گفت و گوي امام علي (ع) و كميل

هانری کربن

دکتر انشاء الله رحمتی

مساله روابط تشيع و عرفان از مسائل اصلي معنويت اسلامي است. هانري كربن در آثار خويش به ويژه بر مبناي آراء كساني  چون سيد حيدر آملي (سده 8) بر آن است كه تشيع سرچشمه اصلي معنويت اسلامي است و تصوف نيز ريشه در تعاليم عرفاني ائمه(ع) دارد، گو اينكه برخي طريقه هاي عرفانی دين خويش به تشيع را كم و بيش فراموش كرده اند. در عين حال التزام راستين به تشيع، بدون نياز به عضويت در تشكيلات و طريقت هاي تعريف شده صوفيه، عين سلوك در طريقت است . تاملات وي در دو گفتگوي امام علي(ع) با كميل بن زياد، از خواص ياران آن حضرت با اين هدف، انجام شده است.

کلید واژگان: معنویت، اسلام، هانری کربن، تشیع، فلسفه.

***

در واقع، در اينجا مخصوصاً نظرمان معطوف است به دو گفتگوي امام علي(ع) با كميل‌بن‌زياد، كه از شاگردان و ياران برجسته آن حضرت بوده است. گفتگوي نخست، به لحاظ مقصودي كه در اينجا دنبال مي‌كنيم، به نوعي مقدمه گفتگوي دوم است. اين متون معنا و محل نزاع «پيكار معنوي» بر طبق نظر امام(ع) را به بهترين وجهي به تصوير مي‌كشند و معلوم مي‌سازند كه كدام پهلوان مرد پايداري در آن پيكار است. در گفتگوي نخست، كميل از امام (ع) مي‌پرسد: حقيقت چيست؟ امام براي آزمودنش مي‌پرسد: تو را با حقيقت چه كار؟ كميل مي‌پرسد: آيا من رازدار تو نيستم؟ امام مي‌فرمايد: آري، اما بر تو مي‌تراود آنچه از من سرريز كند و امام براي وي توضيح مي‌دهد كه چرا اگر چنين رازي از درياي وجود من به ظرفِ وجود تو بريزد، به زيان هر دوي ماست زيرا يك ظرف بيش از ظرفيت‌اش گنجايش ندارد و امام مأمور است هر چيزي را سر جايش قرار دهد، كميل دقيقاً با استناد به همين قابليت امام (ع)، در اين موقع مي‌پرسد: آيا چون تو كسي، درخواست‌كننده را نوميد مي‌سازد؟ يعني آيا كسي در مرتبه تو، با اين شناخت رفيع به حقايق روحاني و اين درك از قابليت هر كس، مي‌تواند با خود داري از پاسخ درخواست‌كننده را نوميد سازد، او را از حقش براي پرسيدن محروم و از دستيابي به مقصود منع كند؟ خير، دستور خداوند اين است كه: «و درخواست‌كننده را مران»(ضحي، 10) ـ اگر اين سخن پيامبر (ص) را كه فرمود «با مردم به اندازه عقل‌شان سخن بگو» قاعده قرار دهيم، اين حكم خداوند، امام(ع) را مكلف به پاسخگويي مي‌دارد.

در اين موقع امام خود را موظف به اجابت او ديد و آغاز به سخن فرمود: حقيقت، عيان شدن عظمت‌هاي جلال است بي‌اشارت. حقيقت، ناپديد شدن همه موهومات دروغين است همراه با پديد شدن همه معلومات حقيقي. كميل گفت: برايم بيشتر توضيح ده. امام فرمود: حقيقت، پاره شدن حجاب است به دليل چيره شدن راز. حقيقت، نوري است كه از صبح ازل سربرمي‌زند و آثارش بر هيكل‌هاي توحيد فرو مي‌تابد.

چنين متني به تنهايي كافي است براي اثبات اين كه تعليم ائمه(ع)، منبع حكمت شيعي، آدمي را در محضر چيزي قرار مي‌دهد كه همانقدر با جدل متكلمان متفاوت است كه با روش استدلالي فلاسفه و بي‌تفاوتي متدينان زاهدمآب به معرفت. در اينجا بحث درباره تعليم ويژه‌اي است، كه نزد ما غربي‌ها، به هنگام بحث و بررسي درباره اسلام، به طور كلي، خيلي كم مورد توجه قرار گرفته است چندان كه در اين خصوص دچار سوءفهم شده‌اند زيرا درك‌مان از معناي ولايت يا ارشاد معنوي را از كف داده‌ايم. مي‌بينيم كه امام هيچ حكم جازمي را به كسي تحميل نمي‌كند. علمي را كه امام تعليم مي‌دهد، مؤلفان شيعي ما علم ارثي (معرفتي كه نفس به ارث برده است) توصيف مي‌كنند. اين علم، ميراثي است كه نفس به اندازة قابليت و ظرفيت اش، ‌مستحق آن است ـ و مي‌تواند آن را تملك كند. وارث كسي است كه توانايي فهم دارد. او نبايد ميراث خويش را از راه تلاش‌هاي جدل مفهومي يا عقلي‌ به دست بياورد. به موجب مرتبة فهمش،‌ استحقاقش براي «خلافت» تضمين مي‌شود و اهليّت دريافت «امانت» و امين بودن نسبت به آن را پيدا مي‌كند. و به موجب همين درك است كه كميل به اصرار از امام استدعاي اجابت سؤالش را دارد.

متن گفتگو يقيناً دشوار است. به همين دليل شرح‌هاي مفصلي بر آن نوشته شده است. سيد حيدر آملي در بخش دومِ اثر سترگش جامع‌الاسرار كه در ادامه بدان مي‌پردازيم، به تفصيل آن را شرح كرده است. و اما وي نخستين باري كه به اين سخن استناد جسته است، به اين ملاحظه بسنده مي‌كند كه معناي نهايي گفتگو در عبارت پاياني آن است: «پس از اين امام لب از سخن فروبست». به اعتقاد وي اين بدان معناست كه: كميل كه تا مرتبه طريقت عرفاني پيش رفته است، از اين پس مي‌تواند با چشم خويش ببيند. ديگر مسأله به شكل مباحثه و مجادله عقلي مطرح نمي‌شود زيرا مباحثه و مجادله عقلي بسان چراغ در قياس با خورشيد است. حقايق الهام باطني و تجربه عرفاني، همانطور كه امام در آغاز گفتگو تلويحاً فرمود، نهايتاً از طريق عبارت و اشارت قابل بيان نيست. سيد حيدر آملي از اين، دو نتيجه مي‌گيرد: اولاً عارف در سكوت، به مقصود خويش از راه ذوق يا تجربه روحاني كه بالاترين مرتبه ممكن براي وصال خداوند است، دست مي‌يابد. در ثاني، اگرچه ائمه(ع)، اين اسرار الهي را براي اخصِّ خواص و شاگردان خويش فاش مي‌كنند، احدي حق ندارد كه آن اسرار را در حضور عوام‌الناس و نادانان فاش سازد. باز هم در اينجا، ياد شكوهمندانة اصل «امانت» الهي تداعي مي‌شود. پس كيستند آنان كه وظيفه حفظ و انتقال اين امانت را نسل اندر نسل برعهده دارند؟

گفتگوي دوم امام با كميل در خلوتي شكوهمند برگزار مي‌شود. امام دست كميل را مي‌گيرد، به خارج از شهرش، به بيابان مي‌برد، و در آنجا پس از برآوردن آه عميقي، به او مي‌فرمايد: «اي كميل! اين دل‌ها آوندهاست و بهترين آنها نگاهدارنده‌ترين آنهاست. پس آنچه تو را مي‌گويم از من به خاطر دار. مردم سه دسته‌اند: دانايي كه شناساي خداست، آموزنده‌اي كه در راه رستگاري كوشاست و فرومايگاني رونده به چپ و راست كه درهم آميزند و پي هر بانگي گيرند و با هر باد به سويي خيزند. نه از روشني دانش فروغي يافتند و نه به سوي پناهگاهي استوار شتافتند.  كميل! دانش به از مال است كه دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان. مال با هزينه كردن كم آيد و دانش با پراكنده شدن بيفزايد. دانش فرمانگذار است و مال فرمانبردار.  كميل! گنجوران مال‌ها مرده‌اند گرچه زنده‌اند، و دانشمندان چندان كه روزگار پايد، پاينده‌اند. تن‌هاي‌شان ناپايدار است و نشانه‌هاشان در دل‌ها آشكار»:

و امام (ع) به سينه خود اشاره فرموده و ادامه داد:

«بدان كه در اينجا دانشي است انباشته، اگر فراگيراني براي آن مي‌يافتم. آري! يافتم آن را كه تيز دريافت بود، ليكن امين نمي‌نمود، با دين مي‌اندوخت و به نعمت خدا بربندگانش برتري مي‌جست، و به حجّت علم بر دوستان خدا برتري مي‌فروخت. يا كسي كه پيرو خداوندان دانش است. اما در شناختن نكته‌هاي باريك آن او را نه بينش است. چون نخستين شبهت در دل وي راه يابد، درماند. بدان كه براي فراگرفتن دانشي چنان نه اين درخور است و نه آن. يا كسي كه سخت در پي لذت است و رام شهوت راندن و شيفته فراهم آوردن است و مالي را برهم نهادن. هيچيك از اينان اندك پاسداري از دين را نتواند و بيشتر به چارپاي چرنده مانَد. مرگ دانش اين است و مردن خداوندان آن چنين.  بلي زمين تهي نماند از كسي كه حجّت برپاي خداست، يا پديدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديده‌ها است. تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‌هايش از ميان نرود. و اينان چندند و كجا جاي دارند؟ به خدا سوگند اندك به شمارند و نزد خدا بزرگ‌مقدار. خدا حجت‌ها و نشانه‌هاي خود را به آنان نگاه مي‌دارد، تا به همانندهاي خويش بسپارند و دردل‌هاي خويش بكارند. دانش نور حقيقت بيني را برآنان تافته و آنان نور يقين را دريافته و آنچه را نازپروردگان دشوار ديده‌اند، آسان پذيرفته‌اند. بدانچه نادانان از آن رميده‌اند، خو گرفته و همنشين دنيايند با تن‌ها، و جان‌هاي‌شان آويزان است در ملأاعلا. اينان خدا را در زمين او جانشينانند و مردم را به دين او مي‌خوانند، وه كه چه آرزومند ديدار آنانم.»

با قراردادن اين سخن شكوهمند امام علي(ع)‌در كنار سخن امام صادق(ع) كه در پايان بند قبلي يادآوري شد، در مي‌يابيم كه ائمه شيعه، يكي پس از ديگري تعليم مبنايي واحدي را بيان داشته‌اند. از هر دو سخن فوق، و همينطور از انبوه سخنان مشابه، به سه مطلب يقين پيدا مي‌كنيم: 1- تشيع اساساً و به حق، باطن يا معناي باطني دين اسلام است. 2- اين باطن يا معناي باطني از آغاز و به صورت تمام و كمال تعليمي است كه ائمه (ع)، به اصحاب‌شان آموختند و همين تعليم را اصحاب منتقل ساختند. 3- در اثر نشر اين تعليم، قبول آن از سوي برخي و انكارش از سوي برخي ديگر، انسان‌ها قهراً سه گروه مي‌شوند.