دکتر سید سلمان صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن – LAIS
مقدمه
فطرت از مباحث مهم اسلام شناسی است. یکی از موارد ترابط فلسفه افلاطونی و فلسفه اسلامی موضوع فطرت است.
مفهوم «فطرت» در فلسفه افلاطون (۴۲۷-۳۴۷ پیش از میلاد) با وجود تفاوت در چارچوب فلسفی و دینی، از جنبه های عمیق با بینش اسلامی تلاقی می کند.
«آیه فطرت» منشاء میاحث اسلام شناسی راجع به فطرت است:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» ﴿روم، ۳۰﴾
(پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى دانند.)
در تفسیر اسلامی، «فطرت» به ذات سلیم انسانی اشاره دارد که مستعد پذیرش توحید، حق و حقیقت است. این حجت خداوند برای بندگانش است و نشان میدهد که دین برای بشریت بیگانه نیست، بلکه تحقق ذات اوست. خداوند در قرآن کریم فرموده: « ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» « این است آیین استوار حق» تأکید میکند که زندگی سالم تنها با بازگشت به این فطرت پاک حاصل میشود.
فطرت از منظر معرفت شناسی، در اندیشه اسلامی به معنای «توانایی عقلی و قلبی طبیعی بشر برای درک حقیقت، سعادت و شقاوت» است: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (شمس، ۷- ۸)
کلید واژگان: افلاطون، فلسفه اسلامی، فطرت.
۱. نقاط توافق فلسفه افلاطون با مفهوم اسلامی فطرت:
– دانش فطری (أنامنیسیس – Anamnesis):
– افلاطون معتقد است که روح انسان قبل از تولد در « عالم المُثل» (دنیای ایده های ابدی) وجود دارد و دانش ذاتی حقایق اصلی (مانند نیکی، عدالت، زیبایی) را به همراه دارد. افلاطون نظریهی «آنامنسیس» را در گفتگوهای سقراطی خود، یعنی منون، فایدون و فایدروس، بسط میدهد.(Plato, 1997, 49- 100, 506- 556,870-897 )
– این ایده شبیه مفهوم “عهد ذاتی” در اسلام است که در آن انسان ذاتا ربوبیت خدا را تصدیق می کند.: { وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِینَ»(اعراف، ۱۷۲)
(و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیّت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.) }
– نیکی به عنوان جوهر ذاتی:
– افلاطون ادعا می کند که فضایل اخلاقی (مانند عدالت، شجاعت) ذاتی روح انسان است و شر نتیجه جهل یا تحریف طبیعت است.
– این با حدیث پیامبر (ص) مطابقت دارد: “کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الفِطْرَهِ”، *«هر فرزندی بر اساس فطرت متولد می شود»*، که در آن فطرت = تمایل فطری به خیر و توحید.
– غایت شناسی (التیلوس – Telos):
– از نظر افلاطون، انسان وسواس زیادی در جستجوی «خیراعلی»** (ایده خیر در دنیای آرمان ها) دارد، که هدف وجود اوست.
افلاطون در چندین اثر مفهوم “telos” (غایت یا هدف) را مورد بحث قرار می دهد، اما به ویژه در گفتگوی فیدون(Plato, 1971, 49- 100)، جایی که سقراط استدلال می کند که توضیحات واقعی هر پدیده فیزیکی باید غایت شناختی باشد .
مفهوم«شکل خیر» (Form of the Good) در گفتگوی جمهوری (Plato, 1971, 971- 1223) نیز ارتباط تنگاتنگی با تلوس دارد، زیرا نشان دهنده هدف نهایی و هدف نهایی وجود است.
علاوه بر این، در زمینه های دیگر فلسفه افلاطون، به ویژه در رابطه با نظریه «مثل» و نقش آن به عنوان هدفی که چیزهای جهان به دنبال دستیابی به آن هستند، به «تلوس» اشاره می شود.
– در اسلام: فطرت انسان را به سمت «توحید» به عنوان یک هدف نهایی هدایت می کند: « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا» (روم، ۳۰) .
۲. نقاط اساسی تفاوت:
– سرچشمه فطرت
– افلاطون: دانش ذاتی از عالم المُثل المجرد (یک موجود متافیزیکی غیرشخصی) ناشی می شود.
– اسلام: فطرت به اراده **خدای یگانه ** « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا »(روم، ۳۰)
– ماهیت “خیر اعلی”:
– از نظر افلاطون: “نیکی” یک ایده فلسفی انتزاعی است. (بالاترین ایده آل در زنجیره وجود)
– در اسلام: نیکی با **توحید و عبادت** مرتبط است: « قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (انعام، ۱۶۲)، (بگو: «نماز و زهد و زندگی و مرگ من برای خداوند پروردگار جهانیان است).
– نقش وحی:
– افلاطون: دانش با فلسفه و به خاطر سپردن” «آنامنیزس» (Anamnesis) از طریق استدلال ذهنی بازیابی می شود.
– اسلام: فطرت باید با وحی هدایت شود تا به کمال برسد: « رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ » (نساء، ۱۶۵)
۳. تأثیر افلاطون بر اندیشه اسلامی:
فیلسوفان مسلمان به طور کلی برخی عقاید او را در مورد فطرت پذیرفته اند:
– فارابی (۲۵۹- ۳۳۹ق): او “عالم المُثل” افلاطونی را با “الفطره الإلهیه” ترکیب کرد و معتقد بود که روح انسان ذاتا برای درک حقیقت آماده است.
– ابن سینا (۳۷۰- ۴۲۸ق): توضیح داد که معارف فطری با انسان متولد می شود، اما باید با وحی و یادگیری آشکار شود.
– غزالی (۴۵۰- ۵۰۵ق): او به فلسفه حمله کرد، اما ایده «الهام فطری» را از افلاطون در کتاب خود «احیای علوم دین» وام گرفت.
شیخ اشراق (): سه مولفه اصلی نظریه شهید سهروردی راجع به فطرت عبارتند:
الف- فطرت = “نور الهی ذاتی” (انوار القلوب) که از طریق کشف درک میشود، نه عقل صرف.
ب- انسانها ذاتاً تمایل به اشتیاق به “نور الانوار” (خدا) دارند و شر تاریکی زودگذر است.
ج- معرفت ذاتی: خاطرات پیش از تولد از جهان انوار است (شبیه به “آنامنسیس” افلاطون). فلسفه اشراق مستقل از فلسفه افلاطون است اما در یرخی نوارد تشابه بین آنها وجود دارد. اما منبع اصلی فلسفه اشراق فلسفه خسروانی ایرانی قبل از اسلام است، نه فلسفه افلاطونی. (نک صفوی، حکمت شیخ اشراق،۱۴۰۰)
ملاصدرا (۹۷۹- ۱۰۴۵ق) (بنیانگذار «حکمت متعالیه») برخی ایدههای افلاطون در مورد فطرت را میپذیرد، اما آنها را در چارچوب توحیدی اسلامی بازتعریف میکند. او آن را به بخشی از حرکت هستی و انسان به سوی خدا تبدیل میکند.
دانش ذاتی: ملاصدرا با افلاطون موافق است که روح دارای دانش ذاتی است. (مانند اعتقاد به خدا و نیکی) با این حال، او منبع آن را از «دنیای مثلها» مستقیما به خدا می رساند، بر أساس:«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ… » (اعراف، ۱۷۲)
تلاش برای کمال: ملاصدرا اذعان میکند که انسانها به طور طبیعی تمایل به جستجوی حقیقت مطلق دارند. (شبیه به ایده افلاطون در مورد «خیر اعلی»).
نتیجه گیری
اگرچه افلاطون به توحید به معنای دینی اشاره نکرده است، اما نظریه معرفت فطری و جستجوی خیر او نزدیکترین الگوی فلسفی اروپایی (مدیترانه ای) به مفهوم فطرت در اسلام است. بزرگترین تفاوت این است که از نظر افلاطون، فطرت به دنیای اندیشه های انتزاعی تعلق دارد، در حالی که در اسلام یک هدیه الهی است که با تکلیف و وحی مرتبط است. این امر مفهوم اسلامی را جامع تر می کند: ابعاد غریزی (الهام)، عقلی (تشخیص) و معنوی (توحید) را با هم ترکیب می کند.
منابع
فارسی
صفوی، سید سلمان (۱۴۰۰). حکمت شیخ اشراق سهروردی، تهران: انتشارات سلمان آزاده.
English References
Plato (1997). Plato: Complete Works. Editor: Cooper, John. Cambridge: Hackett.
Safavi, Seyed Salman (2018). Mulla Sadra: Life and Philosophy. London: London Academy of Iranian Studies.

