دکتر سید سلمان صفوی،
سید صدرالدین صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن
چکیده
این مقاله با رویکردی تلفیقی از تحلیل ساختاری، ادبی، بلاغی و عرفانی، به واکاوی تصویر هنری و ژرفای معنایی داستان موسی و خضر (سوره کهف، آیات ۸۲-۶۰) میپردازد. این داستان نه یک گزارش تاریخی صرف، بلکه تمثیلی قدسی از سیر سالک الیالله و تلاقی علم موسی با علم لدنی و معرفت شهودی (خضر) است.
مقاله نشان میدهد که قرآن کریم چگونه با استفاده از ساختار روایی محکم، گفتوگوهای دراماتیک و تکرارشونده، و تصاویر بلاغی قوی (مانند «فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا» و دیوار «یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ»)، حکمت الهی را در قالبی هنری و معنوی بیان کرده است.
محور اصلی تحلیل، بر سه رخداد رازآلود تمرکز دارد:
۱. شکستن کشتی: (شرّ آشکار، بقای باطنی) نماد شکستن وابستگیهای دنیوی برای حفظ معیشت از آسیب بزرگتر.
۲. کشتن پسر: (مرگ به همراه رحمت) نماد از بین بردن صفات ناپسند نفس یا مصونیت والدین صالح از رنج آینده.
۳. ترمیم دیوار: (کار بدون مزد برای گنج پنهان) نماد حفظ میراث ایمان و صلاح برای نسلهای آینده.
در تفسیر باطنی و عرفانی، موسی (ع) نماد عقل و علم شریعت و خضر (ع) مظهر علم لدنی و مرشد الهی تلقی میشود. در این مکتب، صبر و تسلیم در برابر حکمت پنهان الهی، شرط لازم برای دستیابی به بینش و معرفت شهودی است. نتیجه این پژوهش آن است که هنر قرآنی در این داستان، ابزاری است برای شهود زیبایی و جمالِ معنای حکمت الهی که در ورای ظاهر تلخ حوادث نهفته است. این پژوهش میکوشد تا با «روش ساختار معنایی هرمنوتیکی»،(نک صفوی، ۱۴۰۴) ابعاد عرفانی و هنری داستان را تحلیل کند.
کلیدواژهها: موسی و خضر، سوره کهف، قرآن، علم لدنی، تصویر هنری، تحلیل بلاغی، تفسیر عرفانی، صبر و تسلیم، ساختار.
مقدمه
در دریای بیکرانِ قرآنِ حکیم، هر آیه موجی از معنا و هر قصه، دریچهای به سوی معرفت است. و در میان این گوهرهای جاویدان، داستان موسی و خضر ــ در سوره کهف، آیات شصت تا هشتاد و دو ــ از درخشانترین و ژرفترین جلوههای حکمت الهی است. این روایت، نه صرفاً گزارشی تاریخی از ملاقات دو پیامبر، که تمثیلی از سیر روح انسان در جستجوی حقیقت است؛ روایتی که در آن، عقل در برابر شهود میایستد، و علمِ ظاهری در محضر علمِ لدنی فروتن میشود.
موسی کلیمالله(ع)، پیامبرِ علم و شریعت، در خویش احساس عطشی دیگر میکند؛ عطشِ دانشی که نه از مدرسه و مکتب، بلکه از چشمهی الهام و فیض ربانی برمیجوشد. او به فرمان الهی در پیِ بندهای خاص، خضر نبی(ع)، رهسپار میشود؛ همانکه قرآن دربارهاش فرمود: «آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا». در این آیه، دو سرچشمهی معرفت الهی در کنار هم آمده است: رحمت و علم لدنی؛ یعنی دانشی که از مقام رحمانیت میجوشد و به قلب اولیاء نازل میشود.
در این دیدار رازناک، سه رخداد شگفت پدید میآید: شکستن کشتی، کشتن پسر، و برافراشتن دیوار. ظاهرِ این افعال، عقلِ بشری را حیران میکند، اما باطنِ آن، بر حکمت و لطف الهی دلالت دارد. کشتی را شکست تا از چنگالِ پادشاهی ستمگر در امان ماند؛ پسر را کُشت تا پدر و مادری مؤمن از رنجی بزرگ مصون شوند؛ و دیوار را برافراشت تا گنجِ دو یتیم در پناه ایمان محفوظ بماند. در این سه پرده، حقیقتی ژرف نهفته است: آنچه در ظاهر تلخ و ناپسند مینماید، در باطن رحمت است. خضر، پرده از راز تقدیر برمیگیرد و موسی، در مکتب صبر و تسلیم، درس تاویل و توکل میآموزد. نقل این داستان در قرآن به منظور تأکید بر سفر در طلب علم الهی از استاد و توصیه به خاکساری در برابر او و بیان آداب علمآموزی است.
سبک بیان قرآن در این داستان، نمونهای والا از هنر قدسی است. گفتوگوهای کوتاه و تکرارشوندهی موسی و خضر، همچون ضربآهنگی موسیقایی، ریتمی از کشمکش عقل و ایمان میآفرینند. این تکرارِ آگاهانه، نه تنها تعلیق و انتظار میسازد، بلکه مخاطب را از ظاهر واقعه به ژرفای معنا رهنمون میکند. در این میان، تصویرگری قرآن چنان زنده و شاعرانه است که واژهها جان میگیرند: آنجا که میفرماید «فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا»، ماهی، رمزِ علمِ زندهای است که در دل دریا راهی پنهان میجوید؛ و آنجا که از دیواری سخن میگوید که «یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ»، دیوار، موجودی ارادهمند و زنده مینماید. چنین تصویرسازیهایی، نشانهی قدرت بیان و عمق زیباییشناسی قرآنی است.
اما این حکایت در مرتبهی تأویلی، تمثیلی از سیر سالک الیالله است. موسی، نمادِ عقل و علمِ اکتسابی است، و خضر، مظهرِ علم لدنی و معرفت شهودی. سالک در این مسیر میآموزد که پیش از گشودن راز تقدیر، باید از تعجیلِ عقل و داوریِ ظاهر رها گردد. مولانا جلالالدین بلخی در دفتر سوم مثنوی، این داستان را نمایانگر گفتوگوی انسانِ عاقل با مرشدِ الهی میداند و میگوید:
«موسیا تو قوم خود را هُشتهای / در پی نیکویی سرگشتهای»
در نگاه او، خضر، رمزِ عقلِ کلی و علمِ الهی است که انسان را از سطح دانستن به عمقِ دیدن میرساند.
در حقیقت، داستان موسی و خضر، آینهای از نظام معرفتی قرآن است؛ نظامی که در آن، عقل و وحی، علم و ایمان، ظاهر و باطن، هر یک جایگاهی خاص دارند و همگی در مسیر واحد حقیقت جمع میشوند. قرآن در این داستان، از راه تصویر، ایجاز و گفتوگو، آموزهای عرفانی را در قالب هنری بیان کرده است: آنکه میخواهد به حقیقت رسد، باید از دانشِ خویش بگذرد تا به بینشِ الهی نائل شود؛ باید صبر را مرکب خویش سازد و تسلیم را زادِ سفر.
بدینسان، این پژوهش بر آن است تا در پرتوِ تفسیر عرفانی و زیباییشناسی قرآنی، تصویر هنری این داستان را واکاوی کند؛ داستانی که در آن، هر لفظْ پرتوی از معناست و هر تصویرْ تجلیِ حقیقتی باطنی. روش این تحقیق بر تلفیقِ تحلیل ادبی، بلاغی و عرفانی استوار است. بدین ترتیب، نخست ساختار روایی و تصاویر زبانیِ آیات مورد بررسی قرار میگیرد، سپس لایههای رمزی و عرفانیِ آن در پرتوِ آرای مفسران و متصوفه تحلیل میشود.
این پژوهش میکوشد تا با «روش ساختار معنایی هرمنوتیکی»،(نک صفوی، ۱۴۰۴)نشان دهد که قرآن کریم در این داستان، هنر را در خدمت حکمت به کار گرفته است؛ تا مخاطب نه تنها معنا را دریابد، بلکه جمالِ معنا را نیز شهود کند. در مکتب خضر، دانایی از سکوت میجوشد، و معرفت در آینهی صبر جلوه میکند؛ چه، در ورای هر پردهی حادثه، نوری از هدایت نهفته است و در پس هر آشوب، حکمتی ازلی.
حضرت خضر کیست؟
حضرت خضر (ع) در زمرهٔ اولیاء الهی جای دارد و گروهی از عالمان او را در ردیف پیامبران میدانند. اگرچه نام شریف او مستقیماً در قرآن مجید نیامده، اما اجماع قاطبهٔ مفسران بر این است که او همان بندهٔ صالحی است که داستان ملاقات و همراهیاش با موسی (ع) در آیات ۶۰ تا ۸۲ سورهٔ کهف روایت شده است. خداوند از او با این وصف پرشکوه یاد میکند: «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتیناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (بندهای که از سوی خویش به او رحمتی عطا کرده و دانشی لَدُنّی از پیشگاه خود به وی آموخته بودیم). وجه تسمیهٔ ایشان به خضر (خِضْر یا خَضِر) این است که هر جا مینشست یا به نیایش میایستاد، آن مکان سبز و خرم میگشت.
حضرت خضر (ع) از عمری دراز بهرهمند است و همچنان زنده به حیات است. در میان پیروان مذهب شیعه، مهمترین و مشهورترین منزلت وی آن است که او را مونس و همدم امام زمان (عج) در عصر غیبت میشمارند.
خضر در ساحت عرفان و حکمت صوفیانه
در ادبیات و آثار عرفانی، حضرت خضر (ع) مقامی بس والا دارد و نماد مرشد کامل، راهنمای طریق و قطب ولایت شناخته میشود که به سرچشمهٔ آب حیات واصل گشته است. داستان او و موسی (ع) سرچشمهٔ اصلی بسیاری از قصههای مربوط به سفرهای روحانی و ارشادات معنوی در عالم اسلام است. مولوی در دفتر مثنوی خود، به تفصیل به این ماجرا پرداخته و اعمال خارقالعادهٔ خضر را تمثیلی از حقایق پنهان و اسرار باطنی تلقی میکند. مثل:
« آن پسر را کِش خضر بُبرید حلق
سِرِّ آن را در نیابد عام خَلق
آنک از حق یابد او وَحی و جواب
هرچه فرماید بود عین صواب»
*
«گر خَضِر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست
وَهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوبْ تو بی پر مپر»}
(مولانا، مثنوی، دفتر ۱، بخش ۱۰)
*
« چون گرفتت پیر هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق
گرچه کشتی بشکند تو دم مزن
گرچه طفلی را کشد تو مو مکن
دست او را حق چو دست خویش خواند
تا ید الله فوق ایدیهم براند
دست حق میراندش زندهش کند
زنده چه بود جان پایندهش کند
هرکه تنها نادرا این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پیر از غایبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست»
(مولانا، مثنوی، دفتر ۱، بخش ۱۴۰)
(نک صفوی، ساختار معنایی مثنوی معنوی، ۱۳۸۸)
بسیاری از عرفا و حکما، خضر را شخصی حقیقی و زنده قلمداد کرده و حتی مدعی دیدار و مصاحبت یا کسب فیض و تعلیم از محضر او بودهاند. ابن عربی معتقد است که خضر یکی از چهار رسولی است که خداوند جسمشان را در کمال حیات، بر روی زمین حفظ کرده است (ادریس، الیاس، عیسی و خضر) [ابن عربی، الفتوحاتالمکیه، ج۲، ص۵۶].
نجم رازی (متوفی ۶۵۴) [نجم رازی، مرصاد العباد، ص۲۳۶–۲۳۹] با تکیه بر آیهٔ ۶۵ سورهٔ کهف، برای خضر (ع) پنج مرتبهٔ سلوکی برمیشمارد: عبدیت، قبول بیواسطه حقایق از خداوند، دریافت رحمت خاص از مقام عندیت، شرف تعلم بیواسطه علوم، و دریافت علوم لَدُنّی. وی تصریح میکند که موسی (ع) علم تورات را به واسطهٔ الواح الهی دریافت کرد و یکی از منافع همنشینی با خضر برای او این بود که قلبش شایستگی دریافت بیواسطهٔ کتابت حق را پیدا کند [نجم رازی، مرصاد العباد، ص۲۳۹]. [برای دیگر اقوال صوفیان دربارهٔ برتری خضر بر موسی رجوع کنید به: مهدوی دامغانی، رساله دربارهٔ خضر، ص۵۰–۵۲].
خضر در احادیث و تفاسیر شیعی
علامه مجلسی در جلد سیزدهم بحارالانوار [مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۳، ص۲۷۸–۳۲۲] بابی را به داستان موسی و خضر اختصاص داده و ۵۵ روایت در آن گرد آورده است. این روایات علاوه بر بیان جزئیات ملاقات، به موضوعاتی چون تعیین هویت خضر، نبوت او، حضورش نزد اهل بیت (ع) برای عرض تسلیت پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) و همچنین همراهیاش با ذوالقرنین در جستجوی چشمهٔ حیات میپردازند [نک طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۳۵۲].
علامه طباطبائی در نهایت، در تفسیر جامع خود، المیزان، پس از بررسی آیات و روایات، حضرت خضر را پیامبر خدا میداند که دارای عمر طولانی است و حیاتش تا به امروز استمرار دارد [طباطبائی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۳، ص۳۵۲].
داستان موسی و خضر در روایت ابن عباس
«سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده است که: ابى بن کعب میگفت: روزى پیامبر خدا سخنرانى کرد و فرمود:
– روزى موسى در میان بنى اسرائیل، بپا ایستاده، سخنرانى میکرد. از او پرسیدند:
– داناترین مردم کیست؟
پاسخ داد:
– من خداوند او را مورد سرزنش قرار داده، به او وحى کرد:
– مرا در محل تلاقى دو دریا، بنده اى است از تو عالمتر.
موسى گفت:
– آیا ممکن است او را ببینم؟
خطاب رسید:
– یک ماهى در زنبیل بگذار و حرکت کن.
موسى به اتفاق یوشع براه افتاد تا به سنگ رسید. در آنجا قدرى خوابیدند.
ماهى در زنبیل به جنبش در آمد و در دریا افتاد و دریا شکافته شد. خداوند آب دریا را از پر کردن شکاف، منع کرد و آب همچون طاقى بر سر ماهى قرار گرفت. وقتى که بیدار شدند، یوشع فراموش کرد که موسى را از ماجراى مطلع گرداند. بقیه آن روز و شب، راهپیمایى کردند، تا بامداد فردا. موسى به یوشع گفت:
– صبحانه مان را بیاور که از این سفر رنجور شدیم.
موسى وقتى احساس خستگى کرد که از جایى که خداوند امر کرده بود، گذشت.
یوشع گفت:
– همان وقت که بکنار سنگ رسیدیم، ماهى را فراموش کردم …
ماهى در حفره اى خالى از آب، قرار گرفته و موسى و یوشع در شگفت مانده بودند.
موسى گفت:
– این همان چیزى بود که ما بدنبال آن بودیم.
از همان راهى که آمده بودند، بازگشتند تا به کنار سنگ رسیدند. در آنجا مردى را که دیدند که بدن خود را با یک تکه پارچه پوشیده بود. موسى به او سلام کرد.
خضر گفت:
– تو کیستى؟
گفت:
– من موسى هستم.
گفت:
– موساى بنى اسرائیل؟
گفت:
– آرى، آمده ام که از تو تعلیم بگیرم.
خضر گفت:
– تو صبر ندارى که با من باشى. مرا خداوند علمى بخشیده، که بتو نبخشیده است و ترا علمى داده، که به من نداده است.
موسى گفت:
– خواهى دید که انشاء اللَّه صبر خواهم کرد و از فرمان تو خارج نخواهم شد.
خضر گفت:
– اگر میخواهى از من تبعیت کنى، حق ندارى از کارهایى که من انجام میدهم، سؤال کنى تا وقتى که خودم ترا از راز آن کارها آگاه سازم.
آن گاه از کنار دریا براه افتادند. یک کشتى آماده حرکت بود. از سرنشینان کشتى خواستند که آنها را هم سوار کنند. آنها خضر را شناختند و هر دو را بدون کرایه سوار کردند.
همین که سوار کشتى شدند، خضر یکى از تخته هاى کشتى را با تیشه، کند.
موسى گفت:
– اینها بدون کرایه، ما را سوار کردهاند. چرا کشتى آنها را سوراخ کردى؟
ممکن است همه آنها غرق شوند! راستى که کار زشتى کردى! خضر گفت:
– مگر نه گفتم: ترا یاراى آن نیست که با من باشى و صبر کنى! موسى گفت:
– مرا در مقابل فراموشکاریم مورد مؤاخذه قرار نده و بر من سخت مگیر.
پیامبر خدا فرمود: موسى گفتار خضر را فراموش کرده بود. در این وقت گنجشکى بر کنار کشتى نشست و منقار خود را در آب فرو برد و کمى آب برداشت. خضر به موسى گفت:
– علم من و تو در برابر علم خدا مثل قطره آبى است که این گنجشک برداشت، در برابر دریا.
سپس از کشتى پیاده شدند و از کنار دریا براه افتادند. رسیدند به پسر بچه اى که با بچه ها مشغول بازى بود. خضر سر پسر بچه را از بدن جدا کرد و او را کشت.
موسى گفت:
– آیا خون بیگناهى را ریختى؟ چه کار ناپسندى انجام دادى؟
خضر گفت:
– آیا نگفتم: ترا طاقت آن نیست که با من باشى.
موسى گفت:
– این کار، بدتر از کار اولى است. اما اگر باز هم در باره کارها بتو اعتراض کردم، دیگر با من رفاقت مکن.
تا اینکه بدیوارى رسیدند که منحرف شده بود، خضر و موسى، دیوار را راست کردند. موسى که حوصله اش سر رفته بود، گفت:
– این مردم از ما پذیرایى نکردند و غذایى بما ندادند، میخواستى- لا اقل- مزد این زحمت را از آنها بگیرى.
خضر گفت:
– اکنون. وقت جدایى من و تو فرا رسیده است.
پیامبر اسلام فرمود:
– کاش موسى صبر کرده بود تا خداوند سرگذشت آنها را براى ما تا آخر بیان میکرد.»
(طبرسی، ۱۳۶۳ ترجمه مجمع البیان، ج ۱۵، ص ۹۷-۱۰۰)
تصویر هنری داستان موسی و خضر (سوره کهف، آیه ۶۰-۸۲)
داستان موسی و خضر در سوره کهف یکی از عمیق ترین داستان های قرآنی است که با ساختار روایی محکم، گفتگوی غنی و تصاویر هنری شگفت انگیز مشخص می شود. این داستان حول محور جستجوی علم و صبر برای حکمت پنهان الهی می چرخد، زیرا حضرت موسی (علیه السلام) با بنده صالح الخضر سفری عرفانی را طی می کند و با سه رویداد که به نظر شیطانی می رسند اما درون آن رحمت و حکمت است، مواجه میشود.
اول: ساختار روایی داستان
داستان در سه صحنه اصلی ارائه می شود که هر صحنه نشان دهنده یک حادثه نمادین است که مفهوم تجربه، صبر و حکمت الهی را منعکس می کند.
۱. مقدمه – آغاز جستجوی دانش (آیه ۶۰-۶۴)
داستان با تصمیم موسی (علیه السلام) برای جستجوی علم واقعی آغاز می شود:
«وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا» ﴿۶۰﴾و (به یاد آر) وقتی که موسی به شاگردش (یوشع که وصی و خلیفه او بود) گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین (به محل برخورد دو دریا) برسم یا سالها عمر در طلب بگذرانم. (۶۰)
این عبارت بیانگر عزم و اراده برای جستجوی دانش بدون توجه به مدت زمان آن است:
از دست دادن نهنگ در “مجتمع بحرین” نشانه ای از ملاقات با «خضر»است
” فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا ﴿۶۱﴾و چون موسی و شاگردش بدان مجمع البحرین رسیدند ماهی غذای خود را فراموش کردند و آن ماهی راه به دریا برگرفت و رفت. (۶۱)
ناپدید شدن مرموز نهنگ عنصری از تعلیق را به داستان اضافه می کند.
۲. مواجهه موسی با خضر – شرایط یادگیری (آیه ۶۵-۷۰)
خضر مردی است که دارای علم لدنی است:
فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا ﴿۶۵﴾در آنجا بندهای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی از نزد خود عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم (لدنّی و اسرار غیب الهی) آموختیم. (۶۵)
این مقدمه نشان می دهد که نوعی علم وجود دارد که فراتر از ذهن معمولی انسان است.
حضرت خِضر، یکی از اولیای الهی وبنا بر روایات شیعه از انبیای الهی است(شیخ صدوق، علل الشرائع ، ج۱، ص ۶۰-۶۱) نامش به صراحت در قرآن نیامده ولی بر اساس برخی احادیث او همان شخصی است که داستان موسی و خضر با او در سوره کهف آمده است. { (۶۵) فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا } وهو الخضر (ع) کما استفاض به الاخبار عنهم علیهم السّلام.(فیض کاشانی، الصافی، ج۳، ص ۲۵۰) در این آیات خضر دارای «علم لدنی» توصیف شده است.
در کتابهای شیعه احادیث متعددی درباره شخصیت حضرت خضر(ع)، ماجرای دیدارش با حضرت موسی و نیز حضورش نزد حضرت محمد(ص) و امامان نقل شده است. مطابق روایتی از امام رضا(ع) او مونس امام عصر(عج) در زمان غیبت است. حضرت خضر (ع) بر اساس روایات شیعه از آب حیات نوشید او زنده است و تا نفخ صور نخواهد مرد. (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۲۵۱) او به اذن الهی یاور گرفتاران در خشگی است. ملاقات با خضر (ع) را افراد مختلفی در ازمنه متفارت روایت کرده اند.( شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۹.)
«و فی العلل عن الصّادق علیه السّلام : انّ الخضر کان نبیّاً مرسلاً بعثه اللّٰه الى قومه فدعاهم الى توحیده و الإقرار بأنبیائه و رسله و کتبه و کانت آیته انه کان لا یجلس على خشبه یابسه و لا ارض بیضاء الا اهتزّت خضراً و انّما سمّى الخضر لذلک و کان اسمه بالیا بن ملکا بن عامر بن أرفخشد بن سام بن نوح .»
و در العلل از الصادق علیه السلام: خضر پیامبری بود که از جانب خداوند به سوی قومش فرستاده شد، پس آنان را به توحید خود و تصدیق پیامبران و رسولان و کتب خود فراخواند و نشانه او این بود که به هر درخت خشکی تکیه میداد و در هر زمین بیگیاهی مینشست فوراً سبز میشد و به همین جهت او را خضر نامیدند، و نامش بالیه بن ملک بن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح بود.
«حَدَّثَنَا اَلْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ اَلْمُظَفَّرِ اَلْعَلَوِیُّ اَلْعُمَرِیُّ اَلسَّمَرْقَنْدِیُّ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَقُولُ: إِنَّ اَلْخَضِرَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ شَرِبَ مِنْ مَاءِ اَلْحَیَاهِ فَهُوَ حَیٌّ لاَ یَمُوتُ حَتَّى یُنْفَخَ فِی اَلصُّورِ وَ إِنَّهُ لَیَأْتِینَا فَیُسَلِّمُ فَنَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لاَ نَرَى شَخْصَهُ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ حَیْثُ مَا ذُکِرَ فَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْکُمْ فَلْیُسَلِّمْ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ اَلْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَهٍ فَیَقْضِی جَمِیعَ اَلْمَنَاسِکِ وَ یَقِفُ بِعَرَفَهَ فَیُؤَمِّنُ عَلَى دُعَاءِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَیُؤْنِسُ اَللَّهُ بِهِ وَحْشَهَ قَائِمِنَا فِی غَیْبَتِهِ وَ یَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ.»
حسن بن علىّ بن فضّال گوید از امام رضا علیه السّلام شنیدم که مىفرمود: خضر علیه السّلام از آب حیات نوشید و او زنده است و تا نفخ صور نخواهد مرد و او نزد ما مىآید و سلام مىکند و آوازش را مىشنویم امّا شخصش را نمىبینیم و او هر جا که یاد شود حاضر مىشود و هر که او را یاد کند بایستى بر او سلام کند و او همه ساله در موسم حجّ حاضر مىشود و همۀ مناسک را به جا مىآورد و در بیابان عرفه وقوف مىکند و بر دعاى مؤمنین آمین مىگوید و خداوند بواسطۀ او تنهائى قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل کند و غربت و تنهائیش را با وصلت او مرتفع سازد.
«الرّضا ( عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الرِّضَا (قَالَ: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (جَاءَ الخِضْر فَوَقَفَ عَلَی بَابِ الْبَیْتِ وَ فِیهِ عَلِیٌ وَ فَاطِمَهًُْ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (وَ رَسُولُ اللَّهِ (قَدْ سُجِّیَ بِثَوْبٍ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْبَیْتِ کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهًِْ إِنَّ فِی اللَّهِ خَلَفاً مِنْ کُلِّ هَالِکٍ وَ عَزَاءً مِنْ کُلِّ مُصِیبَهًٍْ وَ دَرَکاً مِنْ کُلِّ فَائِتٍ فَتَوَکَّلُوا عَلَیْهِ وَ ثِقُوا بِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِی وَ لَکُمْ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (هَذَا أَخِی الخِضْر جَاءَ یُعَزِّیکُمْ بِنَبِیِّکُمْ.»
امام رضا (علیه السلام)- ابنفضّال از امام رضا (علیه السلام) روایت نمود: وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت یافت، خضر (علیه السلام) حاضر شد و بر در خانهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستاد، درحالیکه پیامبر (علیه السلام) و علی و فاطمه و حسن و حسین (درون خانه بودند، فرمود: «سلام بر شما اهل بیت، هر نفسی چشنده مرگ است و بهدرستی شما در روز قیامت مطابق اعمالتان جزا داده میشوید. فقط خداست که از هلاک و فناء منزّه است و خداوند پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای او جانشین قرار داده است، تا او جبران فقدان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بنماید، پس بر خدا توکّل کنید و برای خود و من از خداوند طلب آمرزش نمایید». آن وقت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود، این شخص برادرم خضر (علیه السلام) بود که برای تعزیت و تسلّیدادن شما در وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اینجا آمده بود.
خضر از موسی می خواهد که صبور باشد:
«اگر از من پیروی کنی، از چیزی از من سؤال مکن تا آن را به تو بگویم» (۷۰).
اینجاست که سه آزمایش موسی آغاز می شود: سه رویداد اسرارآمیز حکمت خدا را آشکار می کند (آیه های ۷۱-۸۲)
(۱) شکستن کشتی – شر آشکار، بقای باطنی
«فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَهِ خَرَقَهَا»(۷۱) سپس هر دو با هم برفتند تا وقتی که در کشتی سوار شدند. آن عالم کشتی را بشکست،
موسی گفت: ای مرد، آیا کشتی شکستی تا اهل آن را به دریا غرق کنی؟! بسیار کار منکر و شگفتی به جای آوردی. (۷۱)
اما در پایان، روشن میشود که خضر از او در برابر پادشاهی بی عدالتی که هر کشتی دست نخورده ای را می گیرد محافظت می کند (۷۹)
درس: گاهی اوقات آسیب های کوچکی برای محافظت از فرد در برابر آسیب بیشتر رخ می دهد.
(۲) کشتن پسر – مرگی که رحمت را به همراه دارد
- و باز هم روان شدند تا به پسری برخوردند، او پسر را (بیگفتگو) به قتل رسانید (۷۴).
باز موسی گفت: آیا نفس محترمی که کسی را نکشته بود بیگناه کشتی؟ همانا کار بسیار منکر و ناپسندی کردی. (۷۴)
اما خضر توضیح می دهد که پسر فاسد می شد و پدر و مادر صالح خود را آزار می داد، بنابراین مرگ برای آنها رحمتی بود (۸۰-۸۱)
درس: مرگ گاهی اوقات می تواند نجات دهنده باشد، حتی اگر انسان در همان لحظه حکمت آن را درک نکند.
(۳) تعمیر دیوار – کار بدون دستمزد گنج پنهانی را در خود جای داده است
باز با هم روان شدند تا وارد بر شهری شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانی آنها ابا کردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزدیکی دروازه آن) شهر به دیواری که نزدیک به انهدام بود رسیدند و آن عالم به استحکام و تعمیر آن پرداخت. (۷۷)
باز موسی اعتراض کرد و گفت: روا بود که بر این کار اجرتی میگرفتی. (۷۷)
حکمت: دیوار گنجی را برای دو فرزند یتیم پنهان کرده بود و پدرشان عادل بود، بنابراین خدا می خواست گنج را برای آنها حفظ کند. (۸۲)
درس: گاهی اوقات بی عدالتی را در اعمال افراد می بینیم، اما قصد واقعی پشت آن را نمی دانیم.
۳. نتیجه گیری – کشف حکمت پشت اعمال (آیه های ۷۸-۸۲)
“خضر حکمت هر سه واقع را برای موسی شرح می دهد و می گویداین تعبیر چیزی است تو صبر بر فهم آن نکردی (۸۲).: و اما آن دیوار از آن دو طفل یتیمی در آن شهر بود که پدری صالح داشتند و زیر آن گنجی برای آن دو نهفته بود، خدایت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد رسند و خودشان گنج را استخراج کنند. و من این کارها نه از پیش خود (بلکه به امر خدا) کردم. این است مآل و باطن کارهایی که تو طاقت و ظرفیت بر انجام آن نداشتی. (۸۲)
در اینجا موسی متوجه می شود که برای قضاوت در مورد وقایع عجله کرد، و حکمت الهی را تا بعد از آشکار شدن حقیقت ندید. معرفت عرفانی بالاترین معرفت الهی است.
دوم: تصویر هنری و زیبایی شناسی بلاغی
- گفتگوی دراماتیک و تکرار هنری
- داستان بر اساس گفتگوی مکرر موسی و خضر است که عنصر تعلیق و انتظار را تقویت می کند.
- هر رویدادی با عملی اسرارآمیز و غیرقابل توجیه آغاز می شود، سپس اعتراض موسی می آید و با بیان حکمت هر واقعه به پایان می رسد.
- تصاویر بلاغی قوی
- « نَسِیَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِیلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ سَرَبًۭا » تشبیه شگفت انگیزی به نهنگی که گویی در حال حفر تونلی در آب است.
- «آنها دیواری را در آن پیدا کردند که می خواست خراب شود و آن را برپا کردند.» دیوار را طوری به تصویر کشید که گویی موجودی زنده است که می خواهد سقوط کند
- عنصر تعجب و تعلیق
- هر رویدادی در داستان با اقدامی مرموز و تکان دهنده آغاز می شود و خواننده را در مورد خرد متعجب می کند.
- شگفتی در پایان زمانی رخ می دهد که راز پشت هر حادثه فاش می شود.
- اهمیت نمادین
- این کشتی نمادی از معیشت است که با وجود مشکلات حفظ شده است
- کشتن پسر نمادی از این است که برخی از مصائب خیر پنهانی را به همراه دارند
- این دیوار نماد این است که اعمال خوب از نسل های آینده محافظت می کند
سوم: درس های آموخته شده
- صبر در برابر چیزهایی که نمی فهمیم ممکن است بعدا خرد را آشکار کند.
- حکمت الهی گاهی اوقات بلافاصله آشکار نمی شود.
- عجله در قضاوت می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
- دانش نزد خدا بسیار زیاد است و ذهن انسان نمی تواند همه چیز را درک کند.
موسی و خضر: راه علم لدنی (آیه ۶۰-۸۲)
تعبیرظاهری: موسی از خضر علم می خواهد، اما خضر کارهایی را انجام می دهد که موسی نمی فهمد، بنابراین به آن اعتراض می کند و سپس خضر(ع) حکمت اعمال خود را برای او توضیح می دهد.
تفسیر باطنی:
- موسی نمایانگر علم تکلیف و استدلال = شریعت، فقه و یادگیری تقلیدی و اکتسابی است.
- خضر نمایانگر علم لدنی = علم مستقیم الهی است که از طریق الهام و تجربه معنوی حاصل می شود. حضرت مولانا در گفتمان پنجم مثنوی دفتر سوم، به برخی صفات انبیای الهی به عنوان نمونه¬های اعلای حکیمان ربانی اشارت می¬کند. مانند: رسول حق(ص)؛ پدر شفیق و مهربان خلایق. محمدمصطفی(ص)؛ قطب و سلطان اولیای حق و دریای جود و صفا. موسی کلیم الله، ز خودبینی بری. خضر نبی؛ سلطان زمان و سبب وصال به حق تعالی.
- شکاف کشتی = شکستن وابستگی های دنیوی تا دانا در جهان غرق نشود.
- کشتن پسر = از بین بردن صفات زشت از نفس تا قلب بتواند نور الهی را دریافت کند.
- ترمیم دیوار = بازسازی قلب پس از پاکسازی آن.
درس عرفانی
معرفت خداوند تنها از طریق علم ظاهری حاصل نمی شود، بلکه نیازمند تجربه معنوی است و سالک برای درک حکمت پنهان حوادث زندگی خود، نیازمند تسلیم در برابر هادی و مرشد معنوی «الخضر» است.
تاویل داستان موسی و خضر از منظر مثنوی چلال الدین مولوی:
۱۹۶۲) از کلیمِ حق ، بیاموز ای کریم / بین چه می گوید ز مشتاقی ، کلیم
۱۹۶۳) با چنین جاه و چنین پیغمبری / طالبِ خِضرم ، ز خودبینی بَری
۱۹۶۴) موسیا تو قومِ خود را هشته یی / در پیِ نیکویی سَرگشته یی
۱۹۶۵) کیقبادی ، رَسته از خوف و رجا / چند گردی ؟ چند جُویی ؟ تا کجا ؟
۱۹۶۶) آنِ تو با توست و ، تو واقف بر این / آسمانا ، چند پیمایی زمین ؟
۱۹۶۷) گفت موسی : این ملامت کم کنید / آفتاب و ماه را کم رَه زنید
۱۹۶۸) می روم تا مَجمع البحرین من / تا شوم مَصحُوبِ سلطانِ زَمَن
(مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۳، ابیات ۱۹۶۳- ۱۹۶۸)
جمع بندی
داستان موسی و خضر در سوره کهف، فراتر از یک گزارش تاریخی، جلوۀ باشکوهی از هنر قدسی قرآن در تلفیق ساختار روایی محکم، تصاویر بلاغی زنده و معانی ژرف عرفانی است. این پژوهش با رویکردی تلفیقی ــ مشتمل بر تحلیل ساختاری، ادبی، بلاغی و عرفانی ــ و با تکیه بر «روش ساختار معنایی هرمنوتیکی» کوشید تا ابعاد هنری و معنایی این داستان رمزآلود را واکاوی کند.
در بررسی ساختار روایی، سه رخداد نمادینِ شکستن کشتی، کشتن پسر و برافراشتن دیوار، نه به عنوان اعمالی خودسرانه، بلکه در قالب تجلیات حکمت الهی تحلیل شدند که هر یک در ورای ظاهر ناخوشایند خود، رحمتی پنهان و مصلحتی بزرگ را در بر دارند. این رویدادها در حقیقت، تمثیلی از مراحل سلوک سالک در مسیر معرفت هستند: شکستن کشتی نماد رهایی از وابستگیهای دنیوی؛ کشتن پسر نماد نابودی صفات پست نفسانی؛ و ترمیم دیوار نماد استحکام بخشیدن به بنیانهای باطنی برای حفظ میراث ایمان.
از منظر زیباییشناختی، قرآن کریم با بهکارگیری گفتوگوهای دراماتیک و تکرارشونده، تصاویر بلاغی زنده (چون «سَرَبًا» برای ماهی و «یُنْقَضَّ» برای دیوار) و ایجاد تعلیق هنرمندانه، مخاطب را از ظاهر روایت به لایههای باطنی و حکمت نهفته در آن رهنمون میسازد.
در تفسیر عرفانی، موسی (ع) نماد عقل و علم شریعت، و خضر (ع) مظهر علم لدنی و معرفت شهودی است. ملاقات این دو، در حقیقت، دیدار دو سرچشمۀ معرفت است که در آن، علم اکتسابی در برابر علم افاضی تواضع میکند و شرط وصول به حقیقت، صبر و تسلیم در برابر اسرار الهی و ارادۀ مرشد معنوی دانسته میشود. چنان که مولانا در مثنوی بر آن تأکید میورزد، در مکتب خضر، دانایی از سکوت میجوشد و معرفت در آیینۀ صبر جلوه میکند.
در نتیجه، هنر قرآنی در این داستان، صرفاً ابزاری برای انتقال پیام نیست، بلکه خود تجلیگاه جمال و حکمت الهی است. قرآن از رهگذر روایت، مخاطب را به شهود معنایی فرامیخواند که در ورای پردههای ظاهری نهفته است. این پژوهش نشان میدهد که داستان موسی و خضر، بهعنوان متنی چندلایه، پیوسته ظرفیت تأویلپذیری دارد و میتواند الهامبخش جستوجوگران حقیقت در عبور از ظاهر به باطن و وصول از علم به عرفان باشد.
منابع
- ابنعربی، الفتوحات المکیه، بیروت: دارصادر، بیتا.
- برازش، علیرضا، تفسیر اهل البیت علیهم السلام ، تهران، امیرکبیر، ۱۳۹۴.
- السلمی، حقایق التفسیر(تفسیر السلمی)، تحقیق سید عمران، بیروت، دارالکتب العلمیه، طبه التانیه، ۲۰۱۶م.- ۱۴۳۷ق.
- شیخ صدوق، التوحید، قم، جامعه مدرسین. بی تا.
- شیخ صدوق، ترجمه التوحید(اسرار توحید)، ترجمه اردکانی، محمد علی، تهران،علمیه اسلامی، بی تا.
- صدوق، محمد بن علی، معانیالاخبار، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ش.
- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه پهلوان، قم، نشر دار الحدیث، ۱۳۸۲ش.
- شیخ صدوق، علل الشرائع، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه،۱۹۶۶م. نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت.
- صفوی، سید سلمان، ساختار معنایی مثنوی معنوی، ترجمه: علوی، مهوش السادات، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.
- صفوی، سید سلمان، روش شناسی ساختار معنایی هرمنوتیکی. تهران، انتشارات سلمان آزاده. ۱۴۰۴.
- طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
- طبرسی، ترجمه مجمع البیان، ج ۱۵، تهران: فراهانی، ۱۳۶۳. نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت.
- فیض کاشانی، تفسیر الصافی، قم، موسسه الهادی، ۱۳۷۴ش. ۱۴۱۶ق. نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.
- نجمرازی، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحی، تهران، ۱۳۶۵ش.
- مهدوی دامغانی،احمد، رساله دربارهٔ خضر عیلهالسلام، تهران، ۱۳۸۶ش.

