام احسن تقويم (نيكوترين صورت در مراتب وجود) آفريديم.”
“در او جمع گشته هر دو عالم گهي ابليس گردد گاه آدم” (گلشن راز شبستری: بیت 151)
انسان كه امانت دار الهي (احزاب: 72)[i]، كمال طلب، حق پرست، صاحب كرامت (اسراء: 70)[ii] و آموزش يافته الهي (بقره: 31)[iii] است؛ هم میتواند از هر حيوانی درّنده تر باشد و در حضيض ذلت، دنائت و غرق در معاصی، خودپرستی، لذت های كاذب، سعادت های پوشالی و در اسفل السافلين، غرق در بُعد مادی و جسمانی باشد و هم میتواند با پرواز به اعلاعليين و ملكوت اعلی، مسجود فرشتگان و خليفةالله گردد.
“كنــد يك رجعت از سجّيـــن فجّار رخ آرد ســــــوي علــيين ابــــــرار” (گلشن راز شبستری: بیت 329)
آدمی قابلیت دارد به درجاتي واصل گردد كه به قول حضرت علی(ع) اگر پرده های عالم غيب برطرف شود هيچ چيز تازه ای بر او مكشوف نگردد و عشق و عاشق و معشوق و عقل و عاقل و معقول يك چيز گردند.
“نمانـــد در ميـــــانه هيــــــچ تميـيـز شود عارف و معروف جمله يك چيز” (گلشن راز شبستری: بیت 411)
“دل عـارف شنـاســـای وجـود است وجود مطلــق او را در شــهود است” (گلشن راز شبستری: بیت 395)
اگر آتش عشق الهی در وجود گوهر عالم وجود و اشرف مخلوقات شرری بزند، به مقامی واصل میگردد كه اين حديث قدسی آن را ترسيم مینمايد: ” مَن طَلَبَـنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَني وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلي دِيَتَهَ وَ مَن علي دِيَتَهُ فَاَنَا دِيَتَهُ“: “كسی كه میطلبدم میيابدم و كسی كه میيابدم میشناسدم و كسی كه میشناسدم دوستدارم میشود و كسی كه دوستدارم میشود عاشقم میشود و عشق میورزدم و كسی كه عشق میورزدم، به او عشق میورزم و كسی را كه به او عشق میورزم، میكُشم و كسی را كه میكُشم، ديه اش بر من واجب است و كسی که ديه اش بر من واجب است، من ديه اش خواهم بود.”
وصول به اين مقامات زیبا و با شکوه و آرامش جذاب و شیرین آن گاه ميسر میشود که رخدادهایی برین در درون جان آدمی ظهور یابد:
“وجود تو همه خار است و خاشاک بـرون انــداز اكنـون جملــه را پاک
بـرو تـو خانـه خـود را فــرو روب مهيــا كــن مقــام و جـــای محبـوب
چـو تـو بيـرون شــدی او انـدر آيــد بـه تــو بـی تــو جمـال خود نمايـــد
(گلشن راز شبستری: ابیات 397 – 399)
پیمودن طریق معنوی به جانب حضرت حق، نیازمند مرشد معنوی است. امام حسن عسگری(ع) درباره پیروی از علمای الهی میفرمایند: “. . . وَ اَمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطيعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ” (وسایل الشيعه، ج 27، ص 131، حدیث 33401): “هر يک از عالمان الهی که بر نفس خود مسلط باشد، دين خود را حفظ کند، با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند؛ بر سالکان واجب است از او پیروی نمايند.”
قسـط:
اسلام مُنادی عدالت و قسط اجتماعی است. “لَقَـد اَرسَلنا رُسُلَنا لِیَـقوُمُ الناسَ بِالقِسط” (حدید:25) قاعده حاکم در روابط اقتصادی – اجتماعی – سیاسی سیستم و جامعه اسلامی، مبتنی بر عدالت و قسط است. هیچ قانون و رفتاری نمیتواند با این قاعده طلایی که هدف اصلی نهضت انبیاء بوده، در تعارض باشد. بالاخص در حوزه اقتصادی مجموعه مناسبات و شرایط تولید و توزیع ثروت باید به ایجاد جامعه ای فاقد شکاف طبقاتی منتهی گردد. حکومت مسئول اصلی رفع شکاف های طبقانی در جامعه است. حکومتی که موفق به پرکردن شکاف طبقاتی نگردد، از فلسفه وجودی اش فاصله جدی گرفته است.
اخـلاق:
اسلام مُنادی اخلاق است. “وَ اِنَّکَ لَعَـلی خُلُقِ العَظيم” (قلم: 4): ” تو – اي پيامبر – سجايای اخلاقی عظيمی داری.” خُلق به معنای قوا و سجايای اخلاقی است كه با بصيرت احساس میشود. اين آيه شريفه هر چند به خودی خود حُسن خُلق رسول خدا(ص) را ستایش میکند، ليكن با در نظر گرفتن سياق آیات این سوره، به اخلاق پسنديده اجتماعی نبی اکرم (ص) نظر دارد؛ اخلاقی كه در ارتباط با رابطه و تعامل او با مردم و جامعه است همچون استواری بر حق، صبر در مقابل آزار و خطاهای افراد، عفو و گذشت نسبت به مردم، سخاوت، مدارا، تواضع و امثالهم. امام حسين(ع) میفرمایند: از پدرم اميرمؤمنان علی(ع) درباره ويژگیهای زندگی پيامبر(ص) و اخلاق و سیره ایشان سؤال کردم و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمودند. در بخشي از اين حديث آمده است: “پيامبر اکرم (ص) با همنشينان دائماً خوشرو، خندان، سهل الخُلق و ملايم بودند. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بد زبان و عيبجو نبودند، هيچ کس از ایشان مأيوس نمیشد و هر کس به در خانه ایشان میرفت نوميد بازنمیگشت.” وجود رسول حق(ص) از قید سه مورد رها بود: مجادله در سخن، پرگویی وَ دخالت در کاری که به ایشان مربوط نبود. در ارتباط با مردم نیز از سه مورد فارغ بودند: کسی را مذمت نمیکردند، سرزنش نمینمودند وَ در لغزشها و عيوب پنهانی مردم جستجو نمیکردند. آن حضرت به ياران خود میفرمودند هر گاه کسی را ديديد که حاجتی داشت، به او عطا کنيد. رسول اکرم(ص) هرگز کلام کسی را قطع نمیکردند تا سخنش پايان پذیرد.” (حويزی، 1390، جلد 5، صص 393-392).
معنویت:
گوهر اسلام، معنویت است. فقدان معنویت مهم ترین بحران دوره پسامدرن است. الیناسیون انسان درد جانکاه تمدن مدرنیته و دوره پسامدرن است. بشر در این دوره به کشفیات بسیاری نائل آمده و به آسمانها و فضای مجازی دست یافته، اما از کشف خود بازمانده، در خویشتن تنها و غریب است. میلیونها پلیس نیز موفق به کنترل یا کاهش جرم و جنایات نشده اند. اسلام انسان را به زیباسازی، زینت و بهسازی درونِ خود دعوت میکند. اسلام انسان را به ارتباط عاشقانه با خالق زیبای هستی فرامیخواند. تعالیم اسلام به انسان توجه میدهد که زندگی و جهان دارای مفهوم و غایتی فراتر از میعارهای کمّـی است که اکنون بر زندگی آدمی سیطره یافته است. “مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَـقَـد عَرَف رَبَهُ“: “آن که خود را شناخت، خدای را شناخته است.”
ما از خداییم و به سوی خدا می رویم و در این سیر صعودی به جانب او، برخلاف تعالیم برخی از فلسفه های مدرن در هستی تنها، پرتاب شده و بی کس و کار نیستیم؛ بلکه او با ماست و هر لحظه که او را بخوانیم به ما پاسخ میدهد. ما را دوست دارد و سرنوشت و زندگی ما برای او اهمیت دارد. “اِنّا لِلهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعوُنَ” (بقره: 156) – “وَ هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم” (حدید: 4) – “وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیکُم مِن حَبلِ الوَرید” (ق: 16) ما با ارتباط قلبی با جهان بیکران پیوند میخوریم، جلال و جمال او را مشاهده میکنیم و به معرفتی عمیق از هستی، زندگی و تاریخ میرسیم و در سایه این فهم عمیق معنوی است که زندگی برایمان شیرین، زیبا و معنی دار میشود. رفتارمان در راستای آفرینش، نیکو و زیبا می گردد و احساس تنهایی، اضظراب، افسردگی و بی پناهی سپری میشود. بدین ترتیب زندگی یک سمفونی الهی میشود که نُت آن را آن محبوب زیبارو نگاشته و چنان انسانی هنرمندانه و عاشقانه آن را می نوازد.
“وَ العَصر. اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسر. اِلَّا الَّذینَ آمَنوُا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ. وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ” (عصر: 1-4) پیمودن طریق معنوی به سوی حضرت حق، نیازمند مرشد معنوی است. امام حسنعسکری (ع) درباره پیروی ازعلمای الهی فرموده اند: “. . . وَ اَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطيعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ” (وسایل الشيعه، جلد 27، ص 131، حدیث 33401): “هر يک از فقها که بر نفس خود مسلط باشد، دين خود را حفظ کند، با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند؛ بر همگان واجب است از او تقليد کنند.”
امام حسن عسکری (ع) به نقل از پدر بزرگوارشان امام هادی (ع) میفرمایند: “وَ لا مَن يَبقي بَعدَ غَيبَةِ قائِمِکُم عَلَيهِ السَّلام مِنَ العُلَماءِ الدّعينَ اِلَيهِ وَ الدّالينَ عَلَيهِ وَ الذّابّينَ عَنْ دينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ المُنقِذينَ لِضُعَفاءِ عِبادِاللّهِ مِنْ شُبَّاکِ اِبليس وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فخاحَ النَّواصِبِ لَما بَقِيَ اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دينِ اللهِ وَ لکِنَّهُمُ الَّذينَ يمسِکُونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشيعَةِ کَما يُمسِکُ صاحِبِ السَّفينَةِ سُکّانِها اُولئِکَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ” (الاحتجاج، جلد 1، ص 18، جلد 2، ص 455 – منتخب الاثر، ص 223): “اگر نبودند دانشمندانی که بعد از غيبت قائم شما به سوی او دعوت کرده و رهنمون میشوند و از دين او دفاع میکنند و بندگان ناتوان را از دامهای شيطان و مريدهای شيطانی نجات میدهند، احدی باقی نمیماند جز اين که از دين خدا مرتد میشد. اين دانشمندان زمام دل ضعفا را به دست میگيرند، همانگونه که ملوانها زمام کشتی را به دست می گيرند و سرنشينهای کشتی را از خطر مرگ حفظ میکنند. اينها نزد خدای تبارک و تعالی برترين هستند.”
رهبـری:
تکنوکراسی و بوروکراسی از رهبری بشریت ناتوان اند. اسلام مُنادی رهبری صالح از جنس مستضعفین است. “اِنّما وَ لیُّکُمُ الله وَ رَسوُلِهِ وَ الَّذینَ آمَنوُا اَلّذین یَقیموُنَ الصّلوة وَ یُؤتوُنَ الزّکوة وَ هُمُ الرّاکِعون” (مائده: 55): “ولیِّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند.” “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ” (نساء: 59) – “وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ” (قصص: 5)
بر اساس تعالیم قرآن حکیم، سنت نبوی و سیره علوی؛ در سیستم و جامعه برین اسلامی رهبری صالح، موحد، اخلاق مدار و عامل به احکام دین است. او (فرد) و آن (سیستم) عالِم، عادل، اهل مشورت، اهل مدارا، انتقاد پذیر، جوانمرد، خادم ملت، آمر به معروف و ناهی از منکر و مدیرند. رهبری در اسلام به معنای عامِّ سیستـم است. بدین معنا که سیستم حکومتی اسلام دارای چنین خصوصیاتی در شعب مختلف حکومتی نظیر تقنین، اجراء و قضاء است. در نظام سیاسی اسلام قانون و عدالت حکومت میکند، نـه شخص. فلسفه سیاسی اسلام اطاعت کورکورانه مردم از حکومت را نهی میکند و عدم تبعیت مردم از دستورات خلاف شرع حکومت را واجب میشمرد. قال رسول الله(ص): “لا طاعَةَ لمَخلوُق فی مَعصِیَةِ الخالِق“( امالی صدوق ، ص 370؛ سنن ترمذی، حدیث 1707، حاشیه1، ص298) شکل حکومت اسلامی در دوره معاصر نه خلافت و نه سلطنت مشروطه است بلکه دموکراسی و جمهوری است. “وَ أَمرُهُم شُورى بَيْنَهُمْ” (شوری: 38) محتوا بر اساس عقل و فهم اجتهادی عصری از قرآن و سنت با توجه به زمان و مکان است. لذا در عصر حاضر نظریه جمهوری اسلامی نزدیکترین دکترین به تعالیم اسلام است. در اسلام ناب محمدی بر خلاف مسیحیت و خلافت جور، تئوکراسی/ theocracyنداریم. در اسلام هر نوع دیکتاتوری به خصوص دیکتاتوری به نام دین محکوم و مطرود است و مهم ترین جهاد، بیان حق در مقابل سلطان جائر است. “اَفضَلُ الجَهاد کَلِمَةُ الحَق عِند السُلطانِ الجائِر” فلسفه حکومت در اسلام، قیام به قسط است. حکومت هدف نیست، بلکه ابزاری برای ساختن جامعه توحیدی مبتنی بر قسط و معنویت است.
در اسلام دوره پسامدرن، قدرت در شبکه عام رهبری توزیع شده و تمرکز قدرت که موجب فساد و تصمیم گیری های غیر کارشناسی میشود مقبولیت ندارد. بدون شک در تفکر اسلامی حکومت توتالیتر وجود ندارد. در دوره پسامدرن با توزیع قدرت بین نهادهای مدنی، دولت حداقلی تشکیل میشود که وظیفه آن نظارت عام بر امور جامعه و جلوگیری از تعارض نهادهای مدنی با یکدیگر و دفاع از کیان امت و کشور و مسئولیت های عام کشورداری و امور حسبیه است. مسئولین بر اساس تقوای الهی، تخصص و قدرت مدیریت از سوی مردم برای دوره معینی انتخاب میشوند و از طریق ملت نیز قابل عزل اند.
معرفت:
قدرت در دوره پسامدرن در اطلاعات مستتر است. در اسلام، قدرت منبعث از معرفت جامع ربانی است. اسلام انسان را به تفکر و تدبر در جهان و زندگی دعوت میکند. اسلام میخواهد مسلمانان مبدأ و معاد را با شناخت مبدأ و معاد را دریابند. اسلام مسلمانان را به طلب علم دنیا و آخرت برای سعادت و بهزیستی در هر دو جهان دعوت میکند. ما با غلبه تکنولوژی و ماشین بر زندگی انسان مخالفیم. ما با ماشین مخالف نیستیم، با این طرز تفکر مخالفیم که ماشین و ماشینیسم حلال عموم مشکلات تلقی شود. ما با تجاوز تکنولوژی به حیطه طبیعت و انسان مخالفیم. ما جامعه بشری را به معرفت علمی و ایمانی دعوت میکنیم، اما تقلیل معرفت به علم تجربی صِرف را آفت و عامل انحراف بشریت از تفکر خلاق همه جانبه میدانیم. از این رو با ساینتیسـم مخالفیم و راه نجات بشر را معرفت و دانش همه جانبه و ذومراتب علمی، فلسفی، قلبی، وحیانی، نبوی و ولوی میدانیم. مدل سینوی معرفت میتواند با رهایی بشر از بلای رشد یک جانبه، او را در جهت رشد همه جانبه مادی و معنوی و ساختن بهشت در این دنیا و آن دنیا رهنون سازد. تمرکز اطلاعات و تسری در تمدن پسامدرن، اسباب رقابت سرسام آور تکاثر قدرت و ثروت و سلطه میشود، اما توسعه و همگانی شدن معرفت جامع ربانی، موجبات توزیع قدرت و امکان رشد برای همگان را فراهم میآورد.
هنـر به مثابه تجلـی:
قرآن حکیم یک اثر هنری بی نظیر و معجزه ادبی، معرفتی و معنوی خداوند است. قرآن حکیم تجلی هنری جمال و جلال الهی در قالب کلمات است. زیبایی هنری قرآن تجلی حقیقت کلی و جهان شمول حضرت حق است. این اثر بی همتای هنر قدسی در بردارنده اعجاز ادبی، موسیقی الهی، ارتعاش معنوی، سمبلیسـم، تنزیه و تشبیه الهی- اجتماعی و انسانی، تعادل، توازن، آرامش، صفا، تقارن، تناظر، هارمونی، جمال و جلال، وحدت در کثرت و کثرت در وحدت، جمع بین غیبت و شهادت، حکمت خالده و نور الهی است. لمعات قرآنی در برخورد با نیروی متخیله هنرمند، هنر اسلامی را متجلی میکنند. هنر اسلامی که حاصل تعامل عالم معنا و عالم ناسوت از طریق عالم خیال است، تنها علمی است که از مادیت و معنا (هر دو) بهره مند است.
هنر اسلامی آزادی بخش و تعالی دهنده است. کمال مطلوب در هنر اسلامی برخلاف مسیحیت و بودیسـم، جمع و تعادل بین تشبیه و تنزیه است. تشبیه کار عقل و تنزیه کار خیال است. عقلنمی تواند حق را در خلق ببیند، اما در خیال می تواند حق را در خلق مشاهده کند. به همین دلیل ابن عربی میگوید: “خدا را چنان بپرستید که گویی او را میبینید.” این تعبیر در حقیقت اقتباسی از یک حدیث نبوی و علوی است. در عصر پسامدرن بیش از روشهای دیگر معرفی پیام الهی از طریق هنری ضرورت دارد.
روش های علمی، فلسفی، کلامی و فقهی در عین حال که مفیدند، دایره محدودی را پوشش میدهند. چنانچه پیام های معنوی، انسانی و اجتماعی قرآن در قالب آثار هنری (که زبان قرآن است) به صورت فیلم، موسیقی، داستان و . . . به جامعه جهانی معرفی شود طیف وسیع تری را پوشش میدهند و اثرگذاری آنها به مراتب بیشتر است. زیرا هنر قلب، احساسات و عقل آدمی را تحت تأثیر قرار میدهد. مسیر زندگی انسان معاصرِ اسیر در انواع قیدهای پر زرق و برق است، اما با بیدار شدن قلب خفته آدمی، تحریک احساسات باطنی او و تابش پرتوی از نور عقل ربانی بر وجودش، تغییر مییابد و امکان بازگشت او به سوی حیات طیبه قوت میگیرد. امروز هنر بهترین زبان انتقال پیام قدسی حضرت حق جل و جلاله است. دین اگر نتواند به صورت هنری در عصر رقابت فشرده اندیشه ها پیام خود را عرضه دارد، منزوی میشود.
حقوق بشـر:
“يا ايُّهَا النّاس اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثى وَ جَعَلناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوُا اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقيكُم” (حجرات: 13) انسان به ما هُوَ انسان دارای حقوق ذاتی است که مقتضای ذات انسانیت اوست. آزادی و قسط، از حقوق اساسی انسان است. انسان آزاد متولد مىشود و هيچ احدى حق به بردگى كشيدن، ذليل كردن، مقهور كردن و يا بهره كشی از او را ندارد. حقوق اساسى و آزادي هاى عمومى انسان اعم از زن و مرد در اسلام مندرج است و هيچ احدى به طور اصولى حق متوقف كردن كلى يا جزیى آنها را ندارد.
ابنای بشر در حکم يک خانواده اند و همگان بدون هیچ تبعيضى از لحاظ نژاد، رنگ، زبان، جنس، اعتقادات مذهبی، وابستگى سياسى، وضعیت اجتماعى و غيره در اصل کرامت و شرافت انسانى برابرند. احدى بر ديگرى برترى ندارد، مگر در تقوى و نيكوکاری. برتری در تقوا، کار نیک و علم مجوزِ تعرض به حقوق دیگر انسانها نیست. فرد و جامعه دارای حقوق و تکلیف اند. در رابطه حقوق فرد و جامعه، قاعده لاضرر و لاضرار حاکم است. دولت و مجامع بین المللی حق تعرض به حقوق ذاتی و اساسی انسانها را ندارند. ولایت حکومت باید در جهت رشد انسانها باشد، نه در جهت تضییع حقوق و به استعباد و استضعاف کشانیدن آنها. قوانین دولتها و مجامع بین المللی نباید در تعارض با حقوق انسانها باشد. چنین قوانینی اعتبار شرعی و قانونی ندارد و انسانها حق نادیده گرفتن آنها را دارند. انسان در وهله اول شهروند شهر خداست، لذا دولتها حق وضع قوانینی در تعارض با ارزشهای الهی را ندارند. در حيثيت انسانى زن و مرد برابرند و داراى شخصيت مدنى و مالى مستقل اند.
حقوق طبیعت:
تمدن صنعتی به خاطر جهان بینی ناقص خود خسارات وحشتناکی به محیط زیست بشر وارد کرده است.[iv] جنبش های حامی محیط زیست(The environmental movement ) نیز فاقد مبانی فلسفی عمیق برای دفاع از حقوق محیط زیست هستند. مبانی فلسفی حقوق محیط زیست در اسلام بسیار قوی است. طبیعت از آن جهت که مخلوق خدا و جلوه ای از جلوه های اسماءالله است، دارای حقوق ذاتی است. طبیعت زنده و قدسی است. “سَبَّحَ لِلهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرض” (حدید: 1) از این رو انسان حق تعرض بدون قاعده به طبیعت ندارد. طبیعت در خدمت منافع مشروع انسان است. در دین اسلام برای طبیعت و منابع طبیعی حقوقی تعیین شده و رعایت این حقوق تکلیف الهی انسان است . شکار حیوانات برای لذت جویی، آزار و اذیت حیوانات و آلوده کردن محیط زیست نظیر آب رودخانه ها، دریاها، اقیانوس ها، جنگل ها و فضا جایز نیست. حیوانات حق حیات دارند. احادیث و روایاتی در نهی از کشتن بیهوده حیوانات نقل شده که به برخی از آنها اشاره میشود: “مَن قَتلَ عُصفـوُراً بِغَیرِ حَقٍّ سَـأَلهُ الله عَنه یَومَ القِیامَة“: “کسی که گنجشکی را به غیر حق بکشد، خداوند روز قیامت از او سؤال خواهد کرد.” – “عَنِ النَّبی صَلیَ اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ: إِنَّهُ نَهی عَن قتل کلِ ذی روُح إِلّا أَن یُوذی” (نائینی، 1378، ص 47): “از رسول اکرم(ص) نقل شده که ایشان نهی میفرمودند از قتل هر موجودی که روح دارد مگر آن که جوازی برای آن کار وجود داشته باشد.” نفقه حیوانات اعم از خوراک، آشامیدنی، مسکن، دارو و هر ماده ضروری معیشت و ادامه حیات بر مالک حیوان واجب است. در متون فقهی در مورد نفقه حیوانات آمده است: اگر کسی حیوانی را مالک شود، رسیدگی و نفقه آن حیوان بر او واجب است؛ خواه حلال گوشت باشد یا حرام گوشت. پرنده و غیر پرنده نیز فرقی ندارد. زیرا هر کدام برای خود حرمتی دارند. اگر آن حیوان حلال گوشت باشد، صاحبش بین غذا دادن، ذبح یا فروش آن مُخَیَّر است. اگر حرام گوشت باشد مالکش بین غذا دادن یا فروش آن مُخَیَّر است. (نائینی، 1378، ص 48). در اسلام یکی از مصادیق صدقه، غذا دادن به حیوانات نظیر حیوانات آبزی است که ثواب بسیار دارد. اسلام قائل به محدودیت در بهره برداری از حیوانات است.
اسلام دین جهانی است:
خداوند می فرماید “وَ ما أَرسَلناکَ اِلّا كافَّةً لِلناس” (سباء: 28) اسلام از آغاز به عنوان دینی با طرح و برنامه جهانی مطرح شد. اسلام برای دعوت همه انسانها از هر نژاد و ملیت آمده و برای رشد همه انسانها اعم از زن و مرد، شرقی و غربی وَ سیاه و سفید برنامه الهی دارد که مطالبق با نیازهای فطری آنهاست.
جاودانی بودن اسلام:
اسلام همان گونه که برای همه انسانهاست، برای همه اعصار نیز هست. امام صادق(ع) فرموده اند: “حَلالِ مُحَمَّد(ص) حَلالِ إِلی یَومِ القِیامَة وَ حَرامِ مُحَمَّد(ص) حَرامِ إِلی یَومِ القِیامَة.” این امر دلالت بر جاودانگی ارزش ها و دستورات اسلام دارد. رمز جاودانگی اسلام مبتنی بر دو اصل “تطابق تعالیم آن با نیازها و فطرت بشری” و “اجتهاد مستمر عصری عالِمان مُهذَب آگاه به زمان و مکان” است.
جامعیت دین اسلام:
جامعیت دین مبین اسلام در غدیرخم اعلام شد: “أَليَوم أَكمَلتُ لكم دينكم وَ أَتمَمتُ عَليكُم نِعمَتي وَ رَضَيتُ لكُمُ الاِسلامَ ديناً.” (مائده: 3) اسلام در جمیع شئون مهم زندگی انسان شامل اعتقادات، اخلاق و رفتار انسان دارای برنامه و نظر است. این برنامه ها بر اساس نیاز انسان و رشد همه جانبه او طراحی شده و در جهت خلق زندگی معنی دار و با شکوه برای انسان در دنیا و ابدیت است.
مقابله با ظلم:
در دوره پسامدرن ظلم و بیداد از سوی سلطه گران منطقه ای و جهانی پدیده ناپسندی است که مسلمانان نمیتوانند در مقابل آن ساکت و بی تفاوت باشند. هر مسلمانی بر اساس تعالیم اسلام موظف به ایستادگی در مقابل تجاوز است و سستی و اهمال در مقابل تعدیات سطه گران جایز نیست. در دفاع مشروع، با رعایت مقرارت و ارزشهای الهی و انسانی، از کشتار بی گناهان و غیرنظامیان باید اجتناب شود: ” وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ.” (بقره: 190) به کارگیری سلاحهای کشتارجمعی نظیر بمب اتم و هیدروژنی و بمب های شیمیایی و میکروبی از آن جهت که آسیب جدی به محیط زیست و به کشته شدن غیرنظامیان منجر میشود، حرام است.
جهاد یا جنگ مقدس مسلمانان، برای دفاع از آزادی و استقلال امت اسلام و ارزش های الهی است: ( انفال: 39 – بقره: 190 و 256)[v] در صورت گرایش واقعی دشمن به صلح، باید با او صلح کرد: (انفال: 61)[vi] در دفاع نباید تجاوز و تعدی صورت بگیرد: (مائده: 2 – حج: 39)[vii] مجاهدین بر قاعدین برتری دارند: (نسا: 95)[viii] گریز از میدان جهاد هنگام دفاع گناه است: (انفال: 15 و 16 – احزاب: 16 و 17)[ix]
دفاع از اسلام، انسانیت و مستضعفین بر هر مسلمان واجب است. به بهانه همزیستی و دیالوگ نمیتوان در مقابل دشمن مهاجم مسامحه و اهمال کرد. اسلام رحمانی، نـه گرایش طالبانی و جهادیسم را ترویج میکند، نـه اسلام خنثی و بی توجه به مشکلات اجتماعی – سیاسی مسلمانان و جامعه جهانی را مجاز میداند. از منظر اسلام مسئولیت مشروع، مثبت، سازنده و فعال در قبال مسائل اجتماعی بر مسلمانان واجب است.
همزیستی مسالمت آمیز:
جنگ و خونریزی از نشانه های بارز تمدن دوره پسامدرن است. اما راه حل کنترل و کاهش تنش های بین المللی از بین بردن اقوام و فرهنگهای متفاوت نیست، بلکه فراگیری همگرایی و احترام متقابل به فرهنگهای متفاوت اسباب همزیستی مسالمت آمیز بین پیروان ادیان و فرهنگهای مختلف میشود. در عصر دهکده جهانی و انفجار اطلاعات، تحمیل یک فرهنگ و روش زندگی بر همه ابناء بشر ممکن نیست، لذا به جای تلاش بی حاصل برای آمریکایی کردن همه دنیا باید به سوی پذیرش تنوع فرهنگها رفت و به پی آمدهای منطقی آن تن داد. طبق منابع اصيل اسلامي، همزيستي مسالمت آميز يك ارزش و هدف شمرده میشود.
“قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ” (آل عمران: 64) خداوند در این آیه با اشاره به اصول مشترک بين دين اسلام و اهل کتاب، خطاب به مسلمانان میفرماید اگر کسانی حاضر نبودند در تمام اهداف با شما همکاری کنند، در مسائلی که با شما اشتراک هدف دارند، همکاری آنها را جلب کنيد و آن را پايه ای برای پيشبرد اهداف مشترک قرار دهيد. ” بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ.”(عنکبوت: 46) در این آیه خداوند خطاب به مسلمانان می فرمايد هنگام مجادله با اهل کتاب، به بهترين شيوه و نيکوترين روش سخن گفته شود و برمبانی مشترک مثل توحيد تأکيد شود. “وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.” (انعام: 108) خداوند در این آیه به مسلمان دستور میدهد از دشنام دادن به کافران و بت پرستان بپرهيزند و در گفتار و رفتار ادب را رعايت کنند و به مقدسات اقوام ديگر اهانت نکنند. “يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا . . . تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ . . .” (مائده: 2) خداوند در این آیه مسلمانان را به تعاون و همکاری در نيکی ها و تقوا و پرهيز از مشارکت در گناه و تجاوز دعوت میکند.
در مقياس جهانی تلاش برای ايجاد عدالت، برابری، صلح، امنيت و توسعه از مصاديق “بِـر” به شمار میروند. در اين طریق میبايد از هر نوع همکاری که سبب فساد، تباهی و ظلم شود خودداری شود. بر اساس تعالیم اسلام همزیستی مسالمت آمیز مبتنی بر صلح و همکاری وَ همگرایی در روابط بین الملل بر اساس عدالت، مورد تأکید است.
نقد مناسبات امروز جهان:
در جهان امروز مناسبات سیاسی – اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی مابین دولت ها وَ دولت ها – ملت ها، با ارزش های رهایی بخش اسلام ناب محمدی تطابق ندارد. روابط نابرابر شمال – جنوب، کشورهای پیشرفته و توسعه نیافته، شکاف عمیق طبقاتی، آپارتاید اقتصادی، استانداردهای دوگانه در روابط بین الملل، ترویج سازمان یافته فحشاء و مواد مخدر، ترویج هنر منحط بالاخص از طریق فیلمهای سینمایی و بازیهای کامپیوتری، گرسنگی و فقر، اتلاف میلیاردها دلار برای تولید و خرید و فروش سلاح های جنگی جهت رقابت نظامی یا سرکوبی ملت ها وَ تداوم شکنجه سازمان یافته در بسیاری از کشورهای جهان همچون بمب خوشه ای عمل کرده، با به خاک و خون کشیدن هزاران انسان، وجود جوانان امروز را سرشار از خشم و نفرت، سرگردانی و خشونت نموده است. ما علاوه بر آن که نباید مضمحل و تسلیم شرایط موجود جهانی شویم؛ مسئول تغییر مناسبات جهانی نیز هستیم. این تغییرات باید در درون انسان ها، نهاد خانواده، اقرباء، منطقه و در سطح جهانی صورت گیرد. البته تغییرات مناسبات اقتصادی – فرهنگی نیز می بایست توأمان انجام پذیرد.
در جهان امروز به کارگیری روش های نرم و هوشمند بهترین راه برای تغییر شرایط جهانی است. رشد متوازن مثلث “اخلاق، معنویت و اقتصاد” و احیای سنت های صالحه و حکمت خالده میتواند بشر را از وضع اسفناک امروزی نجات دهد. برای تغییر شرایط جهانی، ضمن رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر، از افراط گرایی و اعمال خشونت باید اجتناب شود.
بحران معرفتی عصر حاضر:
ساینتیسـم و تکنوکراسی، دو بلای خانمان سوز معرفتی پس از قرون میانه است که بشر را طی پانصد سال گذشته به سوی سراب تأسیس بهشت زمینی اغوا کرده است. پس از چند قرن گذار در سراب مدرنيته، تعدادی از نخبگان و متفكران غرب نظیر گنون، شوان، کربن، هایدیگر، مارکوزه و اوژن یونسکو دریافتند که اين پروژۀ شكست خورده، در ذات خود ابتـر است وَ مدرنیته نـه تنها مشكلات امروز بشر را حل نكرده، كه مصائب اساسی ديگری نیز پديد آورده است. مدرنيته یک نظام معرفتی مبتنی بر جانشينی انسان به جای خدا است وَ بدين ترتیب خدا از حوزههای معرفت شناختی، هستی شناختی، ارزشگذاری ها و نظامهای سياسی حذف میشود.
در مقابلِ تفكر فلسفی اسلام كه مبتنی بر “اصالت وجود” و “وحدت وجود” است (كه قابل تعريف اسمی و رسمی نيست)، در فلسفه دكارت من (كوجيتو) جانشين خدا شد. پس از او كانت تفكيک پديدار (فنومن) و ذات اشيا (نومن) و غيرقابل شناخت بودن آن را مطرح کرد. سپس ماتریالیستها از قبیل لودویکز فوئرباخ (بنیانگذار ماتریالیسـم مکانیکی)، کارل مارکس و فردریک انگلـس (بنیانگذاران ماتریالیسـم دیالکتیکی) با انكار نومن، منکر خدا و ماوراءالطبیعه شدند. بدین معنا مدرنيته مبتنی بر انسان محوری در برابر خدامحوری، اصالت عقل جزیی در برابر عقل كلی، اصالت منِ فردی در برابر منِ كلی و اصالت دادن به تعاليم عقل جزیی در برابر تعاليم الهی شد. اما مدرنيته در برآوردن تعهدات خود ناتوان بود. جنگ های جهانی، جنگ ویتنام، فروپاشی بلوک شرق و بحران اقتصادی چند ساله اخیر در غرب نشان داد کاپیتالیسـم، کمونیسـم، لیبرالیسـم و اخلاق سکولار نمیتوانند بشر را نجات دهند.
امروز جهان از جهت معرفتی به بن بست رسیده است. اسلام ناب محمدی که سابقه تأسیس یک فرهنگ و تمدن درخشان را در کارنامه خود دارد، توانایی طلوع نوین دارد، چنان که اشعه های تابش مجدد طلوع خورشید اسلام در سراسر جهان دیده میشود. تعادل بین شریعت و طریقت، عقل معاش و عقل معاد، عقل و دل وَ علم و ایمان ارکان پرچم داری مجدد فرهنگ اسلامی است.
توسعه پایدار:
توسعه پایدار توسعه ای است که نيازهای زمان حال را برآورده سازد، بدون آن که توانايی نسل های آينده در برآورده سازی نيازهايشان را به خطر اندازد. (مجمع بروندلند ۱۹۸۷) براندازی فقر، تولید علم و حفظ محیط زیست از مقومات توسعه پایدار است.
توسعه پایدار مسئله اصلی جهان اسلام در دوره معاصر است. بر اساس آیه ” وَ أَعِدوُّا لهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وَعَدُوَّكُم وَ آخَرينَ مِن دوُنِهِم لا تَعلموُنَهُمُ اللهُ يَعلمُهُم وَ ما تُنفِقوُا مِن شَيءٍ في سَبيلِ اللهِ يُوَفَّ إِليكُم وَ أَنتُم لا تُظلموُنَ” (انفال” 60): “و در برابر آنها آنچه توانستيد از نيرو و اسبان بسته و آماده شده (وسايط نقليه مناسب) آماده سازيد كه بدين وسيله دشمن خدا و دشمن خود و دشمنان ديگرى را غير آنها كه شما آنها را نمىشناسيد، خداوند آنها را مىشناسد، بترسانيد وَ هر چيزى كه در راه خدا انفاق كنيد (در روز جزا) به طور كامل به شما داده خواهد شد و بر شما هرگز ستم نمىرود (از حقتان كاسته نمىشود).” توسعه علمی، اقتصادی و فرهنگی از واجبات جهان اسلام است. دست يابی به توسعه اقتصادی و اجتماعی باید در مسيری باشد که منابع طبيعی کشور را تهی نکند. شاخص های ارزیابی توسعه یافتگی عبارتند از: رشد خردگرایی در مدیریت حکومت و رفتار اجتماعی، تولید و توسعه دانش، افزایش بهره وری، ارتقای سطح زندگی، برابری اقتصادی و اجتماعی، بهبود نهادها و رفتارها و عادات و رسوم حکومت و مردم، استحکام و قوام ملی، استقلال ملی، رشد دموکراسی به طور ریشه ای و گسترده در جامعه و ظهور انضباط اجتماعی به مثابه فرهنگ فراگیر در جامعه.
توسعه اقتصادی، موتور محرکه توسعه همه جانبه است. توسعه اقتصادی عبارت است از: رشد همراه با افزایش ظرفیتهای تولیدی اعم از ظرفیتهای فیزیکی، انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی علاوه بر رشد کمّی تولید، با تحول نهادهای اجتماعی، تغییر نگرشها و افزایش توان بهره برداری از منابع موجود، هر روز نوآوری جدیدی صورت میگیرد و ترکیب تولید و سهم نسبی نهادها در فرآیند تولید تغییر مییابد. توسعه امری فراگیر است و نمیتواند تنها در بخشی از جامعه روی دهد. توسعه حدّ و مرز و سقف مشخصی ندارد، بلکه به دلیل وابستگی آن به انسان، پدیدهای کیفی است که هیچ محدودیتی ندارد. ریشه کن کردن فقر و افزایش ثروت و رفاه جامعه و ایجاد اشتغال، اهداف اصلی توسعه اقتصادی است.
متأسفانه در شرایط کنونی، جهان اسلام از معضل عدم توسعه رنج میبرد و این مسئله علت اصلی سیطره غرب بر جهان اسلام است. در حال حاضر جهان اسلام در تولید علم در علوم پایه، علوم تجربی و علوم اجتماعی کمترین نقش را داراست. سهم و نقش جهان اسلام از بین صدها برنده جایزه نوبل در فیزیک و شیمی، تنها به دو نفر – عبدالسلام (پاکستان) و احمد زویل (مصری- آمریکایی) منحصر شده است. با توجه به تعالیم والای اسلام در باب اهمیت علم و معرفت و نقش کمّی و کیفی تولید علم در توسعه یافتگی، جهان اسلام باید استرتژی نوینی برای احیای دوره طلایی فرهنگ و تمدن اسلامی تهیه و اجرا کند. حکومت ها و نخبگان جهان اسلام مسئولیت انجام این انقلاب مهم علمی و اجتماعی را برعهده دارند و در مقابل خدا، جامعه و تاریخ باید پاسخ گو باشند.
دیالوگ:
دیالوگ (Dialogue)، یا مونولوگ (Monologue)، افتراق (Difference) یا تشابه (Similarity)؛ قصه پُـر غصه رابطه اجتماعی انسانها در طول تاریخ است. سؤال این است که حکومتها اعم از غربی و شرقی، سکولار و مذهبی به دیالوگ باور دارند یا مونولوگ؟ به نظر میرسد حکومتها به مونولوگ معتقدند، هر چند برای وادار کردن طرف مقابل به پیروی از خود و اجرای خواستهایشان، شیوه های گوناگونی إِعمال میکنند و استدلال های متفاوت ارائه مینمایند. به نام دمکراسی، خدا، خلق، حزب، طبقه، مصالح ملی و امنیت جهانی؛ راه و عقاید و اهداف خود را بر دیگران تحمیل می کنند. در صحنه واقعی و عملی سیاست، ماشین قدرت سازیِ حکومتها، غالبا نماینده اقلیتهای سازمان یافته و متمرکز نظیر اولیگارشیهای اقتصادی همچون حکومتهای امپریالیستی، حزب نظامیان (پاکستان، سوریه و لیبی)، امنیتی (روسیه)، حزب نخبگان کمونیست نما (چین)، ائتلاف روحانیون – نظامیان و امنیتیها (اسرائیل)، عشیره ای (عربستان) و . . . است.
قدرتهای امپریالیستی غرب در ارتباط با ملتهای خود جهت وادار کردن آنها به پیروی از دیدگاه هایشان، غالبا از روشهای نرم و پیچیده بهره میگیرند. اما در ارتباط با ملتهای شرق، از إِعمال تنبیههای سخت اقتصادی – سیاسی – نظامی ابایی ندارند. حکومتهای شرق در رابطه با ملتهای خود، علی العموم از روشهای آمرانه، عقب افتاده، ساده و خشن استفاده میکنند. رابطه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی قدرتهای امپریالیستی با دولت های دیگر رابطه ای یک سویه است؛ آنها امر میکنند و بقیه مجبورند اطاعت کنند و در صورت عدم پیروی، با کودتا یا رسواییهای اخلاقی – مالی سران حکومت وَ تنبیه های اقتصادی – سیاسی – نظامی مواجه میشوند.
دیالوگ (Dialogue) سازنده مبتنی است بر افتراق مثبت (Positive Difference)
انسان با دو نوع افتراق ذاتی و عرضی مواجه است:
- افتراق ذانی: یکی از مهمترین افتراقاتذاتی، “افتراقذاتی اندیشه و معرفت” است. اندیشه آدمی در ذات خود، اقتضای افتراق دارد. این افتراق از سویی حاصل تفاوت ذاتی مراتب معرفت (تجربی، استدلالی، عقلی و عرفانی) است و از دیگر سو حاصل پروسه “هندسه معرفت” است. این پروسه چندضلعی است؛ وقتی اضلاع مختلف “هندسه معرفت” افراد متفاوت باشد، اندیشه تولید شده نیز متفاوت خواهدبود. معرفت تجربی در باره اجزای عالم ماده توضیح میدهد، اما از توضیح تصویر کلی جهان و از آن برتر، کلِّ هستی ناتوان است. البته این محدودیت اقتضای اهداف، موضوع و روش این دانش است. متقابلا تلاش فلسفه، کل شناسی عالم طبیعت و هستی است. در حالی که عرفان عهده دار تبیین باطن آدمی، جامعه، تاریخ، هستی و فراتر از آن چگونگی وصول به اصل خویشتن (Origin) است. طبیعی است که نگاه یک شیمیدان با نگاه یک فیلسوف به انسان، جهان و تاریخ متفاوت است؛ چنان که نگاه عارف، با نگاه هر دو تفاوت دارد. فیلسوف از قال گوید و عارف از حال. تاریخ اندیشه بشر، بیانگر استمرار اختلاف و افتراق اندیشه هاست. چنان که فلسفه به عنوان یقینی ترین معرفت حصولی از سقراط تا به امروز شاهد اختلاف و تفاوت بین فلاسفه است، حتی بین استاد و شاگرد همچون افلاطون و ارسطو، یا میرداماد و ملاصدرا.
- افتراق عَـرَضی به دو بخش تقسیم میشود: 1. افتراق عَـرَضی طبیعی (Natural Accidental Difference).2. افتراق عَـرَضی تحمیلی(Imposed Accidental Difference) .
- افتراق عَـرَضی طبیعی: همچون تفاوت پیـر و جوان، سیاه و سفید، نویسنده و خواننده. 2. افتراقع عَـرَضی تحمیلی: همچون مناسبات ناعادلانه اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی – سیاسی بین طبقات مختلف جوامع و دولتهای شمال – جنوب.
در طول تاریخ همواره قدرت مداران افتراق عَرَضی تحمیلی را افتراق ذاتی، طبیعی و مثبت نمایانده اند و بر پذیرش و عدم تغییر آن تأکید کرده اند. مغالطه ای بس عظیم که امری “غیر ذاتی”، بشری و عَـرَضی (منفی) را بر همنوعان خود تحمیل کرده، به واسطه استمرار تاریخی، آن را “ذاتی” قلمداد کرده اند. در صورتی که خداوند نعمت های خویش را برای عموم انسان ها فارغ از جنس، نژاد، مذهب و ملیت آفریده و مهم ترین رسالت انبیاءِ الهی برقراری قسط و عدل اجتماعی بوده است. “لقَد أَرسَلنا رُسُلنا بّالبَیِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقوُمَ النّاسُ بِالقِسط”(حدید: 25)
حاکمان از آن رو که تفاوت اندیشه را نمیپذیرند؛ اساسا با اعتقاد به مونولوگ، قائل به دیالوگ نیستند. چرا که دیالوگ مبتنی بر پذیرش اصل تفاوت اندیشه هاست. قرآن کریم انسانها را به شنیدن اقوال گوناگون و تبعیت از بهترینِ آنها دعوت میکند: “. . . یَستَمِعوُنَ القَول فَیَتَّبِعوُنَ أَحسَنَة.”(زمر: 18) بدین سان تفاوت اندیشه در فرهنگ قرآنی یک اصل متعارف است. در حوزه روابط اجتماعی نیز حاکمان از آن رو که اختلاف را “ذاتی” میدانند نـه عَـرَضی؛ قائل به گفتگوهای سازنده، پیش برنده و دینامیک نیستند. زیرا با ایستا دانستن روابط اجتماعی، آن را در چارچوب روابط “ارباب و بنده” تفسیر میکنند.
دیالوگ (Dialogue) و افتراق (Difference) بین انسان و خدا:
تا زمانی که رابطه انسان و خدا تغییر نکند، رابطه انسان و جامعه نیز تغییر نمیکند. رابطه انسان و خـدا برخلاف فلسفه ارسطویی رابطه ای دو سویه است. این چنین نیست که خدا به عنوان محرک اول یا علت العلل، انسان و جهان را خلق کرده و سپس آنها را رها کرده باشد و فاقد شناخت نسبت به جزئیات امور باشد. در قرآن کریم آمده است: ” إِنَّ اللهَ بِعِبادِهِ لخَبیرٌ بَصیرٌ”(فاطر: 31) ” وَ کانَ اللهُ بِما تَعمَلونَ بَصیراً” (فتح: 24) “ إِنَّ اللهَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر” (غافر: 20) “ إِنَّ اللهَ یَعلمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الارض” (حجرات: 18)
رابطه انسان با خدا، میتواند دیالوگ باشد یا مونولوگ. این دیدگاه در وهله نخست، عجیب به نظر میرسد، اما با توجه به مختار بودن خدا و انسان، دیالوگ یا مونولوگ امری است ممکن. دیالوگ گفتگویی است که طرفین با همدلی اراده شنیدن و دیدن همدیگر را داشته باشند. خداوند از طریق “وحی”، “الهام”، “عقل” و “نشانه ها” با انسانها سخن میگوید. اما انسان اگر بخواهد (اراده و طلب)؛ با شنیدن کلام الهی وارد جریان سیال و خلاق گفتگو با خداوند میشود همچون پیامبران. این امر در مورد حضرت موسی (ع) به نحو بارزی نمایان است، از این رو در قرآن کریم، موسی(ع) به “کلیم الله”(هم کلام با خداوند) (اعراف: 143)[x] و عیسی مسیح (ع) به “کلمه خـدا” (آل عمران: 45)[xi] ملقب شده اند. اراده و طلبِ شنیدن شرایطی دارد که مجال بیان آن نیست. غافلان و کوردلان پیام الهی را نمیشنوند، از این رو از دیالوگ با خداوند محروم اند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: “صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعوُنَ”(بقره: 18) “صُمٌّ بُکمٌ فَهُم لایَعقِلونَ” (بقره:171)
انسان با خدا سخن میگوید و خداوند به سخنان او پاسخ میدهد. گفتگوی انسان با خدا بسیار با شکوه، سازنده و خلاق است. این گفتگو دارای تازگی است، تکراری نیست زیرا اگر انسان کلام ثابتی هم بگوید، از آن جهت که هر لحظه حالی متفاوت دارد و جوهرش در حال تغییر است، در گفتگوی او تازگی وجود دارد. در کار خداوند نیز تکرار وجود ندارد: “لا تِکرار فِی التَّجَلّی” بلکه فعل الهی، خلق و فیض دائم است. این امکان وجود دارد که انسان با خدا سخن بگوید، اما خداوند وارد گفتگوی خلاق با او نشود و گفتِ انسان تبدیل به مونولوگ شود. عدم پاسخ خداوند، زمانی است که درخواست انسان به خاطر اعمال و افکارش قابل اجابت نیست. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر (ص) میفرماید: “وَ ما أَنتَ بِهادِی العَمی عَن ضَلالتِهِم…” (نمل: 81)
انسان از طریق دیالوگ با خداوند به “معرفت”، “عشق”، “آرامش”، “تعالی” و “هدایت” واصل میشود: “وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلِّها” (بقره: 31) “وَ قُل رَبِّ زِدنی عِلماً” (طه: 114) “أَلا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلوُب” (رعد: 28) “یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنکُم” (مجادله: 11) “إِنَّ اللهَ لَهادِ الذینَ آمَنوا إِلی صِراطٍ مُستقیمٍ” (حج: 54)
وحدت در کثرت و کثرت در وحدت:
دیالوگ انسان و خدا، بر اساس موقعیت افتراق یا تشابه این دو نسبت به یکدیگر صورت میگیرد. نوع موقعیت افتراق و تشابه در فلسفه اسلامی، “وحدت در کثرت و کثرت در وحدت” نامیده میشود. بدین معنا که خداوند در عین وحدت با انسان، از او متفاوت است وَ در عین متفاوت بودن، با او در وحدت است. حضرت علی(ع) میفرمایند: “مَعَ کُل شَیءٍ لا بِمُقارنِه وَ غَیر کُل شیءٍ لا بِمُزایِله.” (نهج البلاغه امام علی(ع): خطبه اول): “خدا با اشیاء است نـه به مقارنه وَ غیر هر شیء است نه به مزایله.” حضرت حق در قرآن حکیم می فرماید: “وَ هُوَ مَعَکُم أَینَما کُنتُم” (حدید: 4) “نَحنُ أَقرَبُ اِلیهِ مِن حَبلِ الوَرید” (ق: 16) “اِنّی قَریبٌ مُجیبٌ” (هود: 61) لکن در عین حال او یگانه است و هیچ کس همانند او نیست” “قُل هُوَ اللهُ احد. وَ لم یَکُن لهُ کُفُواً اَحَد” (توحید: 1 و 4)
خداوند از روح خویش در انسان دمیده است.
“وَ نَفَختُ فیهِ مِن روُحی” (حجر: 29) اما بشر تنها روح نیست، بلکه روح و جسم است. روح، ابدی و باقی است لیک جسم، ناپایدار و فانی است. انسان از جهت روح، به خداوند نزدیک وَ از جهت نفسِ پالایش نشده از او دور است. انسان صالح جانشین خدا بر روی زمین است، اما خدا نیست و نمیتواند خودسرانه و خودخواهانه حکمرانی کند. او صرفا در چارچوب ارزشهای الهی، خِـرَد و عدل میتواند حکمرانی کند. انسان تجلی اسماء الهی است. تجلی در مرتبه نزول، دچار کثرت میشود، در حالی که نشان از او دارد و در مرتبه بازگشت به اصل هستی، به وحدت میرسد. انسان وابسته به خداوند است و خدا خود را در آیینه انسان میبیند. “یا ایُّهَا النّاسُ أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ.” (فاطر: 15)
در جامعه جهانی، تشابه (Similarity) در اندیشه امکان پذیر نیست. تفاوت اندیشه امری ذاتی است. از این رو برای رشد معرفتی بشر، دیالوگ (Dialogue) و نـه مونولوگ (Monologue) امری ضروری است. لکن در حوزه اجتماعی از آن رو که افتراق عَـرَضی تحمیلی (Imposed Accidental Difference) برقرار است، تغییر و تحول مناسبات ناعادلانه تنها از طریق گفتگو میسر است. جنگ های بشر در طول تاریخ نشان داده که مونولوگ و تحمیل مناسبات ناعادلانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پایدار نیست.
زمان آن فرارسیده که بیدار شویم، از گذشته درس بگیریم و برای صلح و امنیت پایدار بین المللی، با تکیه برسه اصل “توحید الهی”، “عدل” و “گفتگو” حرکت کنیم. این جنبش فکری و اجتماعی، در وهله نخست وظیفه اساسی نخبگان جهان است.
والسلام.
*.این مقاله نخستین بار در ماهنامه علمی- تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت، سال نهم، شماره 11، پیاپی 106، بهمن 1393 و سپس نسخه الکترونیکی آن در سایت جماران به تاریخ 12 بهمن 1393 انتشار یافته است. http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_73157.aspx
منابع:
قرآن کریم.
امام علی(ع)، نهج البلاغه.
حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، کتابخانه مدرسه فقاهت، http://lib.eshia.ir/11025/1/1.
حویزی، عبدالعلی، تفسیر نورالثقلین، قم، 1390.
شبستری، محمود، گلشن راز، مصححی، صمد موحد، تهران، طهوری، 1368.
نائینی، محمدحسین، اجودالتقریرات، گردآورنده آیت الله العظمی خویی، سیدابوالقاسم، قم، 1378.
| نائینی، محمدحسین، تنبيه الامامه و تنزيه المله، يا، حكومت از نظر اسلام، تهران، 1378. |
ارجاعات:
[i] ” اِنّا عَرَضنا الاَمانَةَ علی السَّمواتِ وَ الارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنها وَ حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظلُوماً جَهولاً”(احزاب: 72)
[ii] ” وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا”(اسراء: 70)
[iii] “وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ” (بقره: 31)
[iv] “محققان می گویند که از ۹ فرآیند مورد نیاز برای حفظ حیات بر روی زمین، چهار مورد در سطح نا امن قرار گرفته اند.
به گزارش گاردین و به نقل از یک تحقیق جدید، انسان ها منابع موجود بر روی کرهزمین که برای بقای بشر ضروری هستند را با سرعتی از بین میبرند که در ۱۰.۰۰۰ سال گذشته بیسابقه بودهاست. این تحقیق که مدعی احتمال افزایش دمای کره زمین تا ۵ الی ۶ درجه در آینده میشود، بقای نوع بشر تحت این شرایط زیستمحیطی را سخت و شاید ناممکن پیشبینی میکند.
کارشناسان سازمان ملل هشدار دادهاند فقط یک فرصت پانزده ساله باقی مانده که امکان آن وجود دارد تا بتوان عواقب گرم شدن هوای زمین را تا حدی کنترل کرد و مانع از عواقب فاجعهبار آن شد؛ برای استفاده از این فرصت باید استفاده از انرژیهای پاک و تجدیدشونده سه تا چهار برابر شود.
این کارشناسان برای افزایش دمای کره زمین یک سقف دو درجه ای در نظر گرفتهاند به این علت که افزایشی بیش از این، عواقب فاجعهباری برای بشر و محیط زیست خواهد داشت. با روند فعلی تا سال ۲۱۰۰، دمای زمین ۳.۷ تا ۴.۸ درجه سانتیگراد افزایش پیدا خواهد کرد و سطح آب دریاها ۲۶ تا ۸۲ سانتیمتر بالا خواهد آمد که این موضوع، به گفته متخصصان «فاجعهبار» خواهد بود.
تحقیقات جدید نشان داده است که انسان ها با سرعتی بی سابقه در۱۰۰۰۰ سال گذشته و توسط تجزیه سیستم های اراضی و آب شیرین، انتشار گازهای گلخانه ای و انتشار مقادیر زیادی از مواد شیمیایی کشاورزی به محیط زیست، مشغول انهدام زیستگاه کره خاکی می باشند. از ۹ فرآیندی که زیر بنای حیات بر روی زمین هستند، چهار مورد یعنی تغییرات آب و هوایی مبتنی بر دخالت انسان، از دست دادن تمامیت بیوسفر (زیست کره)، تغییر سیستم اراضی و سطح بالای فسفر و ازت جاری در اقیانوس ها به علت استفاده از کودهای شیمیایی، از سطح «امن» فراتر رفته اند. متخصصان احتمال داده اند که تغییرات زیست محیطی ۶۰ سال اخیر (یعنی زمانی که تمدن بشری به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است)، نه تنها در ۱۰۰۰۰ سال گذشته بلکه در تاریخ بشر بی سابقه بوده است.
سطح دی اکسید کربن جو زمین (۳۹۵.۵ واحد در میلیون) در نقطه اوج خود در تاریخ است، مقدار نیتروژن وارد شده به اقیانوس ها چهار برابر شده است. از سال ۱۹۵۰، جمعیت شهری هفت برابر افزایش یافته است، استفاده از انرژی های اولیه با ضریب پنج برابری افزایش یافته، در حالی که مقدار کودی که استفاده می شود در حال حاضر هشت برابر گذشته است. محققان می گویند همه این تغییرات، زمین را به یک «حالت جدید» منتقل می کند که وضعیتی به مراتب بدتر برای زندگی بشر است.
پروفسور ویل اشتفان از دانشگاه ملی استرالیا می گوید: «این شاخص ها در سال ۱۹۵۰ گرفته شده اند و هیچ نشانه ای از کم شدن سرعت آن ها وجود ندارد. هنگامی که سیستم های اقتصادی و صنعتی دچار انقلاب و جهش شدند، افزایش عظیمی در استفاده از منابع و تولید آلودگی به وجود آمد. این مساله محدود به مناطق محلی و منطقه ای بود اما در حال حاضر شاهد این اتفاق در مقیاس جهانی هستیم. این تغییرات مربوط به فعالیت های انسانی است، نه تغییرات طبیعی.»
پروفسور استفان اضافه می کند: «تأثیر مستقیم انسان بر زمین، منجر به از دست رفتن گرده افشانی گیاهان و اختلال در ارائه مواد مغزی و آب شیرین شده است. هیچ وقت در گذشته شرایطی مشابه آنچه ما امروز می بینیم مشاهده نشده است و شواهد قوی وجود دارد که ما امروز در نقطه قعری قرار دارد که نمی خواهیم آن را تشدید کنیم.»
اگر زمین در حال حرکت به حالت افزایش دمای ۵ تا ۶ درجه سلسیوس باشد، دیگر کوه یخی نخواهیم داشت و این برای پستانداران بزرگی مانند ما مناسب نیست. مردم می گویند جهان قوی است و می تواند خود را با شرایط جدید سازگار کند؛ این درست است و با تداوم این شرایط، حیات بر روی زمین وجود خواهد داشت، اما زمین دیگر جای مناسبی برای حیات ما نخواهد بود. هیچ شاهد قانع کننده ای که پستاندار بزرگی مثل انسان با درجه حرارت مرکزی بدن ۳۷ درجه سانتیگراد، بتواند به سرعت قادر به تکامل طبق شرایط جدید باشد، وجود ندارد. حشرات می توانند، اما انسان نمی تواند و این یک مشکل است.
پروفسور استفان در انتها اینگونه نتیجه گیری می کند: «تحقیقات نشان داده اند که سیستم نوین اقتصادی در جهان اساسا اشتباه بوده و به خطا رفته است؛ پیشرفت های تمدن بشری، سازگاری با سیستم های پشتیبانی حیات را نادیده گرفته است. واضح است که سیستم اقتصادی نوین ما را به سمت آینده ای ناپایدار می راند و مردمی از نسل نوه های ما به طور فزاینده ای برای زنده ماندن با شرایط سخت تری مواجه خواهند شد.»” (9بهمن1393.خبرانلاین).
http://khabaronline.ir/(X(1)S(j01yzhhzym32rgxt2l1tvwhe))/detail/397656/science/nature
Published: http://www.guardian.co.tt/news/2014-12-03/earths-climate-locked-temperature-increases-study-shows.
December 3, 2014
A new World Bank report exploring the impact of climate change in the Caribbean and globally, finds that 1.5°C warming is already locked into the Earth’s atmosphere.
A world 1.5°C warmer will mean more severe droughts and global sea level rise, increasing the risk of damage from storm surges and crop loss and raising the cost of adaptation for millions of people. The poor and underprivileged, as well as the elderly and children, are found to be hit the hardest.
“Without concerted action to reduce emissions, the planet is on pace for 2°C warming by mid-century and 4°C or more by the time today’s teenagers are in their eighties,” a release from the World Bank website says.
In the Caribbean, the report warns of longer droughts, extreme weather, and increasing ocean acidification.
Rising temperatures also affect food security. The oceans, which have absorbed about 30 per cent of all human-caused carbon dioxide so far, will continue to acidify and warm, damaging coral ecosystems where sea life thrives and sending fish migrating to cooler waters. The result for the Caribbean could be the loss of up to 50 per cent of its current catch volume.
As temperatures rise, heat extremes on par with the heat waves in the United States in 2012 and Russia in 2010 will become more common. Forests, including the Amazon, are also at risk. And melting permafrost will release methane, a powerful greenhouse gas that will drive more warming in a dangerous feedback loop.
“Today’s report confirms what scientists have been saying – past emissions have set an unavoidable course of warming over the next two decades, which will affect the world’s poorest and most vulnerable people the most,” World Bank Group President Jim Yong Kim said. “We cannot continue down the current path of unchecked, growing emissions.”
The new report comes on the heels of strong new warnings from the Intergovernmental Panel on Climate Change (IPCC) about the pace of climate change.
“The good news is that there is a growing consensus on what it will take to make changes to the unsustainable path we are currently on,” President Kim said.
“Our response to the challenge of climate change will define the legacy of our generation. The stakes have never been higher.”
Study data are available in open format here.
Primary focus points:
The environmental movement is broad in scope and can include any topic related to the environment, conservation, and biology, as well as preservation of landscapes, flora, and fauna for a variety of purposes and uses. See List of environmental issues. When an act of violence is committed against someone or some institution in the name of environmental defense it is referred to as eco terrorism.
- The conservation movementseeks to protect natural areas for sustainable consumption, as well as traditional (hunting, fishing, trapping) and spiritual use.
- Environmental conservationis the process in which one is involved in conserving the natural aspects of the environment. Whether through reforestation, recycling, or pollution control, environmental conservation sustains the natural quality of life.
- Environmental healthmovement dates at least to Progressive Era, and focuses on urban standards like clean water, efficient sewage handling, and stable population growth. Environmental health could also deal with nutrition, preventive medicine, aging, and other concerns specific to human well-being. Environmental health is also seen as an indicator for the state of the environment, or an early warning system for what may happen to humans
- Environmental justiceis a movement that began in the U.S. in the 1980s and seeks an end to environmental racism and prevent low-income and minority communities from an unbalanced exposure to highways, garbage dumps, and factories. The Environmental Justice movement seeks to link “social” and “ecological” environmental concerns, while at the same time preventing de facto racism, and classism. This makes it particularly adequate for the construction of labor-environmental alliances. ( Jakopovich, Dan (1970-01-01). “Uniting to Win: Labor-Environmental Alliances”. Informaworld.com. Retrieved2012-06-19.).
- Ecology movementcould involve the Gaia Theory, as well as Value of Earth and other interactions between humans, science, and responsibility.
- Bright green environmentalismis a currently popular sub-movement, which emphasizes the idea that through technology, good design and more thoughtful use of energy and resources, people can live responsible, sustainable lives while enjoying prosperity.
- Light green, and Dark green environmentalism (term1&2)are yet other sub-movements, respectively distinguished by seeing environmentalism as a lifestyle choice (light greens), and promoting reduction in human numbers and/or a relinquishment of technology (dark greens)
- Deep Ecologyis an ideological spinoff of the ecology movement that views the diversity and integrity of the planetary ecosystem, in and for itself, as its primary value.
- The anti-nuclear movementopposes the use of various nuclear technologies. The initial anti-nuclear objective was nuclear disarmament and later the focus began to shift to other issues, mainly opposition to the use of nuclear power. There have been many large anti-nuclear demonstrations and protests. Major anti-nuclear groups include Campaign for Nuclear Disarmament, Friends of the Earth, Greenpeace, International Physicians for the Prevention of Nuclear War, and theNuclear Information and Resource Service.
Further reading:
- Guha, Ramachandra. 1999. Environmentalism: A Global History, London, Longman.
- Hawken, Paul. 2007. Blessed Unrest, Penguin.
- Kamieniecki, Sheldon, ed. 1993. Environmental Politics in the International Arena: Movements, Parties, Organizations, and Policy, Albany: State University of New York Press.
- Kline, Benjamin. First Along the River: A brief history of the U.S. environmental movement(4th ed. 2011)
- McCormick, John. 1995. The Global Environmental Movement, London: John Wiley.
- Shabecoff, Philip. 2003. A Fierce Green Fire: The American Environmental Movement, Island Press; Revised Edition.
- de Steiguer, J.E. 2006. The Origins of Modern Environmental Thought.The University of Arizona Press. Tucson.
- Wapner, Paul. 1996. Environmental Activism and World Civil Politics, Albany: State University of New York,
[v] “وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ“ (انفال: 36)
“وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ” (بقره: 190)
“لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ” (بقره: 256)
[vi] ” وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ”(انفال: 61)
[vii] ” يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً
مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا
عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ” (مائده: 2)
” أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ” (حج: 39)
[viii] ” فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلی القاعِدینَ أَجراً عَظیماَ” (نساء: 95)
[ix] ” یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفًا فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ” (انفال: 15)
” وَ مَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ” (انفال: 16)
“قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِيمَ.” (احزاب: 16)
“ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَن شَمَآئِلِهِمْ وَ لاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ” (احزاب: 17)
[x] “ وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْکَ قالَ لَنْ تَراني وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ
فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَيْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ”
(اعراف: 143)
[xi] ” إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ
الْمُقَرَّبينَ” (آل عمران: 45)
