جمشید مشایخی، هنرمند اخلاقمدار سینمای ایران

اشاره: جمشید مشایخی از چهره های معروف بازیگری در زمینه تائتر و سینما و تلویزیون در ایران است که طی سالهای طولانی نقشهای جدی در حوزه هنر معاصر ایران ایفا کرده و بسیاری او را از جمله هنرپیشه های صاحب سبک و اخلاق می دانند.

***

جمشید مشایخی در سال ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد.او دارای تحصیلات ناتمام در رشته تئاتر است. وی سال ۱۳۳۶ به استخدام اداره تازه تأسیس هنرهای دراماتیک درآمد و به عنوان بازیگر کار خود را ادامه داد.

وی دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر است.جمشید مشایخی، دارای تحصیلات ناتمام در رشته تئاتر است. مشایخی سه فرزند دارد؛ نادر، نغمه و سام. شاید شناخته شده ترین آنها نادر مشایخی باشد. نادر، حالا رهبر ارکستر تهران است و سال ها در اتریش موسیقی خواند و ارکسترهای مختلفی را رهبری کرد.

اوایل دهه ۶۰ تا میانه های دهه ۷۰ را یکی از ۲ دوره طلایی سینمای ایران می دانند. دوره طلایی دیگر از سال ۱۳۴۸ با نمایش گاو و قیصر آغاز می شود که مانند دوره دوم کوتاه بود. درباره دوره نخست کمابیش حرف هایی بیان شده و حتی کتاب هایی نیز به چاپ رسیده و نمادها و علل بروز و افول آن به بررسی گذاشته شده است اما درخصوص دوره متاخر به رغم انتشار نوشته ها و مصاحبه های فراوان، کمتر به نمادها و عوامل انسانی آن توجه شده است، حال آن که در بررسی، مرور رونق و رکود هر عرصه هنری نمی توان براحتی از کنار آدم های موثر در بروز رکود بویژه رونق هر یک از آن دوره ها گذشت.

دهه ۶۰ در حالی آغاز شد که وقوع و پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ (۳ سال پیش از شروع این دهه) سینمای ایران را به تبع شرایط جدید فرهنگی و سیاسی دستخوش دگرگونی های فراوان کرده بود. این تحولات به حدی بود که از سینمای قبل از انقلاب، در شروع دوران جدید، فقط تعدادی تکنیسین فنی و عده ای کمتر از آن بازیگر و کارگردان دستچین شدند و توانستند به کار ادامه دهند.

نگاه بسیار محتاطانه متولیان جدید سینمای ایران به مقوله بازیگری باعث شد تا جوانان (مهم ترین پتانسیل ها در میان بازیگران و نقش ها برای ستاره شدن) به مدت حدود یک دهه تقریبا از میدان اصلی قصه های فیلم های سینمایی ایران حذف یا به حاشیه رانده شوند.

این چنین بود که میانسالان مرد و معدودی زنان دارای پیشینه مثبت در بازیگری (بیشتر از عرصه تئاتر و کمتر از سینما و تلویزیون) به میدانداران اصلی این هنر بدل شوند. این مجموعه را نورسیدگانی از هر سه عرصه (که دو عرصه دیگر نیز معمولا به سینما ختم می شد) کامل می کردند.

جمشید مشایخی همراه همنسلانش مانند: عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ، داوود رشیدی ، جعفر والی ، محمد علی کشاورز و فخری خوروش به همراه جوان ترهایی چون فرامرز قریبیان و پروانه معصومی از سابقه دارهای سینمای ایران بودند که بیش از هر چیز کارنامه پاکیزه شان به آنها مجال تداوم هنرنمایی می داد و بیشتر آنها را به نمادهای سینمای ایران در این دوره تبدیل کرد.

در میان این نام ها ویژگی های شخصی مشایخی به همراه سابقه ثبت شده از او در ذهن تماشاگر موقعیت ممتازی برای او ایجاد کرد. مشایخی در دهه ۴۰ با دوستان تئاتری اش به سینمای ایران راه یافته بود. خشت و آیینه، گاو و قیصر فیلم های اولیه او بودند و عجیب این که این بازیگر در هر دو فیلم مهم سینمای ایران در سال ۱۳۴۸، دهه ۴۰ و تاریخ سینمای ما حضور داشت.

در هر دو فیلم نیز نقش هایی بسیار مسن تر از خودش ایفا می کرد؛ ویژگی ای که همواره با او ماند تا امروز که سن نقش و بازیگر هر دو به هم رسیده اند (مشایخی به احتمال زیاد فقط در قسمت هایی از سریال به یادماندنی هزاردستان نقش یک جوان را ایفا کرده است)

همه اینها جدای از توانایی این بازیگر در ایفای نقش های مسن تر از خودش، بویژه در قیصر که در ۳۵ سالگی، رل یک آدم با دو برابر سن و سال خود را بازی کرد نشان دهنده وجود خصوصیتی فردی و بارز در اوست. این ویژگی فردی مشایخی را بین همه بازیگران تاریخ سینما و شاید تلویزیون ایران منحصر به فرد نشان می دهد و آن چیزی نیست جز کاریزمای موجود در شخصیت واقعی اش که به تمامی به تصویرش در سینما و تلویزیون راه می یابد.

فراموش نکنیم که گاه تصویر آدمی با چهره واقعی و رودرروی خودش تفاوت هایی دارد؛ هم از این روست که آدم ها را به فتوژنیک، غیرفتوژنیک و چیزی بین این دو تقسیم می کنند. در خصوص مشایخی، میان چهره واقعی و تصویر او کمتر توفیری وجود دارد و مهم تر این که «آن» این بازیگر بخوبی به بیننده منتقل می شود و از او چهره ای کاریزماتیک می آفریند.

این گونه است که روح بازیگر بر جسم و بویژه چهره اش سنگینی می کند و بر خلاف برخی بازیگرانی که در میانسالی و حتی در آستانه کهنسالی، به یمن چهره های پسرانه خود و نیز ضرب و زور چهره پردازی می توانند نقش جوان ها را بازی کنند، مشایخی از ابتدا بزرگی می کند و بر پرده بزرگ می نماید.

این ویژگی بخوبی در ذهن تماشاگر ایرانی جای می گیرد و او بازیگر را همچون کسان و خویشان نزدیکش پذیرا می شود. بازیگران به مدد تصاویر و نقش هایی که از خود ارائه می کنند، همواره در دل های مخاطبان جا خوش می کنند و بینندگان نیز به سبب این موانست ها و موالفت های گاه چند ده ساله آنان را همچون بستگان خویش دوست می دارند و گاه می پرستند.

(شاید دور از جان استاد این گونه است که وقتی هنرمندی بویژه از جامعه بازیگری به دیار باقی می شتابد، فقدان او به عزایی عمومی بدل می شود و تا مدت ها جامعه را سوگوار می کند) .

در فیلم گل های داوودی (رسول صدرعاملی) مشایخی نقش «استوار» یکی از ماموران زندان را بازی می کند که از راز مرگ تعمدی پدر زندانی خانواده با خبر است. او همزمان با بازنشستگی، بر سر مزار این پدر و در واقع دوستش می آید تا این راز را به آنها بگوید.

مادر خانواده که قدرت پذیرفتن واقعیت و نیز گفتن آن به پسر و عروس نابینایش را ندارد، در آستانه برگزاری مراسم عروسی که قرار بوده با آزادی و پایان حبس ۲۰ ساله پدر داماد همراه باشد، از استوار می خواهد تا به خانه بیاید و واقعیت را به پسرش نیز بگوید، اما در موقع گفتن ماجرا از سوی استوار، او خواسته و ناخواسته استوار را همسرش یعنی پدر داماد معرفی می کند و استوار نیز برای چند لحظه مجبور به همراهی است و پسر را همچون پدری واقعی در آغوش می کشد این سکانس به مدد دکوپاژ و دیالوگ های نسبتا خوب ، پذیرفتنی از کار در می آید و تماشاگر را می گریاند که در توفیق این صحنه ها می بایست نقش جمشید مشایخی را بیش از دیگر عوامل دانست. چراکه بیننده بیش از هر چیزی با اوست که همذات پنداری می کند و در جایگاه دوستی رنج دیده که مجبور است نقش پدری مظلوم و مقتول را «زنده نمایی» کند، می پذیرد.

چند سال بعد از نمایش گل های داوودی، حاصل تلاش یک دهه ای علی حاتمی و یارانش «هزاردستان» در ۱۷ قسمت بر پرده تلویزیون آمد و این بار جلوه هایی تازه از هنر بازیگری مشایخی آشکار شد. او در این سریال، نقش جوانی و پیری رضا خوشنویس را با هنرمندی تمام ایفا کرد؛ بویژه این که (به گفته خودش) پاسخ درخوری به همه کسانی داد که او را فقط مناسب ایفای نقش پیرمردها و پدربزرگ ها می دانستند، اما جدای از اینها، نقش «پدر» تا ابد برازنده و مناسب این هنرمند خواهد بود.

مشایخی براستی پدر سینمای ایران است. پدری همیشه پذیرفتنی که همواره تماشاچی، او را در این قالب باور می کند؛ چه به جای پدر یکی از آدم های فیلم ها در دل قصه، چه به جای پدری که ناگزیر قرار است تا مدتی نقش پدر در گذشته یکی دیگر از شخصیت ها را بازی کند و چه در جایگاه پدر تماشاگر که اگر نبود، عنصر همذات پنداری در سینما، هیچ یک از نمادهای این هنر شکل نمی گرفتند و سینما این چنین بر تارک هنرها نمی نشست. آن هم در سینمایی به کم جانی سینمای ما در سال های ابتدایی پس از انقلاب که نمادهای برجسته آن چونان جمشید مشایخی تا حدود یک دهه و نیم بعد به عرش رسانیدش.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.