عشق اسطرلاب اسرار خداست

 

دکتر سید سلمان صفوی


عشق به معنای” میل مفرط” است و اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است.”عشق” از مصدر عَشَقَ به معنای چسبیدن و التصاق است. به گیاه پیچک نیز عَشَقه گویند زیرا بر تنه درخت می پیچد و بالا می رود و آن را خشک می کند. و این تمثیل مقام عشق است که بر هر دلی وارد شود احوال ناسوتی او را از میان می برد.

عشق “ستون اصلی طریقت” است. و تمامی جوانب حقیقت عشق را تنها انسان کامل که مراتب ترقی و تکامل را پیموده است درک می نماید.

هر که را جامه ز عشقی پاک شد

او ز حرص و جمله عیبی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص امد و چالاک شد

(مولوی- مثنوی- دفتر اول- ۲۲-۲۵)

بیماری عاشق از همه بیماری های جداست، با عشق است که امکان وصول و دریافت اسرار الهی  نصیب سالک می گردد.

عشق خواه از نوع مجازی یا حقیقی می باشد در نهایت سالک را به سوی وصال محبوب می برد.

آن شعاعی بود بر دیوارشان

جانب خورشید وا رفت آن نشان

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع

تو بر آن هم عاشق آیی ای شجاع

عشق تو بر هر چه آن موجود بود

آن ز وصف حق زر اندود بود

چون زری با اصل رفت و مس بماند

طبع سیر آمد طلاق او براند

(مولوی- مثنوی- دفتر سوم- ۵۵۲-۵۵۵)

عاشقی گر زین سر و گر ز آن سر است

عاقبت ما را بدان سر رهبر است

(مثنوی-دفتر اول- ۱۱۱)

عشق به دنیا واسیر شدن در رذایل نفسانی اسباب ننگ آدمی میشود. در حالیکه عشق حضرت محبوب که هوالباقی است اسباب سربلندی وعزت و ارتقاء آدمی میشود. باب معاشقه با او برای همگان باز ایست زیرا او کریمانه با روندگان معامله میکند.البته عشق و عاشقی فراتر از ساحت علم اخلاق است.اما عشق ورزی نیز ادب و آداب دارد.

عشقهایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

(مثنوی-دفتر اول-۲۰۵)

عشق آن زنده گزین کاو باقی است

کز شراب جان فزایت ساقی است

عشق آن بگزین که جمله انبیا

یافتند از عشق او کار و کیا

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

(مثنوی-دفتر اول-۲۱۹-۲۲۱)

اما هرچه در باب عشق توصیف و تشریح شود باز از ارائه معنای حقیقی آن با زبان بازمی مانیم. زیرا که عشق مقامی لاهوتی است و چگونه می شود امر لاهوتی را از طریق الفاظ بیان کرد. یعنی چگونه می شود امر نامحدود را با ابزاری که دارای حدود، ظرفیت و توانائی محدودی است توضیح داد.زبان ترجمان حوزه عواطف و عقل است. اما قلمروعقل محدود است و عقل توانائی شناسایی عشق را ندارد.چنانکه حضرت شیخ صفی الدین اردبیلی فرموده است که: آخرین میدان عقل – اولین میدان عشق است. چونکه عشق متعلق به ساحتی بالاتر از حوزه عقل است و فقط با عبور و حضور در ساحتی بالاتر از ساحت حس و عقل است که می تواند به ساحت عشق رسید.

نیست از عاشق کسی دیوانه تر

عقل از سودای او کور است و کر

(مثنوی- دفتر ششم- ۱۹۷۹)

در آن ساحت که ساحت تجربه عرفانی و شهود قلبی است، عشق به زبان آن ساحت به توضیح و تشریح و توصیف عشق و عاشقی می پردازد. اما اگرحقیقت عشق را با زبان معمولی نمی توان گفت چه توصیف عمومی در باب آن شده است.

عشق را به حقیقی و مجازی تقسیم کرده اند. عشق حقیقی، عشق به لقاء محبوب حقیقی است که ذات احدیت است و مابقی عشقها مجازی است و عشق های مجازی نیز به ممدوح ومذموم بر حسب منشاء و مبداء آنها تقسیم شده اند.

مولوی عشق را “طبیب تمام مرض های نفسانی”، “اولین و آخرین”، “بیگانه با دو عالم” و “دریای عدم که عقل را در آنجا راهی نیست” می داند.

عشق اسباب “جوشش”، “سایش”، “شکافنندگی” و “لرزانندگی” می باشد.

عشق “بی حد است”.عشق “مرتبه  داراست”.

عشق “سرکش و خونی است تا هر آنکه اهلیت آن را ندارد از آن تصفیه شود”.

عشق “قهار” است و سالک مقهور عشق.

دلیل وجود عشق، خود عشق است، و اگر دلیلی بر وجود آن لازمست پس از آن رو مگردان چرا که عشق و شوق در همه اشیاء ساری است. از اینرو هیچ چیز از عشق عاری نیست اما تفاوت استدلال با عشق و کشف و شهود همانند تفاوت سایه و آفتاب با هم است.

دلایل و آثار، تابع حقیقت عشق است که آفتاب حقیقت می باشد و سالک باید به سوی اصل حقیقت روان شود. و در سایه استدلال گرفتار نشود، زیرا اصحاب استدلال آن قدر در اثر و نشانه فرو رفته اند که حقیقت را فراموش کرده اند.

تکیه فقط بر استدلال، تنها سالک را به غفلت و بی خبری از حقیقت می کشاند.

چون آفتاب حقیقت بتابد یعنی کشف و شهود حاصل شود، قمر عقل و استدلال زائل شود و قدر و جاذبه خود را از دست می دهد.

جان یعنی روح انسان در این جهان مادی، غریب است بخاطر آن که از وطن اصلی خویش به دور افتاده است و فقط به مدد عشق است که امکان  بازگشت به منزل اصلی را دارد.

اگر ذات آن محبوب حقیقی بر سالک عاشق آشکارا نمایان شود و او با ذات خودبر سالک تجلی کند، سالک قدرت و ظرفیت تحمل او را ندارد. “فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاً” (سورۀ ۷، آیه ۱۴۱) محبوب مطلق همواره درپس پرده ها و مظاهر خود را می نمایاند تا مردم تاب او بیاورند. (فیه مافیه ص ۳۵)

عشق وصف حضرت محبوب است. و او یگانه ای است که شایسته عشق ورزی حقیقی است.

عشق وصف ایزد است اما که خوف

وصف بنده مبتلای فرج و جوف

چون یحبون بخواندی در نبی

با یحبحهم قرین در مطلبی

پس محبت وصف حق دان عشق نیز

خوف نبود وصف یزدان ای عزیز

(مثنوی-دفتر پنجم- ۲۱۸۵-۲۱۸۷)

منابع:

قرآن مجید

مولوی، جلال الدین، مثنوی مولوی، ویرایش نیکلسون، تهران.

مولوی، فیه ما فیه، تهران.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.