دکتر سید سلمان صفوی،
سید صدرالدین صفوی
آکادمی مطالعات ایرانی لندن – LAIS
چکیده
این مقاله به بررسی شخصیت حضرت یوسف (ع) از دیدگاه محیالدین ابن عربی در کتاب «فصوص الحکم»، « فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه » (فص ۹) میپردازد. محیالدین ابن عربی در « فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه » به بررسی «یوسف شخصیه» و «یوسف نوعیه» پرداخته است.
از برجستهترین اندیشههای محیالدین ابن عربی در این فصل میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- رویا: یوسف نماد انسان کاملی است که حقایق را در خواب میبیند و تعبیر میکند. رویاهای حقیقی، گسترش نور الهی به عالم خیال و مرحلهی اول وحی هستند و توهم نیستند، بلکه صور مثالی از معانی حقیقیاند.
- زیبایی: یوسف جلوهای از زیبایی الهی بود. ابن عربی معتقد است که زیبایی یوسف آینهای برای انعکاس زیبایی حقیقت متعالی است .
- عفت و تجلی: عفت یوسف ناشی از درک منشأ نورانی خود و فریب نخوردن از ظاهر بود که تمایز بین صورت و حقیقت را برجسته میکند.
- کشف نوری: حکمت نوری از بصیرت قلبی نشأت میگیرد و یوسف تجسم این نور است که به او توانایی تفسیر نمادهای نورانی هستی را میداد.
- خیال واسطهای بین غیب و شهادت: خیال، جهانی واسطه بین محسوسات و معقولات است و پیامبران توانایی تأویل آن را دارند.
- وجود بهمثابه «سایه الحق» تمام جهان سایه خدا و تجلی اوست و بدون وجود حق نمیتواند تحقق یابد.
- الحق و الخلق :خلقت آینهای است که حقیقت در آن ظاهر میشود و هر چیزی در جهان خیالی، تجلی وجود حق تعالی است.
- شناخت خود و شناخت خدا: کسی که خود را سایهای از حقیقت بداند، پروردگارش را میشناسد. عارف میداند که حق تعالی فاعل حقیقی است و هر چیز دیگری صرفاً مظاهر او هستند.
- اسماء الهی و جهان: جهان بر اساس تجلیات اسماء الهی شکل گرفته است و هرچه دیده میشود، تجلی یکی از اسماء الهی است.
در نتیجه، «فصّ حکمه نوریه در کلمه یوسفیه» ابن عربی، تأملی صوفیانه بر شخصیت حضرت یوسف(ع) بهعنوان الگوی انسان کاملی است که حکمت الهی در او تجلی مییابد. یوسف نمایانگر تجلی زیبایی، رویای صادقه، مکاشفه درونی و پاکدامنی است که او را به آینهای شفاف تبدیل میکند که نور حقیقت را منعکس میکند. حکمت یوسفیِ نور، درک این است که جهان چیزی جز یک تصویر خیالی نیست که در آن حق آشکار است و انسان کامل میتواند از طریق نور وحی از صورت به حقیقت برسد.
واژههای کلیدی: فصوص الحکم، ابن عربی، فصّ حکمه نوریه، یوسف، رویا، خیال.
مقدمه
محیالدین ابن عربی (۵۵۸- ۶۳۸ق) در کتاب «فصوص الحکم»، در بخش « فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه»(فص ۹))، تأملی عمیق و نمادین از شخصیت حضرت یوسف (ع) ارائه میدهد. این تحلیل، که از قرآن کریم الهام گرفته است، مملو از معانی باطنی بوده و تجسمبخش حکمت الهی در پیامبران از منظر صوفیانه است. ابن عربی تحت تاثیر قرآن در فصوص راجع به یوسف از منظر عرفانی بحث کرده است. او دو نوع «یوسف شخصیه» و «یوسف نوعیه» را تحلیل کرده است. البته تحلیل اصلی او راجع به «یوسف نوعیه» است. ابن عربی این فص را با این جمله آعاز کرده است: «هذه الحکمه النوریه انبساط نورها على حضره الخیال و هو أول مبادئ الوحی الإلهی فی أهل العنایه.» (ابن عربی، ج۱، ۱۳۵۶ق، ص۹۹)
نکات «فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه»:
- معنی عنوان فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه:
- «فص»: تکه ای از جواهر یا انگشتر که نماد هسته و جوهر خرد است.
- «حکمه نوریه»: به نوع خاصی از خرد مرتبط با نور، درخشش و مکاشفه الهی اشاره دارد. نور در اینجا فیزیکی نیست، بلکه نمادی ازمکاشفه و درخشش درونی است که باعث می شود صاحب آن حقایق پشت صور و ظواهر را درک کند.
- «کلمه یوسفیه»: کلمه در اینجا به معنای «حقیقت» است که بیانگر حقیقت حضرت یوسف (علیه السلام) است، به این معنی که یوسف مظهر حکمت نوریه بود.
پس، این فصل به تجلی نور الهی (حکمت نورانی) از طریق حقیقت یوسف میپردازد. یوسف علیه السلام نه تنها در ظاهر، بلکه در بینش درونی خود نیز مظهر نور ادراک و دانش الهی بود.
- یوسف در «فصوس الحکم»:
الف) یوسف: شخصیه یا یوسف تاریخی:
- او حضرت یوسف (ع) است که در قرآن به عنوان پیامبر الهی شناخته شده است و در وقایع مادی و تاریخی زندگی کرده است، نکات مهم زندگی او عبارتند: بینش، مصیبت، زندان، پادشاهی و پاکدامنی.
- اما ابن عربی به این پدیده بسنده نمی کند، بلکه آن را آینه ای از تجلی نور الهی می داند.
ب) یوسف نوعیه:
- «یوسف نوعیه» به حالت یا منزلتی معنوی اشاره دارد که یوسف نشان می دهد: زیبایی ظاهری و باطنی کامل، بینش حقیقی و برگزیده الهی.
- یوسف در اینجا به نمادی از کمال تصویر انسان تبدیل می شود که حقیقت الهی را منعکس می کند.
- برجسته ترین اندیشه های ابن عربی در این فصل:
الف) رویا:
- یوسف نمادی از انسان کامل است که حقایق را در خواب می بیند و ترجمه می کند، بنابراین «فص» با تامل در «رویا» آغاز می شود.
- این دیدگاه، خوابها و رؤیاها را به مراتب وجود پیوند میدهد: رؤیاها همچون تصویری نورانی است که بر قلب پیامبر یا عارف فرود میآیند. ابن عربی معتقد است که یک رؤیای حقیقی (مانند رؤیایی که یوسف دید) نمایانگر گسترش نور الهی به عالم خیال، یعنی اولین مرحله وحی، است.
- رویاها توهم نیستند، بلکه صور مثالیه از معانی حقیقی هستند که خداوند به پیامبران یا عرفا منتقل می کند.
ب) زیبایی:
- یوسف جلوه ای از زیبایی الهی بود و به همین دلیل زنان را با زیبایی خود شگفت زده می کرد.
- آن که در حجاب است، زیبایی را میبیند و به تصویر میچسبد.
- عارف، زیبایی را میبیند و از آن به سوی آن که در آن تجلی یافته، یعنی خدا، صعود میکند.
-
بنابراین، پاکدامنی یوسف نه تنها اخلاقی، بلکه شناختی نیز بود، زیرا او دریافت که:
- “زیبایی به خودی خود هدف نیست، بلکه راهی به سوی خداست.”
- ابن عربی از این هم فراتر می رود و استدلال می کند که زیبایی یوسف تنها زیبایی انسان نیست، بلکه آینه ای است که زیبایی حقیقت متعالی و قدسی را منعکس می کند.
ج) عفت و تجلی:
- وقتی یوسف همسر عزیز را رد کرد، زیبایی را رد نکرد، بلکه منشأ نورانی خود را شناخت و فریب ظاهر را نخورد.
- این درک تمایز اهل باطن بین صورت و حقیقت را برجسته می کند.
د) کشف نوری:
- «حکمت نور» نوعی دانش است که از نور بصیرت قلبی ناشی می شود و نه از حواس و یوسف تجسم این نور است.
- بنابراین، یوسف به عنوان مفسر رؤیاها شناخته میشد زیرا نمادهای نورانی هستی را میخواند.
ه) خیال واسطهای بین غیب و شهادت :
- خیال، جهانی واسطه بین محسوسات و معقولات است و پیامبران توانایی تاویل – یعنی ترجمه تخیل به معنای حقیقی را دارند.
- مثال: یوسف سیارات، خورشید و ماه را دید که به او سجده میکنند، که نمادی از برادران و والدینش بودند، اما مفهوم در معنای درونی تصویر بود.
و) وجود به مثابه «سایه الحق»:
- ابن عربی معتقد است که تمام جهان سایه خداست، یعنی تجلی اوست، و نه چیزی مستقل از او.
- همانطور که یک سایه فقط میتواند از طریق وجود چیزی که سایه آن است، وجود داشته باشد، تمام وجود نیز فقط از طریق خدا میتواند تحقق یابد.
ز) الحق و الخلق: رابطه نور با خیال:
- هر چیزی در جهان خیالی در درون خیال است، به این معنی که وجود مستقل و ذاتی ندارد، بلکه تجلی وجود حق تعالی است.
- پس، خلقت آینهای است که حقیقت در آن ظاهر میشود و درجات تجلی این نور بسته به شفافیت آینه (عارف یا نبی) متفاوت است.
ح) شناخت خود و شناخت خدا:
- کسی که خود را به عنوان سایهای از حقیقت میشناسد، پروردگار خود را میشناسد.
- تفاوت بین عارف و جاهل در این است که عارف میداند که حق تعالی، فاعل حقیقی در همه چیز است و هر چیز دیگری صرفاً تصاویر و مظاهری بیش نیستند.
ط) اسماء الهی و جهان:
- جهان بر اساس تجلیات اسماء الهی شکل گرفته و متنوع شده است و هر آنچه دیده میشود، تجلی یکی از اسماء الهی است.
ی) «حکمت نوری»:
- «حکمت نوری”: نوع خاصی از حکمت است که منشأ آن نور الهی، یعنی وحی، الهام و ذوق درونی است.
- در این باب (یوسفی)، این حکمت از طریق حضرت یوسف علیه السلام تجلی مییابد.
- «انتشار نور آن بر حضرت خیال: «خیال» از نظر ابن عربی، خیال وهمی نیست، بلکه مرتبهای از وجود، بین حواس و عقل است و عالم مثال نیز نامیده میشود.
- نکته این است که نور این حکمت الهی ابتدا در حضور خیال، یعنی در تصاویر مرئی (مانند رؤیا و خواب) ظاهر و آشکار میشود، جایی که معانی معنوی به صورت تصاویر ملموس شکل میگیرند.
- «این اولین مبادی وحی الهی به اهل عنایت و مراقبت است»: یعنی آغاز وحی برای یک نبی (یا ولی) اغلب از طریق یک رؤیای حقیقی در خیال رخ میدهد که اولین مرحله ارتباط با عالم غیب است.
- «اهل عنایت ومراقبت» کسانی هستند که خداوند آنها را برای عنایت خاص و هدایت برگزیده و مشخص کرده است، مانند پیامبران و عارفان. با این تفاوت که بر انبیا وحی میشود و بر عارفان الهام ربانی می شود.
- این حکمت نوری که از نور الهی سرچشمه میگیرد، ابتدا در عالم خیال، جایی که حقایق غیبی در تصاویر حسی (مانند رؤیا) ظاهر میشوند، تجلی مییابد و این اولین صورت وحی الهی است که به پیامبران و برگزیدگان داده میشود.
نتیجه گیری
«فصّ حکمه نوریه فی کلمه یوسفیه» ابن عربی تأملی صوفیانه بر شخصیت یوسف به عنوان الگوی انسان کاملی است که حکمت الهی نور در او تجلی می یابد.
یوسف نمایانگر تجلی زیبایی ، رویای صادقه، مکاشفه درونی و پاکدامنی است که او را به آینهای شفاف تبدیل میکند که نور حقیقت را منعکس میکند. به همین دلیل، او شایستهی عنوان «حکمت نورانی» بود.
حکمت یوسفیِ نور، درک این نکته است که جهان چیزی جز یک تصویر خیالی نیست که در آن حق آشکار است و انسان کامل (مانند یوسف) میتواند از طریق نور وحی از صورت و تصویر به حقیقت برسد. نور، روشنایی درونی است، خیال واسطه است، تمام هستی ماسوی الله، سایهی خداست و بدون او نمیتواند وجود داشته باشد، و رؤیاهای صادق چیزی جز وحی یا الهام به زبان خیال نیستند. (نک کاشانی، عبدالرزاق(۱۳۷۰ش.). شرح فصوص الحکم. قم: انتشارات بیدار. ص ۱۳۳- ۱۴۹)
واژه های کلیدی: فصوص الحکم، ابن عربی، فصّ حکمه نوریه، حکمت نوری، یوسف، رویا. خیال.
منابع:
ابن عربی، محی الدین (۱۳۵۶ق). فصوص الحکم. تعلیقات ابوالعلا عفیفی. قاهره: دار إحیاء الکتب العربیه. نسخه کتابهانه مدرسه فقاهت.
کاشانی، عبدالرزاق(۱۳۷۰ش). شرح فصوص الحکم. قم: انتشارات بیدار.

