شیدا نظم ده[i]
آکادمی مطالعات ایرانی لندن – LAIS
چکیده
کتاب «ذکر در قرآن، روایات و ادبیات عرفانی» اثر دکتر سید سلمان صفوی، به تبیین نظام مند جایگاه ذکر الهی، آثار،کارکردها ، فواید آن و ساحت های گوناگون ذکر در سنت دینی و عرفان اسلامی می پردازد. نویسنده در این اثر، ذکر را نه صرفا به منزله یک عملی عبادی، بلکه به مثابه حقیقتِ عمیق معنوی، تربیتی، و وجود شناختی مورد تحلیل قرار می دهد. و نقش بنیادین آن را در شکل گیری و تعالی ساحت روحانی انسان( اخص تهذیب نفس) برجسته می سازد. این کتاب با رویکردی منسجم و تحلیلی، مساله ذکر را در سه محور اصلی و اساسی مورد بررسی قرار می دهد. نخست، ذکر در قرآن کریم و بیان کارکردهای معرفتی و معنوی آن. دوم، ذکر در احادیث و روایات معصومین(ع) و تبیین آثار فردی و اخلاقی و تربیتی آن. و سوم، بررسی ذکر در ادبیات عرفانی با تکیه بر متون برجسته منثور و منظوم فارسی.سید سلمان صفوی با بهره گیری از منابع معتبر قرآنی، حدیثی و عرفانی کوشیده است تصویری جامع و منسجم از مفهوم ذکر، ارائه دهد و آن را به عنوان پیوندی بنیادین میان شریعت، طریقت و حقیقت معرفی نماید. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، و با تاکید بر ابعاد معرفتی و سلوکی ذکر، و بیان تعریف/اقسام/فضیلت ذکر الهی، در صدد است نقش اساسی آن را در حیات معنوی انسان و شکل گیری شخصیت باطنی او (از دیدگاه عرفانی سید سلمان صفوی) بیان نماید. این اثر را میتوان جامعترین کتاب در حوزه «ذکر الهی» دانست.
کلید واژه: ذکر الهی، عرفان، سید سلمان صفوی.
مقدمه
مقوله ذکر در تصوف و عرفان اسلامی از جایگاهی بنیادین و محوری برخوردار است،که پایه و اساس طریقت و بنیان شریعت بر آن نهاده شده است. و سالک(نو صوفی) از طریق آن می تواند مدارج سلوک را یکی پس از دیگری طی کند و به معرفت شهودی راه یابد. در متون عرفانی،ذکر همواره به عنوان ابزار اصلی سلوک معرفی شده است که مبتدی از این طریق با مسائل سلوک آشنا شده و پس از عبور از کثرات نفسانی و ورود به عالم معنا، به مرتبه کشف و شهود رهنمون می شود. از این جهت، بسیاری از مشایخ طریقت و عرفان، اهمیت خاصی برای ذکر قائل بوده و آن را آغاز و استمرار حرکت سالک(در سیر و سلوک معنوی)عنوان کرده اند.«که هیچ کس به خدای تعالی نرسد مگر به دوام ذکر.»(قشیری،۱۳۹۱: ۳۴۷) در میان اندیشمندان معاصر،سید سلمان صفوی( فیلسوف نوصدرایی )جایگاهی ممتاز در توجه به این مقوله دارد. وی ذکر را اساس و بنیان ِشریعت و طریقت می داند و آن را به منزله نردبانی برای تعالی و سعادتِ سالک در مسیر قرب الهی تلقی می کند.
سید سلمان صفوی ابتدا درتعریف و تبیین نظری و مفهومی ذکر چنین می گوید: «ذکر ، توسل به یکی از اسماء الهی برای تقرب به جانب حضرت محبوب است. مرز مرتبه انسانی و حیوانی است. ذکر، پلکان قرب و نردبان صعود به لقای حضرت عشق است. ذکر، بُراق سالک در مقامات و منازل عروج است. تا کسی به موآنست با عالم ذکر واصل نشود، حلاوت ذکر را درنیابد چون ذکر چشیدنی است.»( صفوی،۱۴۰۳: ۱۰) با توجه به مطالب فوق امکان استدلال عقاید و دیدگاه های سید صفوی در باب مقوله ذکر فراهم می آید. او ذکر را توسل جستن به یکی از نام های الهی جهت نزدیک شدن به حضرت محبوب می داند. و معتقد است ،ذکر ابزار رسیدن به لقای الهی است. همانطور که به کرات در تفسیر آیات اشاره به مقوله ذکر آمده است:«ذکر خداى تعالى به ذکرى که لایق ساحت عظمت و کبریایى او است یعنى ذکر خدا به اسماى حسنى و صفات علیاى او که قرآن بیان نموده تنها راهى است که انسان را به کمال عبودیت مىرساند، کمالى که انسان، ما فوق آن، دیگر کمالى ندارد.» ( طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۹: ۳۷۴) قرآن کریم در آیات بسیاری بر این حقیقت تأکید می کند،که قرب الهی از رهگذر ذکر و یاد خداوند تحقق می یابد. نظیر آیه :« إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ.» (اعراف/ ۲۰۶) که در تفسیر آن آورده اند،« از آیه ظاهر مىشود که قرب به خدا تنها به وسیله یاد و ذکر او حاصل مىشود، و به وسیله ذکر است که حجابهاى حائل میان او و بندهاش بر طرف مىگردد، و اگر ذکرى در کار نباشد جمیع موجودات نسبت به نزدیکى به او و دورى از او یکسان مىبودند و از این نظر هیچ اختلافى میان موجودات نمىبود که یکى به او نزدیکتر و یکى دورتر باشد. » (طباطبائی،همان، ج۸ : ۵۰۲)
تشبیه ذکر به نردبان نشان می دهد که تقرب به خدا امری تدریجی است. که ذکر وسیله بالا رفتن در این مسیر و به صورت استمراری است. سید صفوی با استفاده از تشبیهات مذکور به صراحت بر ضرورت تدریجی و مستمر بودن ذکر الهی تاکید می کند.او در ادامه به صراحت چنین عنوان می کند:« تداوم ذکر خدا، منش دوستان مخلص خداست.» (صفوی،۱۴۰۳: ۱۰۵) همچنان که خداوند در تاکید بر استمرار ذکر می فرماید:« وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ (اعراف/۲۰۵) در تفسیر واژگان “الغدو به معناى بامداد” و “الْآصالِ: جمع اصیل، یعنى شامگاه” آمده: هدف از این دو واژه، تاکید بر استمرار ذکر است.»[ii] (مغنیه، ۱۳۷۸،ج۳: ۶۸۵)
سید سلمان صفوی در ادامه همچنان مطالبی را در تأکید ذکر الهی عنوان می کند. «اطمینان دل به ذکر است.اما نه به مجرد گفتن ، بلکه به مواظبت بر آن نمودن تا به مذکور رسد. مثالش چنانک تشنه ای در بادیه که در طلب آب سراسیمه باشد به مجرد ذکر آب، تشنگی از وی زائل نشود، و تا به آب نرسد، و آب نخورد، تشنه باشد و چون به مواظبت بر ذکر مشغول شود و دل را به محبت حق تعالی گرم گرداند، تشنگی وصال بر وی غالب شود و در شوق و اضطراب در آید و تا چندانک او را وصول حاصل نشود و ذوق وصال نبخشد ، اطمینان حاصل نشود.(صفوی،۱۴۰۳: ۲۷۸) او ذکر را چراغ راه سالک می داند . از این سخن اینگونه برداشت می شود که وی مراحل راه سلوک و بندگی را تاریک و پیچیده می داند و ذکر را مانند چراغ روشن کننده راه و مانع گمراهی انسان بیان می کند. در راستای تأیید بیان و نظر سید صفوی می توان به گفته احمد نراقی صاحب اثر معراج السعاده استناد نمود: «و هرگاه دل متوجه ذکر خدا و نفس مایل به ورع و تقوى شد مجال شیطان تنگ مىگردد، و از مملکت دل بیرون مىرود، و جنود ملائکه در آنجا مىآیند، و فیوضات ایشان از الهامات و خیالات محموده در آنجا پیدا مىشود.»[iii](نراقی،۱۳۷۸: ۱۲۸)
سید سلمان صفوی با نگاهی کاملا عرفانی ذکر را ذوقی و چشیدنی بیان می کند نه صرفا لفظی و شنیدنی. وی در قسمت آخر متن جمله کلیدی را مطرح می کند، و به صراحت به تفاوت علم ذکر(که همان دانستن حقیقت و معنا ذکر است) و حلاوت ذکر که نوعی لذت درونی و آرامش قلبی حاصله از ذکر می باشد، اشاره می نماید. سید صفوی معتقد است که،«ذکر را در بافت و سیاق منظومه سلوک الی الله باید ادراک کرد، و عمل کرد تا واصل به عالم زیبای ذکر شد و حلاوت مستی ذکر چشید تا هم نشینی با محبوب شد.»(صفوی،همان: ۲۱) وی در راستای تاکید بر حلاوت ذکر به بیتی از سعدی استناد می نماید که در آن به داستان حضرت یونس (ع) اشاره شده است.
وقتیست خوش آن را که بود ذکر تو مونس ور خود بود اندر شکم حوت چو یونس
بیت مذکور اشاره به داستان قرآنی حضرت یونس (ع) دارد که پس از نافرمانی و به دریا افکنده شدن، در شکم ماهی به ذکر و توبه متوسل شد و نجات یافت. این بیت به وضوح به کمال رسیدن سالک و اتحاد او با معشوق(خداوند) را بیان می نماید. سعدی معتقد است، سعادت حقیقی در همدمی با یاد و ذکر خداست.اینکه اگر سالک در سخت ترین و تاریک ترین شرایط وجودی(تاریکی درون) قرار داشته باشد،چون قلب او با ذکر معشوق پیوند خورده باشد، شرایط سخت (به واسطه حضور ذکر محبوب) به لذت و آرامش تبدیل می شود.
انواع ذکر:
سید سلمان صفوی در تحلیل خود از مفهوم ذکر الهی، آن را به دو نوع اصلی تقسیم می نماید.ذکر زبان و ذکر دل.او معتقد است:« از بهترین انواع ذکر،ذکر زبان همراه با حضور قلب است، ذکر با زبان بدون حضور قلب، ضعیف ترین ذکر هاست، هر چند در آن ثواب باشد. مقصد و مقصود ذکر باید تقرب الی الله تعالی و تحمید و تسبیح و تکبیر و تعظیم او باشد. »(صفوی،۱۴۰۳: ۲۰) صفوی مقر اصلی را دل می داند.
ذکر از سویی عمل است و از سویی معرفت و عشق است. ذکر مشاهده این نکته است که خداوند تو را می نگرد و تو هم با قلبت او را که نزدیک توست، ببینی. ذکر تجلی محبوب است در دل محب. ذکر وحدت حب و حبیب و محب است. ذکر یک منظومه ی ربانی است که خورشیدش حق تعالی، قمرش دل عاشق و ستارگانش تزکیه، تهجد، تضرع، تعاشق، و مشاهدت است. ذکر بدایتش یقظه و شوریدگی و غایتش وصال و مستی است.(صفوی،همان: ۱۶۱) سید صفوی می گوید اکثر کتب ادبیات عرفانی ذکر خفی و جلی را جایز می دانند. او با عقاید عرفانی خود چنین می گوید: ذکری موثر است که دائمی و با حضور قلب باشد. ذکر دارای آغاز و پایانی است.آغاز آن انس و دوستی ببار می آورد و پایان آن بر انس و محبت به حضرت محبوب می افزاید. میبدی در کشف الاسرار در تبیین درجه بندی ذکر، مراتب مختلفی برای آن قائل شده است. «گفتهاند: که ذکر خدا را سه درجه است، اول ذکر ظاهر بزبان از ثنا و دعا، و هو قوله تعالى وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً. دیگر ذکر خفى بدل. و ذلک فى قوله تعالى أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً وسدیگر ذکر حقیقى است، و آن شهود ذکر حق است ترا: و ذلک قوله: وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ- اى نسیت نفسک فى ذکرک، ثم نسیت ذکرک فى ذکرک، ثم نسیت فى ذکر الحقّ ایّاک کل ذکر.» (میبدی،۱۳۷۱، ج۲ : ۱۱۳)
سید سلمان صفوی سِیرِ ذکر زبانی به ذکر قلبی و سپس ذکر وجودی را در قالب یک فرایند تدریجی (با استناد بر سخنان شیخ صفی الدین اردبیلی )چنین تعبیر می کند: وی در ابتدا این سیر عرفانی را،که در واقع سیر تزکیه نفس است، تحت عنوان “ذکر مقبول” آغاز می کند، نشانه ذکر مقبول و آغاز سیر باطنی آن است که در دل انسان خوف الهی پدید آید. نتیجه خوف، علم است.(شناخت حق) و از علم،ایمان زاده می شود، نتیجه ایمان راستین، یقین است.(یقین یعنی ثبات ایمان) جایی که حجاب های تردید از دل انسان برداشته می شود. او معتقد است:« یکی از نشانه های ذکر مقبول آن است که هنگام ذکر خدا دل خشیت پیدا کند. خشیت وقتی از ذکر و خشوع حاصل می شود که به واسطه ذکر،حجاب رقیق گردد و جلود و قلوب نرم گردند.» (صفوی،۱۴۰۳: ۶۳) سپس صاحب یقین، حق را به چشم دل رویت می کند. و در نهایت از یقین،توکل پدید می آید.هرگاه آدمی صاحب یقین گردد، حجاب ها برداشته می شود و به بصیرت باطنی دست می یابد. شیخ فرمود:« که چون ذکر در دل موثر شود دل را وجل و خوف حاصل شود. نتیجه خوف علم است که اگر آیتی از قرآن بر او خوانند ” و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا” و ایمانش بر ایمان زیادت گردد. و نتیجه علم یقین است و از یقین توکل زاییده شود.” و علی ربهم یتوکلون” و اگر توکل را یقین نباشد ، توکل از وی درست نیاید، چه، توکل یقینی است بر معلومی که خواهد رسیدن و دلش بدان معلوم قوی باشد و یقین از سر کشف باشد و حجاب و غطا از باصره ی بصیرت صاحب یقین مرتفع شده باشد. پس او را مناجات المصلی یناجی ربه باشد، و الذین یقیمون الصلاه عبارت از این معنی است که چون دل از سر ذکر خدای، عزّوجل، وجل یافته و از سر تلاوت کلام زیادت ایمان بر ایمان پذیرفته و صاحب یقین گشته و از سر کشفش حجاب و غطا از بصیرت مرتفع شده باشد و صاحب مناجات صلاه گشته و از نتیجه ی ذکر انشراح دل باید و چون دلش گشاده گردد، و مِما رَزَقناهُم یُنفِقون، دستش نیز گشاده گردد.»(همان: ۲۷۹)
زنجیره سیر عرفانی(در خصوص مقوله ذکر الهی) از نگاه سید سلمان صفوی
فواید ذکر:
سید صفوی ذکر حقیقی را وحدت ذکر و ذاکر و مذکور می داند.
او سخنش را با بیتی از غزل حافظ آغاز می نماید که به زیبایی مساله ذکر الهی را به تصویر می کشد.
ذکر رخ و زلف تو دلم را وردیست که صبح و شام دارد
این بیت اشاره به این موضوع دارد که ذکر الهی، نه یک عمل ظاهری و به صورت لسانی، بلکه یک تجلی عمیق از عشق و خلوص درونی است که همواره به قلب و روح نفوذ می کند.
سپس به مبحث وحدت ذکر، ذاکر و مذکور پرداخته و تفسیر عارفانه ارائه می دهد. وی معتقد است،در حالت وحدت ، مرز بین ذاکر و مذکور از بین می رود. و ذاکر خود را جدا از مذکور نمی بیند، بلکه در مذکور فنا می شود. بنابر این غایت ذکر از دیدگاه او فانی شدن ذاکر در مذکور است. و با زوال دوگانگی میان ذاکر و مذکور و اتحاد آن دو در حقیقتِ ذکر، وحدت الهی در مقام شهود تحقق می یابد. همانطور که سلطان علیشاه در تفسیر خود بیان می کند:« به نحوى که از گوینده ذکر نه ذاتى مىماند و نه ذکرى، تنها مذکور (ذکر شونده) باقى مىماند در ملک ذکر گوینده، در حالى که مىگوید: امروز مالک چه کسى است؟ جواب مىدهد: خداى واحد قهّار.»[iv] (سلطان علیشاه،۱۳۷۲، ج ۲ : ۳۰۰) بها ولد(محمد بلخی)، بنا به تجربه عرفانی و عمیق ،در شطحیات خود در خصوص ذکر الهی، به بیان تجربه ای می پردازد که به وحدت الهی منجر می شود، تجربه ای که در آن مرز میان ذاکر و مذکور از بین رفته و تحقق وحدت نمایان شده است.«اکنون در وقت ذکر اللّه نظر باختیار خود و نظر به بندگى خود مىکنم تا مانده نشوم و چون مانده شدم و از کار فروماندم نظر باللّه کنم و نظر باز باللّه کنم تا عجببین شوم به یک نظر بندهام و به یک نظر افکندهام باز نظر را پاکیزه مىکنم در وقت ذکر زیرا که ملک نظر از آن اللّه است و اللّه بر ما ناظر است باز اجزاى خود را گفتم چو اللّه ناظر ماست بیایید تا در تعظیم اللّه نیست شویم دیدم هماندم که همه اجزاى من گرد بر گرد روح من ایستادند و اقتدا کردند بروح من چنانک اقتدا کنند بامام در کعبه و همه محو مىشوند در نماز بحضرت اللّه و روح من پیرى در میانه نشسته و اجزاى من مسافران گرد جهان گشته با ریاضت و به نزدیک روح من همه بازآمده و سرها بر زانو نهاده و بوجد مشغول گشته و همه سخنگویان خموش بوده گویى که آدمى و حیوانات و آب و باد و خاک و شمس و قمر برابرندى در عبادت اللّه و چنان باید که تعظیم اللّه مرا جزاى مرا خوشتر از همه غذاها بود و خوشتر از همه شرابها بود و مستى آن از مستى همه مسکرات قوىتر بود ….»)محمد بلخی، ۱۳۸۲، ج۱۹:۱ -۱۸ )و در جای دیگر نیز چنین می گوید: «ذکر اللّه گفتم ضمیرم باللّه پیوست و اللّه را مشاهده کردم بمعنى خدایى و صفات کمال دیدم که چون و چگونگى بر ذات و صفات او روا نیست گفتم خود عالم اللّه دیگر است که جاى او نه جاى محدثات است نه جاى معدومات است بلکه همین است که چون ذات بىچون و صفات بىچون او را مشاهده مىکنم مىبینم که صور و چگونگى و جهت چون برگ و شکوفه از حضرتش متساقط مىشود و من مىدانم که اللّه و صفات اللّه غیر اینهاست و هستکننده اینهاست و بدینها نمىماند پس چون ضمیرم باللّه مشغول مىشود من از عالم کون و فساد بیرون مىروم نه بر جایى مىباشم و نه در جایى مىباشم اندر آن عالم بىچون مىگردم .»(همان ، ج۱: ۱۶۹)
فواید ذکر:
همانطور که پیش تر عنوان گردید، از منظر سید سلمان صفوی،ذکر حقیقی وحدت ذکر ، ذاکر و مذکور است. در رأس مثلث ذکر ،”مذکور”(حضرت حق )است که توفیق”ذکر ” را به “ذاکرین” مرحمت می فرماید.(صفوی،۱۴۰۳: ۲۳) وی در نگاه عرفانی خود ، ذکر را نه صرفا انجام تکلیفی از سوی بنده، بلکه جلوه ای از محبت و الهی می داند، نگاهی که اقتباس مستقیم از منطق و آموزه های قرآنی همچون سوره کهف آیه ۲۸ و سوره احزاب آیه ۴۱-۴۲ دارد.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ لاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (کهف/۲۸)
با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند، و تنها رضای او را میطلبند.و هرگز بخاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر. و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن.همانها که از هوای نفس پیروی کردند، و کارهایشان افراطی است. این آیه نشان می دهد که ذکر و غفلت ، به اذن الهی رقم می خورد.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً (احزاب/۴۱)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید،
وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ أَصِیلاً (۴۲)
و صبح و شام او را تسبیح گویید.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاَئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ کَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً (۴۳)
او کسی است که بر شما درود و رحمت میفرستد، و فرشتگان او (نیز) برای شما تقاضای رحمت میکنند تا شما را از ظلمات به سوی نور رهنمون گردد؛ او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است. در این آیات،ابتدا خداوند فرمان ذکر می دهد، سپس می فرماید خودِ خدا بر شما درود می فرستد، و شما را از تاریکی ها بیرون می آورد. یعنی ذکر در بستری از لطف و عنایت الهی شکل گرفته است.
سید صفوی افزون بر استناد به آیات قرآن، برای تأیید دیدگاه خود درباره ذکر به عنوان جلوه ای از لطف و محبت الهی، به اشعار عرفانی مولانا نیز استناد می کند. از نظر وی، اشعار مولانا موید این حقیقت قرآنی است که توفیق یافتن گفتنِ ذکر، لبیک الهی وبرخاسته از عنایت الهی می باشد. حکایتی کوتاه با عنوان” بیانِ الله گفتن نیازمند، عین “لبیک گفتن” حق است، که از معروف ترین و لطیف ترین حکایات مثنوی در باب فلسفه دعا می باشد. بدین مضمون که اگر حال دعا در انسان پیدا شود به عنایت حضرت حق است.
آن یکی الله می گفتی شبی تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت شیطان: آخر ای بسیار گو این همه الله را لبیک کو
می نیاید یک جواب از پیش تخت چند الله می زنی با روی سخت؟
او شکسته دل شد و بنهاد سر دید در خواب او خَضر را در خُضر
گفت: لبّیکم نمی آید جواب ز آن همی ترسم که باشم ردّ باب
گفت: آن الله تو لبیک ماست و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیله ها و چاره جویی های تو جذب ما بود و ، گشاد این پای تو
ترس و عشق تو ، کمند لطف ماست زیر هر یارب تو لبیک هاست
(مولانا،۱۳۹۳،دفتر ۳: ۱۹۷-۱۸۹)
حضرت خضر از قول حق تعالی به درویش چنین گفت: که همانا الله گفتن تو همان لبیک ماست. و در زیر هر یارب گفتن تو ،لبیک ما نهفته است.
جمله دانستند که این هستی فَخ است فکر و ذکر اختیاری دوزخ است
ذکر در ابتدا اختیاری است اما پس از واصل شدن به عالم ذکر، حال ذکر و ملودی ذکر بر ذاکر وارد می شود و اختیاری نیست بلکه جذبه الهی است. مولوی در مثنوی گفته: فکر و ذکر اختیاری دوزخ است. ( مولانا، د۶، ب ۲۲۶)
صفوی در آثارش به کرات به فواید ذکر اشاره می کند که به برخی از این موارد اشاره خواهیم کرد. موارد مذکور نشان دهنده این است که وی، نه تنها ذکر را عملی عبادی بیان می کند، بلکه معتقد است ذکر الهی راهی برای بیداری دل از خواب غفلت، داروی دل و دستیابی به دانش و بصیرت درونی است.او معتقد است:«متذکر مقرب حق می گردد و مذکور (حق) نزد اوست. ذکر شفا و داروی دل است و غفلت، بیماری آن است. وی ذکر را اسباب قرب الهی و زنده شدن دل (از خواب غفلت بیان می کند.»(صفوی،۱۴۰۳: ۲۴) ازمنظر سید صفوی، ذکر نقشی درمان گرانه در حیات معنوی انسان دارد. وی غفلت را بیماری دل بیان می کند، بیماری که موجب گسست دل از حیات معنوی می شود. در مقابل، ذکر را به مثابه شفای و داروی دل معرفی می کند.از این جهت که ذکر دل را از خواب غفلت بیدار ساخته و به ساحت حضور حق باز می گرداند.وی در ادامه مقوله ذکر را اسباب قرب الهی می داند و تاکید می کند که حیات حقیقی دل، در گرو استمرار یاد خدا و رهایی از غفلت است. خواجه عبدالله انصاری نیز در بیان اثرات و فواید ذکر، آن را وسیله رهایی جان از غفلت و نسیان بیان می کند.»(انصاری،۱۳۷۹: ۱۶۳)
سید سلمان صفوی در تبیین دیگر فواید ذکر بر این نکته تأکید دارد که ذکر الهی و یادآوری اسماء الهی سبب بصیرت درون و انشراح صدر و گشودگی دل می شود. که این انشراح دل زمینه ساز شکل گیری حسن خُلق و حسن سخا در ساحت اخلاقی انسان است. وی انشراح دل را صفوی در دو چیز می داند:۱«: حسن خلق ۲: حسن سخا. چون دل منشرح گردد و مرارت و حموضت نفس از بین برود، حلاوت دل ظاهر گشته، حسن خلق حاصل آید.چون دل گشاده شود دست نیز به سخا گشاده گردد. پس اگر حال شخصی بر این گواه باشد، باید از او قبول کرد. چون در شخص این خصال حمیده از وَجِل قلب، زیادتی ایمان، توکل، نماز با حضور قلب و انفاق مال از اثر ذکر در دل حاصل شده باشد.»( صفوی،۱۳۹۵: ۱۷۱-۱۷۰)
سید صفوی به استناد از سخنان و عقاید شیخ صفی الدین اردبیلی نشانه های ذکر حقیقی را حسن خلق (اخلاق نکو و حسن سخا تفسیر کرده است.« در اثر گشایش دل، رنج و تلخی نفس از بین می رود و در اثر حلاوت دل، حسن خلق حاصل می شود. با گشایش دل، رنج و تلخی نفس از بین می رود و در اثر حلاوت دل، حسن خلق حاصل می شود. با گشایش دل، دست نیز سخاوتمند می گردد. »(صفوی،۱۴۰۳: ۱۴۸،۱۴۷ )
سید سلمان صفوی یکی دیگر از اثرات ذکر را اصلاح دل می داند. و برای تایید سخنان خویش به شیخ صفی الدین اردبیلی استناد می کند: «شیخ فرمود: بر آیت”ان الحسنات یذهبن السیئات” که وقتی که توبه به اخلاص کرده باشد و به عمل صالح مشغول شده و ریاضت همراه و مداومت بر ذکر خاصیت این چهار چیز آن فایده دهد که صفات ذمیمه را به صفات حمیده مبدّل گرداند که« ان الحسنات یذهبن السیئات» و حسنات آن چهار چیز است که چون آن چهار چیز درآید صفات ذمیمه و سیئات را به کلی منتفی گرداند.(صفوی،۱۴۰۳: ۲۸۱ ) وی ذکر الهی را عامل اصلی رستگاری و تعالی انسان در زندگی می داند و در تبیین این دیدگاه ، با استناد به سخنان امام علی(ع)،تأکید می کند که یاد خدا مایه ی حیات قلب و هدایت انسان به سوی سعادت است.«اذکرو الله ذکرا خالصا تحیوا به افضلالحیاه و تسلکوا به طرق النجاه» ذکر خدا را خالصانه یاد کنید تا بهترین زندگی را داشته باشید و با آن راه نجات و رستگاری را بپیمایید.(همان: ۹۹)
اهل ذکر: صفوی در خصوص اهل ذکر و ویژگی آنان به استناد از شیخ صفی الدین اردبیلی چنین آورده:« که از شیخ درباره وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل:۴۳)پرسیدند، شیخ فرمود: اهل ذکر اهل لا اله الا الله اند.اما نه به گفتن آن. اهل معرفت به لا اله الا الله کسانی هستند که به لا اله الا الله عارف اند.زیرا گویندگان لا اله الا الله یک طایفه اند و عارفان و اهل معرفت به لا اله الا الله طایفه ای دیگر.کسانی از اهل لا اله الا الله که به این صفت موصوف اند، دستشان به خزانه الهی رسیده و چون اهل اند، از هر چه از آنها سوال کنند اگر ندانند، از حق معلوم کرده، جواب گویند.( همان/۵۳)
وی در ادامه عنوان می کند که:« اولی الالباب( صاحبان عقل) اهل ذکر هستند او به این آیه استناد می کند، “وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبَابِ.” (آل عمران/۷) و معتقد است،کلمه الباب جمع لب است به معنی عقل.»(همان/۴۶)
سید صفوی بر این باور است که “ذکر” در احادیث، از حیث معنایی،پیوندی عمیق و ساختاری با دیگر واژگان سیر و سلوک معنوی دارد.او معتقد است:« ذکر در احادیث از جهت معنایی پیوند معناییِ عمیق با سایر واژه های سلوک معنوی دارد. وی ذکر را هم نشین با: خدا،مجالسه المحبوب، تقرب الهی، لقا الله،اسماء الله الحسنی،انتفاع معرفت….. خشیت، تضرع، سکینت، عمل صالح، آرامش دل ها، رستگاری، منزلت،بصیرت، حیات دل،جلب رحمت خدا،تقوا ، اوای الالباب و …. بیان می دارد.(همان/۹۲) با توجه به سخنان سید سلمان صفوی، چنین استباط می شود که، وی اهل ذکر را از دو منظر اساسی بررسی می کند،۱: منظر قرآنی، در این رویکرد صفوی به استناد به تفاسیر قرآنی ،اهل ذکر را صاحبان عقل، علم و معرفت می داند. ۲: منظر عرفانی و سلوکی، که وی ذکر را از نگاه درونی و سیر و سلوکی تبیین می کند. بنابراین می توان چنین استنباط کرد که سید صفوی اهل ذکر را دو گروه می داند: گروه اول،صاحبان صفای درون و اخلاص حقیقی. کسانی که صفای باطن،خلوص در اعتقاد(باور قلبی به حق)، تسلیم کامل در برابر حق و اراده الهی، و تصدیق حق(به دل و زبان) از خصایص آنان می باشد. گروه دوم، سالکان هدایت شده توسط عارف کامل. کسانی که با مساعدت و معاونت عارف کامل(استاد سلوک و به حق رسیده) به این مقام دست یافته و به مرحله (مقام) استقامت و تمکین و مرتبه وصول به حقایق رسیده اند. وی در این خصوص به سخنی از علامه بحر العلوم استناد می کند که در رساله سیر و سلوک چنین فرمود: «چون سالک قلب خود را مسخر و از نجاسات خواطر مطهر ساخت، قدم در دائره ی ذکر نهد. در این مرحله لازم است استادی حاذق.» (بحرالعلوم، ۱۳۸۰: ۱۸۳) گوهرین نیز با استناد بر کتاب جامع الاسرار اهل ذکر را چنین تعریف می کند: «اهل ذکر انبیا و اولیا و علمای محقق و عرفای موحداند و آنانکه با قدم صدق و صفا ، وجد و وفا از آنان پیروی کنند که در قرآن مجید از آن به قسط و عدل و رسوخ و ثبات تعبیر شده است…. پس از انبیا و اولیا(ع) کسانی اهل ذکرند که به توجه تام و صفای باطن و خلوص اعتقاد و تسلیم کامل و تصدیق خالص موصوفند. و یا بمساعدت و معاونت عارف کامل محققی بمقام استقامت و تمکین،یعنی مرتبه تکمیل و وصول به حقایق و دقایق آن واصل شده باشند. »(گوهرین،۱۳۷۶: ۱۹۴-۱۹۵)
سید صفوی در ادامه با استناد بر آیات قرآن کریم زمر/۲۲، طه/۱۲۷- ۱۲۴ ،کهف/۱۰۱، به تبیین مجموعه ای از ویژگی های محرومین از ذکر الهی می پردازد. او ویژگی های مذکور را (در محرومین از ذکر) به طور اساسی چنین خلاصه می کند:
۱:قساوت قلب و فقدان تأثر معنوی
۲: عدم بصیرت
۳: اعراض آگاهانه از ذکر
۴: اسراف کاران
۵: عدم ایمان واقعی
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ (زمر/۲۲)
آیا کسی که خدا سینهاش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور الهی قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟!) وای بر آنان که قلبهایی سخت در برابر ذکر خدا دارند! آنها در گمراهی آشکاری هستند.
ویژگی محرومان از ذکر در این آیه: ۱-قساوت قلب(لِلْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ) دل آنها سخت شده، نه متأثر است، نه خشوع دارد. در نتیجه ذکر الهی در آن نفوذ نمی کند.
الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کَانُوا لاَ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً (۱۰۱/کهف)
همانها که پردهای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود، و قدرت شنوایی نداشتند.
۱: پوشش بر چشم دل. حجاب های درونی باعث کوری چشم دل(بصیرت) در انسان می گردد.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى (طه/۱۲۴)
و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم!»
ویژگی محرومان از ذکر،۱: اعراض از ذکر(اعراض آگاهانه) أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی،اشاره به رویگردانی آگاهانه دارد، نه صرفا غفلت.
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً (۱۲۵)
میگوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!»
قَالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى (۱۲۶)
میفرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد!»
۱: کور محشور شدن در قیامت، که نتیجه اش همان کوری قلب(عدم بصیرت) در دنیاست.
وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذَابُ الْآخِرَهِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى (۱۲۷)
و این گونه جزا میدهیم کسی را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد! و عذاب آخرت، شدیدتر و پایدارتر است.
ویژگی محرومان در آیات فوق
۱:مسرفین( اسراف کاران) (اسراف در گناه، غفلت و هواپرستی) ۲: عدم ایمان واقعی به آیات
موانع ذکر:
از منظر سید سلمان صفوی، ذکر الهی در زندگی انسان همواره با موانعی مواجه است که قرآن کریم آشکارا به آن ها اشاره کرده است. وی با استناد به آموزه های قرآنی،موانع ذکر خداوند را در سه عامل اساسی خلاصه می کند. ۱: وسوسه های شیطان ۲: اشتغال افراطی به تجارت و امور دنیوی ۳: روحیه استکبار و تکبّر(صفوی،۱۴۰۳: ۱۲۶) این سه عامل، به عنوان بازدارنده اصلی ذکر الهی، در آیات متعدد قرآن مورد تأکید قرار گرفته اند. بر همین اساس سید صفوی با استناد به آیه ۹۱ سوره مائده، آیه ۳۷ سوره نور، و آیه ۱۵ سوره سجده، این موانع را تبیین می کند. که در ادامه به شرح و تحلیل آیات خواهیم پرداخت.
إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهَ وَ الْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاَهِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (۹۱) شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد)خودداری خواهید کرد؟(مائده/۹۱) از منظر این آیه هدف اصلی شیطان نه تنها گسترش گناه،بلکه باز داشتن انسان از ذکر الهی است.
رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ (نور/۳۷) مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند؛ آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود. این آیه، در مقام توصیف اهل ذکر است. و از همین طریق، مانع ذکر را نیز نمایان می کند.هنگامی که خداوند می فرماید: گروهی هستند که تجارت و داد و ستد آنها را از ذکر خدا غافل نمی کند، به طور ضمنی اشاره به این موضوع دارد که اگر تجارت و اشتغال دنیوی ،از حد اعتدال خارج گردد، به مانعی برای ذکر الهی تبدیل می شود.
إِنَّمَا یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ (سجده/۱۵)
تنها کسانی که به آیات ما ایمان میآورند که هر وقت این آیات به آنان یادآوری شود به سجده میافتند و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا میآورند، و تکبّر نمیکنند. در این آیه،ایمان راستین همراه با ذکر الهی و واکنش خاضعانه می باشد. و طبق آیه مذکور، مومنان واقعی کسانی هستند که هنگام یادآوری آیات الهی، به سجده می افتند و دچار تکبّر نمی شوند.در مقابل، روحیه استکبار و تکبّر ،انسان را از ذکر خداوند باز می دارد.
در ادامه سید سلمان صفوی ذکر الهی را اسباب اهتزاز و روشنایی اندیشه بیان می کند و معتقد است که ذکر منجر به فعال شدن تفکر می گردد. وی با نگاهی نو و تحلیلی معاصر، مسأله ذکر را نه تنها به عنوان یک عمل عبادی، بلکه به مثابه ساز و کار بیدار ساز اندیشه و محرک تفکر پویا مورد بررسی قرار می دهد. از منظر وی ذکر نقش فعالی در رهایی ذهن از فرسودگی ادراکی ایفا می کند. او جهت تبیین نگرش نوین خویش، نسبت به کارکرد ذکر، به ابیاتی از مولانا بسنده می کند.
این قدر گفتیم، باقی فکر کن فکر اگر جامد بود، رَو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز ذکر را خورشید این افسرده ساز
( مثنوی، د ۶، بیت ۱۴۷۵-۱۴۷۶)
سید صفوی معتقد است: دل محل ذکر خداست، با ذکر حرکت جوهری در نفس ایجاد می شود و انسان برین تراز قرآنی متولد می شود او آشکارا به یک مفهوم عمیق فلسفی-عرفانی اشاره می کند. حرکت جوهری یعنی تغییر تدریجی در ذات و حقیقت وجود انسان. اینکه نفس انسان ساکن نیست و هر لحظه در حال شدن است. که ذکر نیروی محرک این تغییر است. از نظر وی، نفس انسانی امری ثابت نیست و پیوسته در معرض تحول و حال شدن است. ذکر الهی در این فرایند نقش موثر و سازنده ای دارد، اینکه انسان را از غفلت دور ساخته و تعالی وجودی او را فراهم می سازد.
در پایان،جهت تاکید بر جایگاه بنیادین ذکر الهی (در زندگی مادی و معنوی انسان) می توان به سخنی از مولانا بسنده کرد. او ذکر الهی را به عنوان عامل آرامش و صیانت درونی انسان عنوان می کند.و معتقد است،ذکر پناهگاه جان و مأمن دل در برابر مصائب و تلاطم های زمانه می باشد.
اذکرو الله شاه ما دستور داد اندر آتش دید ما را نور داد
گفت اگر چه پاکم از ذکر شما نیست لایق مر مرا تصویرها
(مولانا/ دفتر۲ ،۱۷۱۶-۱۷۱۵)
شاه جهان هستی(خداوند) فرمان داد که خدا را یاد کنید. چون آن خدا ما را در آتش قهر و بلا دید به ما نور بخشید. پس ذکر خدا ، پناهگاه آدمی است در برابر مصائب زمان.
چونکه با حق متصل گردید جان ذکر آن این است و ذکر اینست آن
(دفتر۶ بیت ۴۰۴۰-۴۰۳۸)
زمانی که جان بنده به معبود اتصال یافت ، ذکر او ذکر این است، و ذکر این، ذکر او.
نتیجه گیری:
با توجه به مباحث مطرح شده در این مقاله، می توان گفت، سید سلمان صفوی با ارائه خوانشی نو و معاصر از مقوله ذکر الهی، افقی تازه در فهم این اصطلاح عرفانی می گشاید. از دیدگاه وی، ذکر صرفا به عنوان عمل عبادی تلقی نمی شود،بلکه حقیقتی موثر در ساحت معرفت، و اخلاق انسانی معرفی می گردد. سید سلمان صفوی با تأکید بر سیال بودن نفس انسان و نقش “ذکر” به عنوان نیروی محرکِ این تغییر عنوان می کند که ذکر الهی می تواند به بصیرت درون، انشراح دل،تحول تدریجی ذات و….منجر شود. این دیدگاه، اخص برای انسان معاصر که با بحران هایی همچون خستگی روانی، ضعف تمرکز و ضعف معنوی مواجهه است،حائز اهمیت می باشد.به طوری که امکانی جهت شکل گیری تفکر عمیق و معنا محور فراهم آورد،که انسان را در برابر مصائب زمانه و آسیب های فردی مصون، و او را به سوی آرامش و بصیرت درونی رهنمون سازد.
منابع:
- قرآن کریم
- انصاری، خواجه عبد الله،(۱۳۷۹)،شرح منازل السائرین، بر اساس شرح عبد الرزاق کاشانی، انتشارات الزهرا، تهران.
- بحرالعلوم، سید محمد مهدی،(۱۳۸۰)، سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، به کوشش سید محمد حسین حسینی طهرانی، انتشارات انوار ملکوت، مشهد.
- بلخی، بهاء الدین محمد،(۱۳۸۲)، معارف(بهاء ولد)، ۲جلد، انتشارات طهورى – تهران.
- سلطان علیشاه، سلطان محمد بن حیدر،(۱۳۷۲)، ترجمه تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده، مترجم: محمد رضاخانی و حشمت الله ریاضی، ناشر: سرالاسرار، تهران.
- صفوی، سید سلمان،(۱۳۹۵)، عرفان ثقلین(مبانی نظری و عملی عرفان و طریقت صفویه)،انتشارات: سلمان آزاده، قم.
- صفوی، سید سلمان، (۱۴۰۳)،ذکر در قرآن،روایات و ادبیات عرفانی،انتشارات سلمان آزاده، تهران..
- صفوی، سید سلمان، (۱۴۰۴)،روش شناسی ساختار معنای هرمنوتیکی،انتشارات سلمان آزاده، تهران..
- طباطبایی، محمد حسین،(۱۳۷۴)، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: محمد باقر موسوی،انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
- قشیری،ابوالقاسم، (۱۳۹۱)، رساله قشیریه، ترجمه: ابو علی حسن بن احمد عثمانی، تصحیح: بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ یازدهم.
- گوهرین، سید صادق(۱۳۷۶). شرح اصطلاحات تصوف. ج۲، تهران: انتشارات زوّار.
- مغنیه، محمد جواد، (۱۳۷۸)،ترجمه تفسیر کاشف، مترجم: موسی دانش،انتشارات: بوستان کتاب قم.
- مولانا، مثنوی معنوی،(۱۳۹۳)، شرح و تألیف: کریم زمانی، دفتر ۲، ۳، ۶، انتشارات اطلاعات، تهران.
- میبدى، احمد بن محمد(۱۳۷۱).کشف الاسرار و عده الابرار. تهران: انتشارات امیر کبیر.
- نراقى، ملا احمد، (۱۳۷۸)،معراج السعاده، ۱جلد، مؤسسه دار هجرت – قم.
[i] دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی- ادبیات عرفانی، واحد کرج، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران، shydanzmdh@gmail.com
[ii] مغنیه، محمدجواد، ترجمه تفسیر کاشف، ۸جلد، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) – ایران – قم، چاپ: ۱، ۱۳۷۸ ه.ش.
[iii] ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ۱جلد، مؤسسه دار هجرت – قم، چاپ: ششم، ۱۳۷۸٫
[iv] سوره فاطر، آیه ۱۶٫



