کنشگری در فلسفه اسلامی

دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی

استاد فلسفه دانشگاه تهران

دکتر ابراهیمی دینانی، چهره ماندگار فلسفه، در نشست ماجراهای فکر فلسفی در جهان اسلام که به همت انجمن علمی دانش اجتماعی مسلمین و با همکاری گروه علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار شد به ایراد سخنرانی پرداخت. متن ذیل حاصل سخنان این استاد فلسفه اسلامی است.

کلمات کلیدی: فلسفه اسلامی، دینانی، اجتماع، جامعه، اسلام، فکر فلسفی، جهان اسلام، عقل، عرفان.

***

صحبت کردن در دانشکده علوم اجتماعی آسان نیست. همیشه علوم اجتماعی مهم بوده است. امروز هم اهمیت آن بیشتر احساس می شود. عنوان این سخنرانی یعنی ماجراهای فکر فلسفی در جهان اسلام با عنوان کتاب سه جلدی من، انطباق دارد. من در دانشکده علوم اجتماعی می خواهم برای دانشجویان علوم اجتماعی، درباره واژه کنشگر بحث کنم. این واژه بسیار زیبا و اتفاقاً فارسی است. اما کنشگر به چه معناست؟ کنشگر یعنی کسی که فعل دارد،کنش دارد و فعال است.

در تمام عالم هیچ موجودی به جز انسان کنشگر نیست. حالا شاید بپرسید، شیر، موج دریا، سونامی اینها چیست. آیا اینها کنش است؟ در جواب می گویم اینها کنشی است که جنبه انفعالی دارد اما در عین حال واکنش هم است. سونامی یا باد کنش است یا واکنش؟ شیر حمله می کند کنش است اما واکنش هم هست. واکنش در برابر گرسنگی است. اگر شیر گرسنه نبود آهو را می خورد؟ شیر زمانی که سیر باشد به هیچ موجودی نگاه نمی کند. این کنش محض است یا واکنش محض؟

شما می توانید این اشکال را بگیرید که آدمها هم همین طور هستند و کار می کنند که گرسنه نمانند. انسان هم در خوردن، خوابیدن و … اعمالش واکنش است و نیازمند است. همه روابط اجتماعی کنش است در عین حال واکنش هم هست. اما کنشگر کیست؟ گفتم فقط انسان است. همه روابط اجتماعی در عین حال که کنش است واکنش هم هست. انسان چیزی از حیوان کم نمی آورد. هرچه در حیوان هست، در انسان هم هست. پس کنشگر کیست؟ گفتم انسان است حالا به شما می گویم که فعل انسان در یک جاهایی کنش است اما واکنش نیست. در روابط اجتماع، صنعت، تکنیک همه اینها کنش است و واکنش هم نیست.

کنش و واکنش با هم هستند و این دو بدون هم معنا ندارند پس کنشگر کیست؟ گفتم انسان. جماد و نبات و حیوان کنش دارند اما کنشگر نیستند. انسان هم از جهاتی که گفتم واکنش دارد. پس انسان چرا کنشگر است؟ انسان بعضی وقت ها دست به یک سری کارها می زند که هیچ ارزشی برایش ندارد. منِ بدبخت یکی از آنهایم. فلسفه می بافم. شما تمام کتاب های فلسفه را بردار و آنها را به در یک سبزی فروشی ببر و بگو که من کلی فلسفه می دانم. برای فلسفه به شما سبزی هم نمی دهند.

فلسفه می گوید هستی چیست. هستی به چه درد می خورد. در اینجا موجود شناسی به دردتان می خورد وجود شناسی به دردتان نمی خورد. فرق است بین وجود شناسی و موجود شناسی. شما وجود را می شناسید یا موجود را؟ هر آنچه که با آن برخورد داشته اید موجود است. شما با موجودات طرف هستید، آیا شما تا به حال وجود را دیده اید؟ اما حالا که وجود را ندانید و موجودات را بدانید به زندگی تان لطمه وارد می شود؟ وجود شناسی به چه درد می خورد؟ تنها انسان است که به وجود می اندیشد، هیچ موجودی وجود را نمی فهمد. اما موجودات را می شناسد و تنها انسان است که وجود شناسی می کند و می گوید که وجود چیست؟ وجود از موجودات درمی آید یا موجود از وجود در می آید؟

دنیای امروز می گوید که یک سری موجودات را می بینیم و بعد به وجود می اندیشیم. وجود یک مفهوم عام است، اما این وجود مجموعه موجودات است یا چیزی بیش از موجودات است؟ وجودحاصل جمع همه موجودات است یا چیزی بیش از آنها؟ علم، خیلی مهم است. در دنیای امروزی ما به علم نیاز داریم. اما علم، فکر نمی کند، بلکه می بیند. آدم فکر می کند و چون فکر می کند، کنشگر است چه مفید و چه غیر مفید. فکر کننده هم به معقول فکر می کند و هم نامعقول. اما اندیشیدن به نامعقول راه رابرای امر معقول باز می کند. اگر کسی نامعقول را نداند، می داند معقول یعنی چه؟

انسان تنها موجودی است که کنشگر است، اما چراکنشگر است؟ من در عین حال که منکر عمل نیستم، اما عمل بالاتر است یا فکر کردن؟ شاید فکر کردن هم یک نوع عمل باشد. عمل بدون فکر کردن به چه درد می خورد؟ انرژی را می شود اندازه گرفت؟ انرژی، هستی دارد، هستی را چه کسی می فهمد؟ شیر و هیچ حیوان یا موجود دیگری، هستی را نمی فهمد و فقط انسان، هستی را می فهمد. چون می گوید وجود است. خداوند وجود دارد یا وجود است؟

کنشگر بودن انسان بحث مهمی است و اینکه انسان چگونه کنشگری است؟ آیا چون نفس می کشد کنشگر است؟ اینها کنشگری است یا تعقل کردن؟ تعقل، کنشگری است. انسان وقتی تعقل می کند به چه می اندیشد؟ تفکر، موضوع تفکر می خواهد یا نه؟ اگر هیچی نباشد شما به چه چیزی می اندیشید؟ حداقل، باز دارد به هیچی فکر می کند.

همیشه اندیشه به چیزی می اندیشد. کسی بگوید که من اندیشمندم، همیشه می اندیشم، باید گفت به چه می اندیشی؟ انسان می اندیشد، به چه می اندیشد؟ پشه، فیل، طبیعت، …، خدا به همه اینها می اندیشد. ببینید دایره اندیشه از پشه تا خدا گسترده شده و وجود دارد. یک نکته مهمتر می خواهم بگویم. به خدا اندیشیدن مهم است. اما چیزی دارد که هیچ موجودی ندارد و آن اینکه به اندیشیدن خودش هم می اندیشد. حتی حیوانات هم به آنچه مورد نیازشان است علاقه دارند، اما نمی دانند که فکر دارند و می اندیشند. آدم می داند که می داند. هیچ چیز از این مهمتر نیست.

اگر فرض کنید یک آدم را که تمام علوم عالم را می داند، اما نمی داند که می داند، این یک ابله بیش نیست. یک جعبه بیش نیست. کامپیوتر امروزه اطلاعات زیادی در درون آن است آیا کامپیوتر می داند که می داند. بدبختی کامپیوتر همین است. کامپیوتر جمادی بیش نیست. اگر کامپیوتر می دانست که می داند آیا در دست شما اسیر می شد؟ این بدبخت، همه چیز می داند اما نمی داند که همه چیز می داند و نقطه ضعفش این است که نمی داند که می داند و دعا کنید که روزی کامپیوتر نداند که می داند. اگر روزی بفهمد که می داند دیگر شما حریفش نمی شوید.

اندیشمندان نگران آن روزی هستند که تکنیک به جایی برسد که بداند که چه می داند. پیشرفته ترین تکنیک ها در دست شما است. اگر روزی بفهمد که می داند تکنیک ما را به کار می برد. اگر تکنیک ما را به کار ببرد آیا دیگر ما آدمیم؟ امروز بعضی از فیلسوفان این نگرانی را دارند. حکیم سنایی ما در ۸۰۰ سال پیش، تو گویی این فکر را داشته و نگران بوده و قدرت تخیلش به اینجا رسیده است: خود به خود شکل دیو می کردند/ وز نهیبش غریو می کردند. چینی ها نقاشان خوبی بودند و شکل دیو می کشیدند حالا از این کشیده خود می ترسند. تو گویی حکیم سنایی امروز و چندین قرن بعد را پیش بینی می کرده است که چه بسا روزی برسد که ما اسیر ساخته خویش شویم. شما دوست دارید ابزار باشید یا آدم بمانید؟

با کمال تأسف باید بگویم که این بنیان کج را رنه دکارت فرانسوی در چهارصد سال پیش گذاشت. تمام علوم امروزه، از نتایج فکر دکارت است. دکارت چه گفت؟ گفت عقل، ابزار است. عقل، متد است، در اینکه چگونه عقل را بکار ببریم و در چگونه بکار بردن عقل کتاب دارد. بکار بردن عقل یعنی چه؟ یعنی عقل ابزار است و تفکر او این نتایج را داشته است. سئوال اینجاست که آیا واقعاً عقل، ابزار است؟ پس خاک بر سر آن عقل. حالا عقل، ابزار، این عقل ابزاری را چه کسی بکار می برد؟ خود عقل آن را به کار می برد، غیر عقل نمی تواند عقل را به کار ببرد.

حالا آن خود عقلی که عقل را بکار می برد، آیا آن هم خودش ابزار است؟ در جواب باید گفت نه اگر آن ابزار باشد تسلسل می شود. اما آن را باید در کجا جستجو کرد؟ آن همان عقلی است که ابن سینا و قرآن می گوید و همان عقلی است که در این حدیث آمده است.العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمانُ‌ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنان.

آن عقلی است که خدا را می شناسد کدام عقل است؟ آیا خدا را با ابزار می شود شناخت؟ خدا را با ابزار نمی شود شناخت. آن عقلی است که خدا می گوید افلا یعقلون. آن عقلی است که در اول اصول کافی است. در اصول کافی سه چیز عقل، ایمان و حیا آمده است که در حدیثی نقل شده که خداوند این سه را به انسان اعطا کرد. به آدم گفته شد از این سه یکی را انتخاب کنید، او عقل را انتخاب کرد. خطاب رسید به ایمان و حیا که شما بروید. در جواب گفتند نمی رویم هر جا که عقل باشد ما هم هستیم. ما اثر عقلیم و نمی توانیم بدون آن باشیم و نمی توانیم از آن جدا شویم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *