اسلام در دو ســوي صلح و جنگ
* مجتبی فرهنگیان ( کارشناس ارشد ادیان شرق ، خارج فقه و اصول )
فرضيه اين مقاله عبارتست از: اسلام مبتي بر اصالة الصلح است نه اصالة الجهاد
فرضيه اين مقاله عبارتست از: اسلام مبتي بر اصالة الصلح است نه اصالة الجهاد
با بر جسته كردن دعوت در اين مقاله و بررسي دو ديدگاه «الصالة الجهاد» و «اصالة الصلح» و ذكر استنادات قرآني و روائي آنان و بررسي ديدگاه سوم تحت عنوان «اصالة الدعوت» و توسعه مفهومي آن تا جائيكه اساساً جهاد آخرين مرحله يا مرحله گريز ناپذير دعوت قرار ميگيرد و از سويي بررسي فلسفه جهاد و دستيابي به اين نكته كه جهاد نه براي كشور گشايي بلكه براي الف: زمينه ايجاد توحيد كه حق فطري انسان است ب: گسترش عدالت در دفاع از مظلوم است.
ما را به اين نكته ميرساند كه جهاد در اسلام اصالت ندارد گرچه مجاهدت ارزش فراوان دارد و جهاد دفاعي اهميتي والا.
از طرف ديگر با بررسي شرايط جهاد ابتدايي مشخص شد كه امروز آن دو شرط 1. حضور و أذن معصوم 2. تأسيس دولت اسلامي نيز احراز نميشود وبا بررسي دقيق دعوت به عنوان هدف اصلي انبياء، جهاد نه غايت بلكه يكي از مراحل دعوت بشمار آمد. با بررسي اصول سياست خارجي در اسلام تحت عنوان چهار اصل و بررسي و بر جسته نمايي اصل پايبندي به معاهدات فرضيه اين مقاله به اثبات نزديكتر شد چرا كه التزام به معاهدات، ضروري و واجب و عهد شكني مذمت شده است و داراي آثار منفي ميباشد لذا امروزه بجاي آنكه مفهوم دارلحرب را براي غير مسلمانان بكار ببريم مفهوم ديگري تحت عنوان دار العهد را جايگزين ميكنيم كه در عرصه بين المللي عملاً همين وضعيت وجود دارد.
با توجه به اين مقدمات به فرضيه مورد نظر ميرسيم كه در اسلام اصالت بر صلح و آرامش است و اين منافاتي با تبليغ و دعوت ندارد و اگر زماني به جهاد و قتال منجر ميشود جهاد آخرين مرحله دعوت است زمانيكه موعظه و جدال احسن كارگر نباشد. پس اسلام مبتني بر صلح و سلم است با اتكاء به دو مؤلفه دعوت و پايبندي به پيمان.
كتاب مقدس پرسشهاي فراروي نظريههاي اجتماعي و سياسي را در مجموعهاي از آيات پاسخ گفته است كه با بافت شناسي اين متن و تفسير موضوعي آن و نگاهي به نيازهاي معاصر ميتوان روزنهاي رو به افق گشود يكي از اين سئوالات كه روز به روز فربهتر و تا حدي به سبب شبهه افكني غامضتر ميشود، اين است كه در اسلام صلح اصالت دارد يا خشونت و قتل
اين پرسش از دو زاويه بايد مورد بررسي قرار گيرد 1.به صورت ماهوي و ذاتي بررسي شود كه ارتباط اسلام با پيروانش مبتني بر صلح و آزادي درون ديني است يا تارو پودي از بايستههاي عمومي و معطوف به خشونت پيروان را انذار ميدهد 2. رابطهي دولت اسلامي با دولتهاي غير اسلامي چگونه خواهد بود مبتني بر صلح است يا جهاد و قتال در اين مقاله تلاش ميكنيم با طرح يك خط تحليل دوگانه پاسخي به هر دو پرسش بدهيم. البته چند مقدمه را به عنوان پيش فرض بر ميگزينيم تا به مقصود خويش نائل آييم.
1) اسلام هندسهي منسجم و منتظمي است كه برون داد و درون داد آن مبتني بر يك گوهر و جوهر واحد است لذا بررسي نگرش اسلامي چه در خصوص ارتباط با پيروان (جوهر انگارانه) و چه در خصوص ارتباط با ساير دول و مليتها و مذاهب ديگر (حقوق گرايانه) از يك هسته سر چشمه ميگيرد و آن توحيد انگاري و رهايي بشر از دست ظلم و كفر است. لذا بررسي دقيق هر يك پاسخ ديگري راهويدا ميكند.
2) رابطهي دين و سياست مفروضهاي انگاشته شده است كه سياست خارجي نيز يكي از بخشهاي اساسي آن است.
3) اسلام دو بخش محكم و متشابه يا ثابت و متغير دارد كه ثابتات آن ناظر به اصول كلي دين و رفتار دينداران است و در طول زمان باقي و ماندگار است.
و بخش متغير آن متأثر از عرف، سيرهي عقلا و نيازمنديهاي زمانه است. بنابر اين فراخور تحول در اين وضعيات دچار تغيير و تطور ميشود. كه در اين مقاله با نگاه به كليات تحولات زمانه نيز مدنظر قرار ميگيرد. 4) با توجه به اين كه آن چه كه امروز بيشتر مورد ترديد و شبهه قرار گرفته است. رويكرد اسلام به دول غير اسلامي و شبهه اصالت قتال و جهاد، در اسلام نسبت به غير مسلمانان مطرح است لذا تأكيد بيشتري بر اين موضوع خواهيم داشت. و از همين منظر پرسش اول (ماهيت انگاري) نيز گشوده ميشود.
در پاسخ به اين پرسش كه اصول اوليه در روابط دولت اسلامي با دولت غير اسلامي بر جنگ است يا صلح دو نظريه عمده وجود دارد. تفصيل اين بحث با يك پرسش كه بيشتر ناظر به ماهيت روابط خارجي از ديدگاه اسلام پي گرفته ميشود كه آيا اسلام در روابط خود با دول غير اسلامي اصل را بر جنگ ميگذارد يا صلح؟ به عبارتي آيا صلح يك قاعده است و جنگ استثنائي است كه در صورت ضرورت بايد آن را برگزيد اگر ديدگاه اول را بپذيريم روابط خارجي در اسلام صلح محور خواهد بود و اگر ديدگاه دوم پذيرفته شود روابط خارجي در اسلام جنگ محور خواهد بود هر ديدگاه طرفداراني دارد كه در اينجا با عنايت به اين مسأله با دو نوع روش روبرو ميگرديم.[1]
الف: روش خاور شناسان كه در قالب «انتشار الاسلام بالسيف» مطرح ميگردد و مفاهيمي چون ارهاب، بنياد گرايي، اسلام اسلحه، التطرف تأكيد ميشود، در اين رويكرد آيات جهاد به خصوص آيهي سيف به عنوان مستند مورد توجه قرار ميگيرد.
ب: روشنفكران مسلمان كه در قالب «تنظيف وجه الاسلام» با پيراستن اسلام از هر نوع خشونت و جنگ به تحليل ميپردازند و بر مفاهيمي چون؛ سلام و تسامح و تعاميش و رأفت تأكيد ميكنند.
ديدگاه جنگ محور(اصالت الجهاد)
نظريه اول: اصل رابطه بر جنگ است. (اصالت الجهاد) جنگ در حقوق بين الملل به برخورد ميان دو يا چند دولت كه در آن نيروهاي مسلح طرفين درگير اقدامات خشونت آميز متقابل شوند تسامحاً ميتوان با حذف مفهوم دولت مصطلح امروزي، به حاكميتهاي قرون گذشته نيز تعميم داد[2] بيشتر فقهاي متقدم چنين برداشتي از آيات جهاد دارند. و نسبت به مقوله صلح بر ميآشوبند. شيخ طوسي مينويسد: هر كس كه مخالف اسلام است از ساير كفار، واجب است كه با آنان جهاد و كارزار شود. ولي آنان دو قسمت هستند. قسمتي از آنان كه تنها داخل شدن در اسلام پذيرفته ميشود و اگرنه خود كشته ميشوند و زنان و فرزندانشان اسير و اموال آنان نيز مصادره ميشود، اينان همهي كفار هستند مگر يهود و نسارا و مجوس، گروه ديگر آنان كه دربارهي آنان پرداخت جزيه نيز پذيرفته ميشود. كه اين سه گروه ياد شده هستند .[3]
از علما اهل سنت فقيهي چون ابن تيميه نيز معتقد است: هنگامي كه اصل قتال مشروع، جهاد است. و مقصود آن است كه دين تماماً از آن خدا باشد و كلمهي خداوند برتر گردد، پس هر كه منع كند، به اتفاق مسلمين كشته شود پس اگر كسي نه اهل جنگ است و نه اهل مخالفت از گسترش دعوت اسلام، مثل زنان و كودكان، راهب و پيرمرد، كور و… چنين افرادي به نظر عموم علما كشته نميشوند مگر آن كه با قول و فعل خود كارزار كند البته بعضي از علما كشتن همهي آنان را به جز زنان و فرزندانشان به مجرد كفر مباح ميدانند. ولي نظر اول صحيح تر است. چرا كه قتال با كسي است كه در هنگام اظهار دين خدا با ما مقاتله بر خيزد.[4]
در ديدگاه ابن تيميه منطقه الفراغي وجود دارد كه بر جسته كردن آن ضرورتش را در دنياي معاصر بيشتر ميكند او معتقد است كه افرادي نه اهل جنگ هستند و نه اهل مخالفت از رسيدن صداي اسلام به مردم و اين گروه حكم قتال و جزيه ندارند. به نظر اين فرض در دنياي كنوني غلبه داشته باشد. زيرا با توجه به تحولات معرفتي و حضور در آستانه پسامدرسيم و زوال مطلق گرايي و ظهور نسبيت گروه مورد اشارهي تيميه تبديل به اكثريت ساكنان جهان ميشوند.
دكتر عبدالكريم زيدان از جملهي كساني است كه اصل را بر جنگ ميگذارد و مينويسد: دولتهاي غير اسلامي كه احكام و عقايد اسلام را نپذيرفتهاند از ديدگاه دولت اسلامي باطلند و استحاق باقي ماندن ندارند چرا كه باطل منكر و فساد است. و منكر بايد ذايل شود و بنا جديد اسلامي و با حاكمان مسلمان پيدا كند علامت خضوع به قانون اسلام پرداخت جزيه است اگر اسلام و جزيه را نپذيرفت. دولت اسلامي با آن به جنگ ميپردازد تا داخل دارلسلام شود. معناي اين مطلب آن است كه اصل علاقهي دولت اسلامي با ديگران رابطهي جنگ است نه صلح .[5]
رد پاي اين نظريه در ميان فقهاي شيعي[6] و سني[7] معاصر به چشم ميخورد تا جايي كه بعضي از معاصرين آنرا نظريه مشهور فقها دانسته اند.
حال بايد به بررسي دلايل اين ديدگاه بپردازيم دلايل اين ديدگاه بر گرفته از اطلاقات آيات قرآن در مقابله با كفار و مشركين ميباشد.
به بعضي از آين ايات اشاره ميشود:
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق نمىگردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دستخود جزيه دهند [8]
اين آيه به صراحت قتال با اهل كتاب را ميرساند تا اينكه مسلمان شوند يا جزيه بدهند. درباره مشركان نيز چنين آمده است.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ
و آنگاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم و [كوه] طور را بر فراز شما برافراشتيم [و گفتيم] آنچه را به شما دادهايم به جد و جهد بگيريد و [به دستورهاى آن] گوش فرا دهيد گفتند شنيديم و نافرمانى كرديم و بر اثر كفرشان [مهر] گوساله در دلشان سرشته شد بگو اگر مؤمنيد [بدانيد كه] ايمانتان شما را به بد چيزى وامىدارد[9]
در آين آيه غرض از جنگ رفع فتنه و بسط توحيد است.
در آيه ديگر آمده است:
فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
پس چون ماههاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد زيرا خدا آمرزنده مهربان است[10]
در اين آيه فقط دو فرض مورد توجه است. يا اسلام آوردن مشركان و يا كشته شدن آنان درباره قتال با مطلق كفار نيز آيات متعددي وجود دارد.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است[11]
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است[12]
فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا
پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مىكنند در راه خدا بجنگند و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد [13]
انواع جهاد
البته بايد نكتهاي را توضيح داد و آن انواع جهاد است. در فقه شيعي، جهاد به دو نوع ابتدايي و دفاعي تقسيم ميشود. در جهاد ابتدايي كه به منظور دعوت كفار و مشركين به توحيد صورت ميگيرد، اذن معصوم (ع)، شرط است و بنابه نظر اكثر فقها، بدون اذن امام، جهاد ابتدايي مشروعيت ندارد و اما در جهاد دفاعي، اذن امام شرط نيست و مسلمانان در صورت هجوم دشمن، مؤظف به دفاع از اسلام و ميهن اسلامي خود هستند.
مضمون رواياتي كه در خصوص جهاد رسيدهاعم از معناي اصطلاحي آن بوده است و در آنها به بيان مصداقهاي جهاد نيز پرداخته شده است.[14]
لذا آيات ديگري نيز وجود دارند كه به دو نوع جهاد اشاره دارند.
پارهاي از آيات كه به جهاد ابتدايي (جهاد در راه خدا و اثار اخروي آن) ميپردازد عبارتند از:
انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
سبكبار و گرانبار بسيجشويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است[15]
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ
در حقيقتخدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرباند جهاد مىكنند[16]
در مواردي به برتري مجاهددين بر نشستگان اشاره ميكند.
لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا
مؤمنان خانهنشين كه زيانديده نيستند با آن مجاهدانى كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مىكنند يكسان نمىباشند خداوند كسانى را كه با مال و جان خود جهاد مىكنند به درجهاى بر خانهنشينان مزيت بخشيده و همه را خدا وعده [پاداش] نيكو داده و[لى] مجاهدان را بر خانهنشينان به پاداشى بزرگ برترى بخشيده است[17]
وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
و شما را چه شده كه در راه خدا انفاق نمىكنيد و [حال آنكه] ميراث آسمانها و زمين به خدا تعلق دارد كسانى از شما كه پيش از فتح [مكه] انفاق و جهاد كردهاند [با ديگران] يكسان نيستند آنان از [حيث] درجه بزرگتر از كسانىاند كه بعدا به انفاق و جهاد پرداختهاند و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است و خدا به آنچه مىكنيد آگاه است[18]
دستهاي از آيات هم به جهاد دفاعي و مشروط ميپردازند.
سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ وَأُوْلَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا
به زودى گروهى ديگر را خواهيد يافت كه مىخواهند از شما آسوده خاطر و از قوم خود [نيز] ايمن باشند هر بار كه به فتنه بازگردانده شوند سر در آن فرو مىبرند پس اگر از شما كنارهگيرى نكردند و به شما پيشنهاد صلح نكردند و از شما دست برنداشتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان آنانند كه ما براى شما عليه ايشان تسلطى آشكار قرار دادهايم[19]
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفتهاند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
همان كسانى كه بناحق از خانههايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مىگفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمىكرد صومعهها و كليساها و كنيسهها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مىشود سخت ويران مىشد و قطعا خدا به كسى كه [دين] او را يارى مىكند يارى مىدهد چرا كه خدا سخت نيرومند شكستناپذير است[20]
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
در حقيقتشماره ماهها نزد خدا از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده در كتاب [علم] خدا دوازده ماه است از اين [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است اين است آيين استوار پس در اين [چهار ماه] بر خود ستم مكنيد و همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مىجنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است[21]
در موردي قتال را در صورت نقض پيمان از سوي كفار واجب ميداند و ميفرمايد.
وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ
و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند پس با پيشوايان كفر بجنگيد چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست باشد كه [از پيمانشكنى] باز ايستند
أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ
چرا با گروهى كه سوگندهاى خود را شكستند و بر آن شدند كه فرستاده [خدا] را بيرون كنند و آنان بودند كه نخستينبار [جنگ را] با شما آغاز كردند نمىجنگيد آيا از آنان مىترسيد با اينكه اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد[22]
شقاق و دشمني با خدا و رسول را موضوع قتال قرار داده.
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفهاى] كه تعدى مىكند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مىدارد[23]
قرآن در مورد جنگ داخلي ميان دو گروه از مسلمانان نيز تجاوز را معيار و مبناي سيتزه يا دفاع از مظلوم قرار ميدهد.
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ
هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى كرد كه من با شما هستم پس كسانى را كه ايمان آورده اند ثابتقدم بداريد به زودى در دل كافران وحشتخواهم افكند پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
اين [كيفر] بدان سبب است كه آنان با خدا و پيامبر او به مخالفت برخاستند و هر كس با خدا و پيامبر او به مخالفت برخيزد قطعا خدا سختكيفر است[24]
آثار مثبت قتال (رفع ظلم)
در پايان اين قسمت، به دنبال اين پرسش ميگرديم كه قرآن در مورد آثار قتال كه آنرا رفع ظلم و تجاوز ميداند سخن گفته است يا سكوت كرده است.
دو آيه اينجا ذكر ميشود كه به آثار قتال اشاره ميكنند.
فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ
پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داوود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مىخواست به او آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمىكرد قطعا زمين تباه مىگرديد ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد[25]
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
همان كسانى كه بناحق از خانههايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مىگفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمىكرد صومعهها و كليساها و كنيسهها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مىشود سخت ويران مىشد و قطعا خدا به كسى كه [دين] او را يارى مىكند يارى مىدهد چرا كه خدا سخت نيرومند شكستناپذير است[26]
بررسي آيات فوق الذكر چند نكته را روشن ميكند.
از نظر گاه قرآن جهاد جنگ في نفسه نه تنها مذموم نيست بلكه با توجه به طبيعت انسان و خروج از مسير حق و زياده خواهي لازم است لذا جهاد دفاعي نيز مشروع است.
2. جهاد به دو دليل تئوريزه شده است دليل اول: توحيد: يعني همه انسانها را به توحيد برساند دليل دوم: رفع ظلم و مبارزه با ستمگران و دفاع از مظلومان
3. جهاد در راه خدا يكي از بالاترين ارزشهاست.
نظريه دوم: اصل رابطه بر صلح است (اصالة الصلح) در متون سياسي و حقوق بين الملل، صلح را ديپلماسي ادامه جنگ ميگويند و آن عبارت است از خاتمه بخشيدن به خشونت و درگيريها، حل و فصل ادعاهاي جدال بر انگيز از طريق مصالحه يا چشم پوشي و برقراري نظم جديدي كه صرف نظر از درست يا نادرست بودن آن، تأمين كننده ثبات، امنيت، آرامش و فراغ خاطر باشد.[27] اين ديدگاه ميان علما متأخر كه بيشتر درگير و دار اقتضائات زمانه، تحولات و شرايط اجتماعي هستند و با عينكي فراتر از عينك سنت به غور آيات قرآني مينشينند طرفداران فراواني دارد. از علما اهل سنت افرادي چون: شيخ محمد عبده.[28] و شيخ محمود شلتوت و رشيد رضا نام برده ميشود. شلتوت مينويسد: هدايت اسلامي ما را به سوي صلح و دوستي فرا ميخواند تا جائيكه مخالفت نسبت به دين حق را از اسباب دشمني و تجاوز نميداند .[29]
رشيد رضا نيز چنين مينويسد:
صلح و دوستي بين المللي اصلي است كه بايد مردم به آن پاي بند باشند و به همين جهت خداوند به ما فرمان داده است كه آن را بر جنگ برگزينيم .[30] «خداي عزوجل، رسول خود را چونان رحمتي مبعوث كرد تا به بركت او پراكندهها را گرد آورد و الفت را فزون سازد، و هدفش از بعثت رسولش پراكنده كردن شعار (كلمه) و بر آشوباندن برخي از مردم به برخي ديگر نبود »[31]
قاسم امين( 1863-1908م) در مجلس اربعين امام محمد عبده (1849-1905م) كه در تاريخ 20 اگوست 1905م برگزار شد چنين گفت: ما امروز در عصري به سر ميبريم كه شرايط فراواني فراهم آمده كه ما را در ارتقاي كشورهاي مان كمك ميكند. به شرط آن كه ما بدانيم چگونه از اين شرايط استفاده كنيم. ما در عصر نظام و صلح و آزادي به سر ميبريم كه جز در مرزهاي قانوني باز نميايستد…
اين برداشت در انديشه اصلاح گرايان عربي چون رشيد رضا، محمد عبده و ديگران نيز وجود داشت. اين گروه با توجه به وضعيت بين الملل اصل را بر صلح ميدانستند. البته. وضعيتهاي پيش آمده كه بعداً گريبانگير كشورهاي اسلامي شد اين نگاه را اندكي متزلزل كرد.
دلايل و مستندات:
دليل نظريه صلح نيز استناد به آيات و رواياتي است كه پاره اي از آنها را ذكر ميكنيم.
وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست[32]
در اين آيه صلح را به شرط تسليم دشمن به قبول آن، مجارا بلكه واجب مينماياند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگى به اطاعت [خدا] درآييد و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است[33]
آيه ديگري در كنار آيات جهاد با كفار آمده است كه مضمون آن هم به آيات جهاد و اطلاقات آن سرايت ميكند و نيز بر صلح و نيكي دلالت ميكند.
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
[اما] خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكردهاند باز نمىدارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد زيرا خدا دادگران را دوست مىدارد
إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
فقط خدا شما را از دوستى با كسانى باز مىدارد كه در [كار] دين با شما جنگ كرده و شما را از خانههايتان بيرون رانده و در بيرونراندنتان با يكديگر همپشتى كردهاند و هر كس آنان را به دوستى گيرد آنان همان ستمگرانند[34]
نكته قابل توجه كه خواننده را به اين سو ميكشاند كه اصل در اسلام صلح است آيهاي ست كه در سورهي نساء در پي طرح دعاوي خانوادگي آمده است كه مطلقاً سفارش به صلح ميكند.
وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا
و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند كه سازش بهتر است و[لى] بخل [و بىگذشت بودن] در نفوس حضور [و غلبه] دارد و اگر نيكى كنيد و پرهيزگارى پيشه نماييد قطعا خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است[35]
بررسي دو نظريه:
در اينجابه بررسي و نقد دو ديدگاه خواهيم پرداخت و پس از آن اصل سومي بنام دعوت را طرح خواهيم كرد. و رابطه دعوت و جهاد را بررسي ميكنيم به نظر ميآيد دعوت مقدمهي جهاد است و هيچ جهادي بيآنكه قبلش دعوت صورت نگرفته باشد آغاز نميشود و همين نكته ميتواند فراز جديدي از بحث را بگشايد.
موضوع مورد بررسي در اينجا دلايل گروه اول است كه قائل به اصاله الجهاد بودند نظريات گروه دوم به صورت موجبه جزئيه قابل اثبات است و حتي اصحاب ديدگاه اول هم مخالفتي (بصورت موجبه جزئيه) با نظريات اينها ندارند. اما بايد بررسي شود كه آيات جهاد در دنياي امروز چه كار بردي دارند يا با چه تفسيري مواجه ميشوند.
طرفدران ديدگاه صلح يكي از سه پاسخ را به آيات جهاد داده اند.
- ادله جهاد، به جهاد دفاعي اختصاصي دارد.
- آيات جهاد ابتدايي، قيود فراواني دارند و با توجه به قيود، مصاديق آن بسيار محدود خواهد بود.
- يكي از شروط جهاد ابتدايي حضور معصوم و تأسيس دولت اسلامي است كه با توجه به فقدان اين شرط در اين زمان اصالت بر صلح است نه جهاد .[36]
پارهاي از انديشمندان همچون شلتوت با توسعه مفهومي جهاد و كاربرد آن به عنوان «دفاع از حقوق مسلمانان» بيشتر آيات جهاد را به جهاد دفاعي تأويل داده اند.
شلتوت مينويسد «مسلمانان با تكيه بر قاعده فطري اجتماعي كه اميرمومنان علي (ع) بيان كردهاند .[37] هرگاه روح دشمني و تجاوز در كفار زنده ميشد به جنگ با آنان بر ميخاست و منتظر تجاوز ايشان نميماندند .[38]
پس اولاً: دفاع هم به حمله دشمن به سرزمين اسلامي و هم به قصد حمله (انجام حمله در آينده قطعي است) صدق ميكند.
ثانياً: دفاع هم شامل سرزمين و جان و مال مردم و هم دين مردم ميشود. و در مواردي كه دشمنان از تبليغ دين، ايمان آوردن مردم و انجام مرايض و اعمال ديني ممانعت كنند، برخورد با آنان ماهيت دفاعي پيدا ميكند.
ثالثاً: دفاع براي حفظ حاكميت اسلام در سرزمينهايي كه اكثر آنان مسلمان هستند معنا پيدا ميكند و جامعه اسلامي ميتواند با شيوه بر خورد زمينه حاكميت اسلام را در اين جوامع فراهم سازد .[39]
اين ديدگاه تلاش ميكند تا با توسعه مفهوم جهاد زمينهاي براي اصالة الصلح پيدا كند.
اما به نظر ميرسد با توسعه و تضييق الفاظ نتوان به مطلوب (اصالة الصلح) رسيد بلكه بايد گفت حتي با پذيرش اين وضعيت هم جهاد صورت ميگيرد گر چه شما آنرا دفاعي تلقي كنيد، از سويي نميشود با توسعه مفهومي و تكثير مصاديق به سمت اصالة الصلح رفت آن چيزي كه در واقع اتفاق ميافتد جهاد است حال علت جهاد، موضوعي ثانوي است كه در صدد توسعه مفهوم آن باشيم. حتي اگر بتوانيم با قرايني، آياتي كه در باب جهاد گذشت، را به جهاد دفاعي تأويل ببريم باز آياتي هستند كه به صراحت نهايت قتال و نفي فتنه و بر قراري دين خدا را تأكيد ميكنند.
شيوه بر خورد و تفسير از اين آيات بايد چگونه باشد؟ با ذكر اين آيات يكي از ديدگاههاي مطرح در اين باره را ميآوريم.
وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
و در راه خدا با كسانى كه با شما مىجنگند بجنگيد ولى از اندازه درنگذريد زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمىدارد
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ
و هر كجا بر ايشان دستيافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است
فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
و اگر بازايستادند البته خدا آمرزنده مهربان است
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ
با آنان بجنگيد تا ديگر فتنهاى نباشد و دين مخصوص خدا شود پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
اين ماه حرام در برابر آن ماه حرام است و [هتك] حرمتها قصاص دارد پس هر كس بر شما تعدى كرد همان گونه كه بر شما تعدى كرده بر او تعدى كنيد و از خدا پروا بداريد و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است
وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
و در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستخود به هلاكت ميفكنيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مىدارد[40]
همچنانكه ميبينيم در اين آيات به صراحت جهاد و قتال با مشركين بيان شده است.
علامه طباطبايي مينويسد: اين آيات پنچ گانه حكم واحدي را با حدود و اطرافش بيان ميكند. كلام خدا (وقاتلو في سبيل الله) بيان اصل حكم است كلام خداوند «ولاتعتدوا» حد حكم از جهت سازماندهي و انتظام است. كلام خداوند «و قاتلو هم حتي لاتكون فتنه» حد زماني حكم است .[41]
وي مينويسد: اين آيات مخصوص قتال با مشركين است و شامل اهل كتاب نميشود، پس مراد نهايت قتال كه دين براي خداوند باشد آن است كه بتها را عبادت نكنند و به توحيد اقرار نمايند. اهل كتاب به توحيد اقرار دارند گرچه به حسب حقيقت آنان نيز كافرند .[42]
قرآن اسلام و دين توحيد را مبتني بر فطرت ميداند و اقامه و تحفظ بر انسانيت را از اهم حقوق مشروعه انسان بر ميشمارد و دفاع از اين حق را نيز حق فطري ديگران ميداند… و قتال چه به عنوان دفاع از مسلمين يا از حوزه اسلامي يا جهاد ابتدايي باشد همه آنها در حقيقت دفاع از حق انسانيت است در حيات او چرا كه در شرك به خداوند پاك انسانيت هلاك ميشود و فطرت ميميرد و در دفاع از حق انسانيت اعاده حيات انسانيت و زندگاني بعد از مرگ او است. پس شخص زيرك و عاقل اينگونه مييابد كه اسلام شايسته است حكم دفاعي در پاك كردن زمين از لوث مطلق شرك داشته باشد و در خلوص ايمان براي خداوند تلاش كند .[43]
اين آيات از آن جهت كه نحوه برخورد با حاكميت مشركين در مكه را نشان ميدهد ميتواند به عنوان استراتژي برخورد با ملل يا حاكميتهايي كفر پيشه مطرح گردد.
همچنان كه آورديم مرحوم علامه طباطبايي به نحوي در جهت توجيه اين نوع جهاد به صورتي كه تبديل به دفاع از انسانيت و فطرت شود پاسخ گفته است عدهاي از معاصرين نيز به تبعيت از ايشان اين جهاد ابتدايي را دفاع از انسانيت و فطرت الهي انسان ميبيند و از اين منظر آنرا جهاد دفاعي تلقي ميكنند.
اما نكته مستفاد از مجموع آيات و با توجه به شان نزول و ذكر «اخرجوهم من حيث اخرجوكم» و ياد كرد از مسجد الحرام روشن است كه مراد از «الذين يقا تلونكم» مشركين مكه هستند كه در اينصورت آيات نه عموميتي دارند كه قتال با هر مشرك و كافري را در بر گيرد كه شامل اهل كتاب هم بشود و نه عموميتي كه جهاد با هر مشركي را شامل شود .[44]
نتيجه آن كه اين آيات گر چه شيوه برخورد شديد دولت اسلامي را با كافراني كه به مسلمانان حمله برده و كارزار كردهاند نشان ميدهد اما آنچه به عنوان جهاد آزادي بخش يا رفع فتنه در عالم و بسط توحيد مطرح است مستفاد نميگردد.
2- آيات جهاد ابتدايي قبود فراواني دراد.
فراواني اين قيود به حدي است كه جهاد ابتدايي را نادر و قريب به محال ميگرداند كه اين قبود در آياتي از قرآن كريم ذكر شده است.
وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ
و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان چرا كه آنان قومى نادانند
كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
چگونه مشركان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود مگر با كسانى كه كنار مسجد الحرام پيمان بستهايد پس تا با شما [بر سر عهد] پايدارند با آنان پايدار باشيد زيرا خدا پرهيزگاران را دوست مىدارد[45]
از نظر صاحب جواهر، اين آيات ما صلح و امان را نسبت به همهي مخالفان دين اعم از اهل كتاب و غير آنان را شامل ميشود، از سوي ديگر امكان عقد امان نسبت به افراد و جوامع غير اسلامي را ميپذيرد .[46]
در مورد زمانداري يا مطلق بودن اين پيمان نيز ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد.
بعضي از فقيهان با توجه به اطلاق آيه، نامحدود بودن زمان اين پيمان را مجاز شمردهاند .[47]
در پايان اين بحث دو نكته بايد ذكر شود. 1. جهاد مقدمهاي بنام دعوت دارد و هيچ قتالي قبل از دعوت مشروع نيست.
2. اين تحليلها فقط محدوديت جهاد را تبيين ميكند و هيچ ربطي به اصل حكم جهاد ندارد.
3. آيات جهاد شامل دوران معاصر نميشود.
با توجه به دو مؤلفه مشروط در جهاد كه عبارت بوداند از: 1. حضور امام معصوم[48] 2. تأسيس حكومت اسلامي، ميخواهد آيات جهاد را مقيد به زمان صدر اسلام بنمايد و از دوران حاضر خلع يد كند. ضمناً بايد گفت كه بشر امروز به علت پيچيدگيهاي بين المللي و دشواري عرصه بازيگري داراي ماهيتي متفاوت از دوران صدر اسلام است. از اين روي با قبول تلازم شرك و فتنه در دوران صدر اسلام و مهم بودن عنوان فتنه در تشريع جهاد ابتدايي آن عنوان در عصر حاضر كمتر مصداق مييابد .[49]
بررسي دو نظريه
با شيوه استدلال دو گروه و نيز مباني نظري و روائي آنها آشنا شديم چند نكته از جمع بندي دو نظريه حاصل ميآيد كه زمينه را براي بررسي اصل دعوت فراهم ميكند.
مهمترين نكته اين است كه هدف از جهاد چيست؟ و يا فلسفه جهاد از ديدگاه اسلام چيست؟
فلسفه جهاد:
اگر جهاد براي كشورگشايي و توسعه سر زمين بوسيله شمشير و زور و غلبه باشد در آنصورت ديدگاه جنگ محور يا نظريه جنگ غلبه پيدا ميكند اما اگر فلسفه تشريع جهاد براي دعوت به تعاليم و مباني و ارزشهاي ناب انساني، اسلامي باشد نه سلطه جويي و توسعه سرزميني، اين ادعا نارس خواهد بود.
چنان كه دربخشهاي قبلي گذشت، علامه طباطبايي معتقد است. اساساً جهاد داراي ماهيت تدافعي است. او مينويسد: قتال در راه خدا چه دفاعي و چه ابتدايي، در حقيقت دفاع از حق انسانيت است و آن حق همان حق حيات است، زيرا شرك به خداي سبحان هلاك انسانيت و مرگ فطرت و خاموشي چراغ در دوران دلهاست و قتال كه همان دفاع از حق انسانيت است اين حيات را بر ميگرداند و بعد از مردن آن حق را دوباره زنده ميسازد .[50]
وي در ادامه به تبيين ماهيت دفاعي در پاسخ اشكال خاور شناسان پرداخته و مينويسد: «قرآن اسلام را مبتني بر فطرت معرفي ميكند و اين فطرت حكم ميدهد توحيد تنها اساس و پايهاي است كه قوانين فردي و اجتماعي بشر بر آن تضمين ميشود و دفاع از چنين اساس و انتشار آن در ميان جامعه و نگهباني از آن حق مشروع بشر است. و بشر بايد حق خود را استيفاء كند به هر وسيله كه ممكن باشد… قرآن نخست اين حق را با دعوت ميطلبد و در مرحله دوم با دفاع از مسلمانان و بيضه اسلام و در مرحله سوم با جنگ و قتال ابتدايي كه هر چند به ظاهر قتالي است ابتدايي، ليكن در حقيقت، دفاع از حق انسانيت و كلمه توحيد و يكتاپرستي است و اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش و اتمام حجت جنگ را آغاز نكرده است .[51]
به نظر ميرسد آن چه ميزان روابط و كيفيت آن را در مستواي مباحث نظري قرآني تعيين ميكند، هدف كلي تشكيل دولت مكتبي اسلام است، اسلام يك دولت فكري است كه به دنبال توسعه و نشر مكتب در تمام عالم است و منطقه و نژاد خاصي را مورد توجه قرا نميدهد، ولي از طرف ديگر به دنبال توسعه دين بر اساس برهان و منطق است، از اين روي اصالت در اسلام بر دعوت است نه بر جنگ و اگر با اندكي تسامح اشتراكات دعوت و صلح را كه هر دو مبتني بر حالت غير جنگ است در نظر بگيريم در آن صورت ميبينيم كه اسلام اصالت بيشتري براي صلح قائل است.
از سويي در عصر حاضر رعايت صلح جهاني و به رسميت شناختن مرزهاي بين المللي مبتي بر دولت- ملتها امري ضروري است.
«دارالعهد»
در گذشته فقها بيشتر به دو عنوان دارالاسلام و دارلحرب ميانديشيدند و عده قليلي درالعهد را به آن افزودند ولي امروزه با توجه به سياست خارجي كشورهاي اسلام خصوصاً ايران بايد به عنوان دارالاسلام و دارالعهد انديشيد و دارالحرب چندان مفهومي ندارد.
اين نوشتاري مدعي است كه اصل در روابط خارجي اسلامي مبتني بر صلح است. و جنگ در حالت استثنايي اتفاق ميافتد علاوه بر اينكه اصل دعوت به عنوان مقدمه جهاد، ابتدايي بودن جهاد را نفي يا محدود ميكند و از سويي زمينه صدور فرهنگي كه در نظام ما تحت عنوان «صدور انقلاب» شناخته ميشود را فراهم ميكند.
نكته ديگر اينكه: بجاي آنكه اصل را به جهاد بدهيم مقدمه آن يعني دعوت بايد بررسي بيشتري شود و اهميت آن روشن شود در اينصورت خواهيم ديد كه دعوت مهمتر از جهاد است و به نظر جهاد يكي از مراحل دعوت به شمار ميرود .[52] و در اينصورت جهاد حالت دفاعي به خود ميگيرد.
«اصل دعوت»
بيترديد يكي از مهمترين و شايد اصليترين هدف ارسال رسُل، دعوت است. آيات متعدد قرآن كريم پيامبر را دعوتگران ديني معرفي ميكند. بر اين اساس، نخستين وظيفه پيامبران و رهبران ديني همان دعوت بشر به تعاليم و ارزشهاي وحياني است.
آيات متعددي اولين و مهمترين وظيفه پيامبر را دعوت به خير و صلاح ميداند. خداوند پيامبر خود را مبلغان پيام خود و مظهر رحمت خويش و اصلاح و تزكيه بشر معرفي ميكند.
از جمله آيات ذيل ناظر به اصل دعوت هستند.
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ
و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم[53]
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ
همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد و آنچه را نمىدانستيد به شما ياد مىدهد[54]
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
اى اهل كتاب پيامبر ما به سوى شما آمده كه در دوران فترت رسولان [حقايق را] براى شما بيان مىكند تا مبادا [روز قيامت] بگوييد براى ما بشارتگر و هشداردهندهاى نيامد پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهندهاى آمده است و خدا بر هر چيزى تواناست[55]
در پارهاي از آيات دعوت آنچنان اهميتي مييابد كه خدا وعده ميكند تا زماني كه رسولي را به اداي اين وظايف نگمارد، كسي را مجازات نخواهد كرد.
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
هر كس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است و هيچ بردارندهاى بار گناه ديگرى را بر نمىدارد و ما تا پيامبرى برنينگيزيم به عذاب نمىپردازيم[56]
در روابط خارجي اسلام نيز دعوت به عنوان يك اصل اولي مورد توجه قرار ميگيرد.
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگوييد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما][57]
آيات فوق بيانگر اهميت دعوت است و اينكه پيامبر اسلام (ص) در روابط خارجي خود قبل از هر كاري موظف است آنان را به خداي واحد بخواند.
نصوص حديثي مربوط به اصل دعوت نيز وجود دارند:
حديث اول: در جنگ صفين حضرت علي (ع)، از شروع جنگ توسط اصحاب خود ممانعت كرد و ابتدا اهل شام را به صلح و حكم خدا دعوت كرد، وقتي آنان نپذيرفتند و جنگ را آغاز كردندحضرت دستور حمله را صادر فرمود.
حديث دوم: عن ابي عبدالله(ع) قال: إنَّ علبا يوم البصرة لّما صفّ الخيول قال لاصحابه: لا تعجلو علي القوم حتّي أعذر فيما بيني و بين الله و بينهم فقها إليهم فقال….[58]
در روايتي حضرت علي ميفرمايد: زماني كه پيامبر مرا به سوي يمن ميفرستاد. فرمود يا علي اگر خداوند يك نفر را به دست تو هدايت كند بهتر از تمام آن چيزي است كه آفتاب بر آن ميتابد.[59]
پيامبر اسلام چنان به مسأله دعوت اهميت ميدهد كه در همه جنگها ابتدا به دعوت ميپردازد، حتي مردماني را كه قبلاً دعوت كرده مجدداً به اسلام ميخواند. با وجود آن كه اهالي خيبر به دعوت عالم بودند، پيامبر سه روز سفيران و دعوتگران خويش را به نزد آنان ميفرستد تا آنان را به اسلام رهنمون باشند.[60]
از مجموع آيات ناظر به دعوت و روايات و سيره پيامبر اسلام و رهبران ديني به دست ميآيد كه دعوت، يكي از اصول اساسي در روابط خارجي اسلام با جوامع غير اسلامي است و چنان اهميتي دارد كه جهاد غير مسبوق به دعوت را از مشروعيت خارج ميسازد و بيشتر فقهاي شيعه و سني بر اين امر اجماع نظر دارند .[61]
ضرورت دعوت قبل از جهاد و مشروع نبودن جهادي كه به دعوت نپرداخته از امور مورد اتفاق ميان فقها و مفسران است، از جمله شيخ بهايي ميفرمايد: «قبل از جهاد واجب است دعوت كردن، زيرا جايز نيست ابتدا به قتال كردن با كفار مگر بعد از دعوت»[62]
علامه حلي نيز دعوت را مرحلهاي پيش از جهاد ميداند و جهاد را يكي از مراحل دعوت بر ميشمرد[63]
در مجموع از ديدگاه اين انديشمندان جهاد چهرهاي دفاعي دارد.
استاد مطهري هم در زمينه ماهيت دفاعي جهاد چنين مينويسد:
اگر توحيد را جزء حقوق انسانها دانستيم، ممكن است اگر مصلحت انسانيت ايجاب بكند و اگر مصلحت توحيد ايجاب بكند با قوم مشرك بتوانيم بجنگيم نه به خاطر اينكه توحيد را به آنها تحميل كنيم، چون توحيد و ايمان تحميل شدني نيست، با مشركين ميتوانيم بجنگيم بخاطر اينكه ريشه فساد را اساساً بكنيم.[64]
جهاد و عدالت:
پارهاي از پژوهشگران ضمن اقرار بر ماهيت صلح محور بودن روابط خارجي اسلام، جهاد را از لوازم استقرار عدالت اجتماعي و رفع ظلم در جوامع بشري عنوان ميكنند در اين تبيين اسلام اصل را بر صلح ميگذارد
ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً
همگى به اطاعت [خدا] درآييد[65]
اما به اين دليل كه صلح مستقر نميشود مگر در پرتو عدالت، اسلام نميتواند به لوازم و ابزارهاي استقرار عدالت بيتوجه باشد؛ بنابراين نوعي تلازم و رابطه دو سويه ميان استقرار صلح و عدالت وجود دارد و عدالت نيز در بيشتر موارد با موانع جدي روبه روست كه رفع آن جز از طريق جهاد امكانپذير نيست.[66]
با اصالت ديدگاه صلح محور و وجود آياتي كه به صراحت تأكيد بر قتال با مشركين و كفار دارند (بجز آياتي كه مورد بررسي قرار گرفت كه مخصوص مسجد الحرام بودند) و با توجه به نظريه فوق اين آيات نيز قابل تأويل هستند.
يعني در واقع جهاد به دو دليل ضروري ميشود در غير آنصورت تنها به دعوت اكتفا ميشود.
- براي دفاع از انسانيت و حق فطري او (توحيد) كه قبلاً مورد بحث قرار گرفت.
- بخاطر استقرار عدالت
در غير اينصورت اسلام جهاد را مشروع نميداند وبراي جهاد هم دعوت به عنوان مقدمه واجب است.
«عناصر دعوت»
ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه نيكوتر است مجادله نماى در حقيقت پروردگار تو به [حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر و او به [حال] راهيافتگان [نيز] داناتر است[67]
با توجه به آيه فوق عناصر دعوت عبارتند از 1.حكمت 2. موعطه 3. جدال احسن با نگاهي به تحولات دنياي معاصر و پيچيدگيهاي عرصه بين المللي، در نظريات جديد تئورتاليستي آنچيزيكه بيشتر در عرصه بازيگري بينالمللي مورد توجه قرار ميگيرد قدرت استدلال و اقناع است. چيزي كه اسلام بر آن تأكيد دارد.
امروز مهمترين عرصه ديپلماسي، ديپلماسي فرهنگي است كه بجاي استفاده از ابزارهاي ديپلماتيك يا جنگ بر روي فكر و مغز و ذهن كنشگران جامعه جهاني اثر ميگذارد.
از سويي اسلام به علت غناي دروني و ظرفيت بالاي معرفتي و فكري مدعي است بهترين زمينه تبليغ خود را در حكمت، استدلال موعظه و جدال احسن ميداند پس در دنياي امروز مهمترين عنصر ديپلماسي كه اسلام در اختيار دارد همين مؤلفههايي هستند كه از طريق دعوت حاصل ميايند لذا به نظر ميرسد مهمترين نكتهاي كه از اين مقاله حاصل ميشود تأكيد بر همين وضعيت است. يعني وضعيت صلح و استفاده از مؤلفه دعوت براي نقش آفريني در عرصح جهاني
بررسي وضعيت ديگري نيز ميتواند ما را در رسيدن به فرضيه مورد ادعا و اثبات آن بيشتر ياري رساند و آن بررسي وضعيت پيمان و عقود و عهد بين كشور اسلامي با دول غير اسلامي است كه با بررسي دارالعهد كه در صفحات پيشين مورد اشاره8 قرار گرفت به عنوان نياز دنياي معاصر ميتوانيم گامي جديد به سوي فرضيه مدنظر برداريم.
اصل وفاداري به پيمانها و عهود.
كليات اصول سياست خارجي اسلام تحت چهار عنوان «اصل نفي سبيل»، «اصل دعوت يا اصل جهاد» اصل عزت ديني» و «اصل پايبندي به معاهدات بين المللي» مورد بحث قرار ميگيرند.[68]
در اين قسمت عنوان چهارم مورد بررسي قرار ميگيرد تا چهره روشنتري از تبيين اين موضوع به دست داده شود.
اصل وفاي به عهد و پيمان يكي از دستورهاي مؤكد اسلام است كه آيات بسياري به آن توصيه كردهاند.[69]
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ
و آنان كه امانتها و پيمان خود را رعايت مىكنند[70]
وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولًا
و به مال يتيم جز به بهترين وجه نزديك مشويد تا به رشد برسد و به پيمان [خود] وفا كنيد زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد[71]
الَرَ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ
الف لام راء اين است آيات كتاب [آسمانى] و قرآن روشنگر[72]
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ
و كسانى كه امانتها و پيمان خود را مراعات مىكنند[73]
دولت اسلامي مؤظف است بر اساس آن به كليه معاهدات و پيمانهاي سياسي و نظامي بسته شده با ديگر جوامع با ديده احترام بنگرد والتزام و پايبندي خويش را حفظ كند. در برخي آيات قرآن به طور مطلق به رعايت پيمانها اشاره شده، و برخي ديگر التزام به پيمان را يك تكليف و مسئوليت عنوان ميكنند با همچنين برخي آيات ضمن تاكيد بر وفاي به عهد و التزام به پيمانها پيامدهاي زيانبار نقض پيمان را هم گوشزد ميكنند.
اصل وجوب وفاي به عهد و التزام به پيمانها مورد اتفاق مفسران است و همگان به وجوب وفاي به عهد و حرمت خيانت و غدر در حق مسلمان و غير مسلمان اذعان كردهاند.[74]
در تفسير آيه وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ و به پيمان [خود] وفا كنيد[75] عدهاي از مفسران با استفاده به مطلق بودن «عهد» پيمان شفاهي و مكتوب را مشمول آن ميدانند. بنابر اين لفظ عهد، عام و شامل كليه عقود و پيمانها است كه مطابق ديانت در مسائل اقتصادي (بيع) و اجتماعي و سياسي منعقد گرديده است.[76]
از مجموع آياتي كه به وجوب وفاي به عهد و عقد اشاره دارند چند نكته برداشت ميشود.
- اصل بقاي معاهدات و اعتبار آن تا زمان انقضاي مدت
- جايز نبودن خدعه و غدر با طرف مقابل و وجوب وفاي به عهد تا زمان انقضاي مدت
- وقتي قرار داد بسته شد از نظر قرآن تحت هيچ شرايطي نبايد آن را شكست، مگر آن كه طرف مقابل آن را نقض كند و به غدر و خدعه روي آرد .[77]
اين رفتار در سيره عملي پيامبر و معصومان به غلظت وجود داشت. احاديث متواتري دال بر پاي بندي پيامبر به پيمان و حرمت نقض پيمان رسيده است كه بر جسته ترين آن، التزام و پايبندي حضرت به مفاد صلح حديبيه است كه پيامبر عليرغم ميل باطني، افراد تازه مسلماني را كه از شكنجه و آزار قريش به سوي مدينه هجرت كرده بودند باز ميگرداند.[78]
امام علي علیه السلام نيز سيره عملي به همين منوال داشته است. و در نهج البلاغه لزوم پايبندي به عهد و التزام به پيمانهاي سياسي و نظامي را آن چنان مهم ميخواند كه شكستن آن را صلاح نميداند.
امام ميفرمايد:
اگر ميان تو و دشمنت پيماني بسته شد و يا تعهد كردي كه به وي پناهدهي، جامهي وفا را بر عهد خويش بپوشان و تعهدات خويش را محترم بشمار و جان خويش را سپر تعهدات خويش قرار بده، زيرا هيچ يك از فرايض الهي نيست كه همچون وفاي به عهد و پيمان مورد اتفاق مردم جهان- با همه اختلافي كه دارند- باشد، حتي مشركان زمان جاهليت آن را مراعات ميكردند، زيرا عواقب پيمان شكني را آزموده بودند. بنابراين هرگز پيمان شكني مكن و در عهد خود خيانت روا مدار.[79]
هرگز نبايد در تنگناها، كه تو را به پيمان شكني ميخوانند، به نقض پيمان روي آوري، زيرا شكيبايي در تنگناها كه اميد گشايش و پيروزي در عاقبت آن داري، بهتر از پيمان شكني و خيانتي است كه مجازات الهي را در پيدارد .[80]
عهد شكني
اهميت پيمان و عهد آنچنان برجسته است كه روايات فراواني در مذمت پيمان شكني وارد شده است و آثار وضعي و پيامدهاي سياسي و اجتماعي ناگواري براي آن بيان شده استف مهمترين اثر عدم رعايت معاهدات بين المللي از جمله معاهدهي صلح و مهادنه، پيروزي ناخوسته كافران و مشركان بر مسلمانان است احاديث ذيل اهميت اين موضوع را بيان ميدارد.
عن أبي حمزه، عن أبي جعفر علیه السلام قال: و جدنا في كتاب رسول الله: لادين لمن لاعهد له كسي كه به عهدش وفا نميكند دين ندارد.
غرض از بيان اين نكته اهميت عهد و به قول امام علي علیه السلام اجماع جهاني بر روي اين موضوع است و امروزه در بين كشور اسلامي و كشور غير اسلامي معمولاً معاهداتي وجود دارد. ماداميكه اين عهد و پيمان باقي است و توسط كشور طرف پيمان (غير اسلامي) شكسته نشده است، دولت اسلامي حق ندارد آنرا نقض كند.
ثمره طبي بحث: ثمره عملي بحث اينجا روشن ميشود كه محيط بين المللي معاصر مبتني بر معاهدات بين المللي جهان است كه براي كشورهاي مسلمان ماداميكه قاعده «نفي سبيل» در آن وجود نداشته باشد لازم الاجر است و بايد به اين پيمان طرفين وفادار باشند. ار سويي چنانكه بيان شد فضاي معاصر متفاوت از صدر اسلام است در اين فضا معاهدات بين المللي بين كشورها وجود دارد در زمان پيامبر هم اگر معاهدهاي با كفار نوشته ميشد پيامبر ملزم به رعايت آن بودند مانند صلح حديبيه كه توضيح داده شد.
لذا امروزه با توجه به اين وضعيت و وجود قرار دادهاي بين المللي امكان جهاد ابتدايي بخاطر عدم حضور معصوم از سويي و نيز اصالة الدعوة در اسلام امكانپذير نيست.
و اساساً در اسلام اصالت بر سلم و آرامش و صلح است نه جهاد و قتال.
و جهاد و قتال موارد و مصاديق نادري دارد كه امروزه شرايط آن وجود ندارد.
نتيجه
در مقاله حاضر به بررسي ديدگاههاي جنگ محور و صلح محور پرداختيم. و تفصيل آيات جهادي مورد بحث قرار گرفت و با تفكيك جهاد دفاعي از جهاد ابتدايي، قتال با مشركين، پس زمينههاي آن و مقيدات آيه بررسي شد. پس فلسفه جهاد مورد پرسش قرار گرفت. دشواريهاي جهاد ابتدايي با توجه به شروط مقوم آن و نيز شرايط موجود دنياي معاصر ما را به نگاه دقيقتر به مقدمه آن يعني مؤلفه دعوت رهنمون شد و با معنا كاوي دعوت و بررسي تاريخي آن به اين نتيجه رسيديم كه دعوت نه تنها مقدمه جهاد بلكه جهاد خود يكي از مراحل دعوت است چون فلسفه فرستادن انبياء دعوت بود با بررسي مؤلفههاي دعوت از قبيل حكمت، مؤعظه جدال احسن و تطبيق آن با شرايط معاصر پي برديم كه در دنياي كنوني زمينه اين مؤلفهها بسيار قويتر از جنگ و قتال است زيرا با توجه به فلسفه جهاد كه عبارت بود از تبليغ توحيد و ايجاد عدالت و وضعيت كنوني، مطلوب حاضل ميشود.
از سويي با بررسي اصول سياست خارجي در اسلام و توضيح اصل «پايبندي به معاهدات» بعنوان دومين مؤلفه مقوم نظريه اصالة الصلح به فرضيه مورد نظر نزديك تر شديم و نتيجه اينكه اين مقاله با چنين گزارههاي موجود در قرآن و روايات در پي در انداختن طرحي منطقي و منسجم براي رسيدن به فرضيه مدنظر (اصالة الصلح) بود كه به نظر به اين نتيجه دستيابي پيدا كرد.
[1] ر.ك: سيف الدين عبدالفتاح، القرذآن و نظير العلاقات الدوليه في الاسلام، ص 15-89.
[2] سيد علي قادري، «مباني سياست خارجي در اسلام: مفهوم امنيت» مجله سياست خارجي، سال سوم ش2، ص 202
[3] محمد بن الحسن شيخ طوسي، النهايه في مجرد الفقه و الفتوا، ص 296-297
[4] ابن تيميه، السياسة الشرعيه في اصلاح الراعي و الرعية (بيروت، دارلافاق الجديده) ص 131.
[5] عبدالكريم زيدان، مجموعه بحوث فقهيه، (بيروت موسسه الرساله 1395ق ، ص 451)
[6] رك: سعيد عبدالله حارب المهدي، العلاقات الخارصيه للدولة الاسلاميه، (بيروت موسسه الرسالة، 1416ق)، ص 30-31
[7] ر. ك: آيت الله سيد محمد حسيني شيرازي، الفقه (بيروت، دارالعلم، 1401ق) ج48، ص 8
[8] سوره توبه ، آیه 29
[9] سوره بقره ، آیه 93
[10] سوره توبه ، آیه 5
[11] سوره توبه ، آیه 73
[12] سوره توبه ، آیه 123
[13] سوره نسا ، آیه 74
[14] ابوالفضل سلطان محمدي، جنگ و صلح در احاديث، فصلنامه علوم سياسي شماره. 34، ص 80
[15] سوره توبه ، آیه 41
8 سوره صف ، آیه 4
9 سوره نسا ، آیه 95
[18] سوره حدید ، آیه 10
[19] سوره نسا ، آیه 91
[20] سوره حج ، آیه 39 و 40
[21] سوره توبه ، آیه 36
[22] سوره توبه ، آیات 12 و 13
[23] سوره حجرات ، آیه 9
[24] سوره انفال ، آیات 12 و 13
[25] سوره بقره ، آیه 251
[26] سوره حج ، آیه 40
[27] حميد رضا ملك ملك محمدي نوري، مفاهيم تعليق بخاصمات و حالت نه جنگ و نه صلح در خقوق بين الملل در تهران، انتشارات وزارت خارج، 1372، ص 54)
[28] ر.ك:شيخ محمد رشيد رضا، تفسير المنار، (بيروت، دار المعرفه) چاپ سوم، ج2، ص 258
[29] شيخ محمود شلتوت، من توجيهات الاسلام، (بيروت، دارالشروق، 1399ق) چاپ ششم، ص 93.
[30] محمد رشيد رصا، لاوحي المحمدي، ص 312.
[31] ابو حنفيه، رسالة العالم و المتعلم.
[32] سوره انفال ، آیه 61
[33] سوره بقره ، آیه 208
[34] سوره ممتحنه ، آیات 8 و 9
[35] سوره نسا ، آیه 128
[36] دكتر كاظم قاضي زاده، جنگ و صلح از ديدگاه قرآن، فصلنامه علوم سياسي(34)، ص 60
[37] مقصود روايت «ما غزي قوم في عقر دارهم الاذلوا» (هيچ قومي در درون خانه خويش به نبرد بر نخواست مگر آنكه دليل شد باشد. خطبه 27، ص 68
[38] ر.ك: شيخ محمود شلتوت، الاسلام و العلاقات الدوليه، ص 68.
[39] دكتر كاظم قاضي زاده، جنگ صلح زا ديدگاه قرآن، فصلنامه علوم سياسي (34)، ص 61.
[40] سوره بقره ، آیات 190 – 195
[41] سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362) چاپ چهارم، ج2، ص 61
[42] همان، ص 63.
[43] همان، ص 68.
[44] دكتر كاظم قاضي زاده، جنگ صلح از ديدگاه قرآن، فصلنامه علوم سياسي (34)، ص 65.
[45] سوره توبه ، آیات 6 و 7
[46] ر.ك: محمد حسن نجفي، جواهر الكلام، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365)، ج 21، ص 90-94.
[47] ر.ك: همان، ص 97و هبة زصلي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي (سوريه، مشق، دارالفكرم، 1401ق)، چاپ سوم، ص 360تا343.
[48] ر.ك: تفسير المنار، ج 10، ص 352
[49] ر.ك: وهبه زحيلي، اثار العرب في الفقه الاسلامي (سوريه، دمشق، دارالفكر، 1401ق)، ص 136.
[50] محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان (قم، انتشارات اسلامي، 1368) ج2، ص 66.
[51] همان، ص 67.
[52] عبدالقيوم سجادي، اصول سياست خارجي در قرآن، فصلنامه علوم سياسي(15)، ص 172.
[53] سوره انبیا ، آیه 107
[54] سوره بقره ، 151
[55] سوره مائده ، 19
[56] سوره اسرا ، آیه 15
[57] سوره آل عمران ، آیه 64
[58] بحارالانوار، ج 32، ص 185، ح 133.
[59] ر.ك: محمد تقي جعفري، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 174-176.
[60] ابن هاشم، اسيرة النبويه (القاهره مكتبة الكليات الازهريه، 1978م) ج3، ص 216.
[61] ر.ك: ناديه محمود مصطفي، العالاقات الدوليه، في الاسلام وقت الحرب، ص 27.
[62] شيخ بهايي، جامع عباسي، كتاب الجهاد، ص 155 (چاپ سنگي)
[63] حسن بن يوسف حلي، تبصره المتعلين، ص 80، (چاپ نجف)
[64] مرتضي مطهري، جهاد (تهران صدرا 1368)، ص 29.
[65] سوره بقره ، آیه 208
[66] ر.ك: رمضان البواطي، جهاد في الاسلام كيف نفهمه و كيف نمارسه؟ (دمشق: دار الفكر، چاپ دوم، 1995م)،ص 227.
[67] سوره نحل ، آیه 125
[68] سيد عبدالقيوم سجادي، اصول سياست خارجي در قرآن، فصلنامه علوم سياسي (15)، ص 169.
[69] از جمله آيات: اسراء آيه34، البقره آيه177، مؤمنون آيه8 و معارج آيه 32، مائده آيه1،آل عمران آيه 76 .
[70] سوره مومنون ، آیه 8
[71] سوره اسرا ، آیه 34
[72] سوره حجر ، آیه 1
[73] سوره معارج ، آیه 32
[74] ناديه محمود مصطفي، پيشين، ص 96.
[75] سوره اسرا ، آیه 34
[76] علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ذيل آيه وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ
[77] ر.ك: ناديه محمود مصطفي، پيشين، ج 6، ص 103.
[78] براي توضيح بيشتر در اين زمينه ر.ك: ابن هاشم، السيرة النبويه (القاهره: مكتبه الكليات المذهبي، 1978م)، ج 3، ص 204.
[79] نهج البلاغه نامه 53.
[80] همان
