آداب و شروط تعلیم و  تعلّم از منظر ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده

آداب تعلیم و تعلم در نظام تربیتی و اخلاق اسلامی

دکتر سید سلمان صفوی

آکادمی مطالعات ایرانی لندن (LAIS)

چکیده

مسئله تعلیم و تعلّم و تبیین آداب اخلاقی حاکم بر رابطه معلم و متعلم، یکی از بنیادی‌ترین موضوعات در نظام تربیتی و اخلاق اسلامی است. این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل آداب و شروط تعلیم و تعلّم از منظر ملا احمد نراقی در اثر ارزشمند معراج السعاده انجام شده است. نراقی علم‌آموزی و تدریس را نه‌فقط یک فعالیت معرفتی محض، بلکه ساحتی از سلوک معنوی می‌داند که تحقق آن مشروط به طهارت باطن و رعایت ضوابط اخلاقی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نراقی آداب تعلّم را در پنج رکن (تزکیه نفس، اخلاص نیت، عمل به علم، رعایت حقوق استاد و پاک‌سازی دل از رذائل) و آداب تعلیم را در چهار شرط (قصد قربت، شفقت بر متعلم، رعایت استطاعت شاگرد و صداقت علمی) دسته‌بندی می‌کند. نراقی با آسیب‌شناسی نظام آموزشی عصر خود، ناخالصی در نیات و غفلت از این آداب را عامل اصلی محرومیت جویندگان علم از مراتب کمال واقعی می‌داند.

واژگان کلیدی:

تعلیم و تعلّم، معراج السعاده، ملا احمد نراقی، تزکیه نفس، عمل به علم.

مقدمه

ملا احمد نراقی (۱۱۸۵–۱۲۴۴ یا ۱۲۴۵ ق)، عالم اخلاق، فقیه و متفکر برجستهٔ ایرانی شیعه در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری قمری و مؤلف کتاب «معراج السعاده» در علم اخلاق اسلامی است. کتاب معراج السعاده از زمان نگارش تا به امروز یکی از بهترین کتاب‌های فارسی در حوزه اخلاق به شمار می‌آید و جزو متون درسی حوزه‌های علمیه شیعه است.

مسئله تعلیم و تعلّم و تبیین آداب اخلاقی حاکم بر رابطه معلم و متعلم، یکی از محورهای بنیادین در نظام تربیتی و اخلاق اسلامی است. ملا احمد نراقی در اثر ارزشمند خود، معراج السعاده، به کادربندی نظام‌مند این مولفه‌ها پرداخته است. از دیدگاه نراقی، علم‌آموزی و تدریس تنها یک فعالیت معرفتی محض نیست، بلکه ساحت سلوک اخلاقی و معنوی بوده که مستلزم تحقق شروطی حیاتی از سوی طالب علم و استاد است.

تحلیل آداب تعلیم و تعلم از منظر نراقی

۱. آداب و ارکان تعلّم (پژوهنده و طالب علم)

نراقی شروط و تعهدات اخلاقی متعلم را در ۵ رکن اساسی خلاصه می‌کند:

  1. تزکیه باطن و دوری از تمایلات نفسانی: متعلم موظف است خود را از پیروی از شهوات و هم‌نشینی با اهل دنیا پاک سازد؛ زیرا همان‌طور که چشم ظاهر در صورت کوری از نور خورشید محروم است، چشم باطنِ آلوده به هوای نفس نیز از درک انوار قدسی و حقایق علمی محروم می‌ماند.
  2. اخلاص در نیت و غایت‌شناسی معرفت: هدف از یادگیری باید تقرب الهی، نیل به سعادت ابدی و ارتقا از مرتبه بهیمیت به عالم انسانیت باشد. نراقی با استناد به حدیثی از امام جعفر صادق (ع)، طالبان علم را به سه گروه تقسیم می‌کند:

گروه اول: اهل مراء، جدال و استهزای دیگران.

گروه دوم: اهل مکر، فخرفروشی و تواضع منافقانه در برابر متمولان.

گروه سوم: طالبان واقعی بصيرت دینی، تکامل عقل و حصول یقین که متواضع، خائف از حق و آراسته به ورع هستند.

  1. تقارن علم و عمل: دانش بدون عمل نه تنها ارزشی ندارد، بلکه موجب نسیان آموخته‌ها و افزایش دوری از خداوند می‌گردد. نراقی با استشهاد به روایات نبوی و کلام امام سجاد (ع) یادآور می‌شود که عامل بودن به علم، موجب افاضه علوم ناآموخته از جانب باری‌تعالی خواهد شد.
  2. رعایت حقوق و حرمت استاد: معلم به عنوان «پدر معنوی و والد روحانی» تلقی می‌شود و حقوق او بر حقوق والدین جسمانی تقدم دارد. از این رو، متعلم باید تواضع، توافق قلبی و ادب علمی را در برابر استاد و سایر علماء حفظ کرده و در صورت بروز نقد یا اعتراض علمی، آن را با عباراتی مستحسن و محترمانه مطرح نماید.
  3. پالایش نفس از رذایل اخلاقی: تا زمانی که لوح دل از نقوش باطله و زنگار صفات رذيله پاک نگردد، صور علمیه و انوار معارف بر آن منعکس نخواهد شد.

۲. آداب و اصول تعلیم (مدرس و آموزگار)

در جهت مقابل، نراقی برای فرایند تدریس و مقام معلم نیز ۴ شرط اساسی قائل است:

  1. خلوص قصد و نیت تعلیم: معلم باید در تدریس، تنها قصد تقرب به خدا و احیای دل‌ها را داشته باشد و از انگیزه کسب جاه، ریاست، شهرت و منافع مالی بپرهیزد.
  2. شفقت، مهربانی و مراعات استطاعت شاگرد: معلم باید با نرمی و خوش‌رویی با متعلم برخورد کرده و متناسب با توان درک و سعه وجودی او مطالب را ارائه دهد.
  3. امانت‌داری در نشر علم: سخاوت علمی در قبال افراد شایسته و در عین حال عدم ارائه مطالب سنگین به نااهلان، از ضوابط اصلی آموزش است.
  4. صداقت علمی و پرهیز از القای نادرست: آموزگار نباید امور خلاف واقع را به شاگرد منتقل کند. در صورت مواجهه با مجهولات یا شبهات، سکوت و تأمل تا دستیابی به پاسخ صحیح، شرط حیاتی برای جلوگیری از اعوجاج فکری متعلم است.

۳. آسیب‌شناسی نظام تعلیم و تعلّم از منظر نراقی

نراقی در جمع‌بندی دیدگاه خود به نقد و آسیب‌شناسی وضعیت عصر خویش می‌پردازد. وی اشاره می‌کند که غفلت از این آداب اخلاقی و ناخالص شدن نیات طرفین (معلم و متعلم)، سبب رواج جهل و عدم دستیابی اکثر حوزویان و طلاب به مراتب کمال واقعی گشته است.

تحلیل روابط و پیوندهای بخش‌های متقارن

نظام فکری نراقی دارای یک تقارن دوسویه میان «مدرس» و «متعلم» است. هر شرطی در جانب تعلّم، معادل و مکمل اخلاقی خود را در جانب تعلیم می‌یابد:

تقارن در نیت: شاگرد موظف به «تقرب الهی» است و استاد موظف به «ارشاد و احیای دل‌ها».

تقارن در رفتار: شاگرد باید متواضع و مودب باشد؛ استاد نیز باید مهربان، خوش‌رو و دلسوز باشد.

تقارن در معرفت‌شناسی: شاگرد باید دل را از رذایل پاک کند تا قابل پذیرش نور باشد؛ استاد نیز باید صادق بوده و از القای امور خلاف واقع پرهیز نماید.

ایزوتوپی‌های متنی و ساختاری

ایزوتوپی‌های واژگانی، موضوعی، ارجاعی، روایی و گفتمانی

ایزوتوپی واژگانی: کاربرد مکرر واژگان حوزه علم و اخلاق مانند علم، تعلیم، تعلّم، معلم، متعلم، تزکیه، ورع، تقوا، عمل، خلوص، بصیرت، انوار قدسیه.

ایزوتوپی موضوعی: تقابل میان «علم حقیقی و کمال انسانی» در برابر «علم ظاهری و جهل مرکب».

ایزوتوپی ارجاعی: ارجاع به ذوات مقدس معصومین (ع) (پيامبر اکرم (ص)، امام سجاد (ع)، امام صادق (ع)) و نیز جایگاه معنوی استاد به عنوان «والد روحانی».

ایزوتوپی روایی: روایتِ سلوک عملی صنف سوم طلاب (طالبان بصیرت) در ظلمت شب‌ها و عبادت خاشعانه در تقابل با روایت رفتارهای منافقانه اهل ریا.

ایزوتوپی گفتمانی: حاکمیت گفتمان «اخلاق شیعی»، «سلوک عرفانی» و «آسیب‌شناسی اجتماعی-دینی».

ایزوتوپی‌های مترادف و متضاد

راهنما:
= مترادف
≠ متضاد

مترادف‌ها:

تعلیم = ارشاد = احیای دل‌ها
متعلم = طالب علم = پژوهنده
جاه = ریاست = مفاخرت = تفوق

متضادها:

دیده‌ی ظاهر (کوری) ≠ دیده‌ی باطن (شعاع انوار قدسیه)
عمل به علم (کرامت و دانایی) ≠ ترك عمل (حسرت، کفر و دوری از خدا)
اخلاص و تقرب ≠ مراء، جدال، مکر و خدعه

ایزوتوپی مفاهیم کلیدی

مفاهیم کلیدی این متن حول محور «طهارت باطن به عنوان شرط لازم معرفت»، «اصالت عمل در تثبیت دانش» و «حفظ حرمت استاد به عنوان پدر معنوی» شکل گرفته است.

ایزوتوپی‌های عرفان قرآنی و اسلامی

در این بخش، نراقی علم را از جنس مفاهیم حصولیِ محض خارج ساخته و آن را «افاضه انوار قدسیه» می‌داند. قلب انسانی به «لوح» و «آینه‌ای» تشبیه می‌شود که برای انعکاس «صور علمیه»، نیازمند زنگارزدایی از صفات رذيله است. همچنین، عمل به علم، موجب اعطای علم لدنّی و ناآموخته از سوی باری‌تعالی می‌گردد.

ایزوتوپی‌های بلاغی

تشبیه و استعاره: تشبیه دل به «آینه» و «لوح»، تشبیه رذایل به «زنگار»، و تمثیل کوری چشم ظاهر در برابر خورشید برای تبیین کوری باطن از نور قدسی.

مجاز و کنایه: تعبیر استاد به «پدر معنوی و والد روحانی» و تعبیر «بینش باطن».

تصویرسازی هنری و شگردهای روایی

نراقی در تشریح اصناف سه گانه طلاب در حدیث امام صادق (ع)، از شگرد تصویرسازی هنری و توصیف رفتاری بهره می‌گیرد:

تصویر اهل ریا و جدال: نراقی حالت ظاهریِ فردِ خودنما را این‌گونه تصویر می‌کند: سر به زیر می‌افکند، نفس‌های بلند می‌کشد، ناله‌های ضعیف برمی‌آورد، هنگام راه رفتن پشت خود را خم می‌کند، سر می‌جنباند و دست حرکت می‌دهد، اما دل او از تقوا و ورع خالی است.

تصویر طالبان واقعی حقیقت: در مقابل، تصویر طالب علم واقعی این‌گونه ترسیب می‌شود: همواره شکسته و محزون است، بیداری شبانه را شعار خود ساخته، جامه عبادت بر تن کرده، در ظلمت شب به راز و نیاز پرداخته و لرزان و ترسان از تقصیر خویش است.

نوآوری‌ها و یافته‌ها

کشف ساختار متنی: دسته‌بندی دوتایی و منظم نراقی در تفکیک وظایف اخلاقی شاگرد (تعلّم) و استاد (تعليم) به عنوان دو بال مکمل در تربیت اسلامی.

اثبات انسجام معنایی: پیوند ناگسستنی میان «طهارات باطنی»، «اخلاص در نیت»، «تقارن علم و عمل» و «افاضه انوار قدسی و علوم ناآموخته» در منظومه فکری نراقی.

ایزوتوپی‌های واژگانی، موضوعی، ارجاعی و گفتمانی:

واژگانی/موضوعی: تعلیم، تعلّم، معلم، متعلم، علم، عمل، تزکیه، انوار قدسیه.

ارجاعی/روایی: استشهاد به احادیث نبوی، کلام امام سجاد (ع) و روایتِ دسته‌بندی سه‌گانه طلاب از امام صادق (ع).

گفتمانی: گفتمان اخلاق اسلامی، سلوک معنوی و نقد جامع‌شناختی-اخلاقی وضعیت مدارس علمیه.

مترادف‌ها و متضادها:

مترادف‌ها: تعلیم و ارشاد؛ متعلم و طالب علم؛ جاه و ریاست.

متضادها: دیده‌ی ظاهر (کوری) / دیده‌ی باطن؛ علم بی‌عمل (حسرت و دوری) / عمل به علم (کرامت و دانایی)؛ اخلاص / مراء و جدال.

مفاهیم کلیدی: اخلاص نیت، تزکیه نفس، عمل به علم، حقوق والد روحانی (استاد)، صداقت علمی.

عرفان اسلامی/قرآنی: تلقی دل به عنوان «لوح» و «آینه» برای انعکاس «انوار قدسیه» و صور علمیه؛ و تأکید بر افاضه الهی در صورت تحقق عمل به علم.

ایزوتوپی‌های بلاغی: به‌کارگیری تمثیل «آینه و زنگار دل»، «دیده‌ی ظاهر و خورشید» در تقابل با «دیده‌ی باطن و انوار قدسیه»، و تعبیر استاد به عنوان «والد روحانی».

تصویرسازی هنری: توصیف هنرمندانه و دقیقِ حالات ظاهریِ اهل مراء و ریا (سر به زیر افکندن، نفس‌های بلند کشیدن، ناله‌های ضعيف، پشت خم کردن و دست حرکت دادن) در برابر احوال حزین و بیدارِ طالبان واقعی حقیقت.

  در بخش بعدی آداب تعلیم و تعلم در کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی نقل می شود.

آداب تعلّم:

«اول آنكه: طالب علم احتراز كند از پيروى شهوات نفسانيه و هواهاى جسمانيّه،و آميزش با اهل دنيا و مصاحبت ارباب هوى و هوس،و بداند كه همچنان كه چشم ظاهر هرگاه کور باشد،از شعاع خورشيد محروم است و همچنين ديده باطن هر گاه مبتلا به متابعت هوا و هوس و مصاحبت اهل دنيا باشد از اشعۀ انوار قدسيّه كه محل افاضه علوم است بى‌نصيب است.

دوم اينكه: باعث تعلّم محض،تقرب به خدا و رسيدن به سعادات بى‌منتها و ترقى از مرتبه«بهيميّت» و دخول در عالم انسانيت باشد.و مقصود او مراء و جدال يا رسيدن به منصب و مال يا مفاخرت و تفوّق بر امثال و اقران نباشد.

و از حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-مروى است كه فرمودند:«طلبه علم، سه طايفه هستند،پس بشناس ايشان را:

صنف اول كسانى هستند كه: طلب علم مى‌كنند از براى استخفاف به مردم و استهزاى به ايشان،كه طريقه جهّال است و از براى مراء و جدال با اقران و امثال.

صنف دوم كسانى هستند كه: آن را طلب مى‌كنند از براى مفاخرت نمودن و خدعه كردن.

صنف سوم كسانى هستند كه: آن را مى‌طلبند به جهت تحصيل بصيرت در دين و تكميل عقل و تحصيل يقين.

و علامت صنف اول آن است كه:در مقام جدال با اقران و امثال بر مى‌آيد و در صدد ايذاى ايشان و غلبه بر آنها است،و در مجالس و محافل متعرض گفتگوى با ايشان مى‌شود تا فضل خود را ظاهر سازد و در مجامع،ذكر علم و بيان صفت حلم را مى‌كند،خضوع و خشوع را بر خود مى‌بندد مثل اينكه سر به زير مى‌افكند و نفسهاى بلند مى‌كشد و ناله‌هاى ضعيف بر مى‌آورد و گاهى در راه رفتن پشت خود را خم مى‌كند و گاهى سر مى‌جنباند و دستى حركت مى‌دهد و دل از ورع خالى،و باطن او از تقوى برىء است.خدا او را ذليل و خوار كند و بينى او را بر خاك بمالد و او را هلاك و «مستأصل» سازد.

علامت صنف دوم آن است كه:صاحب مكر و خدعه و نرمى و هموارى است با امثال خود،از اهل علم تكبر نمايد و از براى اغنيائى كه پست رتبه هستند تواضع و فروتنى مى‌كند و حلواهاى ايشان را مى‌خورد و دين ايشان را ضايع مى‌كند خدا نام او را بر طرف كند و اثر او از ميان علما قطع نمايد.

علامت صنف سيم آن است كه:پيوسته شكسته و محزون است و بيدارى را شعار خود ساخته،جامه عبادت پوشيده و در ظلمتهاى شب به عبادت پروردگار كوشيده،و عبادت مى‌كند از براى خدا،و از تقصير خود خائف و ترسان،و هميشه از اعمال خود مضطرب و لرزان است.خدا را مى‌خواند و مى‌ترسد كه دعاى او را نشنود.و متوجه است به اصلاح نفس خود.و بيناست به اوصاف اهل زمان.و گريزان است از دوستان و برادران.خدا محكم كند اعضا و جوارح او را بر عمل كردن.و عطا فرمايد به او امان و آسايش در روز قيامت. »

سوم آنكه: آنچه را فهميد و دانست به آن عمل كند،كه هر كه به علم خود عمل نكرد آنچه را دانسته فراموش مى‌كند،و هر كه به علم خود عمل كند خدا به او كرامت مى‌فرمايد علم آنچه را نمى‌داند.

از حضرت امام زين العابدين-عليه السّلام-مروى است كه:«علمى كه به آن عمل نشود زياد نمى‌كند از براى صاحبش مگر كفر و دورى از خدا را.»

و از حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-مروى است كه فرمودند:«كه اهل دوزخ متأذّى مى‌شوند از بوى عالمى كه به علم خود عمل نكرده باشد.و فرمودند اشد مردم از جهت حسرت و پشيمانى كسى است كه ديگرى را به خدا خوانده باشد و او قبول نموده و به آن سبب داخل بهشت شود و آن شخص خواننده خود به جهت ترك عمل به آنچه دانسته بود داخل دوزخ گردد.

بلى: چون علمت هست خدمت كن كه زشت آيد بر داناگرفته چينيان احرام و مكّى خفته در بطحا

چهارم آنكه: حقوق معلم خود را بشناسد،و ادب او را نگاهدارد،و فروتنى و خشوع نسبت به او به جا آورد،و در برابر او سخنى را بر او ردّ نكند،و به دل او را دوست دارد،و اگر بد او مذكور شود ردّ كند،و اگر نتواند برخيزد،و حقوق او را فراموش نكند،زيرا كه او پدر معنوى و والد روحانى اوست و حقوق او از ساير آباء بيشتر است.و همچنين ملاحظه ادب و احترام ساير علما را بكند،خصوصا كسانى كه از علم آنها منتفع شده و يا علم آنها با واسطه به او رسيده كه آنها نيز پدران با واسطه او هستند.

و به مجرد اينكه چيزى از مطالب آنها به فهم ناقص او نرسد زبان اعراض و طعن نگشايد و نسبت غلط به ايشان ندهد و اگر بعد از سعى و جهد مطلبى از ايشان در نظر او صحيح نباشد و خواهد اعتراض نمايد بر وجهى«مستحسن»و عبارتى مقرون به ادب آن را ادا نمايد.

پنجم آنكه: نفس خود را از اخلاق رذيله و اوصاف ذميمه پاك كند،زيرا كه مادامى كه«لوح»نفس از نقوش باطله پاك نشود انوار علوم بر او نتابد،و تا آئينه دل از زنگ صفات رذيله پرداخته و پاك نگردد صور علميه در آن عكس نيندازد.

آداب تعليم:

و اما آداب تعليم،آن نيز چند چيز است:

اول آنكه: معلم،در تعليم،قصد تقرّب به خدا داشته باشد و غرض او از درس گفتن جاه و رياست و بزرگى و شهرت،و مقصودش مجمع آرايى و خودنمائى نباشد،و طمع وظيفه سلطان(حقوق و مقررى دولتى) يا مال ديگران او را به تعليم نداشته باشد،بلكه منظور او به غير از ارشاد و احياى دلهاى مرده و رسيدن به ثوابهاى پروردگار،ديگر چيزى نباشد.

و شكى نيست هر كه كسى را تعليم نمايد شريك خواهد بود در ثواب تعليم آن كس ديگرى را و در ثواب تعليم آن ديگر غير او و همچنين إلى«غير النهايه».پس به سبب يك تعليم به ثوابهاى بى‌نهايت مى‌رسد و ستم باشد كه كسى چنين امرى را«مشوب».به نيتى كند كه همه از دستش به در رود.

دوم آنكه: بر متعلم،مهربان و مشفق باشد و خيرخواهى او را ملاحظه نمايد و او را نصيحتهاى مشفقانه گويد و در تعليم،به قدر فهم او اكتفا كند،و با نرمى و گشاده روئى با او سخن گويد و درشتى و غلظت با او نكند.

دوم آنكه: بر متعلم،مهربان و مشفق باشد و خيرخواهى او را ملاحظه نمايد و او را نصيحتهاى مشفقانه گويد و در تعليم،به قدر فهم او اكتفا كند،و با نرمى و گشاده روئى با او سخن گويد و درشتى و غلظت با او نكند.

سوم آنكه: چون او را سزاوار علمى داند از او مضايقه نكند و«دریغ» و بخل نورزد و كسى را كه قابل مطلبى نداند آن مطلب را با او در ميان ننهد و با او نگويد.

چهارم آنكه: چيزى كه خلاف واقع باشد به او نگويد و نخواهد امرى را كه مطابق واقع نيست به او بفهماند،بلكه چنانچه شبهه‌اى وارد شود كه نداند،سكوت كند و تأمل نمايد تا جواب صحيح به دست آورد و تعليم كند.و اين شرطى است مهم در تعليم، زيرا كه اگر ملاحظه نشود،ذهن متعلم به خلاف واقع معتاد مى‌شود،و سليقه او اعوجاج به هم مى‌رساند،و از ترقّى باز مى‌ماند.

و آنچه مذكور شد،شرايط كلى تعليم و تعلم است،و يمكن كه آداب جزئيه ديگرى هم باشد كه متفحص در احاديث و علم اخلاق بر آنها مطلع گردد.و كسى كه معرفت با اهل اين زمان داشته باشد،مى‌داند كه آداب تعليم و تعلم،مثل ساير اوصاف كماليه«مهجور»، و معلم و متعلم از ملاحظه شرايط دورند،زمان و اهل آن فاسد و بازار هدايت و ارشاد«كاسد» گشته،نه نيت معلم خالص است و نه قصد متعلم،و نه غرض استاد صحيح است و نه منظور شاگرد،و از اين جهت است كه:از هزار نفر يكى را رتبه كمال حاصل نمى‌شود،و اكثر در جهل خود باقى مانند،با وجود اينكه بيشتر عمر خود را در مدارس به سر مى‌برند.» (نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص 95-99.)

جمع‌بندی

در یک جمع‌بندی جامع از دیدگاه ملا احمد نراقی در معراج السعاده، تعلیم و تعلّم یک نظام رفتاری یک‌طرفه یا صرفاً انتقال دانش نیست، بلکه یک منظومه اخلاقی-معنوی دوسویه است که بر پایه طهارت باطن، اخلاص نیت و تقارن علم و عمل استوار شده است. نراقی با تفکیک وظایف استاد و شاگرد، نشان می‌دهد که شرط نیل به حقیقت علم، پاک‌سازی دل از رذایل اخلاقی و رهایی از انگیزه مال، جاه و مفاخرت است. از دیدگاه وی، استاد به عنوان «والد روحانی» موظف به رعایت شفقت و صداقت علمی است و شاگرد موظف به حفظ حرمت علمی و عمل به آموخته‌هاست. نراقی در نهایت با نگاهی آسیب‌شناسانه، انحراف از این اصول و غلبه نیات غیرالهی را علت اصلی رکود معرفتی و ناکامی اکثر جویندگان علم در رسیدن به مراتب کمال واقعی می‌داند.

والسلام

16 مهر 1405

لندن

منابع

نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، قم، انتشارات هجرت. بی تا. نسخه کتابخانه مدرسه فقاهت. ص 95-99.

صفوی، سید سلمان، روش شناسی ساختار معنایی هرمنوتیکی، تهران، انتشارات سلمان آزاده، 1404.