Google+
مجله بین المللی تخصصی ترانسندنت فیلوسوفی – دوره ۱۴، شماره ۲۵ – به سرویراستاری دکتر سید سلمان صفوی در لندن منتشر شد
بهمن ۴, ۱۳۹۲ – ۹:۰۷ ب.ظ | No Comment

مجله تخصصی ترانسندنت فیلوسوفی (دسامبر ۲۰۱۳) در ۲۳۶ صفحه با ۷ مقاله به زبان انگلیسی از کشورهای بریتانیا، مالزی، ایران، پاکستان و روسیه به سرویراستاری …

ادامه مطلب »
Transcendent Philosophy Journal

Islamic Perspective Journal

مقالات

انتشارات آکادمی

گفتگو

Home » اندیشه, مقالات

دیدگاه علامه طباطبائی درباره تنوع ادیان

Submitted by on تیر ۲۷, ۱۳۹۱ – ۷:۴۰ ق.ظNo Comment
دیدگاه علامه طباطبائی درباره تنوع ادیان

 دکتـر عبـاس یـزدانـی*

پریسـا فیضی**

* استادیار گروه فلسفه دانشگاه زنجان

** فارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد رشته فلسفه دانشگاه زنجان

 

 

  

یکی از مهمترین مباحث فلسفه دین، مسئله تنوّع دینی است.  دیدگاه­های مختلفی در بحث تنوّع دینی از سوی دین­پژوهان مطرح شده است. از بررسی آثار مختلف علّامه طباطبایی می­توان استنباط نمود که وی با ارائه دیدگاهی شمول­گرایانه، بر این باور است که همه ادیان به­نحوی بهره­ای از حقیقت داشته و پیروان سایر ادیان هم می­توانند اهل نجات و رستگاری باشند، اما دین اسلام به عنوان خاتم ادیان، کامل­ترین دین محسوب شده و از حقانیت کامل­تری برخوردار می­باشد و نیز به بهترین وجه می­ تواند پیروان خود را به فلاح و رستگاری نائل نماید. مهم­ترین دلیل ایشان برای شمول­گرائی این است  که هدایت الهی ایجاب می­کند تمام انسان­ها به سعادتی در خور خویش، برسند. بی­شک لازمه وسیع دانستن رحمت خداوند آن است که بیشتر انسان­ها را اهل نجات بدانیم.

 

کلید واژگان: علامه طباطبایی، ادیان، حقانیت، رستگاری، تنوع دینی.

***

یکی از مباحثی که در آثار علامه طباطبایی دلالت بر روی­کرد شمول­گرایی وی در بحث تنوع ادیان می­کند بحث وحدت ذاتی ادیان است. علّامه طباطبایی حقیقت همه ادیان را یکی می­داند و هیچ اختلاف ذاتی در آنها نمی­بیند. وی اصل و ریشه ادیان را بدون هیچ­گونه اختلافی، یکسان می­دانند و به­نوعی وحدت در میان ادیان اعتقاد دارند که این وحدت در معنای عام اسلام، ظهور پیدا می­کند. چنان­که در تفسیر آیه ۳۷ سوره مبارکه یونس می­فرماید:

 

مننظور از تفصیل در این آیه، ایجاد فاصله بین اجزای در هم آن است و منظور از در هم بودن اجزا این است که معارف آن در یک­دیگر پیچیده و به یک­دیگر،  مرتبط است و خدای تعالی با ایضاح شرح ، این اجزا را از یک­دیگر جدا ساخته است . این جمله  دلالت دارد بر این­که دین الهی،  که بر انبیایش نازل شده است،  همه  یک دین است و اختلافی در ادیان الهی، در اصل و ریشه آنها وجود ندارد.

 ایشان علت نزول کتاب آسمانی بر پیامبران الهی  و ارسال معجزه و آیات و نشانه­ها بر انسان­ها را، پیروی نمودن از همان دین یکتا، که هم از حیث حقیقت و هم از حیث هدف واحد است، تلقّی می­نمایند که تحت نام اسلام­ ظهور پیدا می­کند و هدف از آن تسلیم­شدن در برابر خداوند متعال به­عنوان حقیقت مطلق است. وی در تفسیر آیه ۱۳۰ سوره مبارکه بقره، به­معنای «اسلام عام در بین ادیان» اشاره می­کنند و می­فرماید:

اصولاً کلمه اسلام که باب إفعال است و کلمه تسلیم که باب تفعیل است و کلمه استسلام که باب استفعال است، هر سه، یک معنا را می­دهند و آن این است که کسی و یا چیزی در برابر کس دیگر، حالتی داشته باشد که هرگز او را نافرمانی نکند  و او را از خود دور نسازد… پس اسلام انسان برای خدای متعال، وصف رام بودن و پذیرش انسان است، نسبت به  هر سرنوشتی  که،  از  ناحیه  خداوند  سبحان  برا یش تنظیم می­شود، چه سرنوشت تکوینی از قضا و قدر  و  چه  تشریعی از اوامر و نواهی و غیر آن.

وی هم­چنین در تفسیر آیه ۱۹ سوره مبارکه آل­عمران ” إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏ ” (همانا دین نزد خدا تنها اسلام است‏)، به­معنای اسلام عام در بین ادیان اشاره می­کنند و اسلام را عبارت از تسلیم حق شدن و به عقیده­های حق معتقد گشتن و اعمال حق انجام دادن و تسلیم شدن در برابر بیانی که از مقام ربوبی در مورد عقاید و اعمال و یا در مورد معارف و احکام است،  می­داند.

بنابراین، عبارات مزبور بیان­گر این مطلب هستند که از دیدگاه علّامه طباطبایی،  پیروان ادیان می­بایست به حقیقتی که در پس تمام ادیان نهفته است و آن تسلیم­شدن در برابر خداوند متعال است، ارج نهند و از آن پیروی نموده و آن را سرلوحه­ی اعمال خویش قرار دهند. در نتیجه هر پیروی در سایه تسلیم و اطاعت از دستورات الهی به رستگاری می­رسد.

۲ . ۲٫ علت اختلاف ادیان از نظر علامه طباطبائی

علّامه طباطبایی اختلاف موجود بین ادیان را، اختلافی ذاتی و عمقی که باعث شود رشته اتّصال ادیان با یک­دیگر قطع شود و هر یک تعالیم و عقاید کاملاً متضاد و منافی با یکدیگر را داشته باشند؛ نمی داند، بلکه اختلاف را ظاهری می­داند. از نظر ایشان، تعدّد در حوزه ادیان، در اجمال و تفصیل بودن ادیان است، نه در اصل و ریشه آنها. ایشان در تعلیل تنوّع موجود، این موضوع را بیان می­کند که یکی از علل پیدایش تنوّع، میزان بهره­مندی ادیان از حقیقت واحد است. همه ادیان از حقیقتی یکتا نشأت گرفته­اند و در هر دینی، این حقیقت تا اندازه­ای ظهور و بروز دارد. 

علّامه طباطبایی ضمن پذیرش این امر که معنای عام تسلیم در همه ادیان، از ابتدای ظهور بشر تا امروز، یکی است، وجود اختلافات در حوزه ادیان را معلول چند عامل دیگر نیز می­داند:

الف) مقدار و کیفیّت بهره­مندی از حقیقت واحد: وی بر این باور است که در هر دوره­ای با توجّه به میزان ظرفیّت، استعدادها، علم، شرایط اجتماعی و فرهنگی و عوامل دیگر،  پیامبرانی برای بشر فرستاده می­شدند و تعالیم آنها برحسب شرایط مزبور بوده است، در نتیجه میزان بهره­مندی از آن حقیقت واحد،  در هر دوره­ای با دوره دیگر تفاوت داشته و همین امر سبب اختلاف ادیان با یکدیگر شده که نسبت به حقیقت واحد از لحاظ اجمال و تفصیل، شدّت و ضعف و میـزان بهره­مندی تفاوت داشته باشند.

ب) چگونگی نزول وحی بر پیامبران: از دیدگاه علّامه طباطبایی، هر یک از پیامبران دارای کشف و شهود خاصّی بوده­اند، به هر یک از آنان به شیوه­ای خاص وحی شده است، به یکی از طریق درخت، دیگری در خواب، به پیامبری در بیداری و … و مطمئناً این أمر جزیی از علّت تامّه در پیدایش نبوّت و حصول مقام نبوّت برای پیامبران بوده است.

ج) هوی و هوس­های بشر: از نظر علّامه، اختلاف­ها و انشعاب­هایی که در بشر پیدا شده است، این­ها همه، ساخته­های هوی و هوس خود بشر است و هم­چنین به­دلیل بازیگری­هایی است که خود انسان­ها در دین ابراهیم علیه السّلام کرده­اند. اینان دشمنی­هایی را که با هم داشتند را به حساب خدا و دین خدا گذاشته­اند و در نتیجه طائفه­های مختلف و احزاب دینی گوناگون و متفرّق گشتند.

د) تغییر و تحول در زندگی دنیوی: از نظر علّامه، یکی از آثار زندگی دنیوی این است که در عین این­که یک­سره است و استمرار دارد، دگرگونی و تحوّل هم دارد. ایشان در ادامه بیان می­کنند که لازمه تحوّل در دنیا این است که رسوم و آداب و شعائر قومی که میان طوائف ملل و شعبات آن است هم، دگرگون شود. هر چند وجود چنین دگرگونی در حوزه آداب و رسوم، باعث می­شود که مراسم دینی نیز از این دگرگونی، تأثیر­ پذیرد و تغییرات و اختلافاتی در حوزه دین بروز کند و باعث شود که چیزهایی در دین داخل شود که جزء دین نبوده و یا چیزهایی از دین بیرون شود که جزء دین بوده است.

ذ) نسخ در حوزه­ی شرایع: یکی از عواملی که باعث می­شود تفاوت در ادیان موجود در جهان وجود داشته باشد، تفاوت در شرایع است. اصولاً دین با شریعت، تفاوت دارد. شریعت از نظر علّامه عبارت است از «طریقه­ای خاص»، یعنی طریقه­ای که برای امّتی از امّت­ها، و یا پیامبری از پیامبران مبعوث به شریعت، تعیین و آماده شده باشد، مانند شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت عیسی و شریعت محمد صلی الله علیه. ظاهراً در عرف و اصطلاح قرآن کریم کلمه شریعت در معنایى استعمال مى‏شود که خصوصى‏تر از معناى دین است. پس مى‏توان گفت شریعت عبارت است از طریقه‏اى که خدا مهیّا و آماده کرده و یا طریقه‏اى که براى فلان پیغمبر و یا فلان امّت معیّن شده است. بنابراین، مسئله « نسخ» موجب می­شود که شریعتی با شریعت دیگر تفاوت­هایی داشته باشد، در نتیجه ادیان با یک­دیگر تفاوت­هایی پیدا می­کنند.

زمانی­که عقاید یک دین را مورد بـررسی قرار می­دهیم، می­بینیم که همه عقاید آن دین به دو بخـش اصـلی تقسیم می­شود: «آموزه­ها و تعالیم اساسی و بنیادی» و «دستورات ظاهری و فقهی و شرعی». وقوع نسخ در حوزه­ی اول ممنوع است، به­دلیل این­که این­گونه آموزه­ها و تعالیم اصل و جوهره­ی دین را تشکیل می­دهند و با تغییر آنها لازم است، اصل و جوهره­ی دین، تغییر کند که این تغییر،  امری قابل پذیرش نیست. چون باعث می­شود که دین الهی که از نظر علّامه،  در اصل و ریشه واحد است، تغییر کند. بنابراین از نظر ایشان، نسخ در حوزه حقیقت دین، با توجّه به وحدت حقّه ادیان محال است و دیـن که عبارت از «سنّت و طریقه الهیّه» است، نسخ­پذیر نیست. بنـابراین اگر بخواهیم وقوع مقوله­ی نسخ را در جایی ثابت کنیم، آن شریعت است. در شریعت­ها قابلیّت نسخ وجود دارد، آن هم اگر وقوع نسخ، لازم باشد. بنابراین، دین از حیث حقیقتش که اسلام است و به­معنای تسلیم بودن انسان در برابر حقیقت مطلق می­باشد، هیچ­گاه تغییر نمی­کند، چون منتسب به ذات باریتعالی است.

کمال تدریجی ادیان و خاتمیّت دین اسلام

یکی دیگر از مباحثی که در آثار علامه طباطبائی حاکی از روی­کرد شمول­گرایانه وی می­باشد بحث کمال تدریجی ادیان و خاتمیت اسـلام است. علّامه طباطبایی، بر این باور است که هر دینی مکـمّل دیـن قبل از خودش است. ایشان، بیان می­دارند که معنای اکمال دین، صعود آن به بالاترین درجه­ی ترقّی است، به­گونه­ای که پس از این اکمال و ازدیاد پذیرای نقص نباشد. هم­چنین، تکمیل­شدن تدریجی ادیان در طول زمان، نیازمند آن است که ادیان از حیث حقیقت یکی باشند و یک حقیقت وجود داشته باشد که در طول زمان کامل و کامل­تر شود.

 وی بر این باور است که در هر عصری،  متناسب با استعدادهای روحی و علم و آگاهی و شرایط اجتماعی و فرهنگی آن عصر، دینی متناسب با آن شرایط ظهور می­کند و با رشد بیشتر معنویات و آگاهی­ها و ظرفیت پذیرش انسان­ها، دین مزبور نیز در حوزه­ی تعالیم و شرایع پیشرفت می­کند و کامل­تر می­شود.

امّا آنچه که از نظر علّامه سبب می­شود که دین اسلام را به­عنوان کامل­ترین ادیان در نظر بگیریم، عبارت است از:

الف) اجتماعی بودن تعالیم اسلام: علاّمه با اشاره به مضامین و محتوای شرایع و نیز امّت‏های پیشین نتیجه می‏گیرد که اسلام در میان همه ادیان دیگر تنها دینی است که کاملاً  نسبت به اجتماع، رابطه افراد با اجتماع اهمیت قائل است. از این رو، قرآن در آیات مختلف[۱] برای جامعه نیز، جدا از افراد، وجود، عمر و حتّی فهم و علم  و انقیاد و معصیتی قائل است. علاّمه طباطبایی فراتر از این معتقد است که قوا و خواص اجتماعی بر قوا و خواص فردی غلبه دارد و به هنگام تعارض اراده‏ها، اراده جمع بر اراده فرد مقدم می‏گردد و این نکته ملاک اهتمام اسلام به امر اجتماع است. هم­چنین اسلام مهم‏ترین احکام و قوانین خود از قبیل حج، جهاد، نماز، انفاق و خلاصه تقوای دینی را بر پایه اجتماع بنیان نهاده و علاوه بر آن که حکومت اسلامی را حافظ همه شعایر دین قرار داده است .

ب) جامعیت دین اسلام: از دیدگاه علّامه، یکی از علل اکملیّت اسلام، جامعیّت آن در مسائل مختلف است. تعالیم اسلام در برگیرنده همه مسائل دنیوی و اخروی است که در کسب سعادت حقیقی انسان‏ها ضروری می‏باشند:

در تعلیمات اسلام تمام افکاری که در آفرینش جهان و انسان ممکن است در مغز بشر جلوه کند و همه اخلاقی که می‏تواند در نفوس مردم جایگزین شود و هم­چنین همه اعمال و فعالیت‏هایی که می‏شود از یک انسان در محیط زندگی بروز نماید، بررسی شده است.

علامه طباطبائی بر این باور است که یکی از لوازم اکملیّت یک دین، این است که دین مزبور به­عنوان خاتم ادیان دیگر معرّفی شود، چون وقتی می­گوییم دینی به­عنوان آخرین دین برای بشر فرستاده می­شود، باید در آن، تمام اصولی که در ادیان پیشین است، وجود داشته باشد. البتّه مقصود ازکمال در این جا، کمال مطلق است که مبرّای از تمام نقائص می باشد؛ نه کمال نسبی که به دلیل همراه بودن با برخی نقائص، دلیل بر خاتمیّت و ملازم با آن نیست. خاتمیّت دین اسلام نیز در قرآن کریم، مورد توجّه قرار گرفته است[۲].علّامه طباطبایی،  در مبحث خاتمیّت دین اسلام، در این زمینه می­فرماید:

دین اسلام که خاتم ادیان است، برای آخرین مرحله­ی کمال انسان تشریع  شده  است، دینی که خاتم ادیان است، برای استکمال انسان ، حدّی قائل است، چون پیامبر را آخرین پیامبر، می­داند و این مستلزم  آن  است  که بگوییم، استکمال فردی و اجتماعی بشر به حدّی  می­رسد که، معارف  و شرایع  قرآنی،  او را کافی است و  به  بیش  از آن،  نیازمند نمی شود.

اما پرسشی که در اینجا مطرح می­شود این است که آیا اکملیت هم از لوازم خاتمیت می­تواند باشد؟ چه دلیلی وجود دارد که آخرین دین باید کامل­ترین دین باشد؟ که پاسخ به این پرسش­ها تأمل بیشتری را می­طلبد.

 

هدایت و نجات از دیدگاه علامه طباطبائی

آیا نجات و رستگاری در انحصار دین و مذهب خاصی است؟ یا پیروان سایر ادیان و مذاهب هم می­توانند اهل نجات و رستگاری باشند؟ از دیدگاه علّامه طباطبایی، هدایت بر دو قسم است:

۱) هدایت تکوینی: این نوع هدایت از نظر ایشان، هدایتی است که به امور تکوینی تعلّق می­گیرد، مانند این­که خداوند، هر یک از انواع مصنوعات را که آفریده و او را به­سوی کمال و هدفی که برایش تعیین کرده و اعمالی که در سرشتش گذاشته، راهنمایی فرموده و شخصی از اشخاص آفریده را، به­سوی آنچه که برایش مقرر شده و نهایت آنچه که برای وجودش قرار داده، به راه انداخته است.

این نوع هدایت از دیدگاه علّامه طباطبایی، هدایتی است که در تمام موجودات جهان وجود دارد و خداوند به­دلیل رحمت تامّه خود، همه موجودات را از این نوع هدایت، بهره­مند ساخته است.

۲) هدایت تشریعی: این هدایت از دیدگاه ایشان، به امور تشریعی، از قبیل  اعتقادات حقّی و اعمال صالح، امر و نهی، بعث و زجر و ثواب و عقاب خداوند، مربوط است. این هدایت، از نظر علّامه، دو گونه است:

الف – ارائه طریق: یعنی صرف نشان دادن راه، که هدایت به معنای مذکور، در آیه « انا هدیناه السبیل، اما شاکراً و اما کفوراً – ما راه را به او نموده­ایم، یا سپاس­گزار و یا کفران پیشه است. » (قرآن، سوره دهر، آیه ۳)

 ب- ایصال به مطلوب: یعنی دست طرف را گرفتن و به مقصدش رساندن، که در آیه « و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه –اگر می­خواستیم، وی را به­وسیله آن آیه­ها، بلند می­کردیم، ولی او خود، به پستی گرایید و هوس خویش را پیروی کرد.

علّامه برای تبیین بیشتر هدایت به معنای ایصال به مطلوب، بیان می­کنند که این نوع هدایت، زمانی به­وجود می­آید که قلب به نحو مخصوصی، انبساط پیدا کرده باشد و در نتیجه، بدون هیچ گرفتگی، قول حق را پذیرفته باشد و به عمل صالح بگراید و از تسلیم بودن در برابر امر خدا و اطاعت و پیروی از حکم او، امتناع نداشته باشد.

بنابراین، آنچه که به نظر معقول­تر می­رسد این است که امر هدایت را مختصّ یک دین یا یک گروه و فرقه­ی خاص ندانیم و ملاک برای دستیابی به هدایت که تسلیم و اطاعت و انقیاد در برابر خداوند است، مخصوص یک دین نباشد.

از نظر علّامه، سعادت و نجات و آرزوی رسیدن به زندگی عاری از ناراحتی و رنج، برای هر انسانی، أمری بالفطره است. حال خداوندی که میل رسیدن به سعادت را در درون انسان قرار داده است، مصداق خارجی و راه رسیدن به آن را نیز برای تمامی انسان­ها در ادیان گوناگون قرار داده و این به­دلیل رحمت واسعه و فیّاضیّت علی الاطلاقش می­باشد، راه نجات را برای همه قرار داده است.

هم­چنین علّامه در تفسیر آیه ۶۲ سوره­ی بقره “به­درستى کسانى که مؤمنند و کسانى که یهودى و نصرانى و صابئى هستند هر کدام به­خدا و دنیاى دیگر معتقد باشند و کارهاى شایسته کنند پاداش آنها نزد پروردگارشان است نه بیمى دارند و نه غمگین شوند” بیان می­کنند که قرآن در این آیه در صدد ایجاد وحدت میان ادیان است و برای رستگاری و نجات تنها ملاک، ایمان به­خدا، روز جزاء و عمل صالح را شرط می­داند.

بنا­براین، با توجه به این­که علامـه طباطبائی حقیقت همه ادیـان را واحد می­داند، و ذات و جوهره­ی همه ادیان را یکی می­داند و از طرف دیگر، وی قائل به اکملیت دین اسلام در مقایسه با سایر ادیان است، و هم­چنین نظر به این­که وی قائل به رحمت واسعه الاهی است که اقتضای هدایت و رستگاری همه انسان­ها را دارد؛ می­توان نتیجه گرفت که او یک شمول­گرای دینی محسوب می­شود. بر اساس دیدگاه شمول­گرا، هرچند یک دین از حقانیت بیشتری برخوردار است، اما ادیان دیگر هم به نحوی بهره­ای از حقیقت دارند. و لذا پیروان سایر ادیان هم می­توانند با تأمین شرائط خاص، اهل نجات و رستگاری باشند و رحمت واسعه الاهی شامل آنها نیز می­تواند باشد.

 



 

 

[۱] – آیاتی چون “و لکل أمة اجل فأذا جاء اجلها لایستأخرون”(اعراف/۳۴) و “زیّنا لکل أمة عملهم”(انعام/۱۰۸)

[۲] ما کان محمّدٌ أبا أحد مِن رِجالِکم ولکن رَسول الله وخاتم النّبین ( محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) پدرهیچ یک از مردان شما نیست ولیکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است. (احزاب ، آیه ۴۰)

 

Leave a comment!

Add your comment below, or trackback from your own site. You can also subscribe to these comments via RSS.

Be nice. Keep it clean. Stay on topic. No spam.

You can use these tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

This is a Gravatar-enabled weblog. To get your own globally-recognized-avatar, please register at Gravatar.


هفت + 8 =